فهرست
فیزیک انیشتین برخلاف فیزیک نیوتنی معتقد به نسبیت است. بنا به این نظریه جهان سرشار از نیرو است و این نیروها در میدانهای متفاوتی قرار داند که هر کدام معطوف به خود هستند و نیروی درونی در هر میدان بنا به ویژگیهای آن میدان عمل میکند، هر میدان از ذراتی تشکیل شدهاست که این ذرات با یکدیگر و با خود میدان در ارتباط هستند و تنها در تداوم این رابطه است که ذره و میدان هر دو به حیات خود ادامه میدهند، ذرات بنا به جایگاه خود در میدان نیرو، رابطهای متفاوت با ذرات دیگر دارند این تفاوت رابطه با سایر ذرات بر اساس نیروی درونی هرکدام از ذرات و فاصله آنها از یکدیگر و جایگاه هر کدام در میدان شکل میگیرد در حقیقت نیروی ذره و میدان نیرویی نسبی و نه قطعی است... ادامه مطلب
به نظر شما آینده پژوهش در جامعه شناسی ادبیات چیست؟ - خوب، در این کتاب من فراخوانی داده ام به نوعی تلفیق غیر التقاطی از پژوهش های ادبی مختلفی که امروز جدای از هم انجام می گیرند، و البته برای این جدایی دلایل اجتماعی ای وجود دارد که باید آنها را بازشناخت و پشت سرگذاشتشان. هر کس از انحصار کوچک خود بر پهنه ای هر چه کوچکتر دفاع می کند، این قانون بسیار آشنای جامعه شناسان علمی است: بهتر است که تو در یک پهنه کوچک دانش، نفر اول باشی تا آنکه در پهنه یک امپراتوری بزرگ، نفر دوم. اما این منطق که ممکن است موتوری برای پیشرفت به حساب آید و ایجاد تخصص های زیادی در زمینه پژوهش بکند، در عین حال ممکن است به اتمیزه کرده آن نیز منجر شود و تعداد بی شماری خرده تخصص به وجود آورد... ادامه مطلب
نظریات علوم اجتماعی به بررسی رابطه میان فرد و جهان یا رابطه سوژه و ابژه میپردازند و هر یک برای توضیح واقعیت رابطهای خاص میان این دو از بیتاثیری تا اثرگذاری مطلق و یا رابطهای پویا و دو جانبه را در نظر میگیرند. این نقطه اشتراک متخصصان علوم اجتماعی و سایر افراد است زیرا همگی برای زیست نیاز به تربیت شدن بر اساس شیوهای خاص دارند تا جایگاه آنان را مشخص کند که آنها بر اساس این جایگاه عمل پیرامون خود را درک میکنند. تفاوت میان این دو گروه در این است که جامعه شناسان و انسانشناسان این مکانیسمها را میشناسند و بزرگان علوم اجتماعی کسانی هستند که با درک شرایط کنونی قادر به ایجاد رابطهای جدید میان سوژه و ابژه هستند... ادامه مطلب
میتوان بوردیو را با دورکیم یا وبر مقایسه کرد که اگر چه پس از مرگشان ولی به هرحال آرای آنها منشا اثر شده است و حتی نظریهپردازان دیگری پس از آنها به بسط آرایشان رو آوردهاند. همین موضوع را میتوان با کار بوردیو سنجید که در همان دوره زندگیاش، تاثیر او از مرزهای میهن خود گذشت و مورد توجه قرار گرفت، درحالی که وبر تا همین 20سال پیش در آمریکا ناشناخته بود. و البته این موضوع به این دلیل است که بوردیو یک پایه نظری دارد که به قول خودش بسیار زود برای او شکل گرفته و سپس این نظریه را در حوزههای دیگری به کار برده است... ادامه مطلب
وقتی من جوان تر بودم، همه چیز جنبه سیاسی داشت... اما تاریخ به ما آموخته است که نسبت به گفتمان هایی که یک سویه هستند، بد گمان باشیم، گفتمان هایی که از آنها نمی توان خارج شد و خود را به سرعت در برابر هر نوع زیر سئوال رفتنی در امان قرار می دهند. اما حال که به موضوع علایق استعلایی رسیدیم شاید لازم باشد نوعی استثنا برای جامعه شناسی قائل شویم. در این حال اگر بپذیریم که همه چیز به قول شما اجتماعی است – و من به این گونه به شما حق داده ام- آیا قبول ندارید که ادبیات به هر حال میدانی از ویژگی هایی بسیار خود مختار را می سازد: این در عین حال از بخشی از کتاب خود شما نیز درک می شود. چرا از این امر نتیجه نمی گیرید که رویکردهای دیگر نیز دارای مشروعیت هستند؟... ادامه مطلب
بنا برعادت من بر این موضوع کار می کردم و در عین حال مشغول نوشتن «قواعد هنر» بودم و به فلوبر هم فکر می کردم. و در این آمد و شد میان دو جهان نوشتاری، به این نتیجه رسیدم که فلوبر توانسته است اکثر مشکلاتی را که روشن بین ترین اندیشمندان علوم اجتماعی، تازه آغاز به مطرح کردن آنها کرده اند، را حل کند. و که او این کار را به صورت قاطع از طریق کارش بر سبک نوشتاری انجام داده است. و گمان می کنم از آنجا که من هم با مسائلی مشابه او روبرو بوده ام است که به اصل سبک فلوبر و همه ویژگی های آن رسیده ام ... ادامه مطلب
در طول سی سال گذشته شما به طور متوسط هر سه سال کمی بیشتر از دو کتاب منتشر کرده اند( و از مقالات صحبت نمی کنم!)، آیا این به نظرتان عادی می آید؟ - بله، البته شاید کمی زیاد باشد... اما من به هیچ وجه دچار تب انتشار مکتوب نیستم. البته من گمان می کنم که نوشتن کار مهمی است اما اغلب می نویسم تا آنچه را می اندیشم بفهمم. از این بابت به هیچ عنوان پشیمان نیستم . زیرا کاملا اعتقاد دارم که با چنین کاری چیزهای زیادی یاد میگیرم، ولو صرفا با تولید کردن و نمایان ساختن اندیشه هایم و دریافت واکنش های دیگران نسبت به آنها... ادامه مطلب
شوکی که مسئله الجزایر بر من وارد کرد... در آن زمان من در دانشکده الجزایر، استادیار بودم، بین سال های 1958 و 1960 و در طول جنگ کار میدانی انجام می دادم. و وقتی کسی در زمان جنگ کار میدانی انجام می دهد مجبور است مسئله روش را برای خودش به صورت بسیار دقیق و با احتیاط نظری بسیار بالایی مطرح کند. فرد ناچار است بسیار زود و بسیار رادیکال درباره مسائلی چون اینکه یک گفتگو چگونه باید انجام بگیرد و یا پی آمدهای هر پرسشی چه می تواند باشد، بیاندیشد. من این کار را درباره جامعه الجزایر انجام می دادم... ادامه مطلب
آنچه شاید بیش از هر چیز برای من عجیب بوده است ، آن است که همه کارهایی را در این سی سال انجام داده ام و امروز به نظرم می رسد که می توان مرحله بندی شان کرد، در واقع همواره به شدت در یکدیگر تداخل داشته اند. برای نمونه در دوره ای که درباره دانشجویان مطلب می نوشتم – «وارثان» (1964)، «بازتولید»(1970) و غیره- کار اصلی من در واقع در حوزه انسان شناسی قرار می گرفت، این نوعی رویارویی با کلود لوی استروس و زیرسئوال بردن ساختار گرایی بود... ادامه مطلب
کتاب «درباره تلویزیون و سلطه ژورنالیسم» اثر پیر بوردیو بزودی به ترجمه ناصر فکوهی منتشر خواهد شد. این کتاب کوچک که انتشارات لیبر آن را به چاپ رسانده است شامل دو درس پیر بوردیو در کلژ دو فرانس، نخست درباره تلویزیون و سپس درباره مطبوعات می شود. این کتاب یکی از پر نفوذ ترین آثار بوردیو بوده است که نثر آن نسبت به سایر آثار این متفکر استثنایی قرن بیستم، ساده تر به شمار می آید. بودریو در این کتاب نشان می دهد که چگونه تلویزیون از طریق دستکاری بر تصاویر و روابط میان آنها با اندیشه و کلام، افکار انسان ها را به گمراهی می کشاند. از سوی دیگر در درس دوم درباره سلطه مطبوعات، بوردیو، به نقدی سهمگین علیه بخشی از مطبوعات به مثابه حوزه ای تقلیل گرایانه در عرصه اندیشه می پردازد... ادامه مطلب
گراو: درباره نظریه سیستمیک نیکلاس لومان (Niklas Luhmann) چه نظری دارید؟ بوردیو: در کتاب «پاسخ ها» نظرم را بیان کرده ام. همچنین کنفرانسی بود که در آن دو مفهوم میدان و سیستم را با یکدیگر مقایسه کردیم...به نظر من شباهت هایی بین این دو وجود دارد. اما در عین حال، این ها نظریه های کاملا متضاد هستند. بینش لومان آرمان گرا و هگلی است.او بر آن است که سیستم در هماهنگی با منطق خود رشد می کند، بدون کنشگران، بدون تنش، بدون روابط قدرت ها و بدون مبارزه. البته باید مسئله را با تقصیل بیشتری توضیح داد، ولی بهر حال به نظر من این سیستم خطرناک است زیرا دارای ظاهری از حقیقت می نماید. .. ادامه مطلب
در اینجا ما با ابعاد اجتماعی و ناخود آگاه سروکار داریم. یک ناشر مسن چیزهایی را منتشر می کند که سی سال پیش منتشر می کرد و مولفان جوانی را که اصولا به چشمش نمی آیند، از میان می برد. مولفان قدیمی نویسندگان تازه کار را از میان می برند و از نویسندگانی حمایت می کنند که با آنها خوانایی داشته باشند و برای این کار بر کتاب های آنها مقدمه می نویسند – این مقدمه ها نوعی انتقال سرمایه نمادین هستند. همه اینها بسیار به کار بانک ها شباهت دارد: روابط بهره برداری، روابط سلطه و روابط مالکیت، که همانگونه که شما هم می گفتید، بسیار هم خشونت آمیز هستند زیرا ما با یک خشونت نمادین سروکار داریم... ادامه مطلب
هانس هاکه آدمی است که نگاه بسیار روشنی بر چیزها دارد. در گفتگویی که با هم داشتیم(5) من به او گفتم که روشنفکران از اینکه استراتژی های نمادین کارایی بیابند ناتوانند. اگر می توانستم، هاکه را در اینجا به عنوان مشاور فنی استخدام می کردم تا موضع گیری های مختلف ما را برای مثال درباره آنچه در آلمان شرقی می گذرد، بنویسد. به جای اظهار نظرهای انتزاعی، باید از خود پرسید چه چیزی می توان گفت که در عین اندیشمندانه ، نقادانه و نمادین بودن، کارا باشد... ادامه مطلب
گراو: شما همواره میدان هنری را به مثابه میدانی مشخص کرده اید که لزوما ضوابط میدان اقتصادی را به رسمیت نمی شمارد. من در این مورد با شما موافق نیستم. مهم ترین چیزی که در میدان هنری به چشم می خورد تراکم سازوکارهای اقتصادی در آن است. برای نمونه استثمار خویشتن امری رایج در این میدان است، افراد به صورتی داوطلبانه برای آرمان گرایی هنری خود را استثمار می کنند. افزون بر این، میدان هنری، میدانی نه چندان مورد حمایت است، زیرا در آن صندوق های بازنشستگی و بیمه چندانی وجود ندارد... ادامه مطلب
گراو: من فکر می کنم اندیشیدن به شرایط یک «خود اندیشی درونی شده» و به کارکردهایی که می توان برای آن در نظر گرفت، خود می تواند نوعی خود اندیشی باشد. بوردیو: و البته حق با شماست. من فکر نمی کنم که باید نوعی دیوان سالاری شدن خود اندیشی داشته باشیم. و یا اینکه باید آن را به نوعی عمل خودکار بدل کرده به ناچار بدان تن بدهیم. این کاری مصیبت بار خواهد بود. همچنین معتقدم که خود اندیشی تنها می تواند عملی جمعی باشد... ادامه مطلب
اغلب درباره من گفته می شود که به صورت نظام مندی افرادی را که «دارای دانش» هستند را در برابر پرسش هایی قرار می دهم که آنها را وادارد به زمینه زیباشناسی وارد شوند، زمینه ای که در آن عموما خلاء های یک نظریه و یا محافظه کاری نهفته در آن ظاهر می شوند. در نزد شما، من نتوانستیم هیچ چیزی پیدا کنم که بتوان این کار را انجام بدهد یا شما را به موقعیتی حاد بکشاند. بنابراین تصمیم گرفتم با توجه به این موقعیت جدید تلاش کنم مجموع نظریات شما را علیه خودتان و علیه خودم در زمینه نوعی خود - اندیشی( یا خود بازنابانندگیauto-refelexion) به کار بگیرم... ادامه مطلب
دکتر حسن بلخاری رئیس پژوهشکده هنر و عضو هیات علمی فرهنگستان هنر آغاز شد. او با اشاره به کلاسهای دانشگاهیاش سخن خود را معطوف به نگاه بوردیو به هنر کرد و از قطبهای مستقل و وابسته هنری در میدان هنری حرف زد. بوردیو که در جامعهشناس خود مدرنیته را عامل افتراق و ظهور نوعی جامعه شبکهای میداند، معتقد است که این جامعه شبکهای متشکل از میدانهایی است که ضمن همپوشانی بر یکدیگر تاثیر و تاثر متقابل میگذارند. در میدان کنشگران میکوشند سرمایههای موجود در آن میدان اعم از سرمایه اقتصادی، اجتماعی و نمادین را به دست آورند و به هدایت بخش ضعیف میدان بپردازند... ادامه مطلب
تاریخ اندیشه در علوم اجتماعی تا حد بسیار زیادی وام دار سنت فرانسوی است به صورتی که نمی توان از هیچ یک از علوم انسانی و اجتماعی نام برد بدون آنکه از متفکرانی کلیدی و پایه گذارانی چون اگوست کنت و امیل دورکیم یاد کرد. در حقیقت این علوم بر پایه سنت هایی باستانی که در آن واحد از تمدن یونانی و تمدن اسلامی بیرون آمده بودند پس از رنسانس در کشورهای فرانسه و بریتانیا شکل گرفتند و به سراسر جهان گسترش یافتند. در این میان و در طول بیش از 150 سالی که از آغاز دانشگاهی این علوم می گذرد، تنها تعداد محدودی از متفکران و اندیشمندان بوده اند که اندیشه آنها تاثیری جهانی و پایدار بر جای گذاشته است وبرغم گشت ده ها سال از زمان انتشار این افکار هنوز در تمام دانشگاه های جهان تدریس می شود... ادامه مطلب
بوردیه فلسفه را در پاریس آموخت و پس از اخذ دکترای خود یک سال تدریس کرد . طی جنگ استقلال الجزایر در 1962-1958 و در حالی که در ارتش فرانسه خدمت می کرد ، به پژوهش در زمینه ی قوم نگاری دست زد که همین زیر بنای شهرت جامعه شناختی او قرار گرفت . او پس از بازگشت به فرانسه و با شرکت در سمینارهای لوی اشترواس و همکاری با ریمون آرون از هر دو تأثیر گرفت . در سال 1968 مرکز جامعه شناسی اروپایی را بنها نهاد و خود نیز تا پایان عمر تصدی آن را به عهده داشت . در سال 1981 ریمنون آرون بانشسته شد و کرسی استادی او در کولژدوفرانس به بوردیو واگذار شد . ادامه مطلب
کیش "فرهنگ مردمی"، اغلب، صرفا نوعی واژگونی کلامی و بی تاثیر و در نتیجه تصنعا انقلابی است، نوعی نژاد پرستی طبقاتی که عملکردهای مردمی را به سطح نوعی بربریت یا ابتذال تقلیل می دهد: برای نمونه، برخی از مراسم تجلیل از زنانگی که [در واقع] کاری نمی کنند جز تقویت سلطه مذکر. این شیوه ای است در نهایت بسیار سهل و ساده در احترام گذاشتن به «مردم» و تقدیر ظاهری از آنها که [در حقیقت] کمک می کند بتوان آنها را درون خودشان اسیر نگه داشت و یا ایشان را واداشت محرومیت های خود را به ظاهر انتخاب هایی [آزاد] یا موفقیت هایی ارادی وانمود کنند... ادامه مطلب