نشانه شناسی و پسا مدرنیسم( مارک گوتدینر نرجمه: سمیه جیریایی)

pareha- semiotic and post moernism.jpg
درک نشانه شناسی در بررسی پسامدرنیسم ضروری است . زیرا نه تنها مباحث متفکران پسا مدرن و معروف را در بر می گیرد ، افرادی نظیر دریدا که به دانش نشانه شناسی وابسته اند ، بلکه روند کامل اندیشه را به طرح های نشانه شناختی با نقدهای اصلی به آن ترسیم می کند که با پساساختارگرایی آغاز می شدند . به دلیل اینکه مباحث پیرامون افول ساختارگرایی و طلوع ایده های پسامدرن درفرانسه به ویژه در فضای عقلانی پاریس به وجود آمده بودند ( به طوریکه این ایده های مشهور همه گیر شده بودند ) تمامی آنها بدون درکی از این شرایط می توانند با خطاهای جدی  مواجه شوند . حتی اگر  متون نوشته شده و مشکل به زبان فرانسه نیز مطالعه شوند ، باز هم این مسأله وجود دارد . بسیاری از اظهار نظر های پسامدرنیسم در مورد مطالعات فرهنگی که اخیراً ظاهر شده اند ، دقیقاً فاقد چنین فهم آگاهانه و موقعیتی نسبت به نشانه شناسی اند . پسامدرنیسم همان طور که بوسیله اساتید دانشگاهی در ایالات متحده و انگلستان اظهارشده ، منحصراً در مورد شالوده شکنی و پرسمان بازنمایی( problematic of representation )است . از یکسو نقد ادبیات و فلسفه بر زوال بنیادها متمرکز شده بود که مدعیات درست را فاقد اعتبار می دانستند ( به این دلیل که فلسفه نوشته می شود و تمام نوشته ها تنها حالتی از بازنمایی اند) و از سوی دیگر مطالعات فرهنگی با عدم حضور واقعیت و جایگزینی آن بوسیله شبیه سازی ، فراواقعیت و مدل ها ایجاد شده بودند . این تفسیرها از پسامدرنیسم هم شامل نقدهای معرفت شناختی دریدا و لیوتار می شود که در فلسفه غرب وارد شده بودند و هم نوشته های بودریار در حوزه مطالعات فرهنگی را{ در برمیگیرد} . با این حال چنین مباحثی در مورد دریدا و بودریار به شیوه نقد{ صورت می گیرد}که بر تفسیر خاصی از نشانه شناسی یعنی رهیافت سوسوری متمرکز شده اند و کاملاً این مدل نشانه ای به حمله پسامدرن به شناخت و بازنمایی گری نزدیک است . درارتباط با گرایش پسامدرن نقد های فرهنگی و اجتماعی دنبال می شوند تا این سنت ضد سوسوری را بفهمند . مباحث پسامدرن های فرانسوی واقعاً باید مباحث پساسوسوری نامیده شوند . البته ممکن است تا اندازه ای شگفت انگیز باشد که سنت نشانه شناختی پساسوسوری یا شالوده شکنی تنها مدل نشانه ای یا درکی نیست که احتمالاً ما داریم به طوریکه آن بازنمایی و پرسمان آن را در نظر می گیرد . { درواقع }سنت دیگری نیز وجود دارد که بر کار فیلسوف آمریکایی پیرس متمرکز است که به یک مدل نشانه شناختی متفاوت از نشانه توجه می کند و ارزش زیادی نسبت به رویکرد مادی به فرهنگ قائل است . نقد پسامدرن در تحلیل های بازنمایی کاملاً برسنت سوسور مبتنی است که احتمالاً به سادگی محدود شده بود، زیرا که نقد جدای از نفوذ واقعیت و نشانه های آن در زندگی روزمره صورت نمی پذیرد . تحلیل فرهنگی مبتنی بر سنت پیرسی ما را به مسیر متفاوتی هدایت می کند ، مسیری که می تواند ارتباط فرهنگ مادی را بیشتر بررسی کند .
این کتاب  برموضوع نشانه شناسی فرهنگی  تأکید می کند و به ترسیم تحولاتی می پردازد که واقعاً در فرانسه ، در روند آنچه که معمولاً به عنوان پسامدرنیسم تلقی می شود ، به وجود آمده بود . علاوه براین ، با توجه اصلی بر خود نشانه شناسی ، من بحث خواهم کرد که رهیافت های متفاوت به تحلیل فرهنگ که در حال حاضر فراموش شده اند ، در ارتباط با سنت سوسور وشالوده شکنی قرار می گیرند . در فصل های بعدی من به این مسأله می پردازم که چطور نشانه شناسی می تواند در تحلیل فرهنگ به رغم مسأله بازنمایی و نقدهای معرفت شناختی متفاوت از آن به کار رود و بعد از موضوعات مقدماتی اصلی ، این بحث با استفاده از مطالعات موردی مبتنی بر تحقیق تجربی ادامه می یابد .



سرچشمه های علم  نشانه شناسی ، سوسور و پیرس 

تمدن های قدیم زیر نفوذ متخصصان پزشکی بودند . بعضی از آنها به این دلیل مؤفق بودند که مجازات آنها برای عدم معالجه  در مورد خاندان سلطنتی معمولاً مرگ بود . پزشکان قدیم فاقد یک نظریه زیست شناسی در مورد بیماری بودند و همه بیماران را بوسیله نشانه های بیماری مداوا می کردند . برای هر نشانه بیماری ، مانند رنگ پریدگی صورت ، زبان بار دار، درمان های تجویز شده مشخصی وجود داشت که ظاهراً تأثیر گذار بودند . ازاین عملکرد قدیمی اولین تعریف در مورد نشانه شناسی از تصور یونانی ( مطالعه نشانه های پزشکی یا نشانه شناسی بیماری) سربرمی آورد .به طوریکه  نشانه شناسی حالتی از شناخت ، حالتی از درک جهان به عنوان نظامی از روابط است که واحد اساسی آن نشانه است . یعنی نشانه شناسی ماهیت بازنمایی را مطالعه می کند . همان طور که امبرتو اکو بیان کرده بود ، نشانه یک وضعیت است یعنی چیزی است که به جای چیز دیگر می نشیند . تقریباً با آغاز قرن بیستم دو استاد دانشگاه در دو قاره جدا  تحقیق های مستقلی را درمورد روابط میان شناخت نشانه ها آغاز کردند .
فردیناند دوسوسور ( 1913-1857) یک استاد زبان شناسی در ژنو و چالرز سندرس پیرس (1914-1839) فیلسوفی در دانشگاه شیکاگو بودند که پایه ای مستقل برای مطالعه جدید نشانه شناسی یا زندگی نشانه ها در جامعه را گسترش دادند . هر دو آنها به مسأله شناخت توجه داشتند و { آن } از ایده ای ناشی میشد که حالات ما از درک جهان به زبان یعنی نظام سازمان دهی نشانه ها وابسته بود . اما بیان های خاصشان درمورد پویایی نشانه شناسی  کاملاً متفاوت بود . " همان گونه که من در ذیل بحث خواهم کرد سوسور عمل ارتباط را ترجیح می داد که تحلیل فرهنگی مبتنی بر نشانه شناسی خود او راا یجاد می کرد که محدود بود . برعکس پیرس ، اصولاً با شناخت و توسعه نظام های زبان مرتبط بود که در انباشت و و اکتساب شناخت ، نظیر واژگان تخصصی شده علم طبیعی مؤثر بود . بنابراین نشانه شناسی پیرسی به بیان کلی معنی و فرهنگ برخلاف رهیافت سوسور مرتبط میشد . به این معنا ، نشانه شناسی او اساسی را برای توسعه یک حالت از تحلیل فرهنگی بسط می داد که یک جایگزین برای رهیافت های پسامدرن مبتنی بر سنت سوسوری و نقد آن نظیر ساختارگرایی ، نقد فرهنگی بودریار و تحلیل متنی پسامدرن است .

سوسور :

فردیناند دوسوسور به عنوان یک زبان شناس با بسط یک نظریه کلی به زبان طبیعی مرتبط بود . به این صورت که {از نظر او } هر زبان صحبت شده ای  لغات متفاوتی را به کار می برد و همگی آنها در اغلب موارد به امور مشابه دلالت می کنند . یعنی همه جوامع  دارای اشتراکات فرهنگی ا ند ، حتی اگرکه زبان هایشان متفاوت باشد . سوسور مفهوم نشانه را به کار برد تا معنای مطالعه این اشتراکات را مشخص کند . مطابق با نظر او ، یک نشانه شامل دو مؤلفه جداگانه است . دال ( signifier ) یا تصوری ازلغت  صحبت شده همان طور که بوسیله دریافت یک پیغام شنیده میشد و مدلول( signified ) یا معنایی که در ذهن دریافت کننده شکل گرفته درحالیکه از بیان دال حاصل می شود  . نشانه سه چیز است : دال ،مدلول و وحدت این دو . او بیان می کند که :
" من ترکیب یک مفهوم و تصویر صدا را نشانه نامیدم . اما در کاربرد رایج اصطلاح معمولاً تنها یک تصویر صدا یعنی یک لغت ،مثلاً ( آلاچیق یا چیز دیگر ) تعیین می شود . فرد مایل است که فراموش کند الاچیق یک نشانه نامیده شده تنها به این دلیل که آن مفهوم درخت را حمل می کند ، با این نتیجه که ایده جزء حسی، ایده کل را دلالت می کند ".
ابهام نباید ظاهر شود اگرکه سه تصور در اینجا به وجود آید و به وسیله سه نام با هر پیشنهاد و تضادی با دیگری تعیین شده باشد. مقصود من این است که نشانه لغت را با تعیین کل و جایگزینی مفهوم و تصویر صدا به وسیله دال و مدلول حفظ کنم . دو اصطلاح قبلی مزیت بیان تضادی را دارند که آنها را از یکدیگر و از کل آنهایی که در آن مقوله اند ، متمایزمی کند . برای سوسور نشانه یک واحد دو وجهی از دال و مدلول است . این واحد بوسیله فرهنگ متأثر می شود . یعنی انتصاب دالی نظیر لغت صندلی و مدلول  آن یعنی آنچه که یک گروه خاص استعمال کنندگان می فهمند تا به معنای آن پی ببرند، بوسیله رهنمودهای فرهنگی به وجود می آید . نظام معانی و واژگان آنها به تنهایی با قوانین کلی ترکیب و توافق های کاربرد ، به مثابه زبان شناخته شده اند . از این رو زبان ساختاری است که واژگان و معانی شان را رمز گذاری می کند  . سوسور این را ساختار می نامد که خارج از فرد یعنی سخن وجود دارد . به علت آموزش در کودکی ما زبانی را یاد می گیریم یا در آن جامعه پذیر می شویم که آن را صحبت می کنیم تا تفکراتمان را بیان کنیم . عمل فردی این روند را سوسور گفتار می نامید . او متوجه شد که زبان تحت تأثیر ساختار بوده و آن یک پدیده فرهنگی است . این امر به چندین مسأله دیگر هدایت می شود . ساختار زبان از دو جهت بیان می شود . یعنی دو شیوه متمایز معنایی وجود دارند که بوسیله ساختار فهمیده می شوند . از یکسو هر بیانی شامل زنجیره ای از لغاتی است که در زمان مطابق با پیوند همنشینی آشکار می شود . هر کدام از لغات معنای جمله را بوسیله قرار گرفتن درون بافت لغات دیگر منتقل می کنند . مجموعه قوانین با جانشینی لغات کنترل می شوند که به عنوان نحو شناخته شده و معنایی که از همنشینی هر لغت  در جمله ایجاد می شود به طور مجازی رخ می دهد که روش دیگری برای روابط همنشینی است . جمع آوری لغات  پسر ، سگ ، این ، آن و تغذیه کردن معنایی را به وجود می آورد زمانیکه ما آنها را به صورت مجازی برای مثال این گونه "این پسر آن سگ را سیر کرد" مطابق با قوانین تعیین شده اجتماعی نحو مرتب می کنیم . به علاوه با رابطه همنشینی ، هر کاربرد لغت یک ضرورت است تا از یک زنجیره لغات وابسته انتخاب شود . حضور هر لغت مفروض نظیر پسر ، وجود لغات بسیار غایبی را دلالت می کند که به طور مشابه می توانستند مستقر شده باشند نظیر جوان ، مرد ، بچه  و غیره. این غیاب با لغات همایند جنبه جانشینی معنا را ایجاد می کند . استفاده درست از لغات با قوانین معناشناسی کنترل می شوند . علاوه بر این به دلیل اینکه معنای لغات به طور جزئی به وجود می آیند در مقایسه با آنچه که حاضر و غایب است و آنچه که هر لغت بر طبق همایندهای آن ایجاد می کند، این جنبه به عنوان قلمروی استعاری یا جنبه همزمانی نامیده می شود  یعنی تمایزهایی را در بر می گیرد که بعد از گذشت مدتی صورت بندی شده اند . برای سوسور کل زبان مبتنی بر روابط است . این ها از طریق تفاوت یا تقابل مطابق با جنبه مجزای روابط همنشینی و جانشینی ساختار بندی شده بودند . به نوبت ، ساختار همنشینی و همایندها در ذهن با هر یک از واحدهای آن به وجود می آیند  که همیشه به یکدیگر مرتبطند  به طوریکه آنها به طور دو جانبه به یکدیگر وابسته اند . برای سوسور زبان یک پدیده روابط ساختاری و تفاوت است به طوریکه درستی پدیده ارتباط بوسیله گفتارتعیین می شود . معنا به طور هم زمانی و در زمانی دقیقاً با مکانیسم مشابه ، یعنی تفاوت ایجاد می شود . آنچه که لغت به لغت کنار هم قرار می گیرند و آنچه انتخاب شده و یا نشده یا به تعویق افتاده و تداعی شده بوسیله تفاوت تعریف می شود . بعداً خواهیم دید که چطور این فرض برای شالوده شکنی مهم است . روابط همنشینی و جانشینی ، ساختار زبان را تشکیل می دهند و حضورشان نظامی از معنا را به وجود می آورد که به علت قوانین ترکیبی همایند و تقابل سر بر می آورد . این ها به لحاظ اجتماعی مناسبند اما قوانین دلبخواهی ترکیب یعنی رمز( code) نامیده شده اند . از دیدگاه نشانه شناسی همه پدیده های فرهنگی نظام معانی اند زیرا که آنها مطابق با روابط و تضاد جنبه های جانشینی و همنشینی ساختار بندی شده اند . نشانه شناسان نشان داده بودند که چطور نمودهای فرهنگی دیگر نظیر آشپزی می تواند نظام های معنایی  را مورد توجه قرار دهد زیرا آنها یک ساختار نظیر زبان را متأثر می کنند . رهیافت سوسور به پرسمان ارتباط مربوط بود به طوریکه آن به عمل گفتاری مربوط می شد. با وجود این او با پدیده زبان نیز به مثابه بیان فرهنگ مرتبط می شد . زیرا در همه زبان ها واحد دال با مدلول یک قرارداد فرهنگی است . این واحدها در ذهن دریافت کننده آنی است اما یک پاسخ موقعیتی به محرک تصویر صدا نیز هست . بنابراین نشانه سوسور بوسیله فرایند های فرهنگی مشخص می شود . یکی از مهمترین جنبه ها برای اودلبخواهی بودن یعنی ماهیت قراردادی نشانه است . هیچ علل مطلق  یا استعلایی وجود ندارد که ضرورت دال خاصی رابا یک مدلول  ایجاب کند . به جای آن در زبان ، فرایند اجتماعی کنش متقابل از میان صحبت کنندگان با دال های مناسب برای هرمدلول تعریف می شود و همچنین طیف معنایی برای هر دال به دلیل حضورمترادف ها یا حشوها در نظر گرفته می شود.  طبق نظر سوسور :
" پیوند میان  دال ومدلول دلبخواهی است به این دلیل که من کل را بوسیله نشانه معنی می کنم که از ارتباط دال و مدلول حاصل می شود . بنابراین من به راحتی می توانم بگویم ، نشانه زبان شناسی دلبخواهی است . ایده خواهر به توالی صدای خ – و – ا – ه – ر مرتبط نیست که به عنوان دال آن در زبان فرانسه کار کند ، آن می توانست به یک اندازه دقیقاً هر توالی دیگری را نشان دهد و به وسیله تفاوت ها از میان زبان ها و با وجود بسیاری زبان های متفاوت اثبات شود.
ویژگی دوم طرح سوسور این است که نشانه ها برای ارتباط به کار می روند ، یعنی آنها تعمدی اند . همان گونه که اکو اظهار می کند :
" بر طبق نظر سوسور نشانه ها ایده ها را بیان و فراهم می کنند که آن با تفسیر افلاطونی از ایده یکی نیست  . چنین ایده هایی باید وقایع ذهنی باشند که به ذهن انسان مرتبطند . بنابراین نشانه تلویحاً به عنوان یک ابزار ارتباطی در نظر گرفته می شود که میان دو انسان عملاً رخ می دهد و هدف آن ارتباط یا بیان چیزی است . "
در نهایت سوسور بیان می کند که فرهنگ یک پدیده همه زبانی است یعنی اینکه نشانه شناسی یا آنچه که او علم نشانه ها می نامد ، روشی برای مطالعه همه صور فرهنگی است ، به این دلیل که آنها به عنوان یک زبان ساختار بندی شده اند . به طور خلاصه ویژگی های ساختار ارزش شناسی ، جانشینی و همنسینی ، استعاره و مجاز ، قرارداد و نشانه به مثابه واحد دال و مدلول می توانند برای کل جنبه های فرهنگ ، نظیر مد ، معماری ، آشپزی و غیره به کار رود . او اگرچه این بحث را توسعه نداد اما افراد دیگری نظیر کلود لوی استروس مردم شناس و رولان بارت منتقد ادبی آن را  (همان طور که بعداً خواهیم دید ) گسترش دادند .  کل فرهنگ برای سوسور به مثابه زبان و از این رو به مثابه حالتی از ارتباط نظام بندی شده بود .

این نوشته ترجمه ای است از بخشی از کتاب زیر :


Postmodern semiotics, material culture and the forms of postmodern life, Mark Gottdiener, Oxford, UK, Cambridge, USA : Blackwell, 1995

نشانه شناسی ، نشانه شناسی اجتماعی و پسا مدرنیسم : ازنظریه های ایدئالیستی به سمت نظریه های ماتریالیستی نشانه


آدرس پست الکترونیک سمیه جیریایی:                                 s.sharahy@yahoo.com
کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.