پاسخ به این پرسش بسیار مشکل است. در واقع خطری که دائما ما را ( یعنی هر کسی یا گروه و نهادی ) که در موقعیت تصمیم گیری قرار می گیرد، تهدید می کند، آن است که رویکرد و دیدگاه فردی یا گروهی خود را که حاصل یک تجربه منحصر به فرد است با رویکرد های جمعی و همگانی ( در معنای نسبی کلمه) یکی بگیرد و بر اساس این توهم، تصمیم گیری کند. می توان از خود پرسید که آیا آنچه برای یک گروه در رده «سنت» طبفه بندی می شود، برای گروه های دیگر نیز چنین است؟ و یا چگونه می توان در مقولاتی بسیار تفسیر پذیر(بر اساس سبک زندگی و باورها) همچون «درست» یا «غلط» بودن یا «سودبار» یا «زیان بار» بودن تصمیم گیری کرد؟ این امر ما را به موضوعی هدایت می کند که بارها از آن سخن گفته ایم و به ناچار در آینده نیز باید همچنان به آن بپردازیم و آن رابطه میان نسبی گرایی فرهنگ و خاص گرایی فرهنگی است. این رابطه را لزوما نمی توان و نباید به رابطه دو فرهنگ در معنای دو جامعه محدود کرد، بلکه در عام ترین شکل در این رابطه می تواند حتی رابطه میان افراد یک جامعه کوچک با یکدیگر و از این هم بیشتر موقعیت های متفاوت نقشی و فرهنگی یک فرد در تجربه زیستی اش تعمیم یابد.
با توجه به نکته فوق می توان این گزاره مشروع را نیز مطرح کرد که هر نوع با هم زیستن یا تجربه فردی در طول یک زندگی ، نیازمند انسجام مفهومی و ایجاد روابط منطقی با گروه بزرگی از ارزش ها و هنجارهاست که رسیدن به این انسجام از خلال نطام های «داوری» یا «سلیقه» می گذرد. در تضاد قرار گرفتن یک باور، یک رفتار، یک نهاد با بخش بزرگی از جامعه ای که آن را در دستگاه ارزشی خود نمی پذیرد، طبعا تنش ایجاد می کند و اجتماع بودگی هزینه خود را به صورت حذف یا محدود کردن آن رفتار یا باور یا حذف کامل آن تحمیل می کند. با این وجود باید همواره متوجه خطری که این گونه داوری ها در سطح هر جامعه ای دارند باشیم و نقطه دید درونی و محلی را فراوش نکنیم. به عبارت دیگر همواره پیش از آنکه بخواهیم یک سنت «غلط» را بخوانیم و در پی حذفش باشیم در باره دلایل به وجود آمدنش و به خصوص دلایل تداومش بیندیشیم و رابطه انسجام دهنده ای را که گاه چنین سنتی را در جامعه به وجود آورده است را در نظر قرار دهیم. تنها در این صورت است که می توانیم تا اندازه ای از به اشتباه افتادن به دلایل شخصی و یا بدل شدن به ابزاری در دست تمایلاتی برونی که با اهدافی خاص ممکن است گرایش به حذف این و آن باور و رفتار را داشته باشند، پرهیز کنیم. به این نکته توجه داشته باشیم که داوری هایی که اغلب به نظر ما مشخص می آیند در شرایطی شکل گرفته اند که قدرت های حاکم در ایجاد آنها نقش اصلی را داشته اند و بنابراین نمی توان به سادگی از چنگ «دستکاری» آنها در امان ماند.