نقش سنت متحجر در تاخیر مدرنیته در ایران را توضیح دهید؟

نام پرسش‌گر:
_
ابتدا باید ببینیم منظور از سنت «متحجر» چیست؟ به نظر می رسد که این واژه همچون بسیاری دیگر از واژگانی که ما به کار می بریم دچار ابهام معنایی است. اما ظاهرا معنایی که بیشترین اجماع را در زبان متعارف تحصیلکردگان از این واژه وجود دارد، نوعی از سنت گرایی است که معتقد به عدم تغییر تقریبا مطلق رسوم و باورهای قدیمی است و هر گونه نوآوری مادی و معنوی را در سبک های زندگی و در باورها نفی میکند. برغم اینکه ممکن است چنین اجماعی وجود داشته باشد باید توجه کرد که حتی در این معنا نیز ما نه با یک گروه و یک رویکرد بلکه با طیفی بسیار گسترده روبروئیم که در تفسیر آنچه «سنت» و آنچه «نوآوری» نامیده می شود، اختلافات زیادی در آن وجود دارد. برای مثال بسیاری از کسانی که ممکن است «متحجر» نامیده شوند چندان باوری به حفظ اشکال  مادی سنتی ندارند و  برعکس هیچ مشکلی هم در استفاده از ابزارها و وسایل مادی نو و بسیار مدرن  در نزدشان دیده نمی شود. برعکس در مواردی می بینیم که برخی از افراد که از لحاظ موقعیت اجتماعی در گروه مدرن قرار داده می شوند علاقه خاصی به استفاده از ابزارها و سبک زندگی مادی سنتی دارند. حتی از لحاظ باور های به اصطلاح «متحجرانه» نیز ما بیشتر با ارزیابی هایی بر اساس داوری های شخصی و ذهنی روبروئیم تا با واقعیت هایی یکپارچه و تفاوت در تفسیر این باورها بسیار بالاست. بنابراین باید توجه داشت که هرگونه ارزیابی دقیق برای پاسخ دادن به این سئوال بنا بر مورد می تواند بسیار متفاوت باشد و در غیر این صورت ما را به سرعت به سوی  پاسخ های کلیشه ای می برد.
نکته دیگر آنکه اگر  بر بخشی از طیف «متحجر» تاکید کنیم که بیشترین مقاوت را در برابر نوآوری ها و تغییرات ذهنی و مادی جامعه از خود نشان می دهند، تاکید داشته باشیم، به نظر ما  این گروه دارای تاثیری واقعی بر میزان تغییرات جامعه در جهت نوآوری ( و در حال حاضر در جهت جهانی شدن غربی) دارند:  اما این تاثیر شکلی متناقض دارد بدین معنا که در کوتاه مدت از چنین تغییراتی جلوگیری کرده اما در میان مدت و به خصوص در دراز مدت این روند را به شکل قابل توجهی تشدید می کند. مثالی بیاوریم، مخالفت با یک ایده یا یک کنش در شرایطی که موقعیت شکل گیری این ایده یا کنش در جامعه فراهم شده و یا  به هر دلیلی موقعیتی بیرونی آن ها را تقویت می کند و برایش زمینه  ایجاد میکند، طبعا  می تواند صرفا با ابزراهای الزام آور انجام بگیرد و نه از طریق فرایند درونی کردن. این ابزارها، یعنی ابزارهایی که اصل و اساسشان بر ممنوعیت ها و محدودیت ها همراه با مجازات و تنبیه  است، تنها در کوتاه مدت اثر دارند  در حالی که در میان و دراز مدت به دلیل فرسایش فرایند تنبیه و مجازات دو راه بیشتر در فراروی آن باقی نمی ماند:  یا باید  مجازات دائما افزایش یابد تا موثر بماند که این امر به دلیل هزینه های بالای اجتماعی مجازات  ناممکن است و یا باید مجازات با سرعتی حتی بیشتر از فرسایش طبیعی اش تضعیف شده و در مدتی کوتاه از میان برود که در این صورت به دلیل جذابیتی که محدودیت برای  باور  یا کنش مزبور ایجاد کرده است، میزان رشد و گسترش آن ها را به شدت افزایش می دهد. بنابراین برای آنکه بسیار کوتاه به این پرسش پاسخ دهیم باید بگوئیم که تحجر بیشتر از آنکه مانع رشد مدرنیته شود، زمینه ها را برای رشد خطرناک و غیر قابل کنترل آن فراهم می کند.   
کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.