برغم منابع زیاد در زمینه تقکر اجتماعی، در دانشگاه های ما صرفا به اندیشمندان غربی توجه می شود. در این مورد چه نظری دارید؟

نام پرسش‌گر:
-
ابتدا این را بگوئیم که  تفکر انسانی و اندیشه را نمی توان در یک حوزه  جغرافیایی و یا حتی زمانی محدود کرد. این گونه طبقه بندی ها صرفا برای آن بوده است که ما بتوانیم با واقعیت سیال و بسیار پیچیده در عرصه اندیشه رابطه برقرار کنیم. امروز هر چه بیشتر ما به این مساله رسیده ایم که اندیشه « ناب» و خالص بشری وجود ندارد، تمدن ها و عرصه های اندیشه و حتی جوامع بدون شهرنشینی و نوشتار همواره با یکدیگر به صورت های مختلف در تماس و رابطه ای پیچیده بوده اند و تفکر از خلال میلیاردها رشته مادی و معنوی،  کالاها، اشیاء، نماد ها و نشانه ها، تصایر واقعی و ذهنی ، اسطوره ها، روایت ها  و غیره در گردش و در چرخش میان انسان ها و گروه های انسانی بوده است. در بسیاری از موارد آنچه ما اندیشه ای «غربی» تصور می کنیم ریشه در «شرق» داشته است و برعکس: مثال روشن این امر گسترش اندیشه های یونانی و به خصوص افلاطونی و ارسطوئی از خلال اندیشه عرب و اسلامی و از آن طریق راه یافتن آنها به اندیشه رومی –لاتین و اروپایی و سپس بازگشت آنها از طریق اروپا به کشورهای شرقی از جمله ایران است، در عین حال که در همان دوران باستان نیز  جنبش های فکری نظیر مزدکیسم و مانویت اشکالی کاملا در هم آمیخته از اندیشه های یونانی، رومی، زرتشتی و هندو و حتی چینی هستند که  ارتباط گسترده ای را از چین تا اروپا نشان می دهد. هر اندازه به دوران اخیر نزدیک شده ایم این امر نیز گسترش یافته است به صورتی که امروز با شبکه ای از اندیشه های در گردش و چرخش روبرو هستیم. البته مساله امروزی بیشتر در رقابت گسترده ای است که میان زبان ها وجود دارد و دلیل اصلی ای که به گمان ما دلیل آنکه امروز شاهد غلبه اندیشه های غربی هستیم در آن است که زبان های غربی در عرصه بین المللی توانسته اند( به دلایل سیاسی- نظامی) به زبان های غالب تبدیل شوند. مثالی بیاوریم: امروز می بینیم که کتاب های متعددی درباره ایران به زبان های انگلیسی یا فرانسه منتشر می شود که به دلیل اقتداری که در این زبان ها وجود دارد به خودی خود ظاهرا ارزش علمی می گیرند، اما زمانی که آنها را به زبان فارسی ترجمه می کنیم می بینیم که در حدی بسیار  توسط و گاه پایین تر از آن قرار گرفته اند. با این وصف این امر مانعی برای آن نیست که این کتاب ها ( و فقط این کتاب ها) مورد استناد مجامع علمی دنیا که باز هم بر اساس زبان های علمی بین المللی ( انگلیس و تا اندازه کمی فرانسه) قرار بگیرند. در سناریویی که شاید امروز به نظر خیالی برسد، اما اگر اراده ای سیاسی مانع آن نشود چندان خیالی هم نیست، در آینده ای نه چندان دور،  سیستم های ترجمه خودکار  مانع زبانی را از میان خواهند برد و  متون  و گفتارها می توانند به طور همزمان از یک زبان به زبان های دیگر  تبدیل شوند، در آن صورت می توان شاهد تغییری در روابط قدرت در حوزه اندیشه نیز بود. البته راه حل نزدیکتری نیز وجود دارد و آن گسترش استفاده از زبان انگلیسی به صورت کاربردی در سطح دانشگاه ها ( ارائه دروس به زبان انگلیسی) است که البته باید به صورت هوشمندانه ای انجام بگیرد تا به زبان فارسی که به نظر ما دارای قابلیت تبدیل شدن  به یک زبان بین المللی هست( ودر حال حاضر نیز تا حدی چنین است) نشود. 
با این وصف نباید تصور کرد که مشکل ما در عدم استقاده از منابع باستانی و تاریخی مان صرفا به این امر محدود می شود، در واقع برای آنکه بتوانیم از این نابع استفاده کنیم ابتدا باید این منابع به صورت هایی قابل استفاده در بیاید. به این معنا که اگر امروز  کتابی از کانت یا افلاطون یا هر اندیشمند اجتماعی غربی در به زبان فارسی قابل فهمی برای دانشجویان ما در اختیارشان است و ویراست های جدید  مشکلات و نکات ظریف و حتی اشتباهات این متون را برای خوانندگان روشن کرده و قابلیت استفاده از آنها را بالا می برند، چنین ادعایی را به هیچ رو نمی توان درباره متون ادبی و تاریخی و فلسفی و اجتماعی قدیی ایرانی و اسلامی کرد. آنچه در مورد این متون انجام گرفته اگر از چند مورد استثنایی بگذریم بیشتر صرفا یک  تصحیح ادبی بوده است ولی تقریبا هیچ ویرایش انتقادی اجتماعی و علمی از آنها به انتشار نرسیده است. اگر این کار انجام بگیرد می توان و باید هر چه بیشتر از این متون در تولید و بازتولید متون علوم اجتماعی و فلسفه استفاده کرد.  تجربه چین و هند در این زمینه می تواند کمک زیادی به ما بکند چون در هر دو مورد از متون ادبی باستانی و بومی برای گسترش اندیشه جدید استفاده کردند.
در نهایت باید تاکید کنیم که بزرگترین اشتباه ما در آن است که تصور کنیم با کنار گذاشتن اندیشه های  به اصطلاح غربی  ( که همانگونه که گفتیم به شدت وام دار اندیشه های اندیشه های سایر پهنه های جهان هستند و بنابراین باید آنها را میراث بشریت تلقی کرد)  و صرفا با تکیه بر اندیشه های باستانی می توانیم به نتیجه برسیم، این به مثابه آن است که خواسته باشیم به قول معروف چرخ را دوباره  اختراع کنیم.
کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.