مرزها و برادری :هویت آذری(رضا خسروی)

marefiketab-borders-last.jpg
                                  
                

شیفر ، برندا ، مرزها و برادری ( ایران و چالش هویت آذربایجانی ) ، ترجمه یاشار صدقیانی آذر ، تهران ، نشر اولوس ، 1385 .
 
این کتاب ترجمه ای است از :

Shaffer, Brenda , Borders and Brethren: Iran and the Challenge of Azerbaijani Identity (Cambridge, Mass.: MIT Press, 2002), 248p. Also will appear in Turkish, 2006, Bilgi University Press.

در آمد :
بحث از هویت آذربایجانی و جریان هویت گرای آذربایجان ، طی یک دهه اخیر ، وجهه ای کاملا سیاسی به خود گرفته است . این در حالی است که ، سیاسی شدن هویت آذربایجانی در طول یکصد سال تاریخ معاصر ایران ، به استثنای مساله فرقه دموکرات آذربایجان در دهه بیست ، هرگز وجهه ای قوم گرایانه نداشته است . به این ترتیب سیاسی شدن قومی هویت آذربایجانی ، برای دومین بار ، از دهه هفتاد به این سو ، مجددا تجربه می شود . کتاب مرزها و برادری ، نوشته دکتر برندا شیفر ، جستاری است بر سیاسی شدن هویت آذربایجانی ، با تکیه بر مولفه هایی که هویت آذربایجانی را منحصر به فرد و دارای وجهه ای ترکی – اوغوزی معرفی می کند.  در این نوشته به بررسی این کتاب و نقد محورهای شناختی آن خواهیم پرداخت .
درباره مؤلف کتاب : 
       برندا شیفر استاد دانشگاه‌ هاروارد و رئیس بخش تحقیقات مرکز مطالعات دریای خزر در کالج کندی دانشگاه هاروارد است. عمده تحقیقات و تألیفات وی در زمینه مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و امنیتی در منطقه قفقاز و آسیای میانه بوده و مقالات و نوشته‌های ایشان در نشریات معتبر اروپایی و آمریکایی چون لوس‌آنجلس تایمز، وال استریت ژورنال، اینترنشتال هرالدتریبون و... به چاپ رسیده است ( به عنوان مثال نگاه کنید به : http://east-asia.haifa.ac.il/staff/bshaffer.htm
- The Formation of Azerbaijani Collective Identity in Iran, Nationalities Papers, vol.28, No.3, 2000.
-Partner in weed: the strategic relationship of Russia and Iran (Washington Institute for Near East policy, 2001).
-The Limits of Culture: Foreign Policy, Islam and the Caspian, MIT, 2003).
 از میان دغدغه های مطالعاتی شیفر ، مسائل موجود در جمهوری آذربایجان و هم چنین آذری های ایران، سیاست‌های قومی ایران، روابط ایران و روسیه، سیاست خارجی ایران، سیاست ایران در آسیای میانه و قفقاز و سیاست ایران در قبال مناقشه قره‌باغ از اهمیت خاصی برخوردار است. وی به زبانهای ترکی، روسی و عبری تسلط کامل دارد. از کتابهایی که وی در این حوزه تألیف کرده می‌توان به کتابی با عنوان«Borders and Brethren» (مــرزها و بــــرادری) در زمــینه مـــسائل آذربایجان اشاره کرد. این کتاب توسط دانشگاه هاروارد و هم چنین انستیتو تکنولوژی ماساچوست «MIT» منتشر شده است. ترجمه فارسی این کتاب را در ایران ، یاشار صدقیانی آذر و نشر آن را اولوس صورت داده است.

درباره کتاب :
       مرزها و برادری از معدود کتابهایی است که در ایران و در حوزه مطالعه و شناخت هویت آذربایجانی ، با محور ترکی – اوغوزی ، ترجمه شده است . بیشتر کتابها و مقالاتی که در حوزه مطالعات قومی – در حوزه آذربایجان شناسی -  در ایران تالیف یا ترجمه شده اند ،     مبنایی آذری – ایرانی در مطالعه و توصیف هویت آذربایجانی داشته اند . این به آن معناست که هویت آذربایجانی در کتب مزبور ، هویت آذری ( پارسی الاصل بودن ترک های آذربایجان ) بوده که درتقابل با هویت ترکی ( اغوزی ) قرار می گرفت . اما کتاب مورد بحث ، با فرض قرار دادن اینکه هویت آذربایجانی ، اصالتا و به لحاظ تاریخی ، از یک مبنایی ترکی – اغوزی ریشه می گیرد ، به مطالعه ای جامعه شناختی بر تحولات سیاسی آذربایجان ، به ویژه از بعد از انقلاب اسلامی می پردازد . شیفر در مقدمه کتاب خود ، جمله ای به کار برده که در واقع خط مشی اصلی کتاب او را در تحلیل مسائل قومی در ایران – به ویژه در مورد آذربایجانی ها – نشان می دهد . شیفر می نویسد : « ایران جامعه چند قومی است که در آن قریب به 50 درصد شهروندان اصالتاً فارس نیستند . با این وجود ، اصطلاحات « فارس » و « ایرانی » اغلب به جای هم به کار می روند ... » ( ص 27 ) به این ترتیب ، شیفر در پی آن است که ایران را از منظر جامعه ای چند قومی مطالعه کند .  این کتاب از شش فصل مرتبط تشکیل شده است که در هر فصل به گوشه های از تاریخ سیاسی آذربایجان توجه شده است . اما آنچه که از لحاظ تاریخی در این کتاب بیشتر مورد بحث قرار گرفته ، تاریخ معاصر آذربایجان به ویژه از بعد از انقلاب اسلامی است . در ذیل به بحث درباره فصول مختلف این کتاب می پردازیم .
    فصل اول کتاب با عنوان « آذربایجانیها تا سال 1920 » ، در واقع به پیشینه ی هویت گرای آذربایجانی می پردازد . به اعتقاد شیفر تا نیمه دوم قرن نوزدهم ، برای آذربایجانی ها ، مرزهای هویتی به عنوان ترک ، آذربایجانی ، ایرانی و مسلمان واضح نبود و آذربایجانی ها به ندرت خود را آذربایجانی می خوانند . اما با نزدیک شدن به اواخر قرن نوزدهم ، پیشرفت هویت جمعی آذربایجانی تشدید شد و زمانی که هویت ملی برجسته آذربایجانی به عنوان یک نیروی سیاسی پدیدار گشت به کشمکش مبدل گردید . ( ص 41 ) تا استقرار رژیم پهلوی در قرن بیستم ، هویت ایرانی نه فارسی ، بلکه بیشتر چند قومیتی بود . از طرفی از قرن یازدهم تا ظهور رژیم پهلوی ، رهبری سیاسی ایران غالباً ترک تبار  بود و عناصر فرهنگی ترکی و فارسی ، ویژگی قومی حکومت و فرهنگ کشور را تحت تأثیر قرار می داد ( همان ) . شیفر با اشاره به ترویج مذهب تشیع توسط صفویان ترک در آذربایجان ، به سیاست این سلسله در متحد نمودن مردم ایران اشاره می کند . وی در این باره چنین می نویسد : « ایدئولوژی غالب این سلسله اسلام و شیعه اثنی عشری بود . علیرغم وجود این سمبل اتحاد ، تنش ترک-فارس از مشخصات سلسله صفویه به شمار می رفت . ولی هویت شیعه و هویت رسمی صفویه چنان قدرتمند بود که در طول دوره های مختلف تقابل با امپراطوری عثمانی ، موارد معدودی از پناهنگدگی به عثمانی رخ داد ، علیرغم آن که آنان با ترکهای ایران هم زبان بودند ( ص 43 ) .به نظر شیفر انتقال پایتخت صفوی از تبریز به قزوین و بعدها به اصفهان ، که به دلیل ناامنی در مرزهای آذربایجان صورت گرفت ، زبان فارسی را در سلسله صفویه تقویت کرد ...( ص 45 ) . در ادامه شیفر به تقسیم آذربایجان طی دو معاهده ننگین گلستان ( 1813 ) و ترکمنچای ( 1825 ) در اوایل قرن نوزدهم بین ایران و روسیه اشاره می کند و معتقد است که از نظر بسیاری از آذربایجانی ها ، این معاهده سمبل جدایی مردم بوده و احساس فرد نسبت به آن ، شاخصی از هویت ملی [ آذربایجانی ] گردید ( ص 46 ) .
در فصل دوم کتاب ، شیفر وضعیت آذربایجانیها در زمان رژیم پهلوی و شوروی را مطالعه می کند . وی با نقد سیاست های یکسان سازی شوونیستی رضا شاه ، به تقابلی اشاره می کند که آذربایجانیها در مواجهه با فرهنگ مرکز ( فارسی ) از خود نشان می دهند . به اعتقاد شیفر این تقابل در سه شکل ، و یا به عبارت بهتر در سه گرایش عمده هویتی در میان آذربایجانی های ایران پدیدار می شود ؛ گروهی به بهانه اتحاد و پیشرفت خواستار یکسان شدن در فرهنگ و زبان فارسی بودند . این عده که اتفاقاً به ناسیونالیست های فارس معروف شدند فرهنگ و زبان فارسی را یگانه عامل اتحاد ایرانیان محسوب می نمودند . چنین اندیشه ای در بین نخبگان آذربایجانی دهه های 1920 تا آغاز دهه 1940 جایگاه ویژه ای داشت . دومین گروه طرفدار هویت دولتی ایران و هویت قومی آذربایجان بودندو هدف نهایی خویش را خودمختاری فرهنگی آذربایجان در چارچوب ایران معرفی می کردند . تشکیل دولت ایالتی آذربایجان ( 46-1945 ) توسط فرقه دموکرات آذربایجان در زمان اشغال ایران طی جنگ جهانی دوم ، بیانگر مانیفست این طیف در مورد هویت بود . گروه سوم ؛ طرفدار هویت طبقاتی منبعث از ایدولوژی کمونیستی و سوسیالیستی بودند . در زمان پهلوی ، بسیاری از آذربایجانی ها طرفدار ایدئولوژی جهانی بودند که در آن رفع اختلاف بین اقوام خواسته شده بود و به خاتمه تبعیض نسبت به گروه های اقلیت نوید داده شده بود ( ص 74 ) . با این حال ، این گروه نیز نسبت به ستم ملی در قبال آذربایجانی بی تفاوت نبودند . از جمله کسانی چون صمد بهرنگی ، که درآثارش آذربایجانی هایی را که زبان ترکی را فراموش کرده و خواستار یکسان شدن در فرهنگ فارسی بودند ، به سخره گرفته است . غلامحسین ساعدی نیز بارها در آثارش به وضعیت اسفبار ایران اشاره کرده بود ، به طور که بهرنگی آثار ساعدی را معرفی کننده روح آذربایجانی وی بیان می کرد . از دیگر نمایندگان این گروه رضا براهنی بود ؛ براهنی آثاری در مورد هویت فردی آذربایجانی در ایران و همچنین سرکوب فرهنگی اقلیت های قومی توسط رژیم پهلوی نوشت . او توضیح می داد که چرا درباره احقاق حقوق اقلیت های قومی ایران تلاش کرده و چگونه فارسی شدن ، هویت ملی وی را تحت تاثیر قرار داده است . ( 83-82 )
فصل سوم کتاب ، به بررسی هویت آذربایجانی و تحولات قومی در آذربایجان پس از انقلاب اسلامی می پردازد . شیفر بحث خود را از این مسأله آغاز می کند که وقوع انقلاب در ایران ، حاصل مشارکت گروه های قومی مختلف ساکن در ایران و به ویژه آذربایجانی ها بود . با توجه به پیشینه ستیزه جویانه ای که رژیم پهلوی ، چه به لحاظ سیاسی ( در زمان فرقه دموکرات آذربایجان ) و چه به لحاظ اقتصادی در قبال آذربایجان در پیش گرفته بود ، لذا انقلاب در آذربایجان نسبت به سایر نقاط ایران ، از اهمیت دوچندانی برخوردار بود . شیفر با تیزبینی ، به محتوای هویتگرایانه انقلاب در آذربایجان اشاره می کند و معتقد است که آذربایجانی ها ، تأمین حقوق قومی و زبانی خود را یکی از اهداف انقلاب اسلامی می دانستند و لذا حضوری پررنگ در انقلاب داشتند . شیفر به تظاهرات دانشجویان دانشگاه تبریز در 12 دسامبر سال 56 که معادل با 21 آذر همان سال بود اشاره کرده و معتقد است که انتخاب این روز برای تظاهرات نشان دهنده هوشیاری آذربایجانی ها و آگاهی آنها نسبت به تاریخ و گذشته شان بود . ( اشاره به مناسبت این تاریخ با 21 آذر 1326 و ظهور فرقه دموکرات آذربایجان ) (ص 104 ) .از جمله دیگر شاخص هایی که حضور عنصر قومی در تحریک مردم آذربایجان به انقلاب را معنادار می ساخت ، تبلیغ انقلاب توسط آشیق های آذربایجانی بود . شیفر اشاره می کند که در سالهای 1978تا 1979 آشیق های آذربایجانی با حضور در اتوبوسها با اشعار خویش انقلاب را ترویج می کردند . نهایتاً شیفر به قیام 29 بهمن سال 56 مردم تبریز اشاره می کند که در واقع پاسخی به درخواست آیت الله شریعتمداری ، در واکنش به کشتار نزدیک به 162 نفر از تظاهر کنندگان قمی بود ( ص104 ) .
شیفر در ادامه بحث ، به این نکته اشاره می کند که مطالبات قومی مردم آذربایجان ، بعد از انقلاب نیز تداوم می یابد . این مسأله قبل از هر چیز نشان دهنده این واقعیت بود که مطالبات قومی از قبل از انقلاب نیز وجود داشته ؛ چرا که بلافاصله و یک روز پس از خروج شاه از ایران انتشار روزنامه اولدوز توسط آذربایجانیها آغاز شد ( ص106 ) . با این حال به شیفر میان دوره های تشدید مطالبات قومی بعد از انقلاب تفاوت قائل می شود . به اعتقاد وی موج مطالبات قومی بعد از انقلاب که در غائله شریعتمداری و انتشار نشریات ترکی آغاز می گیرد ، به زودی و با آغاز جنگ تحمیلی موقتاً خاموشی می گیرد .
فصل چهارم کتاب ، بحث شیفر در رابطه با هویت گرایی آذربایجانی را پی می گیرد . شیفر در این فصل ، به جریان های هویت گرای آذربایجانی بین دو انقلاب توجه می کند . در واقع این فصل به گاهشماری و آنالیز شکل گیری هویت جمعی آذربایجانیها از پایان سال 1983 تا استقلال جمهوری آذربایجان در دسامبر 1991 ، با تکیه بر حوادث آذربایجان شوروی می پردازد ( ص 138 ) . به اعتقاد وی ، تاثیر فضای باز سیاسی ( گلاسنوست : Glasnost ) در سال 1981 توسط میخائیل گورباچوف ، در آذربایجان شوروی نیز نمود پیدا کرد . در این دوران اکثر آذربایجانی ها به هویت مجزایشان تاکید داشتند ، به طوری که از اواسط دهه 80 ، آذربایجانی های شوروی هویت برجسته خویش را در مواردی از قبیل ارتباط با هم قومی های خویش در خارج از جمهوری چه در ایران و چه در جمهوری های شوروی سابق از قبیل ارمنستان ، گرجستان و حتی عراق نشان دادند ( ص 137 ) . در مورد آذربایجان ایران ، مقالات تندی علیه محدودیت های اعلام شده از سوی حکومت ایران بر فرهنگ و زبان آذربایجانی در مطبوعات باکو منتشر شد و در خود ایران نیز علیرغم محدودیت های وسیع، هویت آذربایجانی مابین تعداد قابل توجهی از آذربایجانی ها ادامه یافت . شیفر بحث خود را در این فصل محدود به فعالیت های هویت گرایانه قبل از استقلال در آذربایجان شوروی می کند و وقایع بعد از استقلال آذربایجان شوروی را به فصل پنجم کتاب وا می گذارد .
فصل پنجم کتاب ، در واقع به رویدادهای زمانی می پردازد که دیگر آذربایجان شوروی از زندان ملل ( شوروی ) رهایی یافته و هویت آذربایجانی به عنوان هویت رسمی جمهوری آذربایجان ، دوباره تولد یافته است .  در ایران نیز ، جنگ پایان یافته است ، و با بازگشت آرامش و ثبات ، اندیشه هویت گرای آذربایجانی ، مجدداً پا می گیرد . شیفر این دوران را چنین توصیف می کند : « پس از استقلال جمهوری آذربایجان در دسامبر 1991 ، آذربایجانی های ایران و این جمهوری نوپا وارد مرحله جدیدی از فعالیت جدی سیاسی ، فرهنگی و فکری شدند که این فعالیتها بیانگر اشکال مختلفی از هویت جمعی بود ... ایران در دوران پس از استقلال جمهوری آذربایجان شاهد ظهور فعالیتهای سیاسی باز و سازمان یافته و تاسیس سازمانهایی بود که آذربایجانی ها را از سرتاسر کشور و با نقطه نظرات بسیار متنوع گرد هم می آورد ... » ( ص 173 ) از سوی دیگر ، به قدرت رسیدن جبهه خلق در آذربایجان به رهبری ابوالفضل ائلچی بَی در ماه مه 1992 احساسات ملی در دو سوی آراز را تشدید کرد . شیفر به تاثیر برنامه های تلویزیونی کاناهای ترکیه نیز اشاره می کند که در تشدید هویت گرایی ترکی میان ترکهای آذربایجانی بسیار موثر بود . موج جدید هویت خواهی ترکهای آذربایجان ایران ، در قالب فعالیتهای دانشجویی و برگزاری نشست های تخصصی درباره فرهنگ و فولکلور آذربایجان و نیز شبهای شعر ترکی ، خود را نشان داد . این دوران که مصادف با ریاست جمهوری خاتمی و فضای باز سیاسی جبهه دوم خرداد بود ، به این جریان بستر مناسب رشد بخشید . به طوری که حساسیت های ملی در آذربایجان نسبت به مسائل هویتی آذربایجانی ، در سلسله فعالیت ها و اعتراضاتی نمود پیدا کرد که در واکنش به برخی از اقدامات شوونیستی ، ، تمسخر و استهزاء هویت ترکی در آذربایجان به این ترتیب ، ملاحظه می شود که تقارن استقلال جمهوری آذربایجان بر موج هویت گرایی آذری در ایران ، بی تاثیر نبوده است .
شیفر بحث خود را با فصل ششم کتاب پایان می بخشد . این فصل با عنوان ملاحظاتی در مورد ایران و تئوری هویت ، در واقع کالبدشکافی ای نظری از هویت آذربایجانی ، با تکیه بر تاریخ آذربایجان و مناسبات سیاسی و فرهنگی معاصر این خطه است . این فصل از کتاب در واقع نتیجه ای است که شیفر از کل مباحثات خود می گیرد
فارغ از سودمندی کتاب مرزها و برادری در شناساندن جریان هویتگرای معاصر آذربایجان با تکیه بر عناصر تاریخی ملی گرای ترکی ، نقدهایی بر تحلیل های شیفر در این کتاب وارد است . از جمله آنکه عمده سطوح تحلیل نویسنده در این کتاب ، مبتنی بر داده هایی بوده است که منشاء آنها نخبگان آذربایجانی و نه توده مردم است . از طرفی گرچه شیفر به نقش تشیع در آذربایجان اشاره نموده است ، لکن نتوانسته است میزان نفوذی را که این باور راسخ در میان مردم این خطه دارد ، در شکل دهی جریان هویت گرای آذربایجانی توضیح دهد.


Reza_khvi@yahoo.com
کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.