فهرست
نام گذاری های منطقه ای در جهان کنونی و در بسیاری موارد حتی نام گذاری ها در سطح کشورها و مناطق درونی آنها تا حد بالایی یادگار دوران استعماری و گسترش قدرت اروپا هستند. اروپاییان با این نام گذاری ها تلاش کردند و تا اندازه زیادی نیز موفق شدند که خود را به مثابه مرکز عالم مطرح کنند. همانگونه که در تصویر نقشه جغرافیایی جهان، اروپا در مرکز، بر روی یک محور که شمال را در بالا و جنوب را در پایین و شرق و غرب را در راست و چپ آن نشان می دهد، دیده می شود. در حالی که می توان این نقشه را به صورت های بسیار متفاوت دیگری نیز دید و و چپ و راست و بالا و پایین متفاوتی برای آن در نظر گرفت. این نقشه و نام هایی که از آن بیرون می آیند در واقع نقشه گسترش استعماری اروپا است و به همین دلیل بود که چیزی به نام «شرق» ( به قول ادوارد سعید) «ابداع» شد و این شرق یا «خاور» به نوبه خود به خاور نزدیک ( منطقه شمال افریقا و مصر ) خاور میانه ( منطقه کشورهای عربی بین النهرین و شبه جزیره عربی و ایران) و منطقه خاور دور ( منطقه چین و آسیای جنوب شرقی) تقسیم شد. البته نام گذاری هایی که بعدها با استفاده از صفات شرقی و غربی و شمالی و جنوبی و مرکزی، از جمله در مورد خود اروپا و سایر قاره ها انجام شد تا اندازه زیادی تلاش کردند که حقیقت تقسیم استعماری را پنهان کنند. اما این نام گذاری ها که به صورت های دیگری در مفاهیم پیچیده تر ( نظیر توسعه یافته و توسعه نایافته) نیز تکرار شدند، در ذهنیت افراد درونی شدند و بدین ترتیب «شرقی» ها هر چه بیشتر به این نتیجه رسیدند که آنها «شرقی» ( یا به زبان امروزه توسعه نایافته هستند) در حالی که اروپاییان «غربی» هستند ( یا توسعه یافته). افزون بر این شرقی ها ، همچون غربی ها، متقاعد شدند و این را امری بدیهی تصور کردند که این صفات در آنها و در دیگران به معنای نوعی انسجام فرهنگی و شباهت های نژادی – فرهنگی نیز هست. در حالی که امروز به خوبی می دانیم که نه در اروپا نه در شرق ابداع شده در آسیا و افریقا و کشورهای عربی، نه خبری از شباهت های ظاهری هست و نه خبری از انسجام های زبانی، دینی، قومی و غیره. در واقع آنچه در کار است صرفا ساختارهای خیالین و نمادینی هستند که برغم توهم آمیز بودنشان کارکردهایی واقعی دارند: طبفه بندی جهان و تولید و بازتولید این طبقه بندی بر اساس میراثی استعماری که تا به امروز باقی مانده است.
با این وصف از آنچه گفته شد نمی توان نتیجه گرفت که ما ناچار باشیم این اصطلاحات را کنار بگذاریم. بهر رو ما با این واژگان خو گرفته ایم و در نتیجه تغییر آنها با هزینه و با انرژی ذهنی ای همراه است که چندان دلیلی برای صرف آن وجود ندارد. درست مثل آن است که بخواهیم تمام نقشه هایی را که امروز در جهان وجود دارند را دوباره چاپ کنیم و به جای اروپا، مثلا آسیا را در مرکز آنها قرار دهیم و یا به جای دیدن جهان از شمال به جنوب آن را از جنوب به شمال نشان دهیم. این کاری است که برخی از انسان شناسان و جغرافی دانان به عنوان تجربه انجام داده اند و توانسته اند نشان دهند که چگونه با تغییر موقعیت کشورها بر روی یک تصویر ما وارد یک جهان نمادین دیگر می شویم. اما برای خروج از منطق قبلی ظاهرا نیاز به منطق قدرت دیگری هست که معلوم نیست از منطق نخست بهتر باشد. از همین رو نمی توان به سادگی نامی جدید برای این مناطق پیشنهاد کرد. امروز بیشتر اجماع بر آن است که با به رسمیت شناختن نام قاره ها، نام ها را بر آن پایه بر اساس شرق و غرب و شمال و جنوب و مرکز جغرافیایی انتخاب کنیم و در عین حال برخی از نام ها را نیز مثل خاور میانه به طور رایج تری استفاده کنیم. اصولا همین که اصطلاحات خاور نزدیک و خاور دور امروز بسیار کم رنگ شده اند اما اصطلاح خاور میانه دائما پررنگ تر شده (و دلیل این امر نیز پنجاه سال تنش و جنگ بی وقفه در این منطقه است) ما را ناچار می کند که از اجماع عمومی پیروی کنیم . البته اگر روزی این منطقه شاهد صلح و آرامش شد، شاید در آن زمان نیاز به استفاده از یک واژ عام و آن هم چنین واژه ای برای آن نباشد.
این نکته آخر را نیز اضافه کنیم که وجود این نام مانعی برای آن نیست که از نام های جدید در حوزه هایی مشخص در این منطقه استفاده کنیم به عنوان مثال واژه «جهان ایرانی» سالهاست در مورد حوزه تمدنی ایران قدیم که بر حوزه نفوذ زبان فارسی انطباق دارد و شامل بخش بزرگی از خاور میانه، آسیای مرکزی،افغانستان و غیره می شود به کار می رود و اعتراضی نیز جز از جانب شووینیست ها نسبت به آن نمی شود.