فهرست
رنگ یک پدیده طبیعی است یعنی مشخصه ای که می توان آن را با گروهی از مولفه های فیزیکی تعریف کرد و بنابراین لزوما ارتباطی با ذهنیت انسان ندارد، همانگونه که فرضا مشخصاتی همچون جامد یا مایع بودن و میزان آنها لزوما ربطی به ذهنیت انسان ندارد، ولی با این وجود نمی توان از این پدیده یا هر پدیده طبیعی دیگر در معنایی صرفا «طبیعی» سخن گفت، زیرا انسان موجودی است که حتی در به ظاهر ابتدایی ترین جوامع، موقعیتی صرفا طبیعی همچون جانوران ندارد و همواره طبیعت را با فرهنگ در زندگی خود در هم آمیحته است و نه تنها آن را با اهداف کاربردی و برای سودندی های مادی خود بلکه در قالب های ذهنی، نمادین، تفسیری و غیره نیز تغییر داده است. بنابراین بر مولفه هایی طبیعی همچون رنگ، بارگذاری های معنایی کرده و آنها را در حوزه های مختلف «رده بندی» و «طبقه بندی» های اجتماعی جای داده است. این طبقه بندی ها و یا به عبارت دیگر این «مقوله بندی» ها را می توان به اصطلاح پیر بوردیو ساختارهای ساختاردهنده نام داد به این معنا که نه فقط خود با اهدافی کارکردی – معنایی و بر اساس زندگی روزمره انسان ها و تجربه زیست شده آنها ساختار می یابند و یا به شکل گیری یک ساختار بزرگتر و یا یک پیکره بندی ساختاری یاری می رسانند، بلکه همچنین خود سبب پدید آمدن ساختارهای دیگری نیز می شوند. بدین ترتیب انسان میلیونها رنگی را که در اطراف خود مشاهده می کند به ناچار بر اساس نظام های رده شناختی و طبلقه بندی متفاوت ( که در انسان شناسی شناختی و زبان شناختی بسیار بر آنها مطالعه شده است ) به تعداد محدودی رنگ تقسیم می کند و به آن رنگ ها معنا و کارردهایی مشخص می دهد که برخی از آنها شکل جهانشول نیز پیدا می کنند: برای مثال زنگ هایی چون قرمز، سبز، آبی و غیره. این جهانشمولی ها که البته مواره استثنایی نیز دارند دارای دلایل متعدد و متداخلی هستند که برخی از آنها به خصوصیت های مشابه و روابط متشابه آن رنگ ها در حوزه طبیعی و بعضا بیولوژیک بر می گردد برای نمونه رنگ قرمز و رابطه آن با خون و خطر، یا رنگ سبزو رابطه آن با سبزی و گیاه، یا رنگ آبی و رابطه ان با آسمان و دریا، یا رنگ سیاه و رابطه آن با شب و تاریکی. اما میزان جهانشمولی ها در بسیاری موارد کاهش یافته و معانی و کارکردها متفاوت می شوند. در عین حال حتی آنجا که تصور می کنیم با یک جهانشولی سروکار داریم باید به نسبی بودن آن توجه کنیم: رنگ های قرمز و سبز و زرد در تمدن های آفریقای سیاه یا شبه جزیره هند از یک سو و تمدن های اروپا و آمریکای شمالی به هیچ رو دارای نقش ها و کارکردهای تماما یکسان و ارزش های اجتماعی برابر نیستند. انسان شناسی تلاش کرده است از طریق بررسی نظام های نام گذاری ( برای مثال تعداد واژگان موجود برای یک رنگ، طیف واژگان برای آن یا برای کل رنگ ها، و ..) به مطالعه بر کارکردها و مادهای رنگ ها در جامعه می پردازد. با این وصف فاصله گرفتن از ایده های از پیش تعیین شده و پیش داوری ها در بررسی رنگ ها که گاه کاری بسیار ساده می آید ضرورت تام دارد. به همین دلیل است که استفاده به ظاهر «غیر متعارفی» که امپرسیونیست ها، فوویست ها و نقاشان ابتدایی گرا در میان بسیاری دیگر، انجام دادند، سبب پدید آمدن انقلابی واقعی در مدرنیته نقاشی قرن نوزدهمی اروپا شد.