چه رابطه ای میان نظریه تطور انسانی در انسان شناسی جسمانی و متون مقدس وجود دارد؟

نام پرسش‌گر:
-

موضوع تطورگرایی ( یا در اصطلاحی قدیمی تر تکامل گرایی) که هر دو برابر نهاده های برای واژه evolutionism هستند بحثی بسیار قدیمی در حوزه بیولوژی بود که تا قرن هجدهم چندان تداخلی با مباحث مذهبی نداشت، زیرا تا این زمان تطور گرایی بیشتر بر تطور گیاهان و جانوران  کار می کرد. در عین حال بحث تطور گرایی به صورت  بحثی فلسفی و در قالب تاریخ گرایی از قرون قبلی  وجود داشت و در هگل به اوج خود رسید و بعدها فلسفه هگلی بارها و بارها و به وسیله اندیشمندانی از حوزه هایی کاملا  متفاوت دنبال شدند. اما تداخل بحث تطور گرایی و دین به قرن نوزده و به مواضع کلیسای مسیحی کاتولیک در برابر یافته های پژوهش های  علمی مربوط می شد که عموما در برابر همه آنها موضعی مخالف داشت و  از قرنها پیش از آن نیز همانگونه که در ماجرای گالیله و بسیاری ماجراهای دیگر دیده شد، تا حد محاکمه و کشتار دانشمندان پیش رفته بود در حالی که در همین دوران قرون وسطایی اروپا، سرزمین های اسلامی که در اوج شکوفایی تمدنی خود بودند،  آزادی بسیار زیادیی را برای دانشمندان و تحقیقات آنها در همه زمینه ها از حوزه های علوم پایه و تجربی گرفته تا حوزه اندیشه و فلسه باز گذاشته بودند. تاکید ما بر این نکته از آن لحاظ است که بدانیم ضد تطور گرایی و ضد داروینیسم ( که با ارائه نظریه داروینی تطور انواع و به خصوص تطور انسان آغاز شد) اگر نگوئیم انحصارا لااقل باید بگوئیم تا حد بسیار زیادی مسائلی مربوط به مسیحیت به طور عام و کاتولیسیسم به طور خاص بوده اند و نه سایر ادیان و به خصوص  نه اسلام. دلیل این امر تا اندازه زیادی از لااقل از دیدگاه انسان شناسی روشن است: مسیحیت کاتولیک در میان ادیان بزرگ انسان شکل گراترین (anthropomorphist) آنهاست به صورتی که در بحث تثلیث(trinity) و در بحث مربوط به هم گوهر بودگی (consubstantiality) ما به روشنی این مساله را می بینیم. به همین دلیل  مسیحیت از قرن بیستم تا امروز در صف اول مخالفان نظریه تطوری قرار داشته و همواره تلاش داشته است که نظریه داروینی را به مثابه «میمون دانستن تبار انسانی» معرفی کند و در نتیجه آن را از ریشه در تضاد با دین قلمداد کند. برای این کار مسیحیت کاتولیک متون مقدس را در معنایی انسانی و فیریکی نعبیر کرده است از جمله  تعداد سالهای آورده شده در انجیل برای آفرینش انسان و سایر موجودات  یا «شباهت انسان به خدا» را به همان معناهایی  اعلام کرده که امروز به صورت فیزیکی می توان از این مفاهیم فهمید. اما این امر نه فقط مورد مخالفت گروه هر چه بزرگتری از  مسیحیان  قرار گرفته است، بلکه در ادیان دیگر  اصولا مطرح نبوده است. در میان ادیان بزرگ اسلام بیشترین فاصله را از «انسان شکل گرایی» دارد و اصولا برای خداوند شکل مادی قائل نیست. دین زرتشت نیز که دین باستان ایرانیان است، خداوند را فاقد شکل مادی دانسته و تنها نور و دقیق تر بگوئیم خورسید را نماد و نشانه ایی از وجود خدایی می داند، از این لحاظ در اسلام و در سنت مزدایی هرگز متون مقدس به صورت فیزیکی تعبیر و تفسیر نشده اند و  از این رو مخالفتی جدی با نظریه های تطوری انجام نگرفته است. این امر به همین دلیل گویای  نبود مخالفت در اسلام با بسیاری از پیشرفت ها و یافته های علمی و کاربرد پذیر شدن آنها در عرصه زندگی مدرن است که مسیحیت هنوز با آنها مشکل دارد یکی از مثال های شناخته شده در این زمینه تمام مسائل مربوط به حوزه باروری،  باروری مصنوعی و غیره است. در نظریه تطور نیز در اسلام عموما  متن مقدس به دلیل قرار گرفتن آن در یک حوزه کاملا استعلایی و خارج از چارچوب های تجربی و مادی، اصولا دلیلی برای انطباق دادن آن با متون علمی که بنا بر تعریف متونی ناپایدار و  مقطعی و مبتنی بر تجربه و شرایط آزمایشگاهی هستند، نمی توان داشت. و اصولا اگر جز این بود نمی توانستیم به هیچ طریق از کلاف سر در گم  رابطه دو پارادایم دینی و علمی بیرون بیائیم. علم به نسبت ایمان ، همان رابطه ای را دارد که فیزیک نسبت به متافیریک. البته ممکن است کسانی متافیزیک را صرفا حاصل فراافکنی  فیزیک پس از گذار آن از خلال  دستگاه نماد ساز شناختی، در جهانی تصور شده و خیالین بدانند. اما این صرفا یک قرضیه است که هیچ دلیل اثباتی برای آن تاکنون ارائه نشده است. از این رو به نظر ما باید  پارادایم علمی و از جمله نظریه تطوری را که با هر کشف جدید  ممکن است به صورت جزئی و یا حتی کلی به زیر سوال رود را از حوزه پارادایم دینی که نا بر تعریف بر اسا امر مقدس و باورهای مطلق و پایدار استوار است جدا کرد.

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.