فهرست
زمانی که از جوامع سنتی صحبت می کنیم در یک ابهام قرار داریم این جوامع در مجموعه ای قرار می گیرند که باید به آن لااقل صفت «پیش صنعتی» را داد. امروز می توان ادعا کرد تقریبا اجماعی بزرگ وجود دارد که با ورود جوامع انسانی به دوران مدرنیته و پس از آن به دنباله این دوران یعنی پسامدرنیته یا دوران پسا صنعتی، همه چیز در زندگی انسان ها ، در دیدگاه ها، در رفتارهایشان با یکدیگر و با محیطشان تغییر کرده است. با ای وصف باید توجه داشت که مجموعه بزرگی که با عنوان جوامع پیش صنعتی به آن اشاره می شود، شامل تعداد بی شماری از جوامع است که لااقل در یک تفسیم بندی اولیه می توان آنها را به دو گروه جوامع کشاورز، متمدن و ساکن از یک طرف و جوامع غیرکشاورز یا کشاورز شهری ناشده، غیر متمدن و غیر ساکن (کوچنده) از طرف دیگر تقسیم کرد. در این دو گونه جامعه تصور از زیبایی و اصولا تبیین عقلانی یا احساسی آن بسیار متفاوت بوده است. در اغلب جوامع متمدن «امر زیبا» چه با صفت مشخصی به بیان در آید و چه نه، به وسیله گروهی از مولفه ها، نه فقط مشخص می شود بلکه عاملی اساسی در طبقه بندی ها و ایجاد تمایزات اجتماعی برای تولید و بازتولید سلسله مراتب قدرت و توزیع امتیازات مادی و معنوی به شمار می آید. البته «امر زیبا» ممکن است همچون در نزد یونانیان تعاریف دقیق و هندسی به خود بگیرد، چنانکه در یونان باستان برای همه چیز معیارهای دقیق و قابل اندازه گیری در تعیین زیبایی وجود داشت. اما در تمدن های دیگری همچون تمدن ایرانی معاصر با یونان هرچند ما با تعاریف روشن و دقیق و از آن کمتر با مولفه هایی رسمیت یافته برای زیبایی و «امر زیبا» روبرو نیستیم، اما در عین حال زیبایی به مثابه سازوکاری برای تمایز اجتماعی کاملا به کار می رود: جامگان فاخر، معماری پرشکوه، سلاح ها و اشیاء (جواهرات و زینت ها) و روابطی خاص میان انسان ها با یکدیگر و میان آنها با اشیاء وجود دارد گویای وجود نوعی «حس زیبایی» است که به خوبی در سازوکارهای اجتماعی به کار گرفته می شود. اما در جوامع سنتی پیش صنعتی و غیر متمدن ( کوچنده، روستایی و غیره ) رابطه با «امر زیبا» بسیار متفاوت است و هر چند نمی توان منکر وجود نوعی «احساس زیبایی» بود که در «تقارن ها» ، «نظم ها» و استفاده حساب شده از چیدمان هایی حاص و در ساخت های گوناگون از اشیاء کوچک تا اشیاء بزرگ گرفته دیده می شود، و از نوعی «زیبایی» تعریف شده در قالب اجماعی حداقل در جامعه ( برای مثال در مورد زنان، اشیاء و جانوران) نام برد، اما این زیبایی چارچوب های ساده شده تری دارد که آن را در بسیاری مورد کاربردی می کند و کاربرد مفهوم زیبایی درباره این جوامع ممکن است دیدگاهی باشد که ناظر بیرونی عموما با رویکردی «بیگانه گرا» به اشیاء ، رفتارها یا انسان هایی نسبت می دهد که لزوما در آن پدیده ها، چیزی جز کارکردهایی متعارف و در معنایی ساده شده ، «نظم چیزها» را نمی بینند. اما اگر به طور کلی خواسته باشیم از جوامع پیش صنعتی سخن بگوئیم نقطه مشترک در آنها قابلیت تقسیم بندی پدیده های محسوس و مشهود به تقابل های قدسی و غیر قدسی و ایجاد سایر تقابل های دیگر از جمله در زیبایی و زشتی ، خوبی و بدی بر اساس تقابل اولیه است. انسان به ناچار برای درک جهان باید نظم، زیبایی، تقدس، لذت، سلامت، عدم تنش، آرامش، فراوانی، نبود خطر و امنیت و غیره را در یک کفه ترازو و بی نظمی، زشتی، گناه، درد، تنش، بیماری، ناآرامی، محرومیت، خطر و ناامنی را در کفه دیگر ترازو قرار دهد تا بتواند مکان خود را در جهان بیابد. مدرنیته این تقابل ها را بر هم می ریزد و موقعیت هایی بسیار متناقض را ایجاد می کند که دیگر نمی توان زیبایی و عدم زیبایی را از یکدیگر به سادگی تشخیص داد. دلایل این امر متعدند. نخستین دلیل آن است که در مدرنیته «تجربه» و «نسبیت» جای «باور» و «قطعیت» را می گیرد و شک و تردید هر چه بیش از پیش به مثابه ابزارهای اصلی تفکر در می آیند و خود تفکر نیز هرچه بیشتر به سوی تفکری انتقادی و شکاک حرکت می کند. این همان «شک سیستماتیک» است. اما از این بیشتر، مدرنیته سبب می شود که با گسترش سرمایه داری کالایی و سیستم تجاری، یعنی اولویت یافتن و درونی شدن ارزش مبادله در اشیاء و کالبدها و نهادها و رفتارها یع به عبارت ساده تر در همه پدیده ها ، همه ارزش ها به ارزش هایی مادی و قابل مبادله تبدیل شوند و یا لااقل تلاش در این جهت انجام بگیرد و این امر سبب پدید آمدن میدان هایی می شود که درون آنها رقابت سرسختانه ای برای به دست آوردن بیشترین امتیازات در جریان است . در این رقابت سلسله مراتب در آن واحد هم به شکلی نسبی و هم به شکلی قطعی تقابلی دیالکتیک را آغاز می کند: از یک سو، جوامع انسانی بر اساس بازتولید عمومی و غالب کنشگران از نسلی به نسل دیگر پیش می روند، اما از طرف دیگر، سازوکارهای مدرن، همواره جایی را نیز برای تغییر موقعیت ایجاد می کند که هر چند اندک است اما واقعی است و بر سر آن باید رقابت سختی درگیر شود. در عین حال سلسله مراتب ها صرقا از شکل عمودی خارج شده و در شکل افقی با یکدیگر وارد روابط پیچیده ای می شوند که امکان مبادله موقعیت ها و جایگاه ای اجتماعی- فرهنگی- سیاسی- اقتصادی را ایجاد می کنند. این امر سبب می شود که «امر زیبا» ( اغلب در شکل شیئی هنری اما نه فقط در این قالب) به موضوعی اساسی برای پیروزی در این رقابت ها و به ابزاری اساسی تبدیل شود که نه تنها می تواند بازاهایی هر چه بزرگتر ( و در تیجه سرمایه ای فرهنگی مهم تری ) را به ارمغان بیاورد، اما در عین حال می تواند با دستکاری بر سلایق افراد و پیروی آگاهانه یا ناخود آگاهانه آنها از فرایندهای زیباشناسانه اجتماعی ( پدیده مد در عام ترین معنای آن ولی همین طور پدیده پرستیژ اجتماعی) امکان ایجاد کانال های گذار را به صورت عمودی یا افقی برای حرکت در پیچاپیچ های موقعیت ها و جایگاه های اجتماعی فراهم کند. در نتیجه و در نهایت مفهوم «امر زیبا» هر چه بیشتر معنای خود را از دست داده و تخریب می شود و یا به عبارت دیگر( که نیاز به توضیح بیشتری دارد) هر چه بیشتر به سازوکارهای قدرت و چگونگی تولید، انباشت و بازتولید آن در هر جامعه ای وابسته می شود. که این امر تمام داده ها را در رابطه با حوزه هنر دچار دگرگونی می کند.