به نظر شما به چه دلیل پیشرفت های فناورانه در طول چند قرن اخیر با پیشرفت در روابط انسانی انطباق نداشته اند؟

نام پرسش‌گر:
-

ما باید بحث را اندکی نسبی کنیم و ببینیم چه بخشی از آن را می توان با قطعیت بیشتر و چه بخشی را را باید با قطعیت بسیار کمتری پذیرفت. زمانی که از پیشرفت های فناورانه سخن می گوئیم باید بلافاصله اضافه کنیم که این پیشرفت ها صرفا در پارادایم خاصی معنا دار می شوند یعنی با پذیرش پیش شرط هایی که مولفه های آن پیشرفت ها نیز هستند. به عنوان مثال اگر افزایش سن انسان را برغم همه پی آمدهایش ( مثلا افزایش شدید روند از میان رفتن سایر انواع زیستی یا تخریب محیط زیست و آلایش آن) یک «پیشرفت» بداینم، بی شک باید پیشرفت فناورانه در این زمینه را نیز بپذیریم و یا اگر افزایش قابلیت های انسان به ارضای نیازهای مادی اش را اعم از نیازهای تغذیه ای، جنسی، حرکتی و غیره بازهم برغم پی آمد ها ( افزایش فقر، پوروگرافی، جابه جایی های ناخواسته انسانها و غیره) «پیشرفت» بدانیم، باید بپذیریم که فناورای در این زمینه ها بسیار به پیش رفته است. اما دو پرسش اساسی و اخلاقی بلافاصله پیش می آید: نخست آنکه با چه ملاک هایی می توانیم این موارد و بسیاری دیگر از مواردی را که از آنها به عنوان پیشرفت یاد می شود، «پیشرفت» در معنایی معادل با سعادت و یا حتی در معنایی معادل  «لذت» ارزیابی کنیم؟ و پرسش دوم اینکه اگر حتی ارزیابی مثبت و خوش بینانه ای نسبت به این پیشرفت داشته باشیم، تا چه حد آمادگی داریم که پی آمدهای آن را بپذیریم؟ ظاهرا انسان ها با قابلیتی که زبان، نمادها و امروزه وسایل ارتباط جمعی که می توانند توان اسطوره سازی، اسطوره زدایی و واژگونی ها، دستکاری ها و تحریف ها را تا بی نهایت بالا برده  و تمام مرزها را به دلخواه میان واقعیت و خیال، میان شیئی و ذهن و در نهایت میان لذت و درد از میان بردارند، توانسته اند راه حل هایی برای نهادینه کردن و ساختن فرایندهای «فراموشی» و « نابینایی» بسازند که آنها را از عذاب وجدان های ناشی از اندیشیدن به پی آمدهای آنچه پیشرفت نامیده اند می رهاند. این سازوکارها البته در زندگی انسان و تاریخ نوع بی سابقه نیستند، فوکو در تبار شناسی های خود بر پیدایش زندان و کلینیک وسایر نهادهای سرکویگرانه ای تاکید دارد که هدف غائی از آن ها در واقع چیزی نیست جز برون راندن «صوری» درد از کالبد، جنون از ذهن، جنایت از نظم و غیره . چرا صوری؟ به این دلیل ساده که دیوارهای کلینیک، زندان یا مدرسه، دیوارهایی بیش نیستند که به زحمت می توانند واقعیت ها را از چشم ما دور کنند و آنچه این واقعیت ها را از ذهن ما بیرون می کند در نهایت فرایند قدرتمند رسانه ای – ارتباطی متمرکز شده در زبان است که قادر است فرایندهای فرهنگی تولید درد و رنج ، نابسامانی و مرگ و اندوه و بی رحمی را فرایندهایی «طبیعی» جلوه دهد که در ذات «حیات» نهفته است: زبان امکان می دهد که کشتارهای گروهی جانوران را در اردوگاه های مرگ(کشتارگاه ها) فرایندی طبیعی همچون «شکار»  بپنداریم، و بردگی های جدید و جنایت بار زنان و کودکان را که هر سال میلیونها فرد جدید را وارد در جهنمی زمینی می کند که درون آن از بی رحمی و درد و مرگ «لذت» زاده می شود را پدیده ای در حد «لذات حیوانی» ارزیابی کنیم . فراافکنی رفتارهای بی رحمانه و مدرن انسان ها به طبیعت و جهان حیوانی در واقع تنها از خلال یک دستگاه نماد ساز و اسطوره ساز انسانی که همان زبان است امکان پذیر است. و بنابراین در نهایت در پاسخ به این سئوال باید بگوئیم شاید بهتر بود می پرسیدیم چرا برغم پیشرفت های بزرگی که در عرصه فناوری اتفاق افتاده است میزان بی رحمی اینقدر اندک است و هنوز تا این حد شاهد وجود و کار انسان هایی شریف و بی آزار هستیم؟ گمان می کنم راز انسانیت در همین نکته نهفته است: انسان موجودی است که شریرترین و در عین حال شریف ترین موجود روز زمین را می سازد، موجودی قادر به انجام غیر قابل تصور ترین بی رحمی ها در حق خود و دیگران و در عین حال توانا به انجام غیر قابل تصورترین ایثارها و نیکی ها.        

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.