فهرست
در زیر یکی از مقالات این پایگاه که درباره تاریخچه این آرامگاه است، آورده می شود.
برای ورود به این پایگاه در اینجا کلیلک کنید .
تهران که از ساختمان هاى بلند و نماهاى سیمانى و شیشه اى اشباع شد، زمین خواران، باغ ها و ییلاق هاى تهران را بایر کردند، نفت و گازوئیل باقیمانده میراث طبیعى پایتخت را از ریشه خشکاند و حالا یکى از معدود باغ هاى تاریخى تهران در همین ییلاق گلابدره که امروزه خیابانى بیش نیست به خزان زودرس و مرگ تدریجى مى نشیند.
«... ما ارزش هاى باغ ملک را مى دانیم، این باغ را باید جزو تنها زمین هاى باقیمانده از ییلاق گلابدره و باغ هاى وسیع شمیران دانست. بخشى از منطقه دربند براى جلوگیرى از ادامه تخریب ها و تغییر سیماى تاریخى آن در فهرست آثار ملى ثبت شده و اقداماتى را هم براى ثبت روستاها و محورهاى تاریخى دیگر تهران آغاز خواهیم کرد اما پیش از آنکه جز نام گلابدره نشانى در تهران نماند و باقیمانده باغ ملک و درختان این محدوده در اثر ساخت و سازهاى جدید نابود شوند، باشد شهردارى اقداماتى را در این زمینه آغاز کند.»
«ناصر پازوکى» مدیرکل میراث فرهنگى استان تهران با بیان این جملات تأکید مى کند که تمام فضاى باغ ملک جزو محدوده هاى حفاظت شده میراث فرهنگى استان تهران است و باید به شکل باغ باقى بماند.
وعده هاى دیگرى مى شنویم، محمود صارمى معاون شهردارى منطقه یک مى گوید: «به زودى اعلام مى کنیم که شرایط خرید باغ ملک چه خواهد بود، این پرونده در حال پیگیرى است باید سرقیمت با مالک به توافق برسیم و مشکلات حقوقى برطرف شود.»
درختان باغ ملک اما جوان و پیر نشده مى میرند. برج هاى بلند در حاشیه باغ ملک، کنار رودخانه جوشان این محل که حالا به کانال نقاله فاضلاب تبدیل شده، پا گرفته و چشم اندازهاى گلابدره کور مى شود تا دربند بى باغ بماند و شهر بى درخت.
یکى از اهالى مى گوید: «در این خیابان باغچه هاى کوچکى وجود داشت که یکى از آنها متعلق به پدرم بود. تابستان که مى شد به دلیل گرماى شدید هواى تهران، تمام اعضاى خانواده ما به این باغچه قدیمى مهاجرت مى کردند و به موازات ضلع جنوبى کوچه، پلکانى وسط این جاده تنگ و باریک بود که در میانه آن جوى آب باریکى جریان داشت...»
بى برنامه تر از همیشه، میراث تاریخى طبیعى پایتخت برباد فنا مى رود. دیواره هاى زمخت حاشیه خیابان گلابدره خواسته یا ناخواسته باید خاطره جویبارهاى زلال و درختان سپیدار و تبریزى و باغ هاى انار و انجیر را در خود محو کنند. میان سایه فراگیر این برج هاى بلند دیگر بوى پیچک هاى امین الدوله نمى آید و گلابدره دیگر یک ییلاق تابستانه نیست. دامنه هاى البرز دیگر با مزارع مربع مستطیل کشت گندم و سیبستان هاى وسیع مفروش نمى شوند، جاى توتستان ها و باغ هاى انار، جاى گلابدره و قلهک و فرحزاد را هجوم دیوارهاى بتنى و شیشه هاى رفلکس پرمى کند. چادرهاى ییلاقى بر دامنه البرز برپا نمى شوند، کسى سراغ ییلاق ها را نمى گیرد و همین روزهاست که مدیران شهرى در تصمیم گیرى هاى کارشناسى جدیدشان حتى نام گلابدره ها را هم از فهرست اسامى کوچه هاى تهران خط بزنند.
«نیم فرسخ اگر به سمت شمال مى رفتى، بر فراز خنک ترین تپه تهران، کاشى هاى امامزاده قاسم پیدا بود. تبریزیهاى بلند و سپیدارهاى قد کشیده تا آبى آسمان...» حالا این نشانى ها براى پیدا کردن «گلابدره» کافى نیست. ییلاقى در کار نیست، تا چشم کار مى کند، برجهاى بدقواره از زمین سر کشیده اند و در میان این همه بدنه سیمانى و کوچه هاى تازه شهرى شده، به سختى مى توان نشانه هایى از روزهاى خوش ییلاق تابستانه تهران را در گلابدره بازشناخت. شیشه هاى رنگى در خانقاه معروف محل «ظهیرالدوله» که اکنون مدفن فروغها، صباها و بسیارى از مشاهیر دیگر است، در شکاف باریکى میان دو برج بلند محصور شده است.
زمین پر شده از آهن و سیمان و دیوارهاى بتنى بر بستر باغهاى انار و انجیر قد کشیده اند. بوى یاس امین الدوله نمى آید و گلابدره که زمانى به امامزاده قاسم و خانقاه ظهیرالدوله و باغات انجیرش مشهور بود، خاطرات گذشته را پشت سر جا مى گذارد و مى رود. باغها که ویران شدند، درختان کهنسال، چنارها و نارونها ریشه در آسفالت داغ بستند و حیران میانه این خیابانهاى پرشیب مانده اند.
«... اینها باقى مانده هاى درختان قدیمى محلند. اینجا همه باغ بود، توتستان، سیبستان همه را خراب کردند، برج ساختند. مردم اجازه ندادند که شهردارى این چند تا درخت را قطع کند، هرچى باغ بوده که برج ساختن و رفتن بالا، حداقل همین چند تا دانه درخت را برایمان بگذارند بماند.»
از کسبه قدیمى محل است. مى گوید هشتاد و اندى سال از عمرش مى گذرد و عمرى میان همین کوچه ها و گذرهاى دربند و گلابدره نفس چاق کرده است. سرفه امانش نمى دهد، اما «حاج باقر» دوباره به گذشته برمى گردد، به خاطرات گلابدره و ییلاقهاى قدیمى دربند. حالا بهتر به خاطر مى آورد که: «در تهران تنها مى شد، هفت یا هشت ماه زندگى کرد، گرماى هوا که بالا مى زد، تهرانیها کوچ مى کردند اینجا. انجیر بار مى زدند و مى بردند، زمینها که اینجور بایر نبود. بابا آن روزها یک «تهرون» بود و یک «شمرون»...»
با هجومى تهرانى ها به سمت ییلاق هاى شمال تهران، روستاییان خانه هاى خشت و گلى خود را که اغلب به ویرانه هایى مى ماند به شهرنشینان تهرانى اجاره مى دادند و خود در چادرهاى تابستانى سکونت مى کردند.
دربند اما همیشه در فضاهاى ییلاقى تهران حال و هواى دیگرى داشت و در میان محله گلابدره بیش از سایر محله هاى این منطقه ییلاقى شناخته شده بود. کوچه هاى تنگ و باریک گلابدره، جاى درختان توت و پیچکهاى امین الدوله بود، جاى خانقاه ظهیرالدوله، جاى امامزاده قاسم و بوى نان تازه محلى، قناتهایى که از دل زمین مى جوشیدند و کوچه هایى با دیوارهاى خشتى نمدار و سپیدارهاى بلند.
حالا دیگر اما «... تهران، ییلاقها و باغهاى قدیمى را در خود بلعیده است. شمیران که بدون درخت شمیران نیست. مجوز ساخت و ساز در این منطقه به شدت بى ضابطه و مغایر با ارزشهاى توسعه پایدار بوده و این امر کوهستانهاى شمال تهران و بویژه منطقه دربند را عارى از ارزشهاى طبیعى کرده است. در صورتى که دربند جدا از ویژگیهاى بارز طبیعى بخشى از خاطرات گذشته همه نسلهاى ساکن تهران است و نباید ارزشهاى تاریخى طبیعى آن اینچنین قربانى توسعه یافتگى شتابان تهران شوند ما دیگر امکان خلق فضاهاى بکر طبیعى چون مناطق ییلاقى تهران را از نو نخواهیم داشت و این واقعیتى است که سال ها آن را نادیده گرفتیم.»
اینها جملات مهندس اسکندر مختارى یکى از کارشناسان میراث فرهنگى است. «مختارى» ادامه مى دهد: «دربند، گلابدره و محله هاى دیگر این منطقه با سایر محوطه هاى تهران باید با شیوه هاى خاص و متمایزى اداره شوند. این محله ها جزئى از هویت تهران هستند، بخشى از تاریخ شهر در آنها جاى گرفته و نباید چنین به حال خود رها شوند.»
نشانه هاى خاطره هاى دور و نزدیک تهرانى ها لابه لاى چنارهاى دربند و کوچه باغ هاى انباشته از بوى پیچک هاى امین الدوله، رفته رفته بى رنگ مى شود. شهر رفته رفته از گذشته، از هویت، از تاریخ و شناسنامه هاى فرهنگى خود فاصله مى گیرد و حالا جز نشانى هاى محدودى از گورستان ظهیرالدوله و کاشى هاى ترک خورده امامزاده قاسم نمى توان ردى از گلابدره ییلاق قدیمى تهران، دروس، داوودیه و ... پیدا کرد. «باقر» مى گوید: «اینجا شبانه درختان را بریدند. نه اینکه حالا نباشه، هنوزم مى برند. باغ پشت خیابان گلابدره را به آتش کشیدند که از این برج ها چند طبقه جایش بسازند، مردم اعتراض کردند اما چه فایده، کسى به فکر نیست، درخت پشت درخت است که قطع مى کنند و کسى صدایش درنمى آید، مردم هم آنقدر که گفتند، خسته شدند...»
امامزاده قاسم دربند:
در مورد هویت شخصی و تاریخی امامزاده قاسم اطلاعات دقیقی در دست نیست. عدهای او را قاسمبن حسنبن علیبن ابیطالب میدانند که همراه امامحسین(ع) در واقعة کربلا شهید شده است، اما به روایتی دیگر از نوادگان شهربانو، دختر یزدگرد سوم، است. اما به یقین شهرت این بنا مربوط به سال963 ه.ق، است که شاه تهماسب صفوی بنای اولیه را تأسیس کرد و دستور ساخت مقبره و ضریح را داد. دومین بازسازی به دستور فتحعلیشاه قاجار انجام شد.
محوطه امامزاده قاسم طی سالها تغییرات بسیاری کرده است. حوضچهای که سالها در حیاط امامزاده وجود داشت و همچنین، قبرهای موجود در حیاط با بتون پوشیده شده و در حال بازسازی است. با وجود این، امامزاده مورد احترام مردم و به عنوان زیارتگاه محل رفت و آمد است.
بنای امامزاده با گنبد خشتی و سقفی نیمه کاره رها شده است. احتمال داده میشود بعد از اتمام بازسازی، روبنای امامزاده تغییر کند. همچون دیگر مکانهای مذهبی، در محوطة امامزاده چند مغازة قدیمی وجود دارد. چند مغازه به سبک جدید، بانک و ... نیز در محوطه قرار دارد.
آرامگاههای قدیم تهران:
بهشت زهرا در سال ۱۳۴۹ تاسیس شد واولین متوفی در آن شخصی بنام محمدتقی خیال بود که درقطعه ۱ردیف۱شماره ۱دفن شد.
اما تا قبل از آن تهران چندین آرامگاه داشته که معروف ترین آن چهار گورستان به نامهای مسگرآباد - ظهیرالدوله - امامزاده عبدالله و ابن بابویه بوده. است.
در ابن بابویه اشخاصی چون علی اکبردهخدا ؛حسین فاطمی؛غلامرضا تختی؛میرزاده عشقی دفن شده اند .محمد مصدق و شاه نیز وصیت کرده بودند که در این مکان دفن شوند.
تاریخچه مختصر آرامگاه ظهیرالدوله:
همانگونه که در قبلا" گفتیم شمیران ییلاقی زیبا در شمال تهران بود و از آنجا که ظهیرالدوله (صفا علی) خود در جمال آباد شمبران بدنیا آمده بود و نیز به طبیعت دلبستگی فراوان داشت ومواقعی را برای قدم زدن و زیارت اهل قبور اختصاص داده بود. وگاهی به امامزاده قاسم و قبرستان آنجا میرفته و زیارتی میکرده است.
از مولوی وفا علی یکی از یاران نزدیک ایشان چنین نقل است که : روزی که آقا از زیارت امامزاده قاسم بر میگشت در کنار باغی پایش به سنگی خورده و به زمین میخورد بعد از این حادثه ایشان به مولوی وفا علی میگوید: مولوی مرگ من نزدیک شد و همین جا زیر این درخت باید مرا به خاک بسپاری
این موضوع مشروحا" در مجله اطلاعات ماهانه سال هشتم شماره 88 چنین نوشته شده:
این گورستان با صفا که مدفن مرخوم صفاعلیشاه ظهیرالدوله است میان تجریش و امامزاده قاسم قرار دارد و سابقا" در اطراف این محل گورستان کهنه ای بوده و ظهیرالدوله مرحوم کمی پیش از مرگ باتفاق وفاعلیشاه مولوی هادی گیلانی روزی به عزم زیارت اهل قبور(3) در این محل قدم میزده ناگهان در زیر درخت کهنسالی پایش به سنگ میخورد و فوری به وفاعلیشاه میگوید: عجل من نزدیک شده خواهش دارم پس از من تو متصدی کفن و دفن من باشی و مرا در همین محل و در زیر همین درخت کهنسال به خاک بسپاری.
پس از این واقعه وفاعلیشاه به گیلان میرود ولی مرحول ظهیرالدوله او را به تهران میطلبد. چندی از مراجعت وفاعلیشاه به تهران نمیگذرد که حال ظهیرالدوله برهم میخورد و وصیت سابق را درباره محل دفن تکرار میکند و مخصوصا" به او یادآور میشود که راضی نیستم مرا با برد یمانی دفن کنی چون با پول آن برد میتوان چهل درویش را پوشاند و سزاوار نیست که پیراهن چهل درویش را با خود به گور ببرم. وفاعلیشاه مرحول صفاعلیشاه را درهمان محل بخاک میسپارد و بعد از مدتی خود وفا هم خرقه تهی میکندو همانجا بخاک سپرده میشود
واشعار زیر که در دیوان وفاعلیشاه ذکر شده شاهد این معنی است:
بدم چل سال همراز ظهیرالدوله در تهران هزار و سیصد و چل بود و دو بگذشت از این دوران ( 1342 قمری)
زرشتم خواست. گفتا مولوی رفتم چو زین عالم پس از تغسیل مدفونم نما در عرصه شمران
اگر این عرصه را قبر صفا خوانی روا باشد که شد قبر وفا هم عرصه یاد وفاداران (4)
به هر حال از آنجا که ظهیرالدوله مورد قبول اکثر طبقات اجتماعی نیز بود بسیاری از هنرمندان - سیاستمداران و دانشمتدان وصیت کردند که در همان جا کنار او دفن شوند. شاید مزار درویش خان و ایرج میرزا از اولینها بتوان نام برد اما بعدها کم کم از سالهای 1340 به بعد دفن اموات در این مجموعه ممنوع شد و دفن افرادی که بعدا" در سالهای 40 تا 50 صورت پذیرفت فقط با اجازه نامه خاص و آنهم بصورت محدود بود. حتی دفن فروغ فرخزاد نیز در آرامگاه ظهیرالدوله با مشکلاتی رو برو بود تا سر انجام به دستور آقای عبدالله انتظام ریاست انجمن اخوت خاکسپاری فروغ انجام میشود. و آخرین کسی که در مقبره خانوادگی درآرامگاه ظهیرالدوله دفن میشود (به سال 1359) مرحوم نورعلیخان برومند استاد موسیقی بود. به هر حال این آرامگاه به مساحت تقریبی 4300 مترمربع (در دو قسمت قدیم که همان آرامگاه ظهیرالدوله و اطراف باشد و یک قسمت جدید که بعدها به ان اضاف شد) (2) اکنون آرامگاه بزرگانی چون ملک الشعرای بهار - ایرج میرزا - رشید یاسمی - رهی معیری - دکتر محمد حسین لقمان ادهم - محمد مسعود - ابوالحسن صبا - روخ الله خالقی - فروغ قرخ زاد - قمرالملوک وزیری - استاد حسید تهرانی - برادران محجوبی - داریوش رفیعی - حبیب الله سماعی - حسن تقی زاده - درویش خان - صبحی مهتدی وبسیاری هنرمندان و شاهزادگاه و دراویش وسیاستمداران قرن اخیر است .
ناگفته نماند که کارهای شستشو و کفن پیچ کردن اموات عموما" در امامزاده صالح - امامزاده قاسم و قیطریه بوده و در آرامگاه ظهیرالدوله تنها دفن و خاکسپاری انجام میشده است.
این آرامگاه تاریخی که آنرا شبیه به آرامگاه پرلاشز (1) فرانسه میدانند در سال 1378 توسط سازمان میراث فرهنگى و گردشگرى استان تهران با شماره 2001 در فهرست آثار ملى کشور به ثبت رسیده است .
مختصات طول وعرض جغرافیایی این مجموعه از مرکز عبارتند از : 35 درجه و 48 دقیقه و 27/43 ثانیه شمالی و 51 درحه و 26 دقیقه و 25/0 ثانیه شرقی .
(1) پرلاشز گورستان قدیمی پاریس است که بسیاری از چهر های بنام فرانسه در آن خاک شده اند و صادق هدایت نیز در آن آرمیده است.
(2) باغچه کوچکی نیز در ضلع شمال غربی آرامگاه وجود داشته که بنام باغ خبیرالسلطنه مشهور بوده در این باغ هم چند قبر خانوادگی وجود داشته ( قبر دختران خبیرالسلطنه وبرخی دیگر اعضای خانواده) که از مجموته ظهیرالدوله جدا بوده است . این باغ که وارث آن در خارج بوده توسط برخی قصب شده و اکنون بصورت مجموعه مسکونی در آمده است.
(3) این آرامگاه مااکین شخصی دارد اما نزدیک آرامگاه ظهیرادوله قبرستانی قدیمی بوده بر روی سنگ وقفنامه آب انبار نیز نوشته ای است بدین مضمون:
"هوالواقف علی الضمائر وقف موید و حبس مخلد نمود غلامحسین خان نخعی ضرغامعلی صفائی نعمت الهی یکباب آب انبار واقعه در قبرستان قدیم امام زاده قاسم جنب مقبره مرحوم خلدآشیان ظهیرالدوله صفا علی شاه قدس سره العزیز باتمام مسلمین
المطلع علی السرائر تولیت این آب انبار در ممات حقیر با رئیس محترم دفتر وقت انجمن محترم اخوت خواهد بود وقف نامچه در دفتر انجمن مذکور ضبط است بتاریخ محرم هزار و سیصد و پنجاه و دو غلامحسین ضرغامعلی."
(4) به نقل از تاریخ برگزیدگان و مشاهیر ایران و عرب تألیف: امیرمسعود سپهرم
متولیان آرامگاه:
علاوه بر نظارت انجمن اخوت سابق بر خانقاه صفیعلیشاه و آرامگاه ظهیرالدوله همواره سرپرستی و مالکیت این اماکن نیزبعهده خانواده ای یزدی الاصل که ازقدیم یعنی در زمان خود صفیعلیشاه و ظهیرالدوله آنجا حاضر بودند قرار دارد.
درویش حسین و درویش خرم و درویش خیراتعلی (نامی که حضرف صفی گذاشتند) سه برادر از مریدان صفیعلیشاه و ظهیرالدوله بودند و برگه ورود این برادران و تشرف آنها به امضای ظهیرالدوله موجود است. (ظهیراادوله در کتاب سفرنامه از درویش خرم یاد میکند که پای پیاده مسافت زیادی را بدنبال او آمده است)
به هر روی درویش خرم متولی خانقاه صفی علیشاه و درویش حسین متولی آرامگاه ظهیرالدوله بود. بعد از بیماری درویش خرم، درویش حسین اورا به ظهیرالدوله میبرد و آنجا از او پرستاری میکند که خود درویش حسین ناگهان فوت میکند و بعد از چهل روز نیز درویش خرم به او می پیوندد. این دو برادر ازدواج نکردند و فرزندی نداشتند.
اما مرحوم درویش خیراتعلی برادر سوم ازدواج کرد و حاصل آن 3 پسر به نامهای درویش رضاعلی - درویش ناصرعلی و درویش حیاتعلی بود.
مدت کوتاهی نیز درویش حیاتعلی( پسر درویش خیراتعلی) عهده دار کار عموهای خود در آرامگاه ظهیرالدوله بود تا زمانیکه انجمن اخوت شخصی به نام درویش محمد نجار را به تولیت آنجا میگمارد. محمد نجار تا سال 1337 متولی آرامگاه بوده ( درویش نجار در آرامگاه ظهیرالدوله مدفون است) بعدها فرزند دیگر درویش خیراتعلی یعنی آقای رضاعلی صفایی برای سالها عهده دار تولیت آرامگاه و خانقاه ظهیرالدوله میشود ودر حفظ و تعمیر و نگهداری آرامگاه میکوشد تا در سال 1367 و همرمان با سیل بنیان کن دربند که آرامگاه ظهیرالدوله را هم فرا میگیرد و ویران میسازد ایشان از شدت تالم وناراحتی فوت میکنند بعد از ایشان فرزندانش آقای حامدعلی صفایی عهده دار بودند و بعد از فوت او اکنون آقای احمدعلی صفایی تولیت آرامگاه را بعهده دارند و نیز شبهای جمعه در خانقاه ظهیرالدوله به ارشاد مشغولند.