رویکرد زیستى- روانشناختى به پدیده شادی

pareha-shadi.jpg

 «شادى» و «جوانى» را پیش از هر چیز باید «حالات» یا «موقعیت»هایى زیستى به شمار آورد. به عبارت دیگر نمى‏توان این پدیده‏ها را خاص انسان‏ها دانست. مطالعات رفتارشناسى (Behaviorism) و به خصوص مطالعات رفتارشناسى جانورى (Ethology) که در سالهاى اخیر پیشرفت‏هاى شایان توجهى داشته‏اند، هر چه بیش از پیش نشان مى‏دهند که در جانوران نیز ما با عواطف از جمله عواطف اولیه‏اى چون «ترس»، «خشم»، «عشق»... روبرو هستیم که خود را بدل به رفتارهاى واکنشى بلافصل و حتى رفتارهاى درازمدت و پایدار مى‏کنند. از این گذشته سالهاست که وجود دوره‏هاى سنى-زیستى همچون «کودکى»، «جوانى» و «کهن سالى» در بسیارى از جانوران همچون در انسان‏ها شناخته شده است. رفتارشناسان جانورى با مطالعات خود نشان داده‏اند که جانوران بسیار بیشتر از آنچه ما مى‏پنداریم به ما شبیه هستند حتى در آنچه ما خاص خود دانسته و از آن با عنوان عام «فرهنگ» نام مى‏بریم. براى مثال برخى مطالعات در زمینه روابط جنسى و در زمینه «زبان جانورى» این امر را تأیید مى‏کنند.
 از این رو زمانى که به پدیده‏هاى مورد نظر خود مى‏نگریم باید توجه داشته باشیم که با نوعى اشکال «طبیعى» روبرو هستیم. نکته قابل توجه دیگر در اینجا آن است که عملاً نمى‏توان این سطح زیستى را از سطح روانشناختى در زندگى انسان‏ها تفکیک کرد. تحول حیات انسانى در طول چندین میلیون سال و به ویژه رشد شگفت‏انگیز دستگاه نمادساز ارتباط میان انسان‏ها یعنى «زبان» که نه فقط به میلیونها مفهوم در هزاران فرهنگ حیات داده است، بلکه به‏این مفاهیم از طریق فرایندهاى ذهنى و قالب‏هاى زمانى اولاً امکان حرکت به گذشته و آینده(فراافکنى)Projection)  ) داده و به این ترتیب امکان به وجود آوردن «حافظه‏هاى تاریخى» بسیار گسترده و قابل بهره‏بردارى براى شکل دادن به سطوح بسیار متفاوت هویتى را فراهم کرده است؛ و ثانیاً از طریق فرایند آموزش و انتقال فرهنگى به این مفاهیم قابلیت ذخیره شدن، تحول و تکامل یافتن، انتقال از نسلى به‏نسل دیگر و... داده است. بُعد بسیار عظیمى را در حیات انسانى به وجود آورده است که او را به کلى از سایر جانوران متمایز مى‏سازد. این بُعد همان بُعد معنایى است که ریشه‏اصلى خود را از ذهنیت انسانى و قابلیت‏هاى آن مى‏گیرد. از این رو تفکیک این بُعد، لااقل در ریشه‏هاى ذهنى-روانشناختى آن از حیات جانورى-زیستى خاص انسان امکان‏پذیر نیست.
 از این لحاظ «شادى» را بایدنوعى «احساس» یا «عاطفه«(Emotion) به حساب آورد. عاطفه را عموماً نوعى واکنش فیزیولوژیک، نظیر ترشح برخى غدد درون‏ریز، افزایش یا کاهش درجه حرارت بدن، ضربان قلب، لرزش اندام‏ها و... تعریف کرده‏اند که در مقابل انگیزه یا انگیزه‏هایى بیرونى( قرار گرفتن در یک موقعیت، مشاهده یک صحنه، برخورد با یک شیئى، یک فرد  یا یک جانور...) یا درونى(یادآورى یک صحنه، یک خاطره، یک رؤیا یا یک فکر...) به وجود مى‏آید و به یک یا چند رفتار بعدى نیز منجر مى‏شود. عواطف پایه‏اى، که وجود آنها در کودکان از نخستین سالهاى حیات به وسیله مطالعات تجربى جان واتسون روانشناس آمریکایى به اثبات رسیده است، عبارتند از «خشم»، «عشق» و «ترس». واتسون که در مطالعات خود از فیزیولوژیست‏هاى روس به ویژه ایوان پاولوف متأثر بود، بیشتر تمایل داشت که به دلیل غیرقابل مشاهده بودن انگیزه‏هاى درونى در تعیین عواطف، مطالعات خود را به رفتارهاى قابل مشاهده انسان‏ها محدود کند. با این وجود دنباله روان او از جمله اسکینر) از دهه 50) ضمن حفظ اولویت شناخت رفتارها، انگیزه‏هاى درونى را نیز مورد توجه قرار دادند.
 از دیدگاه این روانشناسان و زیست‏شناسان، ورود به سن بلوغ و جوانى همواره با گروهى از مشخصات فیزیولوژیک همراه است. تغییرات بیولوژیکى کالبد شامل تغییرات هورمونى و تغییرات فیزیکى کالبد انسانى است. به همین دلیل جوان، در مدت زمانى نسبتاً کوتاه خود را با «شخصیت» و با «بدن»ى کمابیش بیگانه روبرو مى‏بیند که گویى از کنترل او خارج است. جوان داراى احساساتى مى‏شود که نمى‏تواند آنها را مهار کند و باید به آنها تن دهد و کالبد او شکلى به خود مى‏گیرد که براى او کاملاً تازگى دارد و حتى گاه قادر به کنترل فیزیکى آن نیز نمى‏باشد. از این رو جوان نیاز بدان دارد که از طریق گروهى از مکانیسم‏هاى طبیعى، روانى واجتماعى خود را با این موقعیت وفق دهد. مطالعاتى که بر جوانان در سنین بلوغ انجام شده است نشان مى‏دهند که عواملى چون داشتن یک تصویر منفى از بدن، مشکلات خانوادگى، نداشتن محبوبیت میان دوستان و عدم برخوردارى از شخصیت اجتماعى و پایگاه اجتماعى به مثابه عوامل تسریع‏کننده افسردگى در جوانان عمل مى‏کنند، در حالى که عواملى چون رابطه مثبت و صمیمانه با والدین و دوستان، داشتن مسئولیت‏هاى اجتماعى و آگاهى نسبت به موقعیت خود عوامل کاهش دهنده خطر افسردگى هستند. واکنش جوانان براى رهایى از عوامل منفى روى آوردن به انحرافات اجتماعى و رفتارهاى خشونت‏آمیز و تهاجمى و جاى گرفتن در برخى دسته‏هاى شرور است که کمبود هویت شخصى و اجتماعى آنها را جبران کرده و نقش یک مکانیسم تدافعى را براى آنها ایفا مى‏کند. حال آنکه در دختران این واکنش تدافعى به صورت فرورفتن در خود و انفعال جلوه‏گر شده و در نهایت مى‏تواند باعث افزایش افسردگى و به وجود آوردن گرایش‏هاى خودکشى شود.
 بنابراین موقعیت طبیعى بلوغ و جوانى عواطف طبیعى متفاوتى چون غم، شادى، ترس، اضطراب  و... را به وجود مى‏آورد. اما همه این عوامل از لحاظ عامل سلامت روانى و زیستى داراى ارزش یکسانى نیستند: این امرى کاملاً تثبیت شده است که که سلامتى فیزیکى و روانى با عواطف «مثبت» همچون شادى و «امید» و «خوشبختى» نسبت مستقیم دارند به صورتى که گاه شاید لازم باشد تا اندازه‏اى به صورت تصنعى نیز این احساسات را تقویت کرد تا به حداقلى از سلامت مزبور دست‏یافت. وجود مکانیسم‏هاى تصنعى منفى در ایجاد شادى، به ویژه مواد مخدر و سایر انحرافات اجتماعى خود به خوبى نشان‏دهنده وجود نیاز دستیابى به شادى ولو از طرق منفى هستند. و تمام مطالعات گویاى آن هستند که به محض سد شدن راه‏هاى قانونى و مثبت دست‏یابى به شادى، این مکانیسم‏ها به شدت به کار مى‏افتند و صدمات جبران ناپذیرى نیز به همراه دارند.
 در هر دو مورد، افزایش امکان حضور اجتماعى و به کاربردن انرژى بیولوژیک-روانى که دوران شکوفایى شدیدى را در بلوغ طى مى‏کند ضرورى است. از این رو در این دیدگاه تمام راه‏هایى که بتوان شادى و احساس خوشبختى را در جوانان ایجاد کرد یا به آنها بازگرداند، مورد تأکید است. بحث بهره‏بردازى از اوقات فراغت از طریق مکانیسم‏هایى چون ورزش، سرگرمى و غیره در این چارچوب مطرح هستند.

این نوشته بخشی از مقاله ای طولانی درباره پدیده شادی در جوانان است که بزودی در چارچوب یک کتاب منتشر خواهد شد. 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.