فهرست
زندگی اجتماعی همانگونه که بارها اشاره شده است، بدون وجود یک پهنه گسترده نمادشناسی امکان پذیر نیست. دورکیم در این مورد بر آن تاکید دارد که "نشانه های مادی یا بازنمودهای تجسم یافته" در زندگی اجتماعی جایگاهی خاص دارند. و او این امر را "نشانه گرایی" (emblématisme) می نامد. این امر امکان می دهد که آگاهی های فردی، استعلایی شوند و همین نشانه گرایی است که پیدا شدن یک خود آگاهی در جامعه را ممکن می کند. اما این خود آگاهی باید به صورت های مختلف در زمان تداوم بیابد. از جمله مواردی که دورکیم به آنها اشاره می کند، اهمیت خالکوبی است. از نخستین مسیحیانی که بر روی پوستشان نام حضرت مسیح یا صلیب او را حک می کردند تا ملوانانی که در یک کشتی نقشی را بر بدن خود خالکوبی می کنند و در میان انی دو گروه، جوانانی که برای مثال در یک دبیرستان ایتالیایی با خالکوبی تعلقشان را به یک جماعت نشان می دهند، ما همواره با فرایند یکسانی روبرو هستیم: اینکه حک کردن تصویر بر روی کالبد، یادآور کالبد اجتماعی ، یادآور یک "جماعت هستی" یا یک "جماعت آگاهی ها" است.
این "نشانه گرایی" بر نیازی تاکید داشته است که به ما اهمیت یک "جامعه شناسی پوست" را یادآوری می کند. رنگ زدن کالبد خود، خالکوبی کردن بدن، آرایش کردن خود با زیورآلات و در یک کلام خود را "پیراستن"، همه دارای نقشی تقدسی هستند: نشان دادن این برکت ناپیدا که همان با هم بودن است . این همان تاثیر گذاری ظاهر است. در بعضی از دوره های اخلاق گرا، به دلیل بت شکنانه بودن این رفتارها، ممکن است ارزش آنها نفی شود با این وصف باز هم آنها ماده اصلی زندگی در جامعه اند، و گاه نیز به شدت این امر را به نمایش می گذارند. اونیفورم های مختلف، دنباله روی گرایی ها مثال هایی بارز از این امر به شمار می آیند. و باید این را هم اضافه کرد که به محض آنکه جامعه کوچک می شود (کلان، قبیله) نیازش به نشانه، به توتم و به نماد ها بیشتر می شود؛ لااقل برای آنکه به این وسیله مجموعه ای را که استحکام نهادینه ندارد، حقظ کند. بدین ترتیب ، کالبد صرفا همچون پوستی اضافه نیست که بتوان هر زمان خواست آن را به دور انداخت، یا صدفی توخالی که بتوان آن را ترک کرد؛ برعکس، کالبد به صورتی ذاتی به کالبد اجتماعی پیوند خورده است. و میان این دو شکل از کالبد نوعی تقابل محکم وجود دارد که می توان آن را با پیوند و تقابل طبیعت و فرهنگ مقایسه کرد. کالبدی که با برازندگی قدم بر می دارد ما را به یاد ریشه دار بودن می اندازد و در همین معنا است که باید آن را عامل اجتماعیت دانست.
برای دادن یک تصویر، یادآوری کنیم که پوسته گیاهی است که امکان می دهد یک دانه بتواند حقظ شود. مو، پوست، پر، فلس،.... به نوعی محافظ و زنده کننده خود کالبد اند. بدین ترتیب درباره کالبد اجتماعی نیز می توان گفت که ظاهر، یک عنصر ذاتی در ترکیب است. عقل سلیم چندان اشتباه نمی کند که مثال «در پوست خود آسوده بودن» (être bien dans sa peau) را به کار می برد و آن را شاخصی خطا ناپذیر از تعادل می داند . ما این تعادل را در جوامعی که می توانند به خوبی بازی های مختلف در ظاهر آدم های خو را مدیریت کنند، می بینیم. شاید "کارکرد خیالین" همین باشد که ژیلبر دوران نیز به آن اشاره می کند و آن را دلیل و نتیجه زنده بودن اجتماعی می داند. ما دوره های متعدد فرهنگی داشته ایم که در آنها تاکید بر لذت های بدنی نمایشی بوده است. انواع خوش پوشی ها یکی از اشکال این نوع بیان هستند، می توانیم از ژاپن هم مثال بزنیم که در برخی از زمان های خاص در اوساکا(Osaka) و در ادو(Edo)، هنر لذت کالبدی در آن امکان ویژه ای را به خود اختصاص می دهد. این امر را به خصوص با مفهوم ایکی (iki) (برازندگی) یا مفهوم تسو(tsù) (خوش پوشی) می بینیم. ف. پونس (Ph.Pons) که با موشکافی این لحظات را تحلیل کرده است، نشان می دهد که تقابل های مختلف (برای ظرافت و جذابیت) از یک سو به ابزارهای کمکی زیاد (آرایش، لباس، وسایل تزئینی) و مفاهیمی که از یک سو به نوعی "شیوه بودن" اساسا اروتیک استناد می دهند و از سوی دیگر به چشم اندازی تراژیک استناد می دهند. این دو عنصر البته با یکدیگر پیوند دارند، تاکید بر ظاهر همواره به ناپایداری و اندوه ناشی از آن مرتبط است(...) اروتیسم خوش پوشی، از خلال مناسک، ظرافت، برجستگی و برازندگی خود عامل گردآوردن انسان هاست و بنا بر یک تناقض که باید توجه ما را جلب کند. این یک اخلاق زیباشناسانه است.
منبع:
Maffesoli, Michel, 1994, “Le Corps pluriel”, in, Polla, Barbara S., Zahn, Olivier, Polla, Luigi L., Incertaine identité, Genève, Galerie Analix & L. Polla. , pp. 118-119