انسان شناسی دولت (مارک ابلس) در جوامع ما، امروز بیش از هر زمان دیگری، پرسش درباره امر سیاسی در دستور روز قرار دارد . دلیل این امر آن است که تقریبا همه جا در شرق و در غرب، ضرورت تحلیل های ظریف و عمیق از قدرت هایی که بر جماعت های ما حاکمند و روابطی که حکومت گران و حکومت شوندگان را اداره می کنند، احساس می شود. ما تا مدتهایی مدید از مشاهده دولت در ابهام و سردرگمی بودیم؛ ما از حضور همه جانبه آن در جهان مدرن، نهادها، دستگاه ها، سازمان ها در شگفتی بودیم. تا حدی که این امر سبب پدید آمدن انتزاع هایی شد که بیش از پیش در سازگاری با یکدیگر مشکل داشتند و همین طور بیش از پیش با واقعیت هایی که قصد تحلیلش را داشتند، فاصله می گرفتند. امروز که امر سیاسی خود مشکل ساز شده است و شهروندان درباره پدیده های قدرت و الزامات آنها از خود پرسش می کنند، رویکردی شکاکانه تر در این زمینه، ضروری می نماید. به نظر ما ابزارهایی که به تدریج در انسان شناسی سیاسی شکل گرفته اند به ما در درک بهتر مسائل معاصر، به نقوذ در قلب این جهان کمک می کنند. این را به دو دلیل می گوئیم، نخست آنکه این رویکرد در گسست با فلسفه کلاسیک در یک نقطه دقیق به وجود آمده است: فلسفه سیاسی فرضیه وجود حالتی را مطرح می کرد که در آن مشخصه موقعیتی طبیعی، نبود پیوند سیاسی بود. یکی از دستاوردهای اساسی انسان شناسانی که بر جوامع به اصطلاح «ابتدایی» مطالعه کرده اند، نشان دادن آن بوده است که نبود دولت به هیچ رو به مقهوم نبود سازوکارهای سیاسی در جوامع انسانی نبوده است. انسان شناسی با نشان دادن اینکه پیوند سیاسی، جهانشمولیت دارد، در عین حال نیاز به تحلیل آن را نیز مطرح می کند، تحلیلی که دیگر نمی تواند به صورتی تخصصی «سیستم» های سیاسی را از سایر سازوکارها جدا کند. و جنبه مهم دیگر رویکرد انسان شناسی در روشن کردن روابط موجود در قدرت است، حال چه شکل نهادینه به خود بگیرند و چه نه. تجربه جوامع بیگانه، مطالعات گسترده ای که بر زمین های دوردست به وسیله مردم شناسان انجام گرفته، ما را به آنجا کشاند که بپذیریم باید مساله امر سیاسی را در آن جوامع که در آنها اشکال دیگری از سازمان دهی نیز وجود داشته است، به بازاندیشی بگیریم. برای این کار نیاز به روش های مناسبی برای درک سلسله مراتب و روابط نیروهایی بود که بعد امر نمادین را به زیر سئوال می برند و به طور مشخص به امور ماورای طبیعی رفرانس می دهند، وجود دارد. با این وجود خاص بودگی زمین ها و انسان شاسی سیاسی نیز بر سوء تفاهم هایی در این رویکرد موثر بوده است. این امر اغلب به مطالعه بر اشکال باستانی همراه شده و آن اشکال را بسیار متفاوت با جهان مدرن ارزیابی کرده است به این معنی که ادعا کند درک آنها چندان برای پژوهشگری که بر جوامع دولتی کنونی ما مطالعه ی کند فایده ای در بر ندارد. به عبارت دیگر ، همه چیز ادعای آن را دارد که گویی روش های مشاهده و اهداف شناخت شناسی انسان شناسی وقتی نگاهمان را به سوی جوامع جدید خود باز می گردانیم، ارزش خود را از دست می دهند. و از اینجا نتیجه گرفته می شد که میان دو گونه جامعه، مردم شناسان در موقعیتی اسیر هستند که آنها را کاملا از درک تحلیل جوامع مدرن محروم می کند. این ایده به نظر ما، اندیشه ای نادرست است و تلاش کرده ایم این امر را نشان دهیم. رویکرد انسان شناسی را می توان به همان اندازه درباره روزمرگی سیاسی جوامع مدرن به کار برد که درباره تروبریاند ها یا نویر ها و سوازی ها. این رویکرد به ما امکان می دهد به بطن دولت مدرن وارد شده و با پژوهش خود معانی و پویایی های عمل سیاسی را استخراج کنیم. تجربه جوامع دوردست به انسان شناسان امکان داده است که تداخل میان امر سیاسی و سایر ابعاد اجتماعی را درک کنند. اندیشه انسان شاختی بر خلاف سنت موجود که امر سیاسی را از سایر حوزه ها تفکیک می کند، به نظر ما کاملا برای درک کارکرد هی سیاسی جدید مناسب است. در هم آمیحتگی میان سیاست و مشروعیت در عملکرد بازنمایی سیاسی خود را به بهترین وجه در همین چشم انداز نشان می دهد. برای آنکه باز هم پیشتر رویم باید به مفهوم فضای سیاسی برسیم که اغلب انسان شناسان آشنا با رویکرد سرزمینیت در روابط اجتماعی، آن را می شناسند. به همین ترتیب تحلیل شبکه ها که درون آنها بازنمایی های سیاسی زاده می شوند ما را به درک بهتر ریش های محسوس فرایندهای سیاسی و فرورفتن امر سیاسی در کالبد اجتماعی و ظهور افرادی که امر سیاسی را در وجود خود متجلی کرده آن را به تصاحب خود در می آورند، کسانی که به سیاستمدران معروفند می کشاند. یک پدیده اساسی که به همان اندازه انتخابات در سیستم های سیاسی دموکراتیک و پیچیده ما اهمیت دارد، محتوا های نمادین بازنمایی سیاسی به مثابه صحنه پردازی های حاکمیت، با گذار از تحلیل خیالی است که حاکمان و حکومت شوندگان را به یکدیگر پیوند می دهد. پرسش درباره نمادها منسک مورد استفاده کنشگران سیاسی برای انسان شناس یک امر اساسی است در اینجا نیز، گسست های مبتنی بر تاریخ و جغرافیا نمی توانند جهانشمولیت های مربوط به نقاط حاکمیت و تمایل آنها به تداوم بخشیدن به خود که را که در آنها امری ذاتی است، پنهان کنند. نمایش هایی که ما شاهدشان هستیم، صحنه پردازی هایی سیاسی که تلاش مشترک سیاستمداران حرفه ای و متخصصان ارتباطات را بسیج می کنند، شاهدی بر تداوم این اهداف هستند و در عین حال این اهداف اطلاعاتی غنی درباره کار نمادین بازنمایی به ما می دهند. وظیفه انسان شناسی تعمیق پیوسته این پژوهش بر واژگان، رفتارها و نیرنگ هایی است که از عمل سیاسی یک درام بی نظیر می سازند. مارک ابلس مدیر آزمایشگاه انسان شاسی نهادها ئ سزمان هی اجتماعی در مرکز ملی پژوهش های علمی فرانسه است. منبع: Abeles, Marc, 2005(1990), Anthropologie de l’Etat, Paris, Petite Bibliotheque Payot, pp.229-239.