آیا اسلام جزو هویت ملی ما محسوب می شود اگر آری، چرا؟

نام پرسش‌گر:
مسعود لقمان

پاسخ این پرسش به نظر من، مثبت است،  در واقع انسان شناسی نشان داده است که در نظام های اجتماعی نمی توان جز به روشی تصنعی، زیر نظام های سیاسی، اقتصادی، خویشاوندی و ایدئولوژیک یا ذهنی را از یکدیگر  جدا کرد. دین و سایر باورهای ذهنی  به یک نظام ایدئولوژیک ( در معنای عام کلمه) تعلق دارند و این را نباید با رویکرد  تئولوژیک به پدیده دین یکی گرفت. جدا کردن این زیر نظام ها از یکدیگر تنها می تواند در قالب هایی روش شناسانه انجام بگیرد و نه در واقعیت اجتماعی. حال اگر به کشور خودمان بازگردیم، زمانی که ما از یک اکثریت 99 درصدی مسلمان صحبت می کنیم، منظور ابدا این نیست که این  افراد دارای رویکرد واحدی نسبت به دید و نکات و دقایق بی شمار آن، شیوهای تفسیر و اجرای آن و غیره  در تمام ابعادش هستند و یا حتی لزوما ما با چنین اکثریتی از افراد «دیندار» به معنایی که اروپایی ها به  واژه pratiquant و یا حتی به واژه (Believer)Croyant  می دهند سخن نمی گوئیم، بلکه منظور مان  دین به مثابه بخشی از فرهنگ است که در فرایندی انتشابی- اکتسابی به افراد جامعه منتقل می شود. برای قانع شدن نسبت به اینکه دین بخشی تفکیک ناپذیر از هویت ملی  ما است باید البته ابتدا به این پرسش پاسخ دهیم که از کدام هویت ملی صحبت می کنیم که هویت مورد نظر ما یک هویت سیاسی است که با دولت های ملی شکل گرفته و «ملت» را تعریف کرده است. در این هویت حتی ساخت عناصر پیش اسلامی از خلال گذارشان از عناصر و سازوکارهای اسلامی انجام گرفته است: برای نمونه باز تاب انسان شکل انگاری (anthropomorphism) را می توان از خلال تشیع متاخر ذکر کرد اما مثال های بی شمار دیگری نیز قابل ذکر هستند. برای نمونه در ادبیات بالاترین استنادهای مدرن ما برای ساخت ایده ملت بر پایه متون باستانی حافظ و شاهنامه بوده اند که در نخستین آنها با عناصر دینی کاملا بارز اسلامی و در بسیاری موارد حتی تکرار آیات قرانی به صورت شعر روبروئیم و در دومی آنها با آمیزه ای از عناصر دین زرتشتی متاخر در کنار عناصر اسلامی. از این موارد هم که بگذریم در تجربه زیسته ایرانیت کنونی، به محض آنکه از خود محوریت خود ساخته «تهرانی» فاصله بگیریم، در نقاط مختلف ایران با آمیزه ای طبیعی از  عناصر اسلامی و ملی روبرو ئیم. این وضعیت تقریبا به همین صورت در کشورهایی که گاه بیش از دویست سال از انقلاب های دموکراتیک  به شدت لائیک آنها گذشته(نظیر فرانسه) نیز دیده می شود. مشکل عمده بسیاری از گفتمان هایی که در کشور ما خود را به مثابه گفتمان های تحلیلی مدرن رائه می دهند، در «واکنشی» و «مقطعی » بودن شدید و همچنین «سیاست زدگی»( و نه سیاسی بودن) به شدت صوری گرای آنها است که طبعا گفتمان های ساده انگارانه و زود باورانه را هم می سازند، و ای را باید نوعی زوال اندیشه دانست. در این مورد پیشنهاد می کنم  حتما گفتگوی نگارنده ر با جلال ستاری که از  بزرگگترین اسطوره شناسان ایرانی است را در بخش گفتگو های همین سایت بخوانید تا ببینید چگونه اسطوره شناسی «ملی» و «اسلامی» را در ایران نمی توان از یکدیگر تفکیک کرد و یا  بیشتر از آ«  پیشنهاد می کنم کتاب «اسلام ایرانی» هانری کربن، اسلام شناس فرانسوی را مطالعه کنید.      

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.