رابطه جراحی پلاستیک زنانه را با نسبت قدرت و بدن چگونه می توان تبیین کرد؟

نام پرسش‌گر:
مریم مختاری

به این پرسش نمی توان پاسخ واحدی داد به این دلیل ساده که حتی اگر از جراحی های پلاستیک ترمیمی و ضروری ( برای نمونه در موارد تخریب بدن به وسیله آتش سوزی یا تصادف ) بگذریم و تنها خود را به جراحی های پلاستیک خود خواسته برای  تغییر  بخشی از بدن محدود کنیم، باز هم  دلایلی که هر کس را به سوی این گونه عمل ها می کشاند و یا انتظاراتی که پس از آنها وجود دارد ، بسیار متفاوت هستند. این تفاوت ها می توانند  به دلیل اختلاف موقعیت اجتماعی کسانی باشند که به سوی این عمل می روند و یا محیط اجتماعی ای که در آن قرار گرفته اند و یا حتی محیطی که بهر دلیل ممکن است یا مایلند وارد آن شوند. بنابراین برای تبیین یک رابطه لزوما باید پارامترهای متعددی را در نظر گرفت و از ارائه موضوع به شکل کلی تا آنجا که ممکن است خود داری کرد زیرا این کار ارزش نظر ارائه شده را از لحاظ علمی  کاهش می دهد. با این وجود آیا می توان ادعا کرد که در گرایش گسترده ای که در مقطعی خاص به  نوعی از عمل های جراحی، برای مثال، عمل بینی ، در جامعه ای همچون جامعه ما  دیده می شود و با اعداد و ارقام و در مقایسه با موقعیت های بین المللی بسیار بالا هستند، هیچ معنا و نظمی وجود ندارد. به گمان من، در اینجا می توان به برخی از روند ها لااقل به صورت پرسش هایی برای تحقیق و پژوهش اشاره کرد، بدون آنکه دست به تعمیم و قانو ن مندی بزنیم.
نخستین پارامتر به شکل گرفتن معنای خاصی از «زیبایی» مربوط می شود که باید نه فقط عمومی شود ( چیزی که در پدیده "مد" می توان دید و در واقع نوعی اشاعه اجتماعی – فرهنگی است) بلکه باید فراتر از این ، «درونی» شود، یعنی بازتولید آن  نه لزوما بر اساس وجود یک نیروی بیرونی قدرت، بلکه بر اساس سازوکارهای شناختی خود سوژه، حال چه خود آگاهانه و چه ناخود آگاهانه انجام گیرد. مهم آن است که درباره زیبایی اجماعی «ذاتا» پذیرفته شده، اجماعی به وجود بیاید یا به عبارت دیگر، پدیده ای فرهنگی از خلال درونی شدن و تعمیم آن، «طبیعی» جلوه کند.
پارامتر بعدی به صورتی تفریبا خود کار به وجود می آید، زمانی که زیبایی به معنای خاصی پذیرفته شد، می تواند به سرعت بدل به یک «سرمایه » در معنای بوردیویی کلمه شود، یعنی «امتیازی» قابل مبادله به امتیازات دیگر. در اینجا می توان کاملا منطقی پنداشت که دست یافتن به زیبایی از طریق دخالت در بدن، همچون گرفتن یک «مدرک دانشگاهی» یا تعلق داشتن به یک «خانواده دارای پرستیز» و ... به سرمایه ای تبدیل شود که در گروهی از میدان های اجتماعی از جمله میدان تبادلات جنسیتی ، میدان کار، و... به ویژه برای کسانی که به دلایل سلطه اجتماعی،  در این میان ها ضعیف تر هستند، نظیر زنان، قابل رد و بدل باشد.
باز هم اگر در منطق خود پیشتر رویم، دخالت در بدن را می توان از رویکردی دیگر  با دخالت و «دستکاری» در «خود» نزدیک دانست، سوژه بدین ترتیب تصور می کند ( البته فقط تصوز می کند) می تواند، «خود» تعریف شده در یک «کالبد روزمره» و «متعارف» را به «خود» ی دیگر تبدیل کند که نه جامعه، بلکه  خود وی ساخته است. در حالی که در واقع و به گونه ای متناقض مساله می تواند درست عکس این باشد: کالبد بیرون آمده از زیردست جراح یک «ابداع» اجتماعی است که باز هم بر اساس سازوکار پیش گفته می خواهد ظاهر یک «طبیعت» را به خود بگیرد در حالی که نوعی موقعیت  تصنعی است که جامعه «تحمیلش» می کند: جامعه آنچه را «زشتی» می نامد ، نمی پذیرد، عموما نه به دلیل آنکه «زشتی » تعریف روشنی داشته باشد، کما اینکه در بسیاری موارد از دوره ی به دوره دیگر و از جامعه ای به جامعه  دیگر، این مفهوم تعییر می کند، بلکه به این دلیل که «زشتی»،  نوعی «تخطی»، «گناه» ، نوعی «تابو شکنی» و در نهایت  نوعی زیر پاگذاشتن  «هنجار»های جامعه در تعیین موقعیت آدم ها  درک می شود که نباید فاصله ای بیش از اندازه از «الگو» های تعیین شده یعنی از «کالبد متعارف» بگیرند، نه در «زشت» شدن و نه حتی در «زیبا شدن» بیش از اندازه، زیر در غیر این صورت، جامعه  ابزارهای قدرت خود را برای کنترل کالبد از دست می دهد.

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.