آنجا که ما از شاهکارهای ادبیات آمریکای لاتین غافل مانده‌ایم(رضا سیدحسینی)

maghaleeh-reza seiyed hosseini.jpg
کلمه «جهان سوّم» دیگر در روزگار ما معنی ندارد و به جای آن «کشورهای درحال توسعه» مطرح است. ولی درهرحال جمله‌ای را که سالها پیش دربارۀ مردم «جهان سوّم» به‌کار می‌بردند من مجبورم که درآغاز سخنانم تکرار کنم(1). می‌گفتند که جماعت جهان سومی همیشه به سراغ آخرین پدیده می‌رود. حالا این خاصیّت وقتی درمورد اختراعات و پدیده‌های فنی و غیره به‌کار می‌رود اشکالی ندارد و دراغلب موارد هم مفید است. امّا تازگی ها ما این خاصیّت جهان سوّمی را درمورد ادبیات پیدا کرده‌ایم و این نتایج بسیار تلخی دارد. همه منتظرند که یک نویسنده جوان تازه به‌دوران‌رسیده فرانسوی کتاب کوچکی بنویسد که کمی هم رنگ عرفانی دارد. فوراً چندین ترجمه از آن به‌ بازار می‌آید. امّا اگر از نسل جوان امروز بپرسید که آیا بینوایان ویکتورهوگو را خوانده است جواب خواهید شنید که فیلمش را دیده است. اینترنت به کسی اجازه نمی دهد که کتاب بزرگ بخواند تجدید چاپ سرخ وسیاه استاندال در انبار خاک می‌خورد. ضد خاطرات مالرو را کسی نمی‌خواهد. از صدوچند جلد کمدی انسانی بالزاک فقط هفت هشت جلد ترجمه شده است و آنهم اغلب پرغلط و دیگر آنها هم تجدید چاپ نمی‌شود. مترجمی هم که سالها از عمر خودش را صرف کند و شاهکار بزرگی را به فارسی برگرداند، معلوم نیست که ترجمه‌اش اجازه چاپ بگیرد.یوسف و برادران اثر عظیم توماس‌مان به همین سرنوشت دچار شده است و مترجم توانای آن دیگر دست به قلم نمی‌برد. یگانه موردی است که دولت و ملّت در دشمنی با شاهکارهای ادبیات جهان دست به دست هم داده‌اند.

امّا این نوجوئی و کج‌سلیقگی درمورد ادبیات آمریکای لاتین صورت فجیع‌تری به خود گرفته است. کمترکسی می‌داند که آن تأثیر عظیم ادبیات آمریکای لاتین در جهان و به حیرت انداختن همه جهان فقط محصول دو دهه از قرن بیستم، یعنی دهه شصت و دهه هفتاد است. در این دودهه معجزاتی رخ داده ‌است که ما از اغلب آنها بی‌خبریم. زیرا بعد از آن دودهه حتّی نویسندگان بزرگ آن دوران نیز دیگر نتوانستند آنچه بودند باشند. مارکث (که ما مارکز می‌خوانیم) پس از نوشتن شاهکارهای بزرگی مانند صدسال تنهائی و پائیز پدرسالار کارش به ژورنالیسم کشید و آنچه نوشت دیگر هیچ ربطی به چند اثر اولیه‌اش نداشت. ما گذشته از اینکه همه این آثار را به‌عنوان شاهکار مارکز ترجمه کردیم (و حتّی از هرکدام چند ترجمه) خاصیت جهان سومی‌مان ما را به‌سوی آخرین پدیده‌ها کشید و شاهکارهای دهه‌های شصت و هفتاد را ندیده گرفتیم و نویسندگان غول‌آسای آمریکای لاتین را اصلاً نشناختیم. امّا به‌سراغ ایزابل آلنده و بدتر از آن پائلوکوئلو رفته‌ایم و هرچه می‌نویسد آناً ترجمه و منتشر می‌کنیم. و حال آنکه ما زمانی حتّی قبل از آنکه سخن از رئالیسم جادوئی درمیان باشد آثار میگل آنخل آستوریاس را که می‌توان گفت پیشاهنگ نویسندگان بزرگ این دودهه بود به فارسی خوانده‌بودیم: خانم زهرا خانلری چهار اثر او، آقای رئیس‌جمهور، تروتومبو، پاپ سبز و تعطیلات آخر هفته در گواتمالا را به فارسی برگردانده بود و بعد آقای سروش حبیبی شاهکار بی‌نظیر او، چشمان بازمانده درگور را به فارسی برگرداند. این آثار درواقع مقدّمه‌ای بود بر آثار برجسته‌ای که در دهه‌های بعد با درونمایه دیکتاتوری و فساد نوشته شد. از این میان ما با پائیز پدرسالار اثر مارکز و گفتگو در کاتدرال اثر ماریوبارگاس یوسا آشنا هستیم. ناگفته نماند که نقش مترجمان توانائی که هرکدام قسمتی از این وظیفه مهم را به‌گردن گرفتند حائز اهمیت است. زنده‌یاد احمد میرعلائی عملاً خورخه لوئیس بورخس را به فارسی‌زبانان معرفی کرد و تعدادی از بهترین داستانهای او را درچند مجموعه به فارسی برگرداند و بعد کاوه سیدحسینی مهمترین داستانهای او را در مجموعه کتابخانه بابل منتشر کرد. دوست فرهیخته‌مان آقای عبدالله کوثری نیز ترجمه ماریوبارگاس یوسا را ادامه داد و چند اثر مهم و بزرگ او را به فارسی برگرداند. به ترجمه دو اثر کوچک ولی مهم هم باید اشاره کرد که حائز اهمیّت است. پدرو پارامو اثر خوان رولفو با ترجمه احمد گلشیری و مرگ آرتمیوکروز اثر کارلوس فوئنتس با ترجمه مهدی سحابی. از ترجمه این آثار سالها می‌گذرد و امروز بجز عبدالله کوثری که کار معرفی آثار یوسا را ادامه می‌دهد مترجمان تازه‌به‌دوران‌رسیده به همان خاصیت نوجوئی جهان سومی بازگشته‌اند. بی‌خبر ازاینکه درمیان آثار دهه‌های شصت و هفتاد آثار عظیمی وجود دارد با ساختارهای حیرت‌آور دیگر که حتی نام نویسندگانشان را هم نشنیده‌ایم. اگر من در اینجا بخواهم درباره هریک از این آثار فقط چند جمله‌ای بگویم از حوصله این سخنرانی بیرون خواهد بود لذا تنها درباره یکی از این آثار چندجمله‌ای می‌گویم و برای اینکه از بقیه فقط نام ببرم فقط یک پارگراف از مقاله ادبیات اسپانیائی – آمریکائی از دائره‌المعارف اونیورسالیس را که اخیراً جلد اول منتخبی از آن باعنوان دائرۀالمعارف هنر و ادبیات زیرنظر بنده و به مدیریت خانم مهشید نونهالی از طرف مرکز مطالعات و تحقیقات هنری وزارت ارشاد منتشر شده‌است نقل می‌کنم. کسانی که مایلند اطلاعات کافی و وافی درباره هریک از آثاری که نام برده می‌شود داشته باشند بهتر است به مجلدات فرهنگ آثار مراجعه کنند.
و امّا آن یک کتاب: اثری است با عنوان من قدر قدرت yo el sypremo اثر آوگوستو روئاباستوس A.Roa Bastos پاراگوئه‌ای که درسال 1974 منتشر شده است. اثری است در سنت ادبی وصف خودکامگی به شیوه آقای رئیس‌جمهور درباره دوران فرمانروائی دکتر خوسه گاسپار رودریگس دِفرانسیا درباره ساختار ذهنی او که به‌طور عملی آمیزه‌ای غریب ازمایه‌های فکری جریان روشنگری فرانسه، (روسو، مونتسکیو)، و دوران ناپلئون و رمانتیسم و همچنین ذهنیّت فرمانروائی مطلق پدرسالارانه برپایه سنّتهای فئودالی آمریکای لاتین است.
من قدر قدرت را می‌توان تا آنجا که به نوآوریهای زبانی و شکل درون متنی برخورد تحلیلی با تاریخ مربوط می‌شود، یک داستان پست‌مدرن سترگ شمرد. هدف این داستان به‌کارگیری شیوه تازه‌ای است که در ادبیات آمریکای لاتین «درون تاریخی» Intrahistoria نامیده می‌شود و به‌معنای تأثیرات پیچیده متقابل است میان رده‌های گوناگون کارکرد ذهن. یعنی بررسی تاریخ به‌عنوان یک کلیّت فرهنگی .... این جمله را من از فرهنگ آثار با ترجمه دوست فاضل ازدست‌رفته‌ام دکتر محمدعلی مولوی خلاصه کرده‌ام و پیشنهاد می‌کنم آن مقاله سه‌ستونی بزرگ را که درباره این کتاب نوشته شده است مطالعه بفرمائید.
ناگفته نماند که من قدر قدرت دومین کتاب از یک سه‌گانه است که کتاب اول آن پسر انسان Hijo de hombre در سال 1960 منتشر شده‌است و اثری بی‌نظیر و یکی از نمونه‌های مشخّص رئالیسم جادوئی است. اینک چندجمله از فرهنگ آثار درباره این کتاب: «این کتاب بیشتر از اینکه رمان باشد، درواقع یک رشته سه‌گوشها است که وجود راوی (میگل ورا) آنها را به هم مربوط می‌سازد و سه ناحیه محل وقوع آنها را تشکیل می‌دهد ... به‌عنوان مثال در ایتاپه Itape گاسپارمورا که بهترین گیتارها را می‌سازد و وقتی گیتار می‌زند مردم به گریه می‌افتند ناپدید می‌شود. شبی هیزم‌شکنی در دورافتاده‌ترین نقطه جنگل صدای گیتاری می‌شنود. نخست گمان می‌کند که اشباح فریبش داده‌اند. بعد نزدیک‌تر می‌رود و در کلبه‌ای موسیقی‌دان را پیدا می‌کند که جذامی شده و در آنجا گوشه گرفته ‌است تا آنکه مرگ به‌تدریج او را به مجسمه‌ای تبدیل کند.» وقتی که او می‌میرد روستائیان درکنار گاسپارمورا «همزاد» او را پیدا می‌کنند: مجسمه مسیحی به اندازه طبیعی که او به صورت خودش ساخته است. مجسمه را به دهکده منتقل می‌کنند، زن دیوانه ژنده‌پوشی آبی به او می‌دهد که بنوشد و معجزه روی می‌دهد. بارانی که از مدتها پیش در آرزویش بودند سیل‌آسا فرو می‌ریزد ...»
اینک آن یک پاراگراف از دائرۀ‌المعارف هنر و ادبیات: «امکان‌پذیر نیست دسته‌بندی آثاری همچون بهشت paradiso (1966) از لثاما لیما lezama lima که جوشش باشکوه خاطرات دوران کودکی در کوبا است، سه ببر بینوا Tres tristes tigres (1967) که گردشی است طولانی، ناشیانه و پرطول و تفصیل درزمان و پوچ‌گوئی از گیرمواینفانته G. Infante که در هاوانا برای دوران کودکی ازدست‌رفته La Habana para une infante defunto (1979) دیدگاه حسرت‌بار یک تبعیدی کوبائی را ارائه می‌دهد. که دارای استعدادی خارق‌العاده برای نوشتن است ... . در سکوت خفقان‌آور ریودل پلاتا [مرکز ایالت بوئنوس آیرس]، ارنستوساباتو Ernesto sabato آثار خود را درباره اضطراب و رنج زیستن با آبادونِ برانداز Abadon el exterminador ادامه می‌دهد و خوان کارلوس اونتی J.C.onetti (1909) گوشه‌کنایه‌های اندوهبار همایش اجساد Junta cadaverer (1964) و داستان‌های کوتاه سیاه و خاکستری به‌سوی گوری بی‌نامpara una tmba sin namlere  (1967) را می‌نویسد. هرکشوری انبوهی از نویسندگان مستعد و آثاری تحسین‌برانگیز را ارزانی می‌دارد: در آرژانتین بیوئی کاسارس B. Casaers (1914-1999) یکی از استادان رمان وهم و خیال، آرولدوکونتی Haroldo Conti (1925) مفقودالاثر در زندانها، آنتونیودی بندتو Antonio di benedetto (1922-1986) نویسنده رمان شگفت‌انگیز ثاما Zama ... »
در این پاراگراف از چهل نویسنده و آثارشان در کشورهای مختلف آمریکای لاتین نام برده می‌شود که ردیف کردن آن نامها در اینجا فایده‌ای ندارد. فقط درمیان آن نامها نام آنتونیواسکارمتای A. skarmeta شیلیائی را هم می‌بینم که اثر زیباتری از او بنام صبر آتشین را زنده‌یاد جلال خسروشاهی به فارسی برگردانده بود. درپایان عبارت چنین نوشته شده است: «موفقیت‌ها بسیارند و دسته‌بندی‌ها ناممکن. مگر اینکه از عصر طلائی سخن بگوییم.»
حیف است که این بحث را تمام کنیم بی‌آنکه از یک رمان عجیب و جالب نام ببریم و آن لی‌لی‌بازی(2) و به فرانسه Marelle اثر خولیوکورتاسار J. Cortazar نویسنده آرژانتینی است که درسال 1963 منتشر شد. این رمان جاه‌طلبانه که یکی از پرمعناترین آثار ادبی قرن بیستم آمریکای لاتین است و بیش‌ازهمه آثار دیگر تفسیر شده‌است، در پیش‌گفتار دارای یک «طریقه مصرف» است. در این پیش‌گفتار نویسنده از خواننده می‌خواهد که یکی از دو امکان را برگزیند. امکان اول اینست که از 155 فصل کتاب فقط تا پایان فصل 56 را بخواند و مطمئن باشد که داستان را بطور کامل خوانده است زیرا درپایان فصل 56 سه ستاره کوچک به علامت پایان دیده می‌شود. اما اگر خواننده قصد ادامه مطالعه را داشت باید کتاب را به طریقی که درهمان صفحه اول نشان داده‌ شده‌است از روی شماره‌ها بخواند راهنمای انتخاب فصل‌ها ازاین قرار است:
الی‌آخر ... 4-84-3-11-2-1-73
و این طرز خواندن است که شبیه «لی‌لی‌بازی» بچه‌ها است. بااین روش خواندن خواننده با کتاب‌ تازه‌ای روبرو خواهد شد ....
توضیح عبدالله کوثری:
با اجازه استاد سیدحسینی این چند کلمه را در مورد این کتاب اضافه می‌کنم: این کتاب که حدود شانزده سال پیش به‌ دست من رسید، یکی از مهم‌ترین رمان‌ها در سبک رئالیسم جادویی است بسیاری از نویسندگان آمریکای لاتین روئا باستوس (متولد 1917) را از پیشگامان اصلی این شیوه می‌دانند. این رمان که آمیزه‌ای از روایات راویان مختلف با لحن‌های متفاوت است و صورت مکتوب آنها هم با هم تفاوت دارد (گاه به‌صورت پانویس، گاه به‌صورت دوستونی با حروف ریزتر از متن و گاه به‌صورت رایج)، تحلیل روانی دیکتاتور و کاوش در دوران حکومت او را در فضای سور رئالیستی پی می‌گیرد. این رمان ساختار روایت تاریخ را برهم می‌زند و زبانی زنده و پویا را به‌کار می‌گیرد تا رابطه میان تاریخ و واقعیت را تحلیل کند و با بازاندیشی تاریخ چهره‌ای دیگر از واقعیت به‌ ما بنماید. یک نکته مهم درباره عنوان آن بگویم. این‌ عنوان پاره‌ای از عبارتی است که در آغاز خرمانهای دیکتاتور نوشته می‌شود و خود کتاب هم با همین عبارت آغاز می‌شود:
I, the supreme Dictator of the Rublic …
بنابراین برگرداندن آن به فارسی ساده نیست. روئاباستوس از سال 1947 از میهن خود تبعید شد و پس از مدتی اقامت در بوئنوس‌آیرس به اروپا رفت و در فرانسه ساکن شد. او تا سال 1985 در دانشگاه ؟ تدریس می‌کرد و در سال 1990 برنده جایزه میگل دِ سروانتس، یعنی بزرگترین جایزه ادبیات اسپانیایی زبان شد. از روئاباستوس داستان کوتاه نازاده در مجموعه داستانهای کوتاه آمریکای لاتین، ترجمه عبدالله کوثری، چاپ شده است، ترجمه رمان بزرگ روئاباستوس برای آشنا کردن خواننده با جلوه‌های حیرت‌انگیز رمان آمریکای لاتین ضروری است و من امیدوارم در فرصتی مناسب به آن بپردازم. ع.ک.

1-     متن سخنرانی نویسنده در کنگره بین‌المللی ادبیات آمریکای لاتین در هتل لاله تهران، 5 خرداد 1386 (چند بند از این نوشته در سخنرانی حذف شده بود.)
2-    رمان لی‌لی‌بازی اخیراً به فارسی ترجمه شده که ظاهراً آقای سیدحسینی از رمان نگارش مقاله از آن بی‌اطلاع بوده‌اند.


این مقاله در مجله «مترجم» شماره 45، بهار و تابستان 1386 منتشر شده است و به وسیله مدیر مجله برای تجدید انتشار در اختیار «انسان شناسی و فرهنگ» قرار گرفته است.

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.