هویت های مرگبار(امین معلوف)(2)

pareha-malouf-1.jpg

بخش دوم و نهایی

باز هم بیائیم سارایوو ( در یوگسلاوی پیشین) را ترک نکنیم. آنجا در اندیشه خود بمانیم و در یک پژوهش خیالی شرکت کنیم. در خیابان مردی پنجاه ساله را می بینیم.  در حدود سال 1980، این مرد اعلام می کرد: «من یوگسلاو هستم!» با افتخار و بدون هیچ ناراحتی؛  اما اگر کمی سئوالت را دقیق تر می کردی، می گفت:  در جمهوری فدرال بوسنی هرتزه گوین زندگی می کند و اتفاقا از یک خانواده با سنت اسلامی ریشه گرفته است. همین مرد، دوازده سال بعد، زمانی که جنگ داخلی این کشور در اوج خود بود، به پرسش عادی ما با لحن سختی پاسخ می دهد: «من مسلمان هستم!» . شاید تا آن زمان ریش خود را نیز بلند کرده باشد. البته او بلافاصله اضافه می کند که بوسنیایی است و دوست ندارد که از  پاسخ کلی قبلی اش  بر یوگسلاوه بودن صحبتی به میان بیاید.
امروز مرد مورد نظر ما در خیابان، خود را ابتدا بوسنیایی و سپس مسلمان می نامد، او به مسجد می رود و بر این کار تاکید دارد، اما بلافاصله اضافه می کند که کشور او بخشی از اروپا است و آرزویش آن است که روزی به اتحادیه ارووپا بپیوندد.
اگر بیست سال دیگر همین آدم را ببینیم، چه تعریفی از خود خوادهد داد؟  کدام یک از این تعلق ها را برای تعریف  خویش پیش از دیگران به کار می گیرد؟ اروپایی؟ مسلمان؟ بوسنیایی؟ چیزهایی دیگر؟  شاید هم یک بالکانی؟
من نمی خواهم حس و گمان بزنم . همه عناصری که گفتم  جزو هویت او هستند. این مرد در خانواده ای  باسنت مسلمان به دنیا آمده است،  به دلیل زبانش به اسلاوهای جنوبی تعلق دارد که قبلا یک دولت متحد بودند ولی امروز دیگر نیستند، او در سرزمینی زندگی می کند که گاه به عثمانی ها تعلق داشته و گاه به اتریش، و سهم خود را نیز در درام هی بزرگ تاریخ اروپایی داشته است. در طول زندگی  برای او همه روایت ها را تعریف کرده اند: گاه به او گفته اند که وی یک «پرولتر»  است و بس، و گاه اینکه او فقط یک «یوگسلاو» است، گاه  بر مسلمان بودنش تاکید شده است و گاه حتی  به او باورانده اند که نقاط اشتراک او با ساکنان  کابل از ساکنان شهر  کناری اش در ایتالیا یعنی ترییست بیشتر است.
بنابراین می بینیم که همواره آدم هایی هستند که می خواهند تاکید کنند ما فقط یک هویت اصلی داریم که آنقدر نسبت به هویت های دیگر  بالاتر است که می توان به صورتی مشروع به آن [تنها] «هویت» نام داد. برخی ملت را پیش می کشند، برخی دین را و برخی طبقه را. اما کافی است که گاه به گاه  به تنش های اطرافمان در جهان نگاهی بیاندازیم تا ببینیم که هیچ تعلقی به شکل مطلق  بر هویت های دیر برتری ندارد. آنجایی که آدم ها بر باورهایشان تکیه دارند، هویت دینی برجسته می شود. اما اگر زبان مادری چنین باشد، یا گروه قومی تهدید شود، آنوقت به شدت برای آنها مبارزه می کنند. ترک ها و کردها هر دو مسلمان هستند اما زبانشان یکی نیست و آیا درگیری میان آنها خونین نبوده است؟ هوتو ها و توتسی ها هر دو کاتولیک و هم زبان هستند اما آیا این مانع آن شد که دست به کشتار  یکدیگر ( در رواندا) بزنند؟ چک ها و اسلواک ها کاتولیک هستند، آما آیا توانستند با یکدیگر زندگی کنند.
تمام این مثال ها را زدم تا تاکید کنم که در هر لحظه ، درمیان عناصر تشکیل دهنده هویت هر کس ، نوعی سلسله مراتب وجود دارد، سلسه مراتبی  که ساکن نیست و با زمان تغییر کرده و در عمق رفتارهای انسان ها نیز متغییر است.
و تعلق هایی که در زندگی هر کس  مهم هستند همواره یکسان نبوده و همواره  هویت هایی که معروف به هوین های اکثریت هستند، در واقع چنین نیستند. حال چه این یک زبان باشد، چه رنگ پوست، چه ملیت، چه طبقه و چه مذهب(...)
اگر آدم های معاصر ما تشویق نشوند که تعلق های متعدد خود را حفظ کنند، آگر آنها نتوانند نیاز خود به هویت را با گشایشی واقعی و بدون عقده به سود فرهنگ های دیگر ترکیب کنند، اگر آنها مجبور باشند که میان نفی خود و نفی دیگری  انتخاب کنند، ما به سویی کشیده خواهیم شد که گروه های بزرگی  از دیوانگان خونخوار ، گروه های بزرگی از آدم های سرگشته تربیت کنیم(...)
و آیا یکی از مشخصات دوران ما در آن نیست که همه آدم ها را به مهاجران و اقلیت ها تبدیل کرده است؟ همه ما ناچار به زندگی در جهانی هستیم که دیگر شباهتی  به زمین زادبومان ندارد، ما ناچاریم هم زبان های دیگری بیاموزیم، هم ضوابطی دیگر را و همه فکر می کنیم که هویتمان به صورتی که از کودکی تصورش کرده ایم مورد تهدید است.
بسیاری زادبومشان را ترک کرده اند و بسیاری دیگر ، بدون آنکه آن را ترک کنند، دیگر آن را باز نمی شناسند . این امر بدون شک به یکی از مشخصات روحی دائم انسان ها برمی گردد که وی را پیوسته به غم غربت می برد؛ اما به این واقعیت نیز مربوط است که در طول  سی سال  تحولی را تجربه کرده ایم که دیگران  نسل هایی متمادی برای آن فرصت داشته اند. 

Maalouf, Amin, 1998, les Identites meurtrières, Paris, Grasset, pp.17-23

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.