فهرست
بخش سوم
درآمدی بر سینمای جنگ و سینمای حاتمی کیا
آثار حاتمیکیا را میتوان به دو دوران کلی تقسیم نمود که هر کدام قابل تقسیم به دورههای دیگری هستند. دورة اول، دورة فیلمهای آماتور حاتمیکیاست. فیلمهای کوتاه ساخته شده توسط وی، خود بزرگترین گواه این مدعاست. فیلمهای چون تربت، صراط و طوق سرخ اینها فیلمهای کوتاهی هستند که همه به موضوع جنگ پرداخته و سعی در به تصویر کشیدن جنگ، متناسب با زمان خویش دارند. ما در اینجا به بررسی آثار دورة اول نپرداخته و سعی ما در پرداختن به آثار بلند حاتمیکیا است که همگی در دورة دوم قرار دارند.
- هویت:
معرفی فیلم:
نویسنده و کارگردان: ابراهیم حاتمیکیا، مدیر تولید و مشاور کارگردان: کمال تبریزی، بازیگران: جلیل فرجاد، رضا اسدی، علی غلامی، ابوالقاسم مبارکی، احمد ناطقی، محسن عظیمی نیا، 90 دقیقه، محصول 1365.
خلاصه فیلم
ناصر پویانفر به همراه گروهی از دوستانش با موتور سیکلت به شمال میروند. او بر اثر سهلانگاری با پسربچهای برخورد میکند. عذاب وجدان سبب میشود که از جمع دوستانش جدا شود و به تهران برگردد. در راه با یک تریلی تصادف میکند و به شدت آسیب میبیند. آمبولانسی که او را به بیمارستان منتقل میکند به دلیل نقص فنی در راه میماند و ناصر با آمبولانس مجروحان جنگی به بیمارستان منتقل میشود. دیگران او را یک مجروح جنگی فرض میکنند و او در گفتن واقعیت تردید دارد. سرانجام بوسیلة نامه، هویت واقعی خود را برای یکی از بیماران بازگو میکند.
نقطة آغاز
هویت، نقطة آغاز حرکت حاتمیکیا در سینمای حرفهای است. فیلمی که سرآغاز تمام حرفهای حاتمیکیا در آثار بعدی به شمار میرود. نام فیلم هم درونمایة این اثر و کارهای دیگر اوست. حاتمیکیا جوانی را که سر و وضع ظاهریاش با معیار مطلوب مرسوم تعارض دارد انتخاب میکند و او را به مسیری میکشاند که به انتخاب بهتری برسد. ناصر پس از تصادف، در شرایطی قرار میگیرد که میتواند شخصیت جدید خود را بدون هیچ دلیلی بپذیرد و بر مبنای ریاکاری موجهی که دیگران برایش میآفرینند، خودش را یک بسیجی معرفی میکند، اما او چنین نمیکند. تفاوت هویت با فیلمهای دیگری که چنین موضوعهایی را به شکل شعاری مطرح میکنند هم در همین نکته است.
حاتمیکیا او را محکوم نمیکند و برگذشتهاش خط بطلان نمیکشد. ناصر در موقعیتی قرار داده میشود که خودش انتخاب کند. او بر اساس آنچه که میبیند، به گونهای قابل باور، ابتدا به تردید میرسد و پس از گذر از مرحلة تردید، به هویت جدیدش یقین مییابد.
ترفیع منزلت اجتماعی
فیلمساز این اجازه را به ناصر میدهد که بر اساس شرم و حیای این جایی، برای توضیح ماجرا، از رودررو شدن بپرهیزد و هویت واقعیاش را بوسیلة نامه بازگو کند. ضمن اینکه حاتمیکیا در فیلمش نشان میدهد که قصد محکوم کردن او و گذشتهاش را ندارد. چرا که به عقیدة حاتمیکیا، ناصر- مانند همة انسانها- سرشت پاکی دارد و فاصلة گذشته و امروز او فقط در باندهایی که دور سرش تنیده شده خلاصه میشود. فیلمساز در همان ابتدای فیلم هم به هویت درونی ناصر اشاره میکند. او در مقابل یک مسجدی میایستد تا آب بنوشد. تلالو نور خورشید بر روی صورت او به گوهر درونیاش اشاره دارد و به همین دلیل، آنچه میبینیم، از جنس تحولهای غیرقابل باور نبوده و ترفیع منزلت و مرتبت اجتماعی است.
- دیدهبان
معرفی:
نویسنده و کارگردان: ابراهیم حاتمیکیا، بازیگران: مهرداد سلیمانی، علیرضا حیدری، غلامرضا علیاکبری، اصغر پورهاجریان، اسماعیل سلطانیان، ابراهیم حاتمیکیا … محصول واحد جنگ بنیاد فارابی، 80 دقیقه، محصول 1367
خلاصه
دشمن ارتباط خط کمین را با نیروهای خودی قطع کرده است. «عارفی» بعنوان دیدهبان و برای هدایت آتش رزمندگان، راهی خط مقدم میشود. او پس از رسیدن به نیروهای عراقی، جان همرزمانش را تا رسیدن نفرات و امکانات کمکی حفظ میکند. با جلو آمدن عراقیها، عارفی برای نابودی آنها، مختصات جغرافیای محل استقرار خودش را به نیروهای خودی میدهد.
تصویر روحیة ایثار
دیدهبان یکی از بهترینهای سینمای جنگ است. دلیل خوب بودن فیلم هم، شناخت صحیح حاتمیکیا نسبت به جبهة جنگ ایران و آدمهای آن است. در شرایطی که بیشتر فیلمهای جنگی به وجه حادثهای و قهرمان پروری میپردازند، دیدهبان از آثاری است که به جای توجه به تیراندازیها و انفجارهای میدان جنگ، روحیة سربازان ایرانی و کنشها و واکنشهای آنها را تصویر میکند. حضور حاتمیکیا در جبهه، باعث شده او نسبت به آن محیط بیگانه نباشد و میان فیلم ساز و فیلم فاصلهای نباشد.
عرفان و شهود
در میان خیل فیلمهای عرفانی دهه 1360 سینمای ایران، دیدهبان از معدود آثار قابل توجه در این زمینه است. دیدهبان فیلمی عرفانی و شهودی است و از «عمل به تکلیف» صحبت میکند. «عارفی» شخصی است که فراتر از دیگران حرکت میکند و با دوربینش چیزهایی را میبیند که دیگران از دیدن و فهمیدن آن ناتوانند. او به شناخت میرسد و هراس ابتدایی خود را به شجاعتی عاشقانه تبدیل میکند. به طوری که همان انفجارهای اول فیلم او را به ترس میاندازد در انتها حتی توجه او را هم برنمیانگیزد. او در مسیر شهودی خود (و فیلم)، تمام تعلقات دنیایی را کنار میزند. هر چه جلوتر میرود دور و برش خلوتتر میشود و از دیگران خبری نیست.
- مهاجر
معرفی
نویسنده و کارگردان: حاتمیکیا، بازیگران: سید علیرضا حاتمی، سید ابراهیم اصغرزاده، اصغر نقیزاده، علیرضا حیدری، غلامرضا علیاکبری، علیرضا زاهدی، علیرضا مهدوی، محصول حوزه هنری سازمان تبلیغات، 90 دقیقه، سال 1368
خلاصه
اسد و محمود دو رزمندهای هستند که هدایت هواپیماهای مدل بنام مهاجر را بعهده دارند. اسد و سه رزمندة دیگر برای شناسایی و انجام عملیات به منطقه دشمن نفوذ میکنند. با سقوط مهاجر، اسد و گروهش راه بازگشت ندارند. محمود نیز در موقع عملیات شناسایی مجروح میشود و نمیتواند مهاجر را هدایت کند، اما مهاجر با هدایت اسد بازگردانده میشود. از عکسهایی که مهاجر گرفته مشخص میشود که اسد و دوستانش زندهاند. محمد با وجود مخالفت فرمانده، مهاجر را به سوی اسد به پرواز در میآورد و اسد موفق میشود یکی از قرارگاههای دشمن را نابود کند. مهاجر دیگر در کنار اسد سقوط میکند و او با استفاده از سوخت آن، مهاجر خود را به پرواز درمیآورد و در محاصره دشمن، مهاجر را به سوی نیروهای خودی میفرستد.
شهود دسته جمعی و ارتباط با غیب
حاتمیکیا در فیلم مهاجر، فضای شکل گرفته در دیدهبان را به آدمهای بیشتری تعمیم میدهد و عرفان فردی آن جا را به فضای شهودی دسته جمعی در اینجا تبدیل میکند و تلاش اصلی فیلمساز، در اینجا مصروف آزمودن یکی از دشوارترین عرصهها شده است یعنی باور به غیب و ارتباط با ماورا، فضای تکثر و اختلاف نظر؛ در اوج وحدت
در مهاجر، برای اولین بار در فیلمهای جنگی ایرانی شرایطی پدید میآید که شاهد اختلافنظر در میان رزمندگان ایرانی باشیم. حاتمیکیا با بیان این مسأله، دوستی و عشق بین دو همسنگر را هم مطرح میکند و تفاوت اندیشهها را به حساب خوبی یکی و بدی دیگری نمیگذارد. او علاوه بر این که کثرتگرایی را نوعی وحدت تلقی میکند، در اوج اختلاف هم آنرا برآمده از مرتبههای متفاوت آدمها میداند
.
- وصل نیکان
معرفی: نویسنده و کارگردان: ابراهیم حاتمیکیا، بازیگران: حسن عباسی، کبری فخری، حبیبالله بهمنی، اصغر نقیزاده، مهین یوزباشی. محصول حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی. 88 دقیقه، 1370
خلاصه
در زمان جنگ شهرها، جوانی به نام امیر که از افراد گروه مهار موشکهای عمل نکرده است، تصمیمدارد با مریم ازدواج کند. آن هم در روزی که دشمن تهدید کرده شهر را با خاک یکسان میکند. در شرایطی که همه به فکر نجات جان خود و گریختن از شهر هستند، امیر اصرار دارد جشن ازدواج در روز مقرر برگزار شود. از اطرافیان آنها کسی حاضر به ماندن در شهر و شرکت در مراسم نیست. امیر هنگام خنثی کردن یک موشک، مجروح میشود. مریم در بیمارستان به ملاقات او میرود.
دوران گذار؛ انتقال از جبهه به شهر
وصل نیکان، فیلم دوران گذار حاتمیکیاست. حد فاصل میان دو دوره، و احتمالاً نشانهای از تردید او در انتخاب مسیر پیش رو. فیلم وصل نیکان از لحاظ شکل، ساختار و محتوا، به شدت مشقت و از هم گسیخته است و به رغم آنکه فیلم، خانوادگی تلقی میشود، و موضوع ازدواج را دست مایه قرار داده، خسته کننده به نظر میرسد.
حاتمیکیا این بار قهرمانش را از جبهه به شهر میآورد و او را در محیط خانواده قرار میدهد.
تقابل اندیشهها
در این فیلم با تقابل اندیشهها که خود را در ماندن یا گریختن از شهر نشان میدهد، رو به رو هستیم. اما در اینجا حاتمیکیا به اندیشه مقابل حق نمیدهد و به امیر اجازه میدهد به محاکمة مردم پشت جبهه بپردازد. قهرمان حاتمیکیا این بار فقط خود را میبیند و حتی برای اینکه به تردید خود در مورد ازدواج در زمان موشک باران دشمن پایان دهد، حاضر به شنیدن نظر دیگران نیست.
در گفتار و رفتار قهرمان فیلم، سردی و کسالت موج میزند که این نیز نشان از گذر دارد که گفته آمد.
- از کرخه تا راین
معرفی:
نویسنده و کارگردان: ابراهیم حاتمیکیا، بازیگران: هما روستا، علی دهکردی، هانسن نویمن، آندریاس کورتز، صادق صفایی، اصغر نقیزاده، فرزانه عسکری. محصول سازمان سینمایی سینا، 90 دقیقه، سال 1371.
خلاصه
سعید که در جنگ نابینا شده، به همراه گروهی از همرزمانش برای معالجه به آلمان اعزام میشود. لیلا خواهر سعید که سالهاست با شوهری آلمانی و پسرشان «یوناس» در آلمان زندگی میکند، به ملاقات سعید میآید و با او ارتباط برقرار میکند.
با کوشش پزشکان یکی از چشمهای سعید معالجه میشود اما آزمایشها نشان میدهد که سعید بر اثر تنفس گازهای شیمیایی در زمان جنگ، به سرطان خون مبتلا شده است. همسر او در ایران کودکی به دنیا میآورد و با نوزادش به آلمان میآید. سعید در مقابل چشمان آنها از پای درمیآید. پس از مرگ سعید، آنها به همراه لیلا و خانوادهاش به ایران برمیگردند.
نسبی نگری
تبلور عینی نگاه از جنگ برگشتهها نسبت به جنگ، همین فیلم از کرخه تا راین حاتمیکیاست. او به منظور تصویر کردن تمامی این نگاهها، مطلقگرایی نمیکند و شخصیت موردنظرش را در وجود سه نفر به تصویر میکشد. در این فیلم سه بسیجی میبینیم که هر یک نشانهای از یک نوع طرز تفکر هستند.
نسبینگری حاتمیکیا و تقسیم حق میان همه باعث میشود که هیچ کس در یک قالب مشخص و از پیش تعیین شده، فرو نرود و آدمها به اندیشة مقابل هم احترام بگذارند.
- خاکستر سبز
معرفی: نویسنده و کارگردان: ابراهیم حاتمیکیا، بازیگران: آتیلا پسیانی، اصغر نقیزاده، زلا تابلشکووا، باربارا بوبولوا، بیسرا مینوویچ، میلان باهول، رفیق الخوری، گابریلا زوریکا. محصول حوزه هنری و مرکز گسترش سینمای تجربی وزارت ارشاد، 98 دقیقه، سال 1372.
خلاصه
هادی برای تحقیق دربارة فیلم جدیدش که ماجرای آن در بوسنی میگذرد، عازم آن کشور میشود. عکاس شهیدی به نام عزیز از خود یک نوار به جا گذاشته و درخواست کرده که هادی به دنبال دختری به نام فاطیما بگردد که عکسش در اختیار هادی است. هادی در طول سفر با حنیفه آشنا میشود که اهل بوسنی است. حنیفه هادی را برای عبور از مرز کرواسی یاری میدهد و او را برای یافتن فاطیما همراهی میکند. هادی در مییابد که عزیز قصد ازدواج با فاطیما و آوردن او به ایران را داشته. اصغر دوست مشترک هادی و عزیز، ماجرای عزیز و فاطیما را فراموش شده میداند و از هادی میخواهد از پیگیری ماجرا دست بردارد. هادی که همچنان مصمم در تصمیم خود است توسط نیروهای کرواسی دستگیر شده و مجبور به خروج میشود. هادی و اصغر و حنیفه به جبهة جنگ کشیده میشوند. هادی مجروح و با چشمان آسیب دیده به پشت جبهه منتقل میشود. او خانة ویران شدة فاطیما را مییابد و همان جا بیهوش میشود. هادی را به بیمارستان اعزام میکنند. آن جا، فاطیما نیمة پلاک عزیز را که از دست هادی به زمین افتاده پیدا میکند.
جهان بیمرز و نگرش سیاسی
خاکستر سبز تنها فیلم ایرانی و از معدود آثاری است که به جنگ بوسنی و هرزگوین میپردازد. اما در اینجا اثری از کشت و کشتار نیست و جنگ، تنها دست مایهای است برای بیان حرفهای دیگر.
حاتمی کیا در شرایطی که بحران بوسنی، مهمترین موضوع سیاسی جهان بوده، با نگاهی هنرمندانه و نگرشی فرهنگی به این ماجرا نگاه میکند. او یک عکاس و یک فیلمساز را به عنوان شخصیتهای اصلی فیلمش انتخاب میکند، به سراغ یک موضوع لطیف یعنی عشق میرود و حتی پای جنگ را به میان میکشد و برای بیان حرفش از استعاره و کنایه سود میجوید.
آدمی که در پی یک گمشده است، پلاکی که دو نیمه شده و هر نیمهاش نزد یکی از پارههای عشق است، عکسی که نشانة هویت یک ملت است، تصویر تکه تکه شدهای که دوباره به هم چسبانده میشود. عشقی که سر سجاده شکل میگیرد و میعادی که زیر باران بسته میشود، راه را بر اینکه عشق عزیز و فاطیمارا یک هوس زمینی و گذرا بدانیم، میبندد.
- بوی پیراهن یوسف
معرفی: نویسنده و کارگردان: ابراهیم حاتمیکیا، بازیگران: علی نصیریان، نیکی کریمی، جعفر دهقان، شیرین بینا، آتوسا قریشی، عزیز هنرآموز …، 104 دقیقه سال 1374
خلاصه: دایی غفور، رانندة تاکسی فرودگاه، با وجود همة مدارکی که ثابت میکند پسرش یوسف در جنگ شهید شده، هنوز فکر میکند که او زنده است و حتی حرف دامادش را که شاهد شهادت یوسف بوده قبول نمیکند، و با این که پلاک یوسف را از شکم یک کوسة صید شده یافتهاند، همیشه منتظر است او بازگردد. دایی غفور در فرودگاه با مسافری بنام شیرین آشنا میشود که برای یافتن برادر اسیرش خسرو، از پاریس به ایران آمده است. در همین زمان، اصغر دوست یوسف و داماد دایی غفور، که برای معالجة جراحت شدید صورتش به آلمان رفته، با شنیدن خبر آزاد سازی اسرا، معالجه را نیمهکاره رها میکند و به ایران بازمیگردد. یکی از آزادگان که با خسرو در یک اردوگاه بوده، و به تازگی آزاد شده با شیرین تماس میگیرد و میگوید که خسرو سالم است و به زودی بازمیگردد. اما پنهانی به دایی غفور خبر میدهد که نتوانسته حقیقت را به شیرین بگوید و حقیقت این است که خسرو در جریان یک اعتصاب در اردوگاه اعدام شده است. شیرین در تدارک استقبال از خسرو است که حقیقت را میفهمد … شبی که شیرین قصد رفتن به پاریس را دارد، اصغر تلفنی به دایی غفور خبر میدهد که اطلاعاتی از خسرو به دست آمده و او به زودی به ایران بازمیگردد … صبح روز بعد، به جای خسرو، یوسف در میان آزادگان است.
باز نمود حس انتظار
در این فیلم، حاتمیکیا به سراغ سینمای قصهگو میرود خواست حاتمیکیا بر بیان مفهوم انتظار، در پس موضوع آزادی اسرا، باعث شده با یافتن تمثیلی روبرو باشیم و این خود ریشه در فرهنگ عمیق جامعة ایران و بحث موعود و مهدویت دارد.
جدال عقل و حس
در فیلم، حس و عقل با یکدیگر رقابت دارند. اما حس جلوتر از عقل حرکت میکند. فصل تونل و تبدیل شدن یک پلاک به دو پلاک و مرور فیلمهای ویدئویی مربوط به یوسف در ذهن شیرین، بهترین جلوههای تبدیل عقل به حس و بسط روحیة ایثار- براساس احساس است. تمام نشانههای مادی موجود ثابت میکند که یوسف شهید شده، اما دایی غفور با نگرشی فراتر از عقل و منطق، ایمان داده که یوسف بازمیگردد. در مقابل، شرایط به گونهای رقم میخورد که نشانههایی از زنده بودن خسرو بدست میآید. اما نتیجه، چیز دیگری میگوید. برخلاف تمام معیارهای منطقی، یوسف- که نباید برگردد- برمیگردد و خسرو- که باید برگردد- برنمیگردد- فیلمساز با چنین پایانی، این نکته را گوشزد میکند که انتظار هنوز پایان نیافته و این تسلسل همچنان ادامه دارد.
- برج مینو
معرفی: نویسنده و کارگردان: ابراهیم حاتمیکیا. بازیگران: نیکی کریمی، علی مصفا، محمدرضا شریفینیا، توران مهرزاد، پریسا شاهنده، بیوک جعفرزاده، علی نصیریان، 80 دقیقه،1374
خلاصه: موسی و مینو، که تازه ازدواج کردهاند، برای گذراندن ماه عسل عازم اصفهان هستند که زنی جوان و سیاهپوش، نامهای برای موسی میآورد. موسی از افشای متن آن برای مینو طفره میرود. در راه اصفهان، مینو نامه را که توافق نامهای است بین تعدادی از رزمندگان که موسی و منصور، برادر شهید مینو هم جزوشان هستند، میخواند. در این نامه ذکر شده که دکل جنگی ققنوس را حتماً باید یکی از امضا کنندگان برچینند؛ و از آن میان تنها موسی زنده است. به اصرار مینو، به جای اصفهان آن دو به جزیرة مینو و محل استقرار دکل ققنوس میروند. در آنجا موسی خاطرات گذشتهاش را برای مینو تعریف میکند. مینو هنگام پایین آمدن از دکل به پایین میافتد و به شدت زخمی میشود. پس از این که مینو در بیمارستان آبادان به هوش میآید، در مییابد که موسی برایش پیغام گذاشته و شرح داده که باید او را ترک کند. مینو خود را به دکل ققنوس میرساند و موسی را در اتاقک دکل پیدا میکند. آن دو، برچیدن دکل را آغاز میکنند.
عرفان، دین، اسطوره
موسی نام پیامبری است که در نیمة راه رسالت، به تردید میرسد و شکوه سرمیدهد. که تاب ادامه دادن ندارد. خدا دوباره او را به یقین رهنمون میشود. مینو نام دیگر بهشت است و نشانهای از آسمان بر روی زمین تلقی میشود. منصور، نام عارفی است که عشق را به عقل ترجیح میدهد و جانش را بر سر عقیدهاش میگذارد. ققنوس نام پرندهای است که پس از سوختن، دوباره از درون خاکستر خود متولد میشود.
موسی به خاطر مینو، جبهه را رها کرده و از گذشتهای که ققنوس مرتفع میزیسته، دل کنده است. او با گام نهادن در خاطرات گذشته. «خویش» را که گمان میکرده گم شده بازمییابد. اما این بازگشت یک تحول نیست. هرچند امروز موسی و دیروز او از یک جنس است، هر چند امروز موسی به جای لباس خاکی جبهه، لباسهای رنگارنگ شهری میپوشد و ظاهری امروزی دارد، اما واقعیت این است که سرشت او همان است که بود. او هنوز در ارتفاع زندگی میکند، در یک برج.
نقش زن در دفاع
حاتمیکیا با استفاده از ساختاری فرمگرا، مینو را به حوادث جنگ پیوند میزند و او را به آن روزها میبرد. با این کار، صحبت از نقش زنها در جنگ به میان میآید و فیلمساز، فارغ از سوءتعبیرهایی موجود و تعبیرهای کلیشهای، روایت خودش را از این حضور ارائه میدهد. حضوری که زمینهساز دلگرمی رزمندگان است و فراتر از چیزهایی است که در فیلمهای دیگر به چشم میخورد.
پایان بخش سوم – ادامه دارد