مستند سینمایی "گفتگو با سایه" اثر مستند ساز صاحب سبک سینمای ایران خسرو سینایی است. این فیلم که داستان آنرا حبیب احمدزاده نوشته است به زندگی و مرگ صادق هدایت ستاره بی چون وچرای تاریخ ادبیات جدید ایران اختصاص دارد. این رمان نویس فیلمنامه "گفتگو با سایه" را بر اساس تحقیقات هفت ساله خود نوشته و اصرار دارد که این تحقیقات بی طرفانه بوده و مبتنی بر واقعیت زندگی هدایت و آثار به جامانده از او شکل گرفته است. این نخستین بار نیست که یک نویسنده ادعا می کند داستان او از زندگی دیگری خود ارجاع است و شخص او کمترین دخالت را در دستکاری وقایع داشته و بی تردید این آخرین باری نیز نخواهد بود که یک نویسنده عینیت برخاسته از واقع گرایی را در تفاسیر خود از وقایع برگزیده جویا می شود. با این سودا "گفتگو با سایه" سه راس پیدا می کند که محوریت آن در همه حال با محقق بی طرفی است که در کنارش استاد متعصب ادبیات فارسی از یک طرف و منتقد فیلم فرنگی مآب از طرف دیگر قرار دارند، کلیشه نخ نما شده تفکر بی طرفانه ای که ریشه در فلسفه اثباتی دارد. بر این سیاق استاد ادبیات می کوشد که اصالت هدایت را بعنوان یک نویسنده ایرانی در همه حال حفظ نماید، در حالیکه منتقد فیلم رد پای آثار هدایت را علی رغم اینکه می توانست بصورت مستقیم در ادبیات فرنگ و وام گیر ی های بی واسطه او از نویسندگانی چون راینر ماریا ریلکه و یا آنره مالرو نشان دهد بصورت غیر مستقیم در سینمای اکسپرسیونیستی اروپا پی جویی می کند. در این میان نقش مصالحه آمیز و منجیانه محقق بی طرف هیچ جای شگفتی ندارد محققی که سایه هدایت یا به بعبارت بهتر روح حقیقت تنها بر او ظاهر می شود و به دور از همه پیرایه ها با او گفتگو می کند. در حقیقت ساختار "گفتگو با سایه" بر این سه ضلعی استوار شده است که بی شک قاعده آنرا محقق قوام می بخشد. با این اعتبار فیلم اینگونه القا می کند که با دعوا های معمول بر سر صادق هدایت و تصغیر یا تکبیر او سروکاری ندارد و تنها درصدد گزارش واقع گرایانه زندگی و مرگ یک نویسنده به دور از همه حب و بغض ها است. شاید با همین نگرش است که فیلم با گزین گویه مشهور جبران خلیل جبران آغاز می شود، با این مضمون که برای دیدن سایه باید به آفتاب پشت کرد. این گزین گویه آشکارا صبغه افلاطونی دارد که منبع حقیقت را نور می دانست حال آنکه صادق هدایت خلاف این اعتقاد را دارد و به سایه اصالت می دهد. بنابراین اگرچه این گزین گویه می تواند با رویکرد اثباتی محقق سازگار باشد، لیکن با اندیشه نویسنده به هیچ وجه همخوان نیست. با همین رویکرد است که محقق روح سرگردان هدایت را احضار می کند و با گفتگوی با سایه در واقع می خواهد به حقیقت آن روح دست یابد. در واقع فیلم برساخته پرسش های بی طرفانه محقق و پاسخ های بی طرفانه هدایت است که البته گاه با سکوت همراه است، سکوتی که پرده از ساختگی بودن پاسخ ها بر می دارد تا حدی که صدای محقق آشکارا از گلوی هدایت شنیده می شود. بزرگترین نمونه این مدعی جایی است که محقق راز موضع گیری های متناقض هدایت در مواجهه با ایران را از او سوال می کند، سوالی که با هیچ پاسخی همراهی نمی شود. در واقع هدایت هیچگاه نمی تواند به چنین پرسشی که از سر استیصال پرسیده می شود پاسخ گوید زیرا خاستگاه این پرسش عقل معیاری است که همه چیز را تابع منطق صوری می بیند و تناقض در آن راهی ندارد. حال آنکه اگر فقط به همسانی این نوع موضع گیری های تناقض آمیز در مورد همه هنرمندان آوانگارد از بودلر گرفته تا نیما توجه شود و سعی نگردد که همه چیز به قاعده عقل معیار درآید، آنگاه راز این قضیه در موقعیت متناقض هدایت بعنوان یک نویسنده پیشرو در فضای اجتماعی جستجو می شود. به بیان دیگر نسبت میدان هنر با میدان قدرت در دنیای مدرن شرایط امکان را برای ظهور این نوع موضع گیری ها فراهم می آورد و این تناقضات به هیچ وجه عقلانیت عمل نویسنده را خدشه دار نمی کنند. اما در پرتو این عقل معیار هدایت به گربه کوچک ترز تبدیل می شود که یک نوازش او کافیست تا حتی پس از بیست سال هدایت را از خودکشی منصرف کند و سرنوشت او را برای همیشه تغییر دهد، گویی خودکشی در خمیر مایه هدایت نیست و او به گزافه می گوید که مرگ با بعضی از آدمیان زاده می شود. آری، زندگی هدایت گام به گام او را بسوی مرگ نزدیک می سازد و دست ترز نیز نمی تواند "طعم گیلاس" را در ذایقه او زنده کند، مگر آنکه دنیای هدایت تا سر حد امکان ساده سازی شود که در این صورت دیگر هیچ شباهتی با دنیای او نخواهد داشت. بازنمود این ساده سازی بیش از هر جای دیگر در دیالوگ های تصنعی و طولانی استاد کهنه کار ادبیات جلوه گر می شود که در واپسین فراز خود به سخنرانی تب آلود او در باره دست مسیحایی معشوقه ختم می گردد. به هر تقدیر "گفتگو با سایه" در چنین فضایی صورت می گیرد و با تکیه بر عینیت تحقیقات علمی داعیه آنرا دارد که گزراش بی طرفانه ای از زندگی و مرگ یک نویسنده است و سعی در بازنمایی واقعیت صادق هدایت داشته است. اما این مستند همانند همه مستند های دیگر بی طرفانه نیست، بلکه معطوف به محقق است و در ذات خود به پرسش های او پاسخ می دهد. با این حال این گزارش مستند می توانست بر اساس دست کم سه روایت متوازی و هم ارز محقق، ادیب و منتقد ساخته شود و روایت گر اعظمی نداشته باشد، اما این طرح دیگری است که به هیچ وجه مانع نمی شود که به "گفتگو با سایه" و روایت سینایی از هدایت احترام نگذاریم.