فهرست
پدر بزرگْ پیکاسو، مارینا پیکاسو، ترجمه موگه رازانی، نشر کتاب نادر، تهران 1381
آیا هر هنرمند بزرگی ، از نظر عواطف و احساسات بشری هم انسان بزرگی به شمار می رود؟ پابلو روییز بلاسکو پیکاسو ( Pablo Ruiz Blasco y Picasso) در 25 اکتبر سال 1881 در مالاگای اسپانیا به دنیا آمد. پیکاسو از اوان کودکی استعداد خارق العاده ای در زمینه طراحی و نقاشی از خود نشان داد و نخستین تابلویش را در سن هشت سالگی کشید. زندگی پیکاسو همیشه در کنار زنان گذشته است :در سال 1904 با فرناندو اولیویه آشنا می شود و تا 1911 با او زندگی می کند.در دوران جنگ جهانی اول به رم رفت و با یک بالرین روسی یعنی اولگا کوکلووا ( همسر قانونی او ) ازدواج کرد، بعد با یک دختر هفده ساله و یک عکاس به نامهای ماری ترز والتر و فرانسوا ژیلو بود و در نهایت از سال 1951 تا 1973 که فوت کرد با ژاکلین روک (( Jacqueline Roqe زندگی کرد که بعدها به همسری او در آمد و تا پایان عمر نقاش در کنار او بود .ظاهراً پیکاسو علاقه خاصی به زنها داشت و غیر از اینکه در زندگی غرق آنها بود تا مدتها نقاشی های وی مشخصاً تنها راجع به زنها بود. . پیکاسو از این زنان صاحب چهار فرزند شد : پل ، مایا ، کلود و پالوما.کتاب حاضر به قلم مارینا دختر پل ، فرزند پیکاسو و اولگا کوکلووا نوشته شده است. دو دوره اول هنری وی در طبقه بندی ها ، به نامهای Blue & Rose می باشد. در دوران آبی سبک کاری وی اغلب شامل سایه های آبی کشیده شده از اجسامی بود که تنها نیمی از آنها به تصویر کشیده می شد. در دوران رز (یا صورتی ) از آبی به سمت صورتی تمایل پیدا کرد و نقاشی های وی به دنیای واقعی نزدیکتر شدند. سپس به سبک کوبیسم روی آورد که در آن اشیاء را توسط اشکال ساده هندسی به تصویر کشاند. پیکاسو از پایه گذاران سبک کوبیسم تالیفی (Synthetic cubism ) بود که در آن اشیاء از زوایای مختلف در یک شکل به صورت همزمان کشیده می شدند.
مارینا پیکاسو در سال 1950 در شهر کن فرانسه متولد شد. پدر ومادر او خیلی زود از یکدیگر جدا شدند و از آنجا که پدرش در خدمت پیکاسو بود ، مخارج زندگی آنها در واقع توسط نقاش پرداخته می شد. همین موضوع باعث وابستگی نویسنده ، مادر و برادرش به پیکاسو بود. این کتاب از دید یک کودک نوشته شده است و طبیعی است که دید و توقعات یک کودک بسیار متفاوت از بزرگترها است ، به طوریکه این کودک همه بدبختی ها و مشکلات زندگی اش را از چشم پیکاسو و به خاطر وجود او می بیند. همچنانکه تا نزدیکی انتهای کتاب تصویری که از پیکاسو به ما می دهد یک مرد خود خواه و بی عاطفه است ( که البته شاید این نگاه مارینا خیلی هم استثناء به حساب نیاید و به نوعی بتوان این مفهوم را (خود خواهی ) را به بقیه هنرمندان هم تعمیم داد) ، اما در انتهای کتاب این تصویر، توسط دید جدیدی که جلسات روانکاوی به مارینا می دهد ، کمی اعتدال پیدا می کند و او را قادر به دیدن دیگر واقعیت ها هم می کند . مخصوصاً تصویر سازی هایی که مارینا با کلمات انجام داده است که اغلب در اتاق روانپزشک خاتمه می یابد ، به ما در حس این زیاده روی ها کمک می کند.
پدر بزرگ پیکاسو در واقع یک رمان روانشناختی است ، ماجرای تلاش برای رهایی از زیر سلطه سایه مردی مشهور که سایه اش بر روی زندگی نوه ها و عروسش گسترده شده است ، سایه ای که مانع شکل گیری شخصیت واقعی آنها می شود. به نظر مارینا این سایه به نوعی بر تمامی کسانی که زیر این سایه قرار دارند تاثیر می گذارد: ژاکلین ، همسر روزهای پایانی عمرش با شلیک یک گلوله در شقیقه اش خود کشی کرد ، ماری ترز والتر ، خود را به سقف گاراژ منزلش به دار آویخت ، پابلتیو ( برادر مارینا و نوه پیکاسو) با خوردن آب ژاول دست به خودکشی زد و پسرش پل فوق العاده یتیم از دنیا رفت.
به طور ضمنی کتاب به ما دیدی از تاثیری که خوانواده بر فرد در اجتماع می گذارد ، می دهد. اینکه در جامعه فرد به راحتی نمی تواند خود را از خوانواده اش منفک کند ؛بخصوص که هنگامیکه این خوانواده (یا به بیان بهتر نسب خوانوادگی ) شناخته شده باشد. در واقع علیرغم تصور رایج مبنی بر اینکه شهرت خانوادگی دارای مزیت های بسیار می باشد ، به ما کمک می کند تا معایب این شهرت را هم بشناسیم.