شب آلن رب گرییه در فرهنگسان هنر

Gozaresh shab Alain_RobbeGrillet.jpg

شصتیمن شب بخارا که به « آلن رب گرییه » ، نویسنده و فیلمساز نوگرای فرانسه ، اختصاص داشت با همکاری مرکز هنر پژوهی نقش جهان( وابسته به فرهنگستان هنر ) در محل این مرکز برگزار شد . نخستین سخنران این مراسم رضا سید حسینی بود که با عنوان رب گرییه و رمان نو سخنان خود را آغازکرد .
« اگر نام رب گرییه به طور کلی ارتباط تنگاتنگی با اندیشه ی رمان نو دارد از این روست که هیچ کسی بهتر از او احساس نگارشی تازه و قطع رابطه هایی را که در این نگارش ایجاب می کند نداشته است . او این مسئله را در نخستین مقالات نظری خویش به خوبی تحلیل کرده است .این مقاله ها به رغم شیوه بسیار تجربی شان تصویر گر خود آگاهی حادی از مسایل رمان مدرن هستند ." راهی برای رمان آینده " سراسر ادبیاتی را که بر پایه ی تقدم روانشناسی و اعماق درون بنا شده است به محاکمه می کشاند .متافیزیک انسان مدارانه را که این ادبیات بر آن متکی است افشا می کند و می گوید : " دنیا نه با معنی است و نه بی معنی .فقط هست . و جالب توجه ترین نکته همین است .و ناگهان این بداهت با چنان نیرویی به ما ضربه می زند که بر ضد آن هیچ کاری از ما بر نمی آید . به یکباره همه ی ساختمان زیبا در هم می ریزد : وقتی که ناگهان چشم باز میکنیم ، یکبار دیگر ضربه این واقعیت سرکش که تظاهر می کردیم از عهد ه اش بر آمده ایم بر ما فرود می آید .در اطراف ما اشیا ، بی اعتنا به گروهی از صفات جان گرایانه یا خانگی که به آنها داده ایم سر جای خود هستند . سطح آنها صاف و هموار ، دست نخورده ، بدون درخشش مشکوک یا شفافیت است " .
رب گرییه نتیجه می گرفت که ضرورت دارد، با نوشته ای دلالتگر و توصیفی ، این سطح را محسوس کنیم و به سراغ " قلب رومانتیک اشیا ء " نرویم .
در " طبیعت ، اومانیسم ، تراژدی "نشان می داد که چنین نوشته ای پادزهر ضروری هر گونه گفتمان داستانی اشباع شده از " انسان گونه انگاری " است که استعاره در آن حاکم است و کامو و سارتر هم نتوانسته اند در دام آن نیفتند .به نظر او " تراژیک کردن " دنیا اساس چنین نوشته ای بود و نجات از آن امکان نداشت مگر با انصراف از تعداد ی " مفاهیم منسوخ " از قبیل شخصیت پردازی ، سرگذشت ، تعهد ، تقابل بین قالب و محتوا ، و تسلیم به انضباط دقیق توصیف صفت " بصری " صفتی که به اندازه گیری ، تعیین موضوع ، تحدید و توصیف قانع باشد باید " راه دشوار هنر داستانی تازه " را نشان دهد .
رب گریه کوشیده است تا کار آمد بودن این " توصیف خلاق " را که ژان ریکاردو بعدها تئوری آن را داد ، در آثار خود نشان دهد . در اولین اثرش پاک کن ها هر چند که به نوعی طرح رمان پلیسی وفادار مانده است که از سمبو لیسم و تمثیل نیز بی بهره نیست ، از همان آغاز لحنی تازه و غیر عادی پیدا می کند که خواننده را وادار می سازد وارد عرصه ادارکی شود که به دقت ترسیم شده است و نیز تسلیم نوعی فاصله گذاری با متن و " دیدی متفکرانه " .
در دو اثر " چشم چران " و " حسادت " هدف هایی را که دنبال میشود دقیق تر اعمال میکند ، اما در جهت ساختاری پیچیده تر و ترتیباتی که در مقابله با خیال پردازی قردادی رمان ها ، درست مانند یک نظام ضد خیال پردازی عمل می کند : سیاهه برداری سرد و عینی و اشکال و اشیاء‌، عمل مصرانه ی نگاه ، دیالکتیک حضور و غیاب ، درهم ریختن حساب شده توالی زمانی ، بی طرفی محض زمان ، همه اینها دست به دست هم می دهند و نوشته را از حالت مالوف خود دور می کنند .
در " هزار تو " نوعی رویا در بیداری است . اما ادامه کار او به شیوه ای بسیار تازه و غیره منتظره ، همان تلاش های اولیه خود را با توسل به نوعی نفسانیت حساب شده ادامه می دهد که در آن نگاه و " فاصله " نقش اساسی دارند. نفسانیتی بازی گونه که چشم چران به نوعی طلیعه آن بود و کتا بهایی مانند میعادگاه و طرحی برای انقلاب در نیویورک ، در چارچوبه ی تغییراتی دلبخواه در طرح قالبی رمان های پر ماجرا یا خشونت مربوط به برخی اسطوره ها یا وسوسه های دنیای مدرن آن را تصویر می کنند . این بازی به نظر عبث می آید اما رب گریه از وقتی با هنر سینما سر و کار پیدا کرده اختصاصا به آن علاقمند شده است .»
سپس علی دهباشی طی سخنانی به معرفی این نویسنده و تأثیر رب گرییه در ادبیات داستانی مدرن پرداخت.

آلن رب گرییه در 18 آگوست 1922 در برست فرانسه به دنیا آمد. خانواده اش مهندس بودند و اهل علم . او نیز در رشتة مهندسی کشاورزی تعلیم دید و همین رشته او را به مارتینیک ، گویان فرانسه ، گوادلوپ و مراکش برد.
در 1953 « پاک کن ها » ، نخستین رمان خود را منتشر کرد و پس از آن تمام وقت در خدمت مشغولیت جدید خود درآمد. طی نگارش همین رمان با کاترین راستاکین ، هنرمند نامدار فرانسه ازدواج کرد . منتقدین برجسته ای همچون رولان بارت و موریس بلانش نخستین اثر او را ستودند. رب گریه به همراه ناتالی ساروت ، کلود سیمون و میشل بوتور اساس جنبش رمان نو را پی ریزی کرد .
وی پس از انتشار چهار رمان با همکاری آلن رنه فیلمنامه « سال گذشته در مارین باد » را نگاشت و پس از آن فیلم هایش را خود نوشت و کارگردانی کرد.
رب گرییه در 2004 به عضویت آکادمی فرانسه درآمد اما هرگز رسماٌ توسط آکادمی پذیرفته نشد که علت آن عدم توافق آنها بر نحوه برپایی مراسم پذیرش عضویت او بود. رب گریه دوست نداشت متن سخنرانی اش را برای این مراسم از قبل بنویسد و ارائه دهد ، ترجیح می داد سخنرانی اش بالبداهه باشد. او از پوشیدن لباس رسمی این مراسم نیز امتناع کرد و معتقد بود که این لباس از مد افتاده است .
آلن رب گریه را یکی از نوآورترین رمان نویسان و فیلم سازان قرن بیستم می دانند. او که از عدم پیشرفت و نوآوری در رمان پس از قرن نوزدهم ناامید شده بود ، به همراه ناتالی ساروت رمان های پیچیده ای نوشت که شیوه های قراردادی داستان نویسی را به مبارزه می خواند . رمان های رب گریه عناصر داستانی مثل شخصیت ، پیرنگ ، موقعیت مکانی ،منظر روایی و توالی زمانی را دگرگون کرد .
فیلم های رب گرییه نیز تمایل او را به ستیز با فیلم سازی قراردادی نشان می دهند. تأکید رب گرییه بر هنر بصری او را به حیطه ی فیلمنامه نویسی کشاند . این آثار محدوده ی ساختارهای روایی متصور و رئالیسم قراردادی را به مبارزه خواند . رب گریه معتقد است که جهان مادی تنها واقعیت حقیقی است و تنها راه برای دست یابی به حافظه توسل به اشیاء مادی است . مشهورترین فیلمنامه او در توصیف نظریه های ادبی اش فیلم « سال گذشته در مارین باد » است که آلن رنه کارگردانش بود. اما آلن رب گریه را اساساٌ به عنوان رمان نویس می شناسند.
رب گرییه یکبار در سال 1978 گفت « من همواره یک آغازگر بوده ام : دوره مهندسی کشاورزی را در 20 سالگی شروع کردم ، در 30 سالگی یک رمان نویس بودم ؛ در 40 سالگی یک سینماگر و همین ترتیب در 50 سالگی به نقاشی پرداختم. در 60 سالگی هم شاید به موزیک روی بیاورم .»
رب گرییه پس از نخستین رمان خود ، « پاک کن ها » ، مورد توجه منتقدین ادبیات قرار گرفت و مقالات و جستارهای متعددی درباره رمان و نیاز به نگرشی نو در این عرصه نگاشت . فراخوان رب گرییه به رمان نو او را به یکی از رهبران این جنبش هنری بدل کرد . وی مقالات خود را در کتابی با نام « به سوی رمان نو » گردآوری کرد. این کتاب موقعیت رمان را به عنوان قالب هنری مورد بررسی قرار داد و در پی بازیافتن و توصیف علت های پیشرفت و یا مرگ ورکود رمان برآمد. خود در این کتاب می گوید « هنر رمان به چنان رکودی غلتیده است ـ رکودی که منتقدین ادبی نیز بر آن صحه گذاشته و آن را مورد بحث قرار داده اند ـ که مشکل بتوان تصور کرد این هنر بتواند بدون تغییری اساسی برای همیشه دوام آورد . برای بسیاری راه حل آنقدر ساده جلوه می کند که این تغییر را غیرممکن می سازد . »
رب گرییه در ادامه ی این کتاب به احیای رمان به وسیله ی نویسندگان نوآوری چون بکت و سارتر می پردازد . همه ی رمان های رب گریه از خوانندگان خود می خواهند تا بار دیگر شیوه های خوانش خود ، تفکر و تصویر خود را از جهان پیرامونشان ارزیابی کنند. رمان های این نویسنده کاملاٌ با هم متفاوتند.
به اعتقاد رب گرییه رمان هایی که به شخصیت ها و افراد می پرداختند به پایان دوران خود رسیده بودند . در نظر او افراد در این جهان نقشی ایفا نمی کردند و ظهور و سقوط مردان و زنان و خانواده ها به زمان گذشته تعلق داشت . او معتقد بود فقط زمانی می توان مثل استاندال نوشت که مثل او در 1830 بنویسی و اگر موسیقی دانی مدرن بخواهد تا موسیقی اش درست مثل بتهوون باشد ، کسی نیست که به آن گوش کند. از دید رب گرییه رمان یا فیلم باید تخیل را در حین کار نشان بدهند ـ باید جهانی ذهنی خلق کنند که با جهان واقعی آشفته نمی شود .تصویر جامعه ای که با واقعیت مرتبط باشد ، که در جستجوی ترسیم زندگی واقعی باشد فقط مشغولیت رمان نویسان سنتی بوده است . هنرمند باید با واقعیت فاصله بگیرد و از آن رهایی یابد . رمان های رب گریه ، به یک معنا ، نوعی بازی اند. او از خواننده می خواهد تا در آزمونی ذهنی سهیم شود. دنیای رمان های رب گریه بدون قهرمانند و آکنده از اضطراب. طرح داستانی در این رمان ها معمولاٌ تیره و تار است ، رازی وجود دارد ، تعقیبی اضطراب آمیز یا جستجویی کارآگاهی . اما راه حل ها مبهم اند و پیچیده و خواننده را به خود وا می نهند تا همه چیز را کنار هم بگذارد.
آثار رب گرییه فاقد عناصر قراردادی داستان ، فاقد پیرنگ دراماتیک و تحلیل روان شناختی شخصیت هاست . رب گرییه می گوید زندگی نه آشکارا پر معناست و نه بی معناو مضمون هزارتو ، رب گرییه را با بورخس مرتبط می سازد و در عین حال نشان دهنده ی تمایل اوست که می خواهد خواننده را به خود وانهد تا راهش را در هزارتوی تفاسیر ممکن بیاید.
رب گرییه نیز مانند اکثر هم نسلان فرانسوی خود جهان پیرامونش را بدون قهرمان می دید که این دیدگاه محصول سقوط کشورش به دست نازی ها در 1941 بود.
رب گرییه زمانی در یک سخنرانی چنین گفت : « ما در اینجا سخنهای جالبی شنیدیم . اما من نمی توانم از ابراز این تعجب خودداری کنم که از زبان اکثر سخنرانان اهل شوروی ، انتقادهای بسیار تندی نسبت به کوشش ها و پژوهش های ادبیات نو شنیدم که عیناٌ به انتقادهایی می مانست که در جامعه بورژوازی غرب از ما می کنند. اینجا ، همچنان که آنجا ، « بی فایدگی » و « صورت پرستی » ( فرمالیسم ) کارهای ما را بر ما عیب می گیرند ،هنر ما را « منحط » و « غیربشری » می شمارند ،سئوال هایی که از ما می کنند اینهاست : « برای چه می نویسید ؟ کار شما به چه درد می خورد ؟فایده شما در جامعه چیست ؟ »
مسلماٌ این سئوالها یاوه و بی معنی است . نویسنده ، همچنان که هر هنرمند دیگر ، نمی تواند بداند که کارش به چه درد می خورد . ادبیات برای او وسیله ای نیست که در راه دفاع از مرامی به کار رود . و همین که می شنویم آن « ابزار خوب » یعنی رمان قرن نوزدهم را می ستایند و رمان نو را متهم می کنند که می خواهد از آن شیوه پسندیده منحرف شود ( و حال آنکه هنوز هم می تواند این فایده را داشته باشد که دردهای جهان کنونی و درمانهای باب روز را برای مردم شرح دهد و البته در صورت لزوم ، اما در موارد غیراساسی ،درمان های جزئی بهتری پیشنهاد کند ، چنانکه گویی تکمیل شیوه های ساختن چکشی یاداسی منظور است ) و پیوسته مسئولیت نویسنده را به رخ ما می کشند ، آن گاه ما ناچار می شویم پاسخ دهیم که ما را دست انداخته اند و رمان ابزار نیست و شاید هم که راستی از نظر جامعه به کاری نیاید .
نویسنده مسلماٌ موظف و ملتزم است ـ اما چاره ای ندارد و میزان التزاش به اندازه همه افراد دیگر است ، نه بیشتر و نه کمتر ـ بدین معنی که فردی از افراد یک ملت ، یک مملکت ، یک عصر ، یک نظام اقتصادی است و نیز در میان عادات و آدابی اجتماعی ، دینی ، جنسی و غیره زندگی می کند . در واقع درست به همان میزانی ملتزم است که آزاد نیست .و یکی از صور خاص و بسیارحادی که محدودیت آزادی اش در این زمان به خود گرفته است عیناٌ همان فشاری است که جامعه بر او وارد می کند تا به او بپذیراند که نویسنده برای جامعه می نویسد (یا بر ضد جامعه ، زیرا که این و آن هر دو از یک مقوله اند) و این نمونه بسیار جالبی است از چیزی که امروز آن را « با خود بیگانگی » می نامند.
روشنتربگویم : نویسنده مانند همه مردم از بدبختی همنوعانش رنج می برد ، اما خلاف راستی و درستی است که مدعی شویم نویسنده می نویسد تا درمانی برای آن بیاید. آن داستان نویس آلمان شرقی که در این جلسات اظهار داشت که داستان می نویسد تا با فاشیسم بجنگد مرا به خنده می آورد و درباره صلاحیت نویسندگی اش نگران می کند ، اما خوشبختانه ما می دانیم که او هم نمی داند چرا می نویسد و بهانه هایی که به منظور اثبات بی گناهی خود می آورد هیچ اهمیتی ندارد.
بنابراین من بهتر آن می دانم که بگویم آنچه مورد علاقه من است نخست خود ادبیات است ، صورت ( فرم )رمانها در نظر من بسیار مهمتر از قصه های نهفته در آن است حتی اگر ضد فاشیسم باشند. من به هنگام آفرینش نمی دانم که این صورتها ، که لزومشان را حس می کنم ، بر چه دلالت می کنند ،و به طریق اولی ، به چه کار می آیند.
مقایسه ای که در این جلسات میان داستان نویسان و خلبان هواپیمای تجاری به عمل آمد جز مزاح و ریشخند نمی تواند باشد . داستان وسیله نقلیه نیست ، حتی وسیله بیان نیست ( یعنی وسیله ای که پیشاپیش از حقایق یا از سئوالاتی که می خواهد بیان کند آگاه باشد ) . رمان به نظر ما فقط پژوهش است و بس ، اما پژوهشی که حتی نمی داند مورد جستجویش چیست . خلبان مسلماٌ باید از مقصدی که مسافران را با کمترین فاصله به سوی آن می برد آگاه باشد ، اما نویسنده ، به حسب تعریف ، نمی داند که به کجا می رود . و اگر من ناچار باشم که به هر حال به سئوال « چرا می نویسید ؟ » جواب بدهم خواهم گفت : « من می نویسم تا کوشش کنم که بفهمم برای چه میل به نوشتن دارم . » اما آنچه بیشترمایه ننگ و رسوایی است این است که ، چه در شرق و چه در غرب ، چه در اردوی سوسیالیستی و چه در دنیای بورژوایی ، هنگامی که سخن از توانایی سیاسی و وظیفة اجتماعی هنر به میان می آید همان امیدهای واهی ، همان پرستش صورتهای هنری کهنه ، همان مجموعه کلمات انتقادی و در آخر همان نوع ارزش های اخلاقی را می یابیم.
ما را منحط می خوانید . اما نسبت به چه ؟ ما را غیربشری می نامید ،اما مگر نه این است که خود شما باید در بینش و دریافتی که از بشر دارید تجدید نظر کنید ؟ زیرا اگر قابل درک و قبول باشد که منتقدان بورژوای غرب لجوجانه ( اما محجوبانه تر از شما ) از قالبهای داستان نویسی کهنه ای که حتماٌ به گمان آنها تجسم عصر طلایی رمان و بهشت طبقه مالک است دفاع کنند ،به نظر ما عجیب است که شما در اینجا برای همان منظورمبارزه کنید و سخن از « شیوه پاک » و « طبیعی » داستان ( که گوستاو فلوبر یک قرن پیش در آن شک کرده بود ) به میان آورید.
شما ما را به صورت پرستی ( فرمالیسم ) متهم می کنید ، اما بدانید که صورتهای ادبی است که محتوی معنای آثار است و شما شیوه هایی را می ستایید که ما می دانیم آن شیوه ها نماینده دنیایی است که حقاٌ باید با آن بجنگید. »
سرانجام این نویسنده و فیلمساز نوجوی فرانسوی در فوریه 2008 و در سن 86 سالگی بر اثر عارضه قلبی درگذشت . »
پس از علی دهباشی ، دکتر بابک معین در بخشی از سخنرانی خود چنین اشاره نمود :

« آلن رب-گرییه بنیانگذار و تئوریسین ِ موجی نو در قرن بیستم به سال 1956 است که نه تنها در حیطهء ادبیات بلکه در عالم سینما هم آن را هدایت کرده است.
" راهی برای رمان ِ نو " و اثر بسیار معروفش " مداد پاکن ها " که به واقع از جملهء شاهکارهایش محسوب می شود, از آن جمله اند.
رمانِ ِنو خوانندهء خود را به دنیای دیگری وارد می کند, دنیایی اساسأ متفاوت با رمانهای ِ بالزاکی ِ قرن 19 .
رمان ِ نو سیر طبیعی ِ آنچه که خواننده انتظارش را داشت را برهم زده و چارچوبهای آن را می شکند .مشخصه های بارز و برتر آثارِ گرییه توصیف بسیار دقیق و وسواسی از مکانها و اهمیت ِ بسیار زیاد به اشیاء و برهم زدت سیر خطی ِ زمان می باشد. گذشته حال و آینده با هم ادغام می شوند. شخصیتهای داستان نه به وضوح معرفی می شوند و نه حادثه ای سرنجام ِ خود را می شناسد.
آنچه در نظر خواننده در صفحاتی از رمان قابل تشخیص و فهم است درصفحات ِ دیگر کمرنگ شده و او را دچار نوعی سردرگمی در شناخت ِ هویتی ِ شخصیتهای داستان می کند. این گونه است که مخاطبِ رمان ِ نو تا به انتهای داستان به نوعی قادر به درک چگونگی ِ حادثه نخواهد بود.
آنچه که حقیقتأ بسیار مهم جلوه مینماید حساسیت ِ نویسنده به توضیح موشکافانه و دقیق ِ اشیاء است .اشیاء آنچنان ریاضی وار توصیف شده اند که گاه چندین سطررا به خود اختصاص می دهند. برای مثال در اثر " مداد پاکن ها " نویسنده خطوطی را به توصیف یک گوجه فرنگی اختصاص داده و با توضیحات ِ دقیق از قشرهای بیرونی و درونی و حتی دانه های بسیار ریز آن خواننده را در دنیای جدیدی که خود خلق نموده است ,غرق می نماید. آنچنان که گویی خواننده لحظه ایی تصویر واقعیِ ِ گوجه فرنگی از نظرش محو می گردد.
در جای جای ِ رمان ِ نو آنچه پدیدار شده است دنیایی ست مملو از اشیای ِ به تصویر کشیده شده . نویسنده به اشیاء چنان بهایی می دهد که آن شیء از حالت واقعی دور شده و مطابق ِ دنیای درونی- ذهنی ِ او خلق می شود.
دنیای اشیاء با دنیای نویسنده همگون شده و یا به عبارت بهترا ُبژه و سوژه با هم یکی می شوند و این خود توجیه کنندهء نگاه ِ پدیدارشناسی ِ نویسنده از دنیای پیرامون خود است .نویسنده ایی که دنیایش دنیای اشیاء ست. »
سپس دکتر اسماعیل بنی اردلان به عنوان سخنران بعدی با موضوع واقع گرایی و واقعیت ابعاد بیشتری را بررسی کرد و در بخشی از آن به گفتار آلن روب ـ گرییه در این زمینه اشاره نمود:
1. همه ی نویسندگان گمان می کنند که واقع گرا هستند.
2. هیچ نویسنده ای نیست که خودش را تخیلی، تجریدی، مجازی گرا و غیره بداند. واقع گرائی شعار غالب نویسندگان امروز است.
3. تلاش همه ی نویسندگان اینست که «واقعیت» را خلق کنند.
4. ادعای واقع گرائی خصوصیتی است که هر کدام آن را به رخ دیگری می کشد و تنها خودش را مالک آن می داند.
5. مکتب های جدید همیشه به نام واقع گرائی از میان رفتن مکتب های قدیمی را آرزو کرده اند:
واقع گرائی پیرهن عثمانی بود که رومانتیک ها علیه کلاسیکها بلند کردند. پس از آنها ناتورالیستها علیه رومانتیک ها همین ادعا را در میان آوردند. و حتی سورئالیستها بعدها مدعی شدند که دنیای آنها تنها دنیای واقعی است.
بنابراین واقع گرائی مورد بحث نویسندگان به نظر می رسد که معنی وسیع «عقل سلیم» را درنزد دکارت دارد.
6. ناچار باید قبول کنیم که حق با همه ی آنان است.
7. چرا همه ی انقلابهای ادبی به نام واقع گرائی صورت می گیرد؟
8. جواب: وقتی اسلوبی در نوشتن همه ی توان خود را همه ی نیروی حیاتی خود را و شدت اولیه اش را از دست می دهد و تبدیل به دستورالعمل های سطحی می شود باید فاتحه اش را خواند. چون تبدیل به یک سنت دست و پاگیر می شود که لزوما بخاطر احترام به سنت پیروی می شود یا صرفا بخاطر تنبلی.
9. طبعاً برای مبارزه با اسلوب مرده ی قدیمی و برای جستن اسلوب های تازه برای آنکه جایگزین اسلوب قدیمی شود باید به واقعیت بازگشت.
10. آیا Nouveou Romon ، رمان نو، یا داستان نو، هم همین سرنوشت را خواهد داشت؟
طبعاً ، بعد از مدتی این شیوه هم گرفتار فرمالیسم می شود؛ مثل اسلوب های قدیمی تصلب شرائین پیدا می کند.»
آخرین سخنران دکتر رویا رزاقی بود که در مطلبی با عنوان آلن روب گرییه و دگردیسی رمان از وی چنین گفت : « به تنگ آمده از خمود رمان و فقدان خلاقیت در هنر رمان نویسی سنتی ، روب گریه در ساختار رمان طرحی نو در افکند. وی با مردود دانستن شیوه های پیشین رمان ( سبک بالزاک و زولا ) از شخصیت پردازی ، پیرنگ ،فضا ،تناوب زمان و نقش راوی دیدگاهی تازه ارائه داد.
در مجموعه مقالاتی که تحت عنوان « برای رمان نو » به چاپ رساند ، از رمان به عنوان گونه ای هنری یاد کرد که لازمه آن پیشرفتی همسو با نیاز خواننده امروزی است .
از مؤلفه های بارز ادبیات رب گرییه ای می توان به سیاهه پردازی عینی اشیاء ، توصیفات هندسی و فقدان عاطفه اشاره نمود . فیلم هایش نیزنمایانگر گرایش عمیق او به دگردیسی عرف های پیشین فیلم سازی است .
بر خلاف رمان های بالزاک ، رمان های وی خواننده را به چالش می طلبند لیکن سردرگمی خواننده در هزارتوهای رمان روب گریه او را به خواندن ، نگریستن و اندیشیدن به دنیای پیرامون خود وا می دارد ، باشد که آن را از نو بررسی کرده و نهایتاٌ متحول نماید چراکه روب گریه را عقیده بر این است که رسالت نویسنده پژوهشی است در زمینه های گوناگون .می توان رمان های او را نوعی دستیابی تدریجی به حقیقت و آگاهی دانست چرا که روب گریه به شدت از توصیفات رئالیستی مبتنی بر راوی دانای کل پرهیز می کند.
شخصیت قهرمان در داستان های رب گرییه از ورای نگریستن به اشیاء شکل می گیرد بنابر این اشیاء در آثار وی از اهمیتی به سزا برخوردارند ، زیرا بر خلاف رمان سنتی اشیاء برای خود موجودیت دارند. وحدت زمان و مکان نیز درآثار او علیرغم داستان سنتی در جهت عقربه های ساعت و در خطی مستقیم به پیش نمی رود.
از دیگر خصوصیات بارز رمان های روب گریه می توان به نقش نویسنده و تعهد وی نسبت به مسائل سیاسی ـ اجتماعی اشاره نمود.
اگرچه آثار رب گرییه خوانندگان اندکی را به خود اختصاص داد لیکن نوآوری هایش به خصوص در زمینه رمان از وی چهره ای همیشه جاودادن در پهنه ی ادبیات بر جای گذارد. »

در پایان ، فیلم کوتاهی از رب گرییه و شیوه ی فیلمسازی اش به نمایش درآمد.
این گزارش به نقل از سایت تادانه آده است . برای ورود به این صفحه در سایت در اینجا کلیک کنید.

 

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.