فهرست
«گفتم که دلا مبارکت باد/ در حلقه عاشقان رسیدن»
دوستان،
پدران و مادرانی که در حسرت روزهای از دست و رفته و آینده های دست نایافتنی نشسته اید.
فرزندان و جوانان، کودکان دیروز و سالخوردگان فردا، که جوشش حیات درونی، شما را به مبارزه ای خستگی ناپذیر برای به دست آوردن حق زیستن این حیات، حقی برای خود و دیگران، می کشاند.
همسران، دختران، خواهران و تمام زنانی که مادران جهانید؛ ستم کشیده ترین ها و شجاع ترین ها: مادران انسانیت فردا، که امیدواریم انسانیتی زنانه تر باشد.
و نوروزتان مبارک باد
ناصر فکوهی( انسان شناسی و فرهنگ)
سال را با این سه شعر از شاملو، الوار و مولانا آغاز کنیم و چشم ها و دل هایمان را بشوییم و روشن نگه داریم:
نخست پیاله ای تلخ و گس: بامدادی بهاری، برای همه آنها که امروز، چراغ خانه شان خاموش است، نوروزشان به غم نشسته و اندوه بارند ، همه آنها که رنج می کشند و رنج آنها را التیامی، جز به پایان رسیدن انتظار نیست...
سپس کاسه ای در ستایش عشق: امیدی افسانه ای به زیبایی و زندگی که بی آنها جز سرنوشتی شوم در انتظارمان نیست...
و سرانجام دریایی از مولانای ابدی، با شعری برای پرکشیدن و رفتن به فراسوهایی که شاید در آنها دیگر نشانی از این همه درد و بی رحمی نباشد...
حسرتا/ که مرا/ نصیب/ از این سفره سنت/ سروری نیست
آه/ چنان دورم/ که گویی جز نقش بی جانی نیست
و کلامی مهربان/ درنخستین دیدار بامدادی
فغان/ که در پس پاسخ و لبخند/ دل خندانی نیست.
بهاری دیگر آمده است/ آری/ اما برای آن زمستان ها که گذشت
تو را به جای همه زنانی که نشناختهام دوست میدارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمیزیستهام دوست میدارم
برای خاطر عطر گسترهی بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب میشود، برای خاطر نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمیرماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمیدارم دوست میدارم
جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک
از جدار آینهی خویش گذشتن نتوانستم
میبایست تا زندگی را لغت به لغت فراگیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش میبرند.
تو را دوست میدارم برای خاطر آنکه فرزانگیات از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست میدارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمیدارم
تو میپنداری که شکّی،حال آن که به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا میرود
بدان هنگام که از خویش در اطمینانم.
***