فهرست
شاهنامه خوانی نوعی از خنیاگری به شمار میآید که همواره در میان عشایر بویژه عشایر لُر زبان در طول قرنها مایه سرگرمی بوده است. شاهنامه خوانی در بین ایلات لرستان بوسیله بعضی افراد با سواد انجام میگرفت. اما شاهنامه خوانان ایلیاتی برخلاف خنیاگران سنتی و نقالان شهری از راه شاهنامه خوانی امرار معاش نمیکنند. هرچند بعضی از سران ایلات همواره شاهنامهخوانان را در دستگاه خود نگه میداشتند که به هنگام بزم و رزم به شاهنامه خوانی میپرداختند. بااین حال، هر فرد باسواد و حتی افراد بیسواد که اشعار شاهنامه را حفظ داشتند، شاهنامه را با صدای گیرا میخواندند. شاهنامه خوانان افراد تیزهوشی بودند که اشعار شاهنامه را با توجه به شرایط زمان و مکان انتخاب میکردند.
از آن جایی که بیشتر داستانهای شاهنامه مربوط به زمانی است که ایرانیان تشکیلات سنتی داشته و از راه کشاورزی ـ دامداری امرار معاش میکردهاند، و از آنجایی که ایلات و عشایر همین شیوه زندگی را تا چندی پیش ادامه داده بودند، گفتار شاهنامه برای آنها کاملا مأنوس بوده و گیرندگی فراوانی داشته و دارد. جامعة عشایری لرستان همانند جامعة باستانی زمان اشکانیان به ارزشهایی چون شجاعت، نیروی جسمی، سواری و تیراندازی، گردن فرازی و بیباکی، گذشت، مهمان نوازی، جوانمردی و تعصب قومی ارج مینهند. بنابراین، بسیاری از گفتارهای شاهنامهگویی در وصف رادمردان عشایر و بیان ارزشها و فرهنگ جامعه عشایری میباشد.
یکی دیگر از وجوه مشترک بین ارزشهای جامعة باستان و جامعة عشایری، اهمیت اسب در زندگی هر دو جامعه است. چنان که هرگاه گفت و گو از رستم، قهرمان ملی ایران در میان است، سخن از رخش نیز به میان کشیده میشود. رستم بر گردة رخش در میدانهای نبرد ظاهر میشود و بیابانهای بیآب و علف و کوهها و دشتها را در مینوردد و در کنار چشمهسارها به استراحت میپردازد. تاچندی پیش که بیشتر مناطق عشایری جاده نداشت، اسب عمدهترین وسیلة حمل و نقل به شمار میآمد. اما اسب نه تنها وسیلة حمل و نقل بلکه یار و یاور کوچنشینان در میدانهای نبرد و مایة اعتبار اجتماعی بود.
اسب از چنان ارزشی برخوردار بود که در مداحی و ترانههای مربوط به رادمردان ایلیاتی ستوده شده است.
وسیلة سرگرمی
چنانچه میدانیم تا پیش از ورود رادیو، تلویزیون، ضبط صوت و نیز گسترش سوادآموزی و امکان دستیابی به کتاب و روزنامه و سینما، تنها سرگرمی تودههای مردم دیدار اقوام و دوستان و نیز گفت و گو دربارة زندگی روزمره و حوادث گذشته و حال بود. افزون بر این، آنها شبهای طولانی زمستان را با گفتن قصه و در مواردی با خواندن کتابهایی چون فلکناز، حیدربیک و شاهنامه به پایان میرساندند. بنابراین شاهنامهخوانی نوعی خنیاگری و مایة سرگرمی مردم بود.
همبستگی ملی
نفوذ شاهنامه و داستان رستم و رخش از لرستان تا قلب تاجیکستان گسترش یافته است چنان که در لرستان بسیاری از اسامی مردان و نیز مکانها برگرفته از نام قهرمانان شاهنامه همچون رستم، سهراب، اسفندیار و... است.
برانگیختن احساسات رزمی
شاهنامه خوانی مخصوصاً توصیف میدانهای نبرد و مردانگی و دلیری پهلوانان همواره مایة برانگیختن و رشد احساسات جنگی و گردنفرازی ایلیات بوده است. چنان که ایلات و عشایر به هنگام درگیریها از اشعار شاهنامه به منظور تقویت روحیه جنگی استفاده میکردند.
نقش شاهنامهخوانی در شعر و شاعری
در گذشته شاهنامه الگوی اساسی سرودن شعر در بین افراد با سواد ایلی لرستان و بویژه لر زبانها بوده است. لرها چه در سرودن شعر، و چه در نامهنگاری و تمهیدات جنگی، از اشعار شاهنامه اقتباس و یا نقل قول میکردند. هرچند آثار ادبی لرستان به علت هرج و مرج و ناآرامیهای طولانی از بین رفته، اما با این حال از معدود آثاری که از گزند باقی ماندهاند تأثیر و تقلید از شاهنامه کاملا آشکار است. برای مثال، دیوانالله مراد گواهی بر این نظریه استوار است. این شاعر با ذوق که به سال 1302 شمسی دیده از جهان فرو بست تمام زندگی خود را در زیر سیاه چادر و در میان کوههای زیبای لرستان گذراند. نکتة قابل توجه دربارة این شاعر همان اطلاعات وسیع او از گذشته ایران است. که به پیروی از فردوسی تاریخ این سرزمین را به اختصار از ابتدا تا انقلاب مشروطیت به نظم کشیده است.
مثلا درباره کریمخان زند مینویسد:
تمام حکایت بمانند دُر بیا بر سر داستان شاه لر
کریمخان زند را کنیم سرگذشت برادر ز خود داشت او هفت و هشت
محمد حسنخان یل شیر کین به قاجار لشکر بدی پیش بین
هوای شهی بُد مر او را بسر بسوی کریمخان پی شور و شر
به دعوا بگشتند به هم روبرو روان خون زهر دو سپه همچو جو
چنان گشت کشته سپه بیشمار زجنگی دلیران در آن کارزار
ز سمت شمالی سران گزین لرستان و کلهر دلیران کین
از مجموعه اشعار الله مراد
نقش شاهنامهخوانی در گسترش و تقویت جوانمردی و پهلوانی
شاهنامه و شاهنامه خوانی روحیه جوانمردی، پهلوانی و بیباکی را بر میانگیزد. ایلات و عشایر لرستان و دیگر نقاط از خواندن و یا شنیدن اشعار شاهنامه احساس غرور میکنند. گفته میشود، رضاشاه دستور داده بود نسخههای شاهنامه را جمعآوری کنند، زیرا به او خبر داده بودند که لرها پس از شنیدن اشعار شاهنامه و آشامیدن دوغ، اسلحه بر میدارند و تا پای مرگ با ارتش میجنگند. همچنین میرزا ظلالسلطان فرزند ناصرالدین شاه دستور داده بود گلوی دو تن از خنیاگران سنتی را ببرند، زیرا آنها متهم بودند که با نواختن موسیقی و آوازخوانی باعث برانگیختن روحیه جنگی و استقامت شدید لرها در برابر سپاهیان قاجار شده بودند.
دورود
ویژگی جغرافیایی دورورد که در شمال شرقی استان لرستان واقع شده با جمعیتی افزون بر 200000 نفر، به دلیل قرار گرفتن بین دو رودخانة «تیره» و «ماربره»، نام آن بحرین بوده و از سال 1317 دورود نامیده شده است. رود پر آب سزار از تلاقی رودهای مذکور سرشاخة اصلی رود و سد دز میباشد.
این شهرستان از شمال با بروجرد و اراک و در شمال غربی با خرمآباد و در جنوب و شرق با بخشهایی از ازنا و الیگودرز همسایه است و به دلیل موقعیت کوهستانی، زمستانی سرد و تابستانی معتدل دارد. میانگین بارندگی در آن بالا و آب شرب آن بسیار گوارا میباشد.
فاصلة آن تا مرکز استان 86 کیلومتر و عبور راهآهن سراسری تهران جنوب و وجود مراکز مهم صنعتی از قبیل کارخانجات سیمان و فارسیت، فولاد و چدن، صنایع نظامی و معادن بزرگ سنگ چینی و... بر اهمیت توسعه و پیشرفت آن افزوده است. دورود با داشتنِ جاذبههای طبیعی و گردشگری فراوان از قبیل: کوه و جنگلهای بلوط، رودخانه، دریاچة زیبای گهر، دشت حاصلخیز، آبشارهای زیبا، سراب، دره و حیات وحش از کم نظیرترین مراکز تفریحی در جهان محسوب میگردد و میتوان با سرمایهگذاری و جذب مشارکت سرمایهگزاران داخلی و خارجی و ایجاد امکانات لازم تفریحی، منطقه را به یکی از مناطق مهم گردشگری تبدیل کرد.
شاهنامهخوانی در درود
به دلیل علاقهمندی گروهی از ادب دوستان شهرستان دورود و همت جمعی از مسئولین اداره ارشاد اسلامی، انجمن شاهنامه خوانی در این شهر چند سالی است به ثبت رسیده و بهعنوان اولین آئین منظم ماهانه شاهنامهخوانی در سطح کشور با حضور نقال چیرهدست و هنرمند گرامی، آسید مصطفی سعیدی و تنی چند از شاهنامهخوانهای محلی در آخرین چهارشنبة هر ماه برگزار میگردد.
موسسین انجمن شاهنامه خوانی در شهرستان دورود
آقایان فیروز حسنی مسئول وقت اداره ارشاد اسلامی، حاج احمد هاشمی، سید مصطفی سعیدی، سیدموسی موسوی و هنرمند فقید استاد حاج منصور کبیر، اعضاء موسس انجمن شاهنامهخوانی درود بودند. هم اکنون ریاست انجمن شاهنامه خوانی به عهده شاعر جوان سعید ورمزیار میباشد و با حضور آقایان حاج عیسی صحرایی، مصطفی یاراحمدی، علی صالح کرنوکر، محمد علی هداوند، حاج علیرضا ورمزیار، حاج علی مراد اکبری، سید مصطفی موسوی و هنرمندان خردسال سید جابر موسوی از موسسین انجمن شاهنامهخوانی دورود هستند.
شرحی از اسامی نقالان و شاهنامه خوانان در منطقه شرق لرستان به همراه زندگینام تعدادی از آنان
از شاهنامهخوانان معروف الیگودرز میتوان به افراد زیر اشاره کرد:
مرحوم حاج جعفر آزموده، ابوالقاسم دهقان، صلاحی (روستای ده سفید)، امیدعلی
صفری، ملا زندی (ساکن روستای قره کهریز)، حسین سلامی، علی سلامی، مصطفی گودرزی، محمود میری، اسکندر سرلک، ذبیحالله نعمتی، محمود آزموده، خلیل ستوده، بهمن رمضانی، منوچهر رمضانی، فریدون گودرزی، نعمتاله حقیقی، کریم ولیان، ملک محمودی، کرمعلی جمشیدی، محمد بیات (ساکن روستای چمن سلطان)، شکراله امام، محمد افروغ (ساکن روستای «بریزید»)
از معتبرترین شاهنامه خوانان لرستان که هماینک به رحمت ایزدی پیوسته است. «هاشم سالاروند» بوده. وی اهل روستای «قلعه رستم» از روستاهای بین شهرستان دورود و ازنا بوده که از ویژگیهای هنر وی میتوان به سواد کافی، آشنایی فراوان با شاهنامه، زیبایی آواز، قدرت تجسم بخشی به صحنههای نبرد و حلاوت کلام او اشاره کرد. روحش شاد و روانش پاک باد.
از شاهنامهخوانان چیره دست و برتر شرق لرستان که هماینک در آئین ماهانه شاهنامهخوانی در این شهر در هر ماه پردههایی از صحنههای نبرد شاهنامه را به اجراء درمیآورند به افراد مشروحه ذیل میتوان اشاره نمود.
حاج عیسی صحرایی، از شاهنامه خوانان برتر استان لرستان در سال 1315 در روستای سیاهکله متولد شده که از دوران کودکی به شاهنامه خوانی علاقه داشته و همچون بزرگان خویش به حفظ پردههایی از شاهنامه پرداخته و گاهی زمزمه میکرده و از سن 10 سالگی با کتاب شاهنامه آشنا شده و خود آرام آرام ریتم و سبک شاهنامه خوانی را فراگرفته و برخی اوقات برای اطرافیان اجراء میکرد. هم اکنون نیز بهطور منظم در آئین ماهانه شاهنامه خوانی شهرستان دورود شرکت فعال دارد و در همایش شاهنامه خوانی و شاهنامه پژوهی پردهای از رزم هجیر و سهراب را برای علاقمندان و پژوهشگران با زیبایی به اجراء درآورد.
عباس یاراحمدی یکی دیگر از شاهنامه خوانان چیره دست استان لرستان میباشد که در سال 1337 در روستای چغابهرام از روستاهای خوش آب و هوای دشت سیلاخور در نزدیک شهرستان دورود در خانوادهای کشاورز و زحمت کش بدنیا آمده که از همان خردسالی استعداد عجیبی به شاهنامه خوانی داشته و از همان دوران با صوتی دلنشین در محافل و مجالس مجلی پردهخوانی میکرد.
ایشان نیز یکی از ارکان مهم در آئین ماهانه شاهنامهخوانی به حساب میآید که در همایش اخیر پردهای بسیار شیوا و زیبا از جنگ کاووس و رستم را به اجرا درآورد که با استقبال شدید حاضرین و علاقمندان مواجه شد و حتی سبک شاهنامهخوانی او مورد توجه کارشناسان و پژوهشگرانی همچون دکتر علی بلوکباشی مردمشناس برجستة ایران و ابوالفضل خطیبی شاهنامهپژوه قرار گرفت.
حاج علیرضا ورمزیاری یکی دیگر از اهالی شهرستان دورود میباشد که در آئین ماهانه شاهنامه خوانی حضوری پررنگ دارد و از دوران جوانی به این هنر علاقه داشته است. و در همایش شاهنامهپژوهی اخیر پردهای از قصههای شاهنامه را به خوبی به اجرا درآورد و مورد تشویق حاضرین قرار گرفت.
سیدجابر موسوی نقال و شاهنامه خوان خردسال که با الهام گرفتن از شیوههای کاری آسید مصطفی سعیدی نقال برجستة کشورمان فعالیت خود را آغاز نمود. وی در روستای خانآباد در سال 1376 دیده به جهان گشود. از همان اولین سالهای زندگی با شاهنامه و نقالی از طریق تعلیمات پدر و پدربزرگش آشنا شده و با سید مصطفی سعیدی نیز در ارتباط بوده و کمکم شیوة کار وی را دنبال نمود و در اولین ماههای آئین شاهنامه خوانی با تشویق مرحوم منصور کبیر موسس انجمن شاهنامه خوانی دورود، پردهای از شاهنامه را نقالی کرد که با استقبال فراوان شهروندان علاقهمند حاضر در جلسه مواجه گشت. همان اجرا سنگ بنای فعالیتهای ایشان گردید. و از آن زمان تاکنون بهطور منظم در هر ماه برنامهای به اجرا درمیآورد. در آئین شاهنامهپژوهی و شاهنامهخوانی اخیر که به مناسبت حضور جمعی از پژوهشگران برجستة کشورمان به همراهی مدیر مسئول و سردبیر فصلنامه فرهنگ مردم برگزار گردید، پردهای از ابتدای نبرد برزو را به شیوهای ماهرانه و ظریف و جالب به اجرا درآوردند که بسیار مورد توجه حاضرین قرار گرفت.
از دیگر شاهنامه خوانان شرق لرستان که در شهرستان دورود در آئین شاهنامه خوانی حضور داشتند، آقایان حاج ولی هداوند، حاج علیمراد اکبری، علی صالح کرنوکر، سیدموسی موسوی و هنرمند خردسال اسماعیل حسنی گوهرگان را میتوان نام برد. از همکاری و تلاش خیرین آقایان: هاشمی، نباتی، ورمزیاری، جاوند، آزادی، نوروزی، روشنگر و نیز همفکری و همت آقایان: بهاران، کاویانی، حاجیوند، معصومی، گراوند، صالحنیا، توحیدی رشنو، جمالی، زندی، و حجةالاسلام ارکبان تقدیر و تشکر ویژه میگردد.
زندگینامه آسید مصطفی سعیدی
شاهنامهخوانی دورود با نام سیدمصطفی سعیدی گره خورده است. چه او هم از بنیانگذاران انجمن شاهنامهخوانی دورود است و هم یکی از آخرین بازماندگان نقالان بنام ایران. وی در سال 1316 در روستای «کلاهدوز» یا «کزاز» از توابع شهرستان اراک دیده به جهان گشود و از همان کودکی به همراه خانوادهاش به بروجرد آمد. وی از کودکی به مداحی پرداخته، در سن هفت سالگی مدح حضرت علی(ع) را میخواند. در این ایام همواره به خاطر صدای بسیار زیبایش مورد توجه و تشویق شنوندگان قرار میگرفته است.
در ده سالگی، «سید مصطفی» استادی به نام «آسید مهدی اصفهانی» وی را جهت آموزش فنون سخنگویی و منبر رفتن نزد خود نگهداری میکند و احکام دینی را به وی میآموزد. او میگوید: «از همین ایام به نقالی علاقهمند شدم و یک سال بیشتر اوقات را در کنار مرحوم «مرشد کرم» که از نقالان توانای بروجرد بود گذراندم و همواره مستمع سخنان شیرین ایشان بودم. مرشد کرم چندین شاگرد داشت، ولی هیچکدام به اندازه من عاشقانه به این هنر علاقه پیدا نکردند. در حقیقت شاهنامه در رگهای من جاری شده است، نقل شجاعت، گذشت، تقوی و فداکاری پهلوانان ایرانی مرا به وجد میآورد و باید بگویم شاهنامه جزئی از زندگی من است».
سید دوازده سال بیشتر نداشت که اولین داستانش را در قهوهخانة «عباس شاخه نبات» در بروجرد نقل کرد. آنچنان کارش مورد توجه قرار گرفت که از آن پس مردم به قهوهخانه هجوم میآوردند. سید مصطفی پس از دو سال از بروجرد راهی شهر ملایر میشود و مدتی در قهوهخانة «مشهدی ولی زرگران» نقل میگوید و سپس به اراک رهسپار میشود. طی مدتی که در اراک اقامت میگزیند، در قهوهخانههای «مرادی» و «نادری» نقل میگوید. سید مصطفی در بیستویک سالگی در خرمآباد در چهار قهوهخانه «سیدرحم خدا»، «قربانی»، «فرهمند» و «مش رحمان» که به قهوهخانة «درشکهچیها» معروف و در کنار نهر «شهوا» واقع شده بود، نقل میگفت.
در طی سالهایی که سید در خرمآباد نقل میگفته است نزد مردم خرمآباد به ستارهای مبدل شد. البته قد و قامت زیبا و سیمای نیکو و صدای خوشش و از همه مهمتر اخلاق و رفتار خوب وی در این امر بیاثر نبوده است. تأثیر سید مصطفی بر جوانان بسیار بوده، چرا که همواره در میان نقلهایش پندهای اخلاقی نیز ارائه میداده است.
در طی این سالها، زمانی که شب نقل «سهرابکشی» میرسیده، قهوهخانه توسط کارکنان و مردم با پارچه و کاغذهای رنگین تزئین میشده و قهوهخانه را آبپاشی میکردند و گلدانهایی
در گوشه و کنار آن میگذاشتند و قهوهخانه را چراغانی کرده و مردم ساعتها پیش از شروع نقل در قهوهخانه حضور مییافتند که مبادا پشت در قهوهخانه بمانند.
پس از اینکه سید مشهور میشود، «محمد رایگان» (از پیشکسوتان تئاتر لرستان) از وی دعوت میکند که در نمایش «نبرد کرنال» بازی کند، وی ابتدا نمیپذیرد ولی با پافشاری «رایگان» راضی به ایفای نقش میشود، وی به آسانی از اجرای این نقش برمیآید. رایگان دربارة هنرمندی سید چنین میگوید: «سید نقل نمیگوید، معجزه میکند!».
سید پس از 9 سال از خرمآباد به دورود عزیمت میکند و 2 سال در دورود میماند و در قهوهخانة «دادمراد» نزدیک راهبند و قهوهخانة «مشهدی کریم» نقل میگوید. او پس از این سالها به بروجرد باز میگردد و تا امروز که چند دهه از آن زمان میگذرد، در آنجا ماندگار میشود و هم اینک در روستای «یکدان» سکونت دارد و در قهوهخانة «حسن زغالی» واقع در خیابان دوازده متری بروجرد نقل میگوید.
او اشاره میکند: وقتی مشغول نقل گفتن هستم خودم را در آن قهوهخانه نمیبینم، حتی اکثر اوقات شنونده را نمیبینم، بلکه من در میدان هستم و صحنههای جنگ را در مقابل خود نظاره میکنم، پهلوانان را، شمشیرهایشان، نیزه انداختنهایشان، مرکبهایشان و شیهة اسبهایشان و نعرة دلاوران را میبینم و میشنوم. در این باره میگوید: روزی در ملایر مشغول نقل گفتن بودم، زمانی که خبر کشته شدن شاهزاده سیاوش را به زابل رساندم:
«چو بشنید رستم از او هوش رفت .. ز زابل به زاری برآمد خروش»
وقتی که گفتم: «جهان پهلوان ایران به خونخواهی سیاوش بر مرکب شد و از دروازه زابل بیرون آمد، رستم منظرهای دید، جوانها یک سمت، پیرها یک سمت، بچهها، نوسالان، نوجوانان یک سمت، هر کدام از اینها یک چوبی، آهنی، در دستانشان گرفته بودند و فریاد میزدند: «پسر زال انتقام».
من آن صحنهها را دیدم، علناً، آن زنها، مردها، فریادها، جهان پهلوان ایران را من دیدم و زمانی به خود آمدم که داشتند آب به صورتم میپاشیدند و به هوشم میآوردند، چرا که از هوش رفته بودم.
سید به موازات نقالی در جلسات مذهبی نیز حضور مییابد و سخنور و منبری توانایی است. وی معتقد است نقالی بسیار تأثیرگذار بوده است که متأسفانه امروز نقشش را از دست داده است.
به امید طول عمر پربرکت برای این هنرمند ارزشمند و همة کسانی که در مسیر حفظ آثار پرارزش این سرزمین مقدس تلاش میکنند.
این گزارش نخستین بار در فصلنامه فرهنگ مردم شماره 21 و 22 ، بهار و تابستان 1386 به چاپ رسیده و به وسیله سردبیر برای تجدید انتشار به انسان شناسی و فرهنگ داده شده است.