فهرست
گفتگوی مجله علمی دانشجویی شباک – انجمن علمی معماری دانشگاه کاشان با ناصر فکوهی
زمستان 1386
- کتاب انسان شناسی شهری شما بسیار مورد توجه دانشجویان شهرسازی قرار گرفته است، از چه زمانی و به چه دلایلی توجه شما به انسان شناسی شهری جلب شد؟
تخصص اصلی من انسان شناسی سیاسی بود و در این زمینه نیز پژوهش ها و کارهایی را دنبال کردم، اما پس از بازگشت به ایران هر چه بیشتر به این نتیجه گیری رسیدم که بسیاری از مشکلات کنونی ما حتی در حوزه سیاسی، ریشه در روابط متناقضی دارد که در گذار از سنت به مدرنیته داریم و این گذار نیز بیشترین مشکلات را در حوزه روابط ما با دو پدیده هویت و فضا تجربه می کند. از این رو تلاش کردم که فضای سازمان یافته ای را که در حال حاضر بیشترین چارچوب های زیستی را برای ما تشکیل می دهد ، موضوع کار خود قرار دهم. این فضا بدون هیچ شک و تردیدی فضای شهری است زیرا کشور ما امروز بیش از 70 در صد جمعیت شهر نشین دارد و مابقی جمعیت آن نیز به شدت تحت تاثیر موقعیت های شهرنشینی هستند. فرهنگ کنونی ایران و چشم اندازهای آن را بدون توجه به این چارچوب نمی توان تحلیل کرد و حتی باید از این نیز پیشتر رفت و گفت که بخش عمده مشکلات فرهنگی – اجتماعی ما در چشم اندازی لااقل پنجاه ساله در ارتباطی تنگاتنگ با دو موضوع «هویت های چند گانه» و «فضاهای چند کارکردی» قابل تعریف هستند. با توجه به این نکته بود که پیش از هر چیز تصمیم گرفتم که پایه های نظری برای بنیان گذاری رشته انسان شناسی شهری در ایران را فراهم بیاورم. رشته ای که نه در دانشگاه های ما تدریس می شد و نه چندان مورد توجه حتی مردم شناسان و انسان شناسان بود. البته ناگفته نگذاریم که حتی در اروپا نیز این رشته ای جدید است و تنها آمریکاست که پیشنه ای پنجاه ساله در این زمینه دارد. با این هدف بود که کتاب «انسان شناسی شهری» را تالیف کردم و استقیبالی که فراتر از حوزه انسان شناسی و در میان دانشجویان شهرسازی و معماری از این کتاب به عمل آمد نشان می داد که در جامعه ما نیازی واقعی به رویکردهای اجتماعی و فرهنگی به مفهوم شهر وجود دارد. این نیاز پیش از این و در حال حاضر تا حدی به وسیله خود شهرسازان و معماران پاسخ داده شده است، ولی طبیعی است که با رشد شهرنشینی و افزایش مشکلات دیگر نمی توان از کالبد حرفه ای این گروه که وظایف دیگری را بر دوش دارد، انتظار داشت که تامین ادبیات و تدریس و پژوهش در زمینه فرهنگی را نیز بر عهده بگیرد. هم از این رو گمان می کنیم که این کتاب و تدریس این رشته در دانشگاه تهران و سایر دانشگاه های کشور می تواند فتح بابی باشد برای تربیت و فزونی یافتن شمار متخصصان فرهنگی شهر که در همه حوزه ها نیاز شدیدی به آنها وجود دارد.
- ارتباط انسان شناسی شهری و طراحی شهری را چگونه تبیین می کنید؟
طراحی شهری بر خلاف تصوری که ممکن است به صورتی سطحی از آن وجود داشته باشد، امری صرفا فناورانه نیست، در آثار فکری برخی از بزرگترین طراحان و نظریه پردازان در این زمینه برای مثال آثار اندیشمندنی چون لوکوربوزیه، کوین لینچ و جین جیکبز و بسیاری دیگر می بینیم که دغدغه معماران و شهرسازان لااقل نیمه قرن بیستم آن بوده است که رویکردهای فرهنگی نسبت به مفهوم شهر و فضا را تقویت کنند و اگر به تاریخ معماری و شهرسازی نگاهی بیاندازیم، می توانیم ریشه های این تفکر را تا چندین قرن قبل و حتی تا دوران باستان نیز دنبال کنیم. اما متاسقانه صرفا در دوران معاصر و در حوزه هایی که چه در کشورای توسعه یافته و چه در کشورهای در حال توسعه معماری و شهرسازی را عاملی برای سودجویی در کوتاه مدت تلقی کردند، بود که رویکردهای فرهنگی به تدریج کنار گذاشته شدند و این تصور عوام فریبانه القاء شد که می توان برای همه مردم در سراسر عالم و در تمام زمینه های کاری و مسکنی و غیره الگوهایی ساده طراحی کرد و با کمترین هزینه و تکرار بی پایان آنها ، اجرایشان را تضمین کرد. اما تجربه چند ده سال اخیر در تمام جهان نشان می دهد که امروز این دیدگاه ها تا حد زیادی به کنار گداشته شده اند، زیرا بسیاری از ساخت و سازهای نیمه قرن بیستم و سالهای حتی 1960 و 1970 را به دلیل عدم انطباقشان با رویکردهای فرهنگی به ماچار تخریب می کنند تا به اشکال و مفاهیم دیگری در این سطوح امکان تحقق یافتن فضایی بدهند.
- شما در پاره ای از نوشته هایتان از فضای سایبرنتیک صحبت کرده اید،امکان دارد جایگاه این موضوع را در حوزه طراحی شهری بررسی کنید.
فضای سایبر نتیک، یکی از نتایجی است که از انقلاب انفورماتیک(اطلاعاتی) از دهه 1980 در جهان به وجود آمد، و ما هنوز توانایی اندگی برای درک ابعاد این انقلاب به طور کلی و ابعاد تاثیر گذار این فضا بر فضاهای متداول و فیزیکی پیشین داریم. اما باید مطمئن باشیم که در طول پنجاه سال آینده بدون هیچ شک و تردیدی این انقلاب و فضای سایبرتیک شیوه های اصلی شهرنشینی، کار ، سکونت و حمل و نقل ما را تغییر خواهند داد. از هم اکنون این را می توان در روابط کاری مشاهده کرد، بسیاری از افراد امروز بار دیگر در خانه های خود به کار از طریق شبکه مشغول هستند و یا اصولا در کشوری دیگر به سر می برند و به صورت همزمان برای سرزمینی بسیار دور از خود کار می کنند. تحول سیستم های اینترنتی و پیشرفت بسیار زیاد آنها که امکانات بیشماری را برای دسترسی به کالاهای مصرفی به ویژه کالاهای رسانه ای و خرید های اینترنتی ایجاد می کنند، بی شک نیاز به طراحی های جدیدی دارند که در عین انطباق یافتن با این موقعیت ها و امکانات تازه بتوانند، اصل اجتماعی بودن را در جوامع انسانی حفظ کنند. به عبارت دیگر به گمان من، پرسمان اساسی ما در سال های آینده در حوزه معماری و شهرسازی این است که چگونه به روابطی منطقی و مناسب میان دو گونه فضای واقعی (در معنای فیزیکی آن) و فضای مجازی ( یا سایبرنتیک) برسیم. در سطح طراحی شهری مسئله بازهم پیچیده تر است، زیرا باید عوامل بیشمار اقتصادی و سودمندی های نسبی را نیز مورد توجه قرار داد. هر یک از حوزه های مسکونی، کار و حمل و نقل باید به وسیله طراحی های شهری هوشمندانه و بنا بر تحولاتی که انقلاب انفورماتیک به وجود آورده و به سرعت در حال به وجود آوردن است، در رویکردی به شدت پویا وارد عمل شوند تا بتوانند فضاهای آینده را تصور کنند. البته در اینجا شکی اساسی نیز وجود دارد و آن این است که تغییرات فناورانه و اجتماعی و فرهنگی ما به ازای سیاسی و اقتصادی ای که بتواند با آنها انطباق یابد نداشته اند، سیستم های سیاسی و اقتصادی جهان کنونی عمدتا همان سیستم هایی هستند که پیش از وقوع انقلاب انفورماتیک وجود داشتند و همین به نظر من منشاء بحران های بزرگی در آینده خواهند بود.
- به نظر شما فلسفه به عنوان یکی از رشته های اثرگذار بر معماری و شهرسازی در دهه های اخیر چه نقشی در این زمینه ایفا کرده است.
فلسفه پایه ای ترین و اصلی ترین شاخه علوم انسانی است و بدون آن در واقع اندیشیدن و هیچ گونه رویکردی در زمینه شیوه های زندگی و سازمان یافتگی انسانی و حتی موقعیت های بیولوژیک چیستی انسان و معنای بیولوژیک زندگی او و سایر موجودات از دیدگاه انسانی امکان پذیر نیست. به همین جهت تاثیر فلسفه نه فقط بر معماری و شهرسازی بلکه بر تمام شاخه های علوم از علوم دقیقه و پایه گرفته تا علوم انسانی و اجتماعی بوده است. با این وجود تاثیر فلسفه و استفاده از آن خود باید شکلی منطقی و متعادل داشته باشد چه در غیر این صورت ما را به ورطه هایی می کشاند که نه تنها فایده ای برای بهبود کارمان ندارند بلکه به دلیل توهمی که در ما به وجود می آورند می توانند بسیار خطرناک نیز باشند. به نظر من در نسل نخست معماران شهرسازان ایران، ما رابطه منطقی تری با فلسفه داشتیم، و پس از انقلاب رشد فلسفه و ورود گروهی خاص از اندیشه های فلسفی غربی به ایران با شتابی بیش از اندازه و در نوعی بی نظمی و بدون کیفیت لازم ( از لحاظ ترجمه ها) انجام گرفت و اثر آن را ( به نسبت علوم اجتماعی) من بیشتر منفی ارزیابی می کنم تا مثبت. در بسیاری از عرصه ها همچون در علوم اجتماعی امروز ما با نوعی «فلسفه زدگی» سروکار داریم که تصور می کند می توان با قرار دادن مقولات تفکر فلسفی به جای مقولات تفکر اجتماعی راه به جایی برد که طبعا چنین نیست: پژوهش و تفکر اجتماعی و فرهنگی دارای سازوکارهای مشخصی هستند که فلسفه می تواند به مثابه پایه و نه اصل در آنها به کار گرفته شود.
وقتی ما به سراغ علوم دقیقه و یا مهارت ها و دانش هایی چون معماری و شهرسازی می آییم مسئله به نظر من باز هم حاد تر می شود یک معمار یا شهرساز نباید خود را با یک فیلسوف اشتباه بگیرد و فلسفه را با کار خود که تفکر و یافتن راه حل های فضایی یا ابداع فضاهایی دائما جدید تر برای امکان دادن به زندگی اجتماعی، اشتباه بگیرد. در معماری و شهرسازی ایران نیز متاسفانه همچون درعلوم اجتماعی، به نظر من در سال های اخیر ما شاهد نوعی فلسفه زدگی بوده ایم که به خود شکل و شمایلی «روشنفکرانه» می دهد، اما در واقع هر چه بیشتر مهارت ها و توانایی های معماران و شهرسازان وتوان آنها را در ابتکار و خلاقیت برای مثال در همین زمینه طراحی شهری کاهش می دهد. شهر یک واقعیت فیریکی مرکب از فضا ها و روابط اجتماعی است و نه مجموعه ای از تاملات فلسفی و متافیزیک. دانشجویان معماری و شهرسازی ما باید این امر را درک کنند و علاقه خود را به فلسفه که کاملا مشروع و بسیار شایسته قدردانی است را به صورت مناسب با تقویت قابلیت های اندیشه در خود و همچنین بالا بردن دانش اجتماعی و فرهنگی همراه کنند، ولی در نهایت بدانند که آنچه از ایشان انتظار می رود یک تفکر فضایی است و نه یک تفکر فلسفی، بدون آانکه این بدان معنا باشد که یک معمار یا یک شهرساز از حق ابراز تفکرات کاملا فلسفی برخوردار نیست. اما این حقی است که در جامعه ای دموکراتیک برای همه محفوظ است، مسئله در واقع آن است که در تقسیم کار اجتماعی چه انتظاری از متخصصان معماری و شهرسازی می رود و آیا گرایش هایی که من آنها را «فلسفه زدگی» نامیدم و معمولا خود را به صورت انتزاعی شدن شدید موضوع تفکر فضایی نشان می دهند، می تواننند کمکی به این امر بکنند یا نه؟