جغرافیای سیاسی جنبش و انقلاب جنگل(11)(ناصر عظیمی دو بخشری)

maghaleh-mirza-11.jpg

بخش یازدهم

تشکیل کمیته جدیدانقلاب درفومن
 همان طورکه پیشتر گفته ایم کوشش برای اتحاد دوجناح از جنگلیهای سابق یعنی احسان وکوچک خان تا خرداد 1300خورشیدی بیشتر درحد حرف باقی مانده بود. دست کم از مذاکرات بین دوجناح هیچ تصمیم واحد سازمانی تحقق نیافته وسوء ظن ها همچنان برجای بود. حتا رفت آمد نیز بارعایت تمام مسائل امنیتی انجام می شد. به عنوان مثال درتاریخ 28حمل(فروردین)1300خورشیدی کوچک خان نامه ای به صادق کوچکپور مرزبان جنگلیهادرپسیخان نوشت ودرآن تاکید کرد که «آقای کوچکی ! چهار نفر اشخاص جدیدالورود را اجازه دهیدبآن طرف آب پسیخان بروند وضمنا بایشان وتوسط آنهابسایرین اخطار نمائیدمادام که مراودات طرفین مقطوع است بهیچوجه از آب عبورنکرده باین سمت آب نیایند»(کوچکپور،پیشین). با آمدن حیدرخان اما موضوع به کلی فرق کرد وبلافاصله ترتیب ملاقات هایی برای عملی شدن اتحاد داده شد. ابتدا جلسه ای درصومعه سرا برگزارشد. اما جلسه ی دوم که منجربه صدور اعلامیه ی وحدت شد درشهر فومن برگزارگردید.این نکته هم جالب است که عموما جلسات مذاکره برای وحدت درقلمروحاکمیت کوچک خان برگزارمی شد تا بلشویکها . بعد هانیزمحل برگزاری جلسات‌ مذاکره که بانظم و ترتیب درهرهفته یکبار(گویا دوشنبه ها) برگزارمی شد،ملاسرا یعنی روستایی درقلمرو حکومت کوچک خان  تعیین شد.درداخل پرانتز بگوییم که اگر چه جلسات عمومادرمکانی درحوزه ی حاکمیت جنگلیها صورت می گرفت ولی این مکان درکانون استقرار جنگلیها یعنی زیده نبود بلکه درفومن یا ملاسرا انجام می شدکه نزدیک به قلمرو بلشویکها بود.درهرحال محمدعلی‌خمامی(گیلک)کمیسر فوائد عامه دردولت اول جنگلیها که درجلسه حضورداشت از ملاقات ومذاکره ی دوم درفومن چنین روایت‌کرده است:«اول کسی که رشتة سخن رابه دست گرفت احسان الله خان بود.مشارالیه درتمام مدت سخنرانی خود که شایدبیش از نیم ساعت طول کشید سعی کرد تمام تقصیر را متوجه میرزا نموده ومسئولیت همةاین پیش آمدها را به دوش او گذارد.همه ساکت بوده وگوش میدادند.آخرالامر عبدالحسین انشایی منشی جلسه از شنیدن ونوشتن حرفهای او عصبانی شده وفریاد برآورد که برای چه به اظهار جملات خلاف حقیقت مبادرت میورزد.از فریادشفایی احسان الله خان متوحش وبین حاضرین سروصدا بلند شد ونزدیک بودکاربجای باریکی منتهی شود .بالاخره عمواوغلی بعد از بیان یک رشته مطالب که ذکرواقعات گذشته ،دردها رادوانکرده وبهتر است به یک وقت مناسبتری برگزار شود،جلسه رااز حالت خشم وغضب به آرامش وصمیمیت تبدیل نمود.درنتیجه با درنظر گرفتن قضایای مهمتر ومجهز شدن درمقابل دشمنِ مشترک،کمیتة علنی مرکب از پنج نفر از اشخاص مشروحة ذیل تشکیل شدند:عمواوغلی ،کوچک خان،میرزامحمد مهدی انشایی ،احسان الله خان وخالو قربان.
     قرارشد کارها درتحت نظر این پنج نفر انجام واداره شود وقول دادند از این پس با یکدیگر متفق ومتحد باشند وپیرامون نفاق ودوئیت نگردند واگروقتی نگرانیهایی ایجاد شود خیلی زود بوسیلة بعضی از افراد داخلی کدورتها رابرطرف سازند»(محمد علی گیلک،پیشین،ص440). این جلسه منجربه صدور اعلامیه ای شد که دراول تیرماه سال1300خورشیدی یعنی دقیقا یک هفته پس از ورودحیدرخان‌به‌گیلان انتشار یافت.دراین اعلامیه که«بتاریخ اول سرطان (تیرماه)بامضاءقربان-محمدی –عمواوغلی نشریافت(از طرف عمواوغلی محمدآخوندزاده امضاءکرده بود)،اعضاء کمیته بشرح زیر اعلام شده بود:میرزا کوچک خان- حیدرخان –خالوقربان-میرزا محمد – احسان الله خان(فخرایی ،پیشین،صص 327-328).به طور شگفت آوری نام حسن خان آلیانی دراین کمیته دیده نمی شود.او از اعضاء شورای انقلاب اول درانزلی بودوحالانیز در تشکیلات جنگل پس از کوچک خان قدرت دوم جنگلیهامحسوب می شد.به ویژه که مقر نظامی جنگلیها درآلیان ودرقلمروایلی او استقرارداشت.
    درهرحال دراین اعلامیه به دونکته ی مهم اشاره شده بود. یکی آن که می گفت« روش این کمیته ،تعقیب بیانیة رمضان 1338» یعنی همان بیانیه ای است که درآغاز ورود جنگلیها به رشت وبه دست گرفتن قدرت توسط آنها انتشار یافته بود ودیگری بدون انتقاد یا تاییدی به تصمیم خروج نیروهای شوروی از گیلان اشاره داشت:«هرچندحکومت شوروی روسیه نظر به مصالح داخلی وخارجی که موافق مصلحت انقلاب است قشون خودراازایران رجعت میدهد معهذا عواطف برادرانة احرارروسیه همیشه با مظلومین ایران است»(فخرایی ،پیشین،ص328).لازم است یادآوری کنیم که از اواخرخرداد1300خورشیدی دولت شوروی درپرتو سیاستی که قوام اتخاذکرده بود به تدریج نیروهای خودرااز گیلان بیرون کشید ودرپنجم  مهر به طورکامل ارتش سرخ از گیلان تخلیه شده بود.

ماجراجویی احسان الله خان
اما هنوزمرکب این اعلامیه ی اتحاد خشک نشده بودکه احسان الله خان دست به یک عمل خودسرانه وخطرناک بدون مشورت با کمیته ی پنج نفری زد.ظاهرا تصمیم او پیش از جلسه ی اتحاد گرفته شده بود واودرحال تدارک اقدامات خودبود که جلسه ی اتحادبرگزارشده بود.درهرحال این اقدام اوضربه ی سنگینی به اتحاد انقلابیون وارد نمود وموجب تداعی اقدامات گذشته شد.محمد علی‌گیلک معتقداست‌که این عمل‌به تحریک‌سردارمحیی صورت گرفته است.درهرحال ساعدالدوله پسر سپهسالار تنکابنی از تهران به رشت آمده وبه انقلابیون پیشنهاد کرد «که حاضراست اتباع ورعایای[ خوددر]تنکابن را مسلح کرده به پشتیبانی انقلاب به تهران حمله برد»(گیلک ،ص439).دیگران به این پیشنهاد وقعی ننهادند ولی احسان الله خان از این پیشنهاد استقبال کردوبا جمع آوری حدود سه هزارنفراز شرق گیلان به طرف مازندران حرکت کرد تا از طریق دره ی رودخانه ی هرازخودراسریعتربه تهران برساند.ظاهرا پیشروی های اولیه به آسانی دست داده بوداماگفته‌می شودساعدالدوله‌به او خیانت‌کرده وقوای اورااز پشت سر موردحمله قرارداده ومسبب اصلی شکست اوشده است.اسناد نویافته ای‌که مویسی پرسیتس از آرشیومحرمانه ی  دولت شوروی درآذربایجان پس از فروپاشی شوروی یافته،گویای این است که اورژنیکیدزه،گیگالو ونریمانف(صدرجمهوری آذربایجان) خارج از سیاست‌های روزشوروی وبدون اطلاع چیچرین وزیرامورخارجه ی این کشور‌پیشنهاد حمله‌به تهران وحمایت از قوای احسان الله خان رابه عهده داشتند(پرسیتس،پیشین،صص90-97).درنتیجه روتشتین سفیر شوروی پس ازاعتراض دولت‌ایران وشکایت از مداخله ی آذربایجان درحمایت از احسان الله ‌خان ،دستوراکید مبنی احترازاز حمایت ارتش سرخ از احسان لله خان را صادر می کند.بعدها«پس از شکست عملیات مازندران،دفتر سیاسی حزب کمونیست روسیه سرانجام به شکست مداخله درایران کاملاپی برد وبرای اولین باراقدامات قطعی برای پایان دادن به تلاش های خودسرانة مقامات گوناگون درباکو،ازجمله دفترٍ قفقازٍ کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه درادامة مداخلة نظامی امور ایران به عمل آورد».همین امر موجب شد تا بعدا در«درسوم اکتبر1921(11مهر1300)،دفتر سیاسی حزب درجلسه ای با شرکت لنین،تروتسکی،استالین،مولوتف وسایرین وبا حضور اورژنیکیدزه،چیچرین،رادک ودیگران،تصمیم‌گرفت تا:«رفیق کیروف رامسئول           ] امر[نظارتٍ ویژه براجرای صحیح تصمیم کند ...از کوچک خان وعناصرنظیر اوحمایت نکند،وبه ویژه اطمینان حاصل کند که هیچ گونه قاچاق اسلحه وسایراقلام نظامی    ]به ایران[صورت نمی گیرد.رفیق کیروف را شخصا مسئول نظارت دقیق وموثر این ]امرکند[واز اوبخواهد تا درمورد این مسئلة گزارش‌‌های ماهانه ارائه دهد»(آرشیو اسنادمحرمانه،پرسیتس،صص97-98).براساس‌چنین ملاحظاتی بودکه روتشتین وقتی از حمایت ارتش‌سرخ از احسان الله خان مطلع شدبه طورموکد دستورداد تاحمایتی ازاو به عمل نیاید.درنتیجه احسان الله خان که ازهرنظر درمیدان کارزارتنهامانده بود، متحمل شکست سختی شد ونزدیک بودجان خودرانیز دراین واقعه از دست بدهد.خالوقربان داستان رابرای کمیته ی پنج نفره(درواقع اکنون چهارنفره)درفومن چنین توضیح داده است:«قوای احسان الله خان از جلوبا قزاقها مصاف داده واز عقب دچارتهدید قوای مسلح ساعدالدوله واقع گردید وارتباط وی بکلی مقطوع ودرحقیقت محاصره شده،یک عده را خلع سلاح کردند وبقیه درکوهها متواری ویا دستگیر شدند»(به نقل از گیلک،پیشین،ص441).احسان که زخمی شده بودبه لاهیجان که دراین زمان محل ماموریت او بود،برگشت وقوای قزاق به فرماندهی فضل الله زاهدی (بصیردیوان)نیز او راتانزدیکیهای لاهیجان تعقیب کردند وفقط باکمک دیگرقوای تحت فرماندهی کمیته ی انقلابی واز جمله جنگلیهابودکه او توانست به طور موقت در شرق گیلان موقعیت سابق خودراحفظ کند.این شکست نه فقط ضربه ی سخت نظامی برای انقلاب تلقی می شد بلکه همچنین ضربه ی سختی به امید های اتحاد ویگانگی  واردمی کرد. ماازعکس العمل  کمیته ی جدیدانقلاب اطلاع چندانی نداریم ولی دراعلامیه ای‌که‌چند روزبعد یعنی در23مرداد1300خورشیدی توسط این کمیته‌ی  برای اعلام اعضاء وبرنامه های کابینه ی جدیدِحکومت که آن راهنوز«حکومت جمهوری شوروی»(والبته نه مثل دوره ی بلشویکی«جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران»می نامید،انتشارداد،دیگرنامی از احسان الله خان نبود وجای او رادرکمیته‌ی انقلاب سرخوش شاعرگیلانی گرفته بود.اگربیاد بیاوریم که حسن خان آلیانی نیز درجناح جنگلیها باآمدن حیدرخان به کمیته ی پنج نفره ی انقلاب راه نیافته بود،می توان گفت که حضور حیدربه سانتریستها(میانه روها) درانقلاب جنگل پروبال بیشتری داد.
  بدین ترتیب از اواخرمرداد1300خورشیدی احسان الله‌خان از کمیته ی انقلاب کنارگذاشته شد وفعالیت سیاسی اوبیشتربه قلمرو تحت حکومت اودر شرق رودخانه‌ی سفید رود یعنی لاهیجان محدودشد.لازم است یادآوری کنیم که دراین زمان «گیلان عملا به چهاربخش تقسیم شده بود. به این ترتیب:انزلی دراختیار حیدرخان،رشت زیر نظر خالو قربان ،فومنات زیر نظر میرزا کوچک خان ولاهیجان زیرنظر احسان الله خان» قرارداشت(رواسانی ،پیشین،ص219 همچنین اسناد سفارت انگلیس به کوشش غلامحسین میرزا صالح)،درواقع اگر چه به خالو قربان رشت ومحدوده ی تحت نفوذ آن(موازی) سپرده شده بودولی باید گفت به سبب فقدان دانش ودرایت سیاسیٍ لازمٍ برای‌ا‌ین‌کار،او بیشترمسئولیت امنیت نظامی این محدوده را به عهده داشت.هدایت سیاسی رشت _ انزلی بیشتردردست حیدرعمواغلی بود .زیرابه گفته ی صادق کوچکپور که از طرف میرزا کوچک برای مدتی دراواسط تابستان1300 درانزلی ماموریت وساکن بوده،«حیدرعمواوغلی شب ها انزلی بودوروزها به رشت می رفت وعصربرمی گشت»(کوچکپور،ص66).این نشان می داد که با آمدن حیدر تا حدود زیادی احسان الله خان به حاشیه ی انقلاب رانده شده بود ومهام سیاست بلشویکهابیشتردردست حیدرعمواوغلی قرارگرفته بود.با این حال چنان که پیشتردربررسی جغرافیای سیاسی انقلاب جنگل گفتیم ،پس از آمدن حیدر نیز قلمروهای جغرافیایی بین جنگلیها وحزب کمونیست ایران(عدالت) وجناح احسان الله خان همچنان به قوت خود باقی مانده بود ولی دردرون قلمرو حزب عدالت تفکیک جغرافیایی جدیدی شکل گرفته وتقسیم قدرتی بین سه رهبر یعنی حیدر،خالو قربان واحسان الله خان یا بهتر است بگوییم بین حیدر واحسان پدیدآمده بود.
   اما چنان که پیداست دراطلاعیه23مرداد ضمن آن که احسان الله خان ازکمیته ی انقلاب کنارگذاشته شده وظاهرا دراین تصمیم گیری نظرحیدرخان بیش از همه دخیل بوده است لیکن حیدرخان «تشکیل ادارات شوروی» رادراین اطلاعیه گنجانده است. تشکیل شوراها می توانست مجددا درزمانی که شور انقلابی تقریباوجودنداشت ، اختلاف بین حزب کمونیست وطرفداران کوچک خان را زنده کند.از آنجایی که درچنین مواقعی درشرق عموما به دلیل فرهنگ درونی شده ی استبداد،مخالف سیاسی یعنی دشمن، اختلاف نه بلکه دشمنی بین دوطرف تعمیق یافت.«شی فِس »مورخ شوروی درکتابی که درسال1968 تحت عنوان «سیاست شوروی وخلقهای شرق1921-1927» درمسکو انتشارداده به این موضوع اشاره کرده است:«...با این حال ممکن نشد که جلو افکار افراطی چپ درحزب که اثرات منفی بجای گذاشته ،گرفته شود. بطورمثال درسوم شهریور1300[10روزبعد از انتشاراعلامیه ی 23مرداد]ازطرف کمیته انقلابی ،اعلامیة دولت انتشار یافت که طی آن خواسته شده بود که شوراها تشکیل شوند.حزب کمونیست دست به تشکیل شوراهای کارگری زد.این اقدام، بی موقع وزود بود وبا تزهای کمیتة مرکزی حرب کمونیست ایران[منظور جناح حیدرخان] درتضاد قرارداشت»(به نقل ازرواسانی،پیشین،ص218). این اختلاف ودرگیری ،خاطره ی روزهای نخست انقلاب را دوباره زنده کرد وبرای جنگلیها چنین تداعی شد که همان سناریو دوباره به گونه ای دیگردرحال وقوع است. واقعیت این است که این بار حساسیت وسوء ظن ها سریعتر وقوی تر بیدار شده بود.به ویژه این بار نفرت ایدئولوژیک نیزمی توانست توجیه کننده ی هراقدام جنون آمیزی باشد.

 بذرهای تردید درتداوم راه انقلاب جوانه زدند!
تغییرات پدیدآمده دردولت مرکزی واقتدارروزافزون آن‌ ،شرایط سیاسی کاملا جدیدی بوجودآورده بود.پشتیبانی دولت شوروی نیزدیگر نه تنها وجودنداشت بلکه پشتیبان سابق اکنون به دلایلی که خودداشت وروتشتین سفیر آن دولت با صورمختلف درنامه هایش کوشش می کردتابرای کوچک خان استدلال کند که زمانه ی دیگری فرارسیده است.،او حتامبارزان جنگل وبه طورکلی انقلابیون جنگل رابه پیوستن بی چون وچرا به دولت مرکزی فرامی خواندتابه قول او حل «مسئلة گیلان بدون خون ریزی» پایان گیرد.درواقع بذرتردیدها برای ادامه ی انقلاب به طور جدی دردلهاجوانه زده وروبه رشد بود.دراین شرایط بود که ارتباطات ومذاکره با دولت مرکزی باواسطه های گوناگون ورنگارنگ شدت گرفت.حتا فخرایی گفته است که افراد مبارز وپرنفوذی درتهران از میرزا کوچک خان می خواستند که جنگل رابه حال خودرهاکرده به تهران بیاید:«مرحوم سید حسن مدرس با پیام های مکررش آمدن میرزا رابطهران تاکید مینمود»(فخرایی ،پیشین،ص367).
   سعدالله درویش از جنگلیان نیز که این زمان یعنی درشهریور1300درتهران بوده با سه تن ازنمایندگان پرنفوذمجلس شورای ملی یعنی سلیمان میرزا اسکندری ، مساوات ومیرزا محمد طاهر تنکابنی ملاقاتی درارتباط با قضایای جنگل داشته ،از قول آنهامی نویسدکه گفته اند:«بهتراست عمواوغلی بروسیه برود»(به نقل ازگیلک ،ص468).
  میرزا خود نیزدراین زمان برای مقاومت سخت دچارتردید شده بود.نامه ای که اودرپاسخِ نامه ی روتشتین سفیر شوروی نوشت ومطابق گزارش محرمانه ی سفارت انگلیس درسوم سپتامبر[12شهریور]به دست روتشتین رسید(اسناد سفارت انگلیس، به نقل از علامحسین میرزاصالح)،گویای این است که او برای مدتی دست از مبارزه خواهد کشید تا ببیند دولت مرکزی به وعده های خود عمل خواهد کرد یاخیر.دقیقا او به روتشتین چنین نوشت:«من انقلاب را یگانه راه علاج ونجات قطعی ملت از مشکلات موجود می دانم.اما اکنون که شما با نظرات صائب حکومت سویت روسیه واطلاع وسیعی که درسیاست مملکت وقضایای بین المللی دارید وکاملا درمراسلة شریفه شرح داده شده اند،صلاح رادرسکوت می بینید،من به اطمینان صداقت وآزادیخواهی شما هم عقیده می شوم به این که ادامة انقلاب، استقلال سیاسی واقتصادی مملکت را جریحه دار می کند ونفوذ امپریالیزم انگلیس را تقویت می نماید وفکر ملوک الطوایفی را درتمامت خاک ایران قوت می بخشد،ناچارم برای درهم شکستن پنجه های دسیسه کار آنها سکوت راگوارا بشمرم وبه امید حکومت ساویت روسیه که پناگاه احرارعالم است جمعیت خودرا به صبر وآرامش تشویق ومنتظر بمانم که سیاسب دولت تا چه پایه منافع تودة اصلی مردم را درنظرخواهد گرفت وازاستقلال ایران دفاع خواهد کرد....من شما را مطمئن می سازم که تایید سیاست مشروحه درنامة شما،من وجمعیت جنگل راتاحدی قانع کرده وامیدوار است که دولت ایران نیز از سکوت جمعیت سوء استفاده نکند وبه اصلاحات منظوره وجود خارحی بدهد»(به نقل از علامحسین میرزا صالح1369ص45-46 تاکید از ماست).هرچنددرخواستهای روتشتین برای کنارآمدن با دولت مرکزی درنامه ی پاسخ کوچک خان با شرط وشروط پذیرفته شده است لیکن درتحلیل نهایی پاسخ کوچک خان بیانگرتردیدهایی است که درتداوم راه انقلاب پدیدآمده بود واو دست کم به خواست سفیرشوروی یعنی توقف مبارزه دراین نامه پاسخ مثبت داده است.
  حیدرخان نیز دراین زمان که کمتراز سه ماه از آمدنش به گیلان می گذشت ترجیح می داد صحنه ی انقلابِ جنگل را ترک نماید.او از کمیته ی‌پنج نفره ی انقلاب درخواست کرده بود که اجازه دهند ازکمیته‌ی انقلاب استعفا دهد وبه تبریز برود اما به گفته ی فخرایی کمیته با نظر حیدرمخالفت کرده بود:«او[حیدرخان]پیشنهاد کناره گیری‌اش را مطرح ساخت وگفت راضی تر است که به تبریز برود واز آنجاشخصا بتهیة مقدمات به‌پردازد ونتایجی که از انقلاب منظور نظر است بدست آورد.اما کمیته با این پیشنهادموافقت نکردووجودش رادرگیلان ضروری تر میدانست»(فخرایی1357ص366 ).درچنین شرایط یاس وناامیدی بود که حادثه ی ملاسرا اتفاق افتاد وپیش از آن که  قوای سردارسپه از راه برسند، نقطه ی پایانی برانقلاب جنگل گذاشت.  
                                                                                  
پایان بخش یازدهم – ادامه دارد

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.