فهرست
(عکس: ادوارد برنت تایلور)
واژه بازماندگی (survivance) به وسیله ادوارد برنت تایلر(1871) در معنایی که تا حد زیادی از علوم طبیعی وام گرفته شده بود، به واژگان انسان شناسی راه یافت. تایلر با الگو گرفتن از زیست شناسان که تلاش می کردند تطور موجودات زنده را از طریق بقایا یا بازمانده های آنها، بازسازی کنند، پیشنهاد می کرد که انسان شاسان نیز برخی از رسوم و باورهای باقیمانده از گذشته را به مثابه فسیل هایی از نهادهای قدیمی در نظر بگبرند. برای مثال او به مراسم قربانی اشاره می کرد که به عقیده وی فراتر از معنایی که در تظاهرات تاریخی مشاهده پذیر بود، به عقیده وی باید در مرحله ابتدایی دین، یعنی جان گرایی (آنیمیسم)، ریشه یابی می شد. باید توجه داشت که در چشم انداز تطورگرایانه، گذار از یک شکل از جامعه به شکلی دیگر، همراه با امکان حفظ برخی از ویژگی های اجتماعی و فرهنگی انجام می گیرد و همین امر شاخص هایی را درباره موقعیت های پیشین در اختیار ما قرار می دهد. این در حالی است که تندروترین نمایندگان مکتب کارکردگرایی، چنین موضعی را نمی پذیرند، زیرا معتقدند امر اجتماعی را باید مفهومی دانست که بر یک تمامیت قابل اطلاق است، و این تمامیت درون خود مجموعه ای از عناصر سازمان یافتگی و بازنمایی دارد، که از اهمیت یکسانی برخوردار هستند. بنابراین کارکردگرایان اعتقاد داشتند که مردم شناسان باید این عناصر را خارج از پژوهش تاریخی بیابند. از این لحاظ نقدی که مالینوفسکی(1844) بر مفهوم بازماندگی ارائه می دهد در آن واحد هم تطورگرایی و هم اشاعه گرایی را هدف نقد خود گرفته و در واقع اصولا این امکان که بتوان «ویژگی» ها را به صورت منفرد بررسی کرد زیر سئوال قرار می داد. با این وجود، امیل دورکیم و پس از او رادکلیف براون وجود عناصر بازمانده را می پذیرفتند. و دورکیم در این باره، بازماندگی را به «واقعیاتی [ اطلاق می کرد] که به دلیل تبدیل شدن به عادت، برغم آنکه هیچ فایده یا سودی در بر ندارند، همچنان به حیات خود ادامه می دهند.» (1895) . دورکیم حتی اضافه می کرد که: « در جوامع انسانی ما حتی با بازماندگی بیشتری به نسبت موجودات زنده روبرو هستیم.». انسان شناسان فرهنگ گرای آمریکایی به شکل گسترده ای از دو مفهوم بازماندگی و باستانی (archaisme) استفاده کرده اند برای مثال ادوارد ساپیر(1916 ، 1949) یا ر. لینتون(1936) از «بازماندگی حاشیه ای» سخن می گویند . ر. ه. لاوی(1936) نیز به نوبه خود از «بازماندگی» و «محافظه گرایی» (conservatisme) سخن می گوید. کلود لوی استروس(1958) وقتی که می خواهد در یک جامعه مفروض از اثر متقابل میان «هماهنگی های بیرونی» و «ناهماهنگی های درونی» سخن بگوید، به واژه «ابتدایی» در مفهوم «باستانی» اشاره می کند و شاید در این مورد سخنش درباره مفهوم بازماندگی نیز صادق باشد- بهر حال برغم مشکلی که در تعریف این واژه وجود دارد ، انسان شاسان همواره از آن استفاده کرده اند و نقدهایی که بر این مفهوم وارد شده است نه بر ایده نسبتا ساده ای بوده است که واژه در بر داشته بلکه بیشتر متوجه تعابیری مشخصی بوده است که از این ایده صورت گرفته اند.
Dictionnaire de l’ethnologie et de l’anthropologie, Bonte, Izard, Paris, PUF, 2000, pp. 687-688.