از زنانگی تا مردانگی: گفتگو با الیزابت بدنتر(2)

goftegou-badinther-2.jpg

 بخش دوم

-    مشاهده آنکه نقاط مشترکی بین دو جنس وجود دارد شما را به نوشتن «یکی و دیگری» رساند. و در این کتاب شما به یک نتیجه گیری عجیب رسیده اید:  اگر خواسته باشیم که برابری میان دو جنس به وجود بیاید باید   آن دو به هویت یکسانی برسند.

-    شما استدلال مرا واژگون کرده اید.  من می گویم اگر ما خواسته باشیم الگوی جامعه ای را اختیار کنیم که در آن برابری میان دو جنس وجود داشته باشد،  ضرورتا به شباهت میان دو جنس خواهیم رسید.  برابری دو جنس یک هدف سیاسی است و یک نوع خواست عدالت که به حقوق بشر مربوط می شود. اما این برابری سبب نوعی شباهت عظیم میان دو جنس خواهد شد زیرا از خلال آن ما خواهیم توانست در عمل دوگانگی  ماهیت جنسی  موجودیت انسانی را ببینیم.  معنای برابری  آن است که یکی از دو جنس بتواند کار های دیگری را نیز بکند و برعکس. ما به خوبی می بینیم – و من خود این مسئله را زمانی که  درباره هویت مذکر کار می کردم دیدم-  که وقنی زنان  مجاز می شوند  که درون حوزه هایی سنتا مردانه وارد شوند  به موجوداتی زنمردانه تبدیل می گردند و در یک کلام به مردان شباهت پیدا می کنند. به عبارت روشن تر، زنان چندین هزار سال است که  هویت مردانه خود را پس زده اند [ و در این موقعیت آن را باز می یابند] . در واقع ما متوجه می شویم که  موجودات انسانی ، موجوداتی طبیعتا دو جنسی هستند و جامعه پدر سالار بوده است که سبب شده آنها بخشی اساسی از وجودشان را [در یک مورد یا در مورد دیگر] کنار بگذارند.

-    آیا جامعه ای وجود داشته است که در آن ما با تفاوت یابی  اجتماعی جنس ها مواجه نشویم؟
-    - ما در هیچ جامعه ای انسانی آنچه را امروز شاهدش هستیم یعنی شباهت یافتن جنس ها به یکدیگر ندیده ایم. وقتی گوش به سخن انسان شناسان، برای نمونه مارگارت مید، بسپریم، می بینیم که  هر یک از دو جنس همواره ویژگی هایی را برای خود حقظ کرده است. همیشه چیزهایی هست که به یک جنس تعلق درد و جنس دیگر نسبت به آنها بیگانه است. و این تفاوت برای آنکه اشخاص در هویت جنسی خود جا بیافتند، بسیار مفید است. این در حالی است که دوران ما همه چیز را زیر و رو کرده است. و من فکر می کنم این زیرورویی با جهشی همراه خواهد بود، زیرا  هیچ پیشینه ای نداشته یعنی ما مورد مشابهی در تاریخ برای آن نمی شناسیم. بنابراین من تلاش کرده ام پی آمدهای احتمالی  آنچه در حال روی دادن است را تحلیل کنم. این تغییر در روابط میان دو جنس  سبب کاهش یافتن شورهای میان آن دو،  ولی همچنین سبب  ایجاد روابط بیشتری در همبستگی برادرانه و مادرانه میان آنها خواهد شد. این مسئله سبب  کاهش  اسرار آمیز بودن دیگری خواهد شد و این  برای مردانی که همواره  از این ایده که در پی مادرشان هستند را رد می کنند، به وحشت خواهد انداخت.
-    آیا کودک انتظار ندارد که پدرش نیز او را دوست بدارد؟
-    در گذشته، عشق عظیمی که یک مادر برای فرزندش داشت و کودک نسبت به مادرش، سبب می شد که  چنین رابطه ای کمتر میان پدر با پسر یا دخترش شکل بگیرد.
-    فکر نمی کنید دارید کمی  موضوع را بیش از اندازه تعمیم می دهید؟
-    حق با شما است، گفتم که من کمی در حرفهایم مبالغه می کنم.
-    به نظر می رسد که شما می خواهید الگوهایی بیابید.
-    چه کسی می تواند بدون داشتن الگو پیش برود؟ برای فهمیدن آنچه در اطرافمان می گذرد ما نیاز به الگو داریم. با توجه به این امر، وقتی من از یک مرد  آرام و یک مرد سخت صحبت می کنم باید گفت که اینها  گونه های آرمانی هستند که  دقیقا با تنوعی که ما در امر واقعی می بینیم سازگاری ندارند. من نمی دانم چگونه می توان در این رویکردها از الگوسازی صرفنظر کرد.
-    شما ادعا می کنید که تفاوت جنسی در زمان شکل گیری نطفه وجود ندارد و بعد از راه می رسد و اینکه جنس مونث جهانشمولیت دارد. که این جنس اول است و جنس مذکر بعدا به آن اضافه می شود.
-    در «چه به مسائل زیست شناختی در کتاب مربوط می شود، من   دقیقا نظریات آلفرد جوست(Alfred Jost) را پذیرفته ام. او توضیح می دهد که جنس مونث ، جنس پایه است. و هیچ کس کار او را نفی نکرده است. من به هیچ رو ادعای اینکه در این زمینه دست به کشفی زده باشم ندارم.
-    شما گروهی از  مسائل تاریخی را با پرسش درباره انسان و هویت او مربوط می کنید. برای مثال برای توضیح پدیده فاشیسم.
-    من به هیچ عنوان معتقد به آن نیستم که بتوان اوج گیری نازیسم را صرفا بر اساس عامل هویتی توضیح داد. اما نمی توان این موضوع را نادیده گرفت. مشاهده انسان فاشیست گویای  بیان نوعی روابط جنسی خاص است، آنچه می توانیم «فاصله مند» بنامیم،  نوعی دوگانگی ای حاد که زنان  را درون ویژگی ای محدودی اسیر کرده و اجازه خروج از آن را به آنها نمی دهد. یک تاریخ دان آلمانی به نام کلاوس توکلایت(Klaus Thewcleit) مطالعه ای بر نامه های حدود صد سرباز آلمانی به همسران یا مادرانشان انجام داده است. ما در این نامه ها،  با نوعی از سردرگمی حاد هویتی، ترس بسیار بالایی از زنان، و نوعی احساس خلاصی و راحتی خیال با انجام کارهای نظامی، در عمل کشتن روبرو می شویم! می بینیم که این سربازان با نوعی ساده انگاری فعالیت خود را با مفهوم «من یک مرد هستم»  پیوند می دهند، به گونه ای که درباره چنین مردی بتوان گفت که وی چنان از مشکل هویتی رنج می برده است که هیتلریسم برایش راه خلاصی بوده است. البته روشن است که قصد من آن نیست که بگوییم تنها عامل جنگ جهانی دوم  مشکل  روانی مردان بوده است! اما فکر می کنم تجربه  همه این رژیم های فاشیست، ایتالیایی، اسپانیایی یا آلمانی باید همواره مد نظرمان باشد: آنکه به الگویی از مردان استناد می کنند که دقیقا با معلولانی که من در بخش دوم به آنها پرداخته ام انطباق دارند، با پرسش هایی دردمند درباره  خودشان. من نیستم که اضطراب های آنها را به زبان  می آورم، بلکه خودشان هستند که در نامه هایشان  ترسی واقعی نسبت به زنان را بیان می کنند ، نوعی تعلق  وحشتناک نسبت به مادرانشان( وقتی این مردان از مادرانشان صحبت می کنند، گویی  نوزادانی واقعی هستند!)، ما همچنین با  نوعی غیبت  ریشه ای پدر و ترس از پدر روبرو هستیم. به عبارت دیگر در این نامه ها فاصله ای  بسیار شدید با الگوی پدرانه دیده می شود. به نظر من ما در اینجا با بیان نوعی مردانگی بیمار (آسیب شناختی) یعنی وسواس آمیز روبرو هستیم.
-    آیا می خواهید بگوئید که تنها مردانگی می تواند موضوع یک آسیب شناسی باشد؟
-    نه. چون در این کار من درباره مردان کار می کردم، به آسیب شناسی زنانه نپرداختم. اما باید گفت که روانپزشکی کودک عمدتا به مورد  پسر بچه ها می پردازد که 75 درصد از مراجعه کنندگان به روانپزشکان را در کل تشکیل می دهند. افزون بر این می دانیم که عملا انحراف های جنسی  پدیده ای  به طور غالب مذکر است.  البته شکی نیست که ما با موارد بیماری های روانی  زنانه هم روبرو هستیم، اما این بیماری ها عموما به رده انحرافات جنسی تعلق ندارند.
-    بنابراین بین زنان و مردان  شما شاهد نوعی تفاوت در آسیب شناسی روان شناختی بوده اید؟
-    بله. گفتم که تعداد مراجعه کودکان پسر به روانپزشک بیشتر از دختران است، اما هر اندازه به دوره بلوغ نزدیک می شویم این نسبت تغییر می کند. حتی می توان گفت که در این زمان، رابطه معکوس شده و دختران بیشتر از پسران به روانپزشکان مراجعه می کنند.  با وجود این، در سال های اخیر این گرایش تغییر کرده است: تفاوت میان دو جنس  برای افراد بالغ در حال از میان رفتن است. مردان نیز امروز  دارای ناراحتی های روانی مشابهی با زنان هستند، لااقل ناراحتی هایی به همان حادی.

پایان بخش دوم – ادامه دارد

 

 

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.