آیا تعبیر «هویت جامع» یا «هویت جامع ایرانی» تعابیر درستی هستند و می توان تعریفی از آنها ارائه داد؟

نام پرسش‌گر:
-

چنین مفهومی در علوم اجتماعی، مفهومی رایج نیست و ظاهرا چندان توجهی را در میان نظریه پردازن بر نیانگیخته است. البته اصولا باید توجه اشته باشیم که حتی خود مفهوم «هویت» در علوم انسانی بیشتر، مفهومی «روان شناختی» است تا مفهومی جامعه شناختی و هنوز هم  بسیاری از جامعه شناسان و حتی انسان شناسان  با تردید و  به میزان اندکی از آن سخن می گویند. و آنجا نیز که به چنین مفهومی می رسند برای آنکه خود را از روبکردها و گفتمان های روان شناختی  تفکیک کنند، تلاش می کنند بیشتر از «هویت های جمعی» یا «هویت های اجتماعی» و یا حتی به صورتی دقیق تر از یکی از  اشکال این هویت ها همچون «هویت قومی» ، «هویت خانوادگی» و غیره  بحث کنند و نه از هویت به طور عام و نه به خصوص از هویتی که درسطح فردی تعریف یا مشاهده شود. ماکس وبر در مفهوم «گونه های آرمانی »خود، انسان شناسان «فرهنگ و شخصیت» با مفهوم «الگوی شخصیت» ی خود و بسیاری از جامعه شناسان کلاسیک آمریکایی با مفهوم «نقش» های اجتماعی خود بسیار به مفهوم هویت نزدیک شده اند، اما هیچ یک از این مفاهیم معنای «تمامیت» را برای ما در شکلی که موس در واقعه اجتماعی  و در مفهوم «امر اجتماعی تام» مطرح می کند، نمی بینند هویت اغلب و هر چه بیشتر امروز به مثابه پدیده ای متکثر، سیال و بسیار قابل انعطاف  دیده شده است که سهم کنشگر اجتماعی از خلال استراتژی ها و سناریوهایی هچون آنچه در « نظریه بازی» مطرح می شود و یا  آنچه گافمن در «نظریه صحنه پردازی اجتماعی» مطرح می کند، در آن بسیار زیاد است.  نظریه های موسوم به عاملیت نیز در این زمینه کاملا ابتکار عمل را به کنشگر می دهند در عین حال که او را تابع ساختارهایی نیز می دانند که جامعه از خلال ساخت الگو ها و کلیشه های شخصیتی ایجاد می کند و از طریق سازوکارهای  تنبیه و پاداش آنها را تضمین می نماید.
سخن گفتن به همین اعتبار از هویت جامع ایرانی به نظر ما چندان منطقی نمی آید، نخست به همان دلایلی که در بالا گفتیم و به کل جوامع انسانی بر می گردد یعنی متکثر بودن و به یک معنا حتی «غیر اصیل » و «ترکیبی» بودن هویت ها و از طرف دیگر به دلایل خاصی که به جامعه ایرانی بر می گردد: وسعت سرزمین و وسعت طیف تاریخی مورد اشاره در سخن گفتن از واقعیتی چون ایران سبب می شود که ما عملا با هویت واحدی جز در سطح سیاسی، یعنی در تعلق داشتن به یک پهنه قدرت، نتوانیم سخن بگوئیم. این هویت نیز دقیقا به دلیل چند گانگی فرهنگی هویت ایرانی ( قومی، محلی، اقلیمی ، تاریخ و ...) تقریبا همیشه تلاش کرده است از هر گونه جانبداری  عویتی مشخص فرهنگی در امر سیاسی پرهیز کند و یا آن را به حداقل ممکن برساند تا بتواند از لحاظ سیاسی کنترل خود را در مدیریت و امکان دادن به جامعه بودگی حفظ کند.   
در نتیجه بهتر است که تا جایی که ممکن است از  جمع بستن هویت ها در  واحدهای بزرگ فرهنگی که واقعیت بیرونی ندارند پرهیز کنیم. این امر به خصوص وقتی وارد حوزه های غیر معاصر می شویم بیشتر اهمیت دارد زیرا در این حوزه ها ما از مقولاتی سخن می گوئیم که بنا بر تعریف به صورت غیر مستقیم در اختیار ما بوده و  آرا و افکار ما درباره آنها کاملا نسبی هستند و بنابراین با اتکا بر این نسبیت و شکنندگی هر اندازه از  گزاره های قاطع و کلی و در طیف های بزرگ بیشتر پرهیز کنیم به واقعیت نزدیکتر می شویم.

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.