فهرست
![]()
از سه فیلم سه جوان شهرستانی برایتان بگویم. بر گسل زادهام (محمد تحسیری)، قوس بر قزح زندهرود (فرشاد احمدی دستگردی) فیلمسازان اصفهانی و شیر+زاد ساختة رضا فرهمند فیلمساز مشهدی. شاید دوستان فیلمساز خوش نداشته باشند شهرستانی خوانده شوند، اما بداعت و شور نهفته در موضوع، روابط آدمها و پرداخت هر سه فیلم، رنگ و بو و «اوریژینالیتة» بومی دارد که نهتنها بد نیست بلکه خاص و بسیار جذاب است، بهویژه در کار فیلمسازانی که نگاه مدرن به فیلمسازی دارند. در یک کلام احساس میکنم هر سه فیلم سهمی از راحت و رها بودن و خودبیانگریشان را مدیون نفس کشیدن در فضا و حالوهوای شهر و اقلیم خود و انتقال این فضا به فیلماند. بر گسل زادهام قصة گروه فیلمساز (تحسیری و دوستان همراه) است که قرار است در روزهای بعد برای ساختن فیلمی به بم بروند، اما یکیشان نمیتواند از کارش دست بکشد و بقیه هم در تنش و اختلافند (خبط فیلم، رساندن این جمع به بم و گزارشگری از زلزلة بم است، در حالی که هوشمندانه و بهاندازه و مفید از راشهای سفر قبلی گروه به بم در دل روابط جمع، موضوع اصلی فیلم، استفاده شده است). بهواقع زلزلة بم بستر و بهانة یک کندوکاو تصویری عصبی از عصبیت روابط جمعی است که در حرکت برای موضوعی بیرون از خود، به موضوع روابط درون خود میرسند.
تحسیری، فرشاد احمدی دستگردی و چند فیلمساز دیگر، گروهی فیلم میسازند (هنوز هم؟) و در هر فیلم هر یک وظیفهای به عهده میگیرد. در این فیلم دستگردی تصویربردار و تدوینگر است. قوس بر قزح زندهرود (احمدی دستگردی) گفتوگوی پرسهزن و شوریدة فیلمساز با تاریخ دیرین و تصویر امروز پل باستانی «جی» بر زایندهرود اصفهان است و ترجیعبند پروسههای (گاه جنونوار) پیاده و سواره (بر دوچرخة) فیلمساز در زیر و بالا و بیرون و درون رود و پل، طراوتی در فیلم تنیده که از قرار از طبع روان و طناز یک فیلمساز اصفهانی قابلانتظار است. هضم هر دو فیلم برای ذهن و ذائقة تماشاگر عادتیافته به گزارشگریهای معمول، دشوار است، اما اگر ما هم یله شویم و رها ببینیم شور بهظاهر افسارگسیخته، اما بهواقع هنرمندانه و اندیشیدة هر دو فیلم و جدیت این جمع جوان در به سرانجام رساندن این جور دیگر دیدن و ابراز دغدغههای خاص فیلمسازیشان بر تن و جانمان مینشیند.
شیر+زاد (رضا فرهمند) حدیث یک رابطة غریب است. مردی با دو دختر جوان و نوجوانش زندگی میکند. او تعمیرکار آسانسور و لطمهخورده از جنگ است. در سوی دیگر زنی جوان تازه از یک ازدواج چهارساله جدا شده است. دختر بزرگ از زن میخواهد مادر آنها شود. زن وارد زندگی خانواده میشود و پس از مدتی از این رابطه هم میگسلد. دوربینی در دست زن و دختر بزرگ، راوی احوال آن دو و ماجرای این دوره از زندگیشان است و فیلمساز از پس برگزاری این رابطه و این تمهید روایتی خوب برآمده است. فیلم قبلی فرهمند، با تو حکایتی دگر، هم از شخصیتی بود که ــ همچون این فیلم ــ در اعتمادی جانانه به دوربین و فیلمساز، در سفری از پی شفا، ذهن و زبان رها کرده بود و از جان شیفتة خود با ما میگفت. در هر دو فیلم، فیلمساز، خود موضوع زندگی شخصیت فیلمش میشود و از نعمت این رابطة دوسویه و سر کردن طولانی با شخصیت فیلم، دوام نهفته در لحظههای روزمره به فیلم راه پیدا میکند.
انگار جمع بر گسل زادهام قصهای را میان خود به جریان انداختهاند و شیر + زاد قصة برههای از یک زندگی است (فیلم، به عنوان فیلم داستانی در جشنوارة فیلم کوتاه امسال اصفهان جایزة اول را گرفت) و هر دو فیلم را میتوان داستانی هم دید. همانگونه که تخیل جاری در قوس بر قزح زندهرود آن را به یک کار تجربی نزدیک میکند، و در عین حال هر سه مستندند. سینمای مستند برخلاف نگاه مألوف، گشادهدامن است، بسیاری از موضوعها و شیوههای فیلمسازی به آن راه دارند و در جستوجوی مناسباتش با سینمای داستانی و تجربی باید بیشتر به روابطشان اندیشید تا تفاوتها.
این مطلب نخستین بار در مجله «فیلم» منتشر شده اس و پیروز کلانتری آن را برای تجدید انتشار در اختیار صفحه «انسان شناسی تصویری» قرار داده است.