فلاش‌بک(پیروز کلانتری )

tasvir-kalantari-didgah-4.gif

چند سال پیش به مناسبت مرور آثار سینمای مستند ایران در جشنوارة آمستردام هلند با پدیده‌ای روبه‌رو شدم که هنوز تأثیر آن در من هست و شاهد وجهی از رابطة تماشاگر و فیلم مستند بودم که ما از آن کم‌تر می‌دانیم و می‌بینیم و تجربه‌اش را نداشته‌ایم؛ در گذشته و هنوز هم. در گفت‌وگوهای تماشاگران با فیلم‌سازان، و بین خودشان، می‌دیدم که فیلم مستند برای آن‌ها تنها هنر نیست؛ آن هم هست البته؛ و تنها صنعت سرگرمی‌ساز و ابزار اطلاع‌رسان نیست؛ هرچند از آن هم دور نیست. فیلم مستند برای آن‌ها یک مسیر پروپیمان برقراری رابطه با دنیای دور از آن‌ها، دنیای دوروبرشان و دنیای حس و درون‌شان بود. فیلم مستند از راه ارتباط با مکان‌ها، آدم‌ها و زندگی‌های تازه و متفاوت، جهان و زندگی تماشاگران را گسترش می‌داد و این خصوصیت در آن‌ها احساس شعف و شور غریبی پدید می‌آورد. برخلاف بسیاری مخاطبان و جشنواره‌های خارجی، آن‌ها پیگیر موقعیت‌ها و آدم‌های عجیب‌وغریب نبودند و از زندگی‌های ساده و موضوع‌های آشنا هم لحظه‌ها و حس‌های جذاب و تفکربرانگیز بیرون می‌کشیدند. کم‌تر نظر می‌دادند و بیش‌تر سؤال داشتند، اما پرسش‌های‌شان نه از باب نقد، نه بهر ابراز وجود و نه برای اطلاع‌یابی صرف، بلکه در مسیر گفت‌وگو با جهان فیلم و صاحب اثر بود؛ در نتیجه پرش‌های‌شان یک‌سویه نبود، لحن و طعم حضور پرسش‌کننده را هم با خود داشت. احساس می‌کردی آغوش آن‌ها به روی فیلم باز است و چشم و دل‌شان بینا و دلدادة انرژی‌های پیدا و پنهان فیلم‌هاست و فیلم مستند دیدن برای‌شان یک نیاز ملموس، حیاتی و روزمره است. ارتباطم با آن فضا تا آن‌جا پیش نرفت که بدانم ملاک خوب و بد فیلم‌ها از نظر آن‌ها چیست و به چه فیلم‌هایی راغب‌ترند. آ‌ن‌چه از آن روزها در من باقی ماند انرژی ناشی از شور و شعف تماشای فیلم مستند بود.

و حالا، سینمای مستند ما
همین انرژی را کم‌وبیش، از تماشای فیلم‌های مستند امروزمان می‌گیرم؛ فضایی از این سینما که در زندگی آدم‌های معمولی غلت می‌خورد و گوشه‌های نوبه‌نو و نادیده‌ای از جامعة ارتباط‌جو و تحول‌خواه‌مان را به تماشا می‌گذارد و آن‌قدر بلاواسطه و رها و راحت این کار را می‌کند که خود، بخشی از همین زندگی جاری اجتماعی می‌شود و فاصلة هنر و زندگی را کم‌رنگ می‌کند. این رویکرد که پشتوانه‌اش، نه فقط و عمدتاً هنر/ صنعت سینمای ما، بلکه نیاز جوانان به گسترش فضاهای حضور جمعی و فردی و خودبیانگری جامعه و افراد آن است، بیش از فعالیت و کار هنری، به گفت‌وگو و ارتباط راه می‌جوید. این وجه از سینمای مستند امروز ماست که تازگی دارد و کم‌تر دیده و بررسی می‌شود. سرریز زندگی و حضور آدم‌ها (و نه تودة بی‌شکل) در فیلم‌ها، این‌گونه که در این فیلم‌ها می‌بینیم، در تاریخ سینمای مستند و غیرمستندمان (جز در دورة جنگ، آن هم در فضایی محدودتر و گزیده‌تر) نظیر نداشته است. به نمونه‌هایی از این فضا در فیلم‌های مستند جشنوارة امسال اشاره می‌کنم:
محسن نامجو تار می‌زند، با شعر براهنی درگیر است و از نظرهای رادیکالش دربارة رابطة شعر و موسیقی برای‌مان می‌گوید. عبدالواحد، نوجوانی از یک روستای کردستان، در اثر برخورد با یک مین چشم‌ها و انگشتان و دست‌هایش را از دست داده و از حسرت گم کردن  زندگی نوجوانانه و ارتباط‌هایش دلگیر است. زن و شوهری مبتلا به ایدز، درگیر به دنیا آمدن فرزند چهارم ناخواسته‌شان هستند. زن اجازه و امکان سقط جنین پیدا نکرده است. ماریا، شخصی دوجنسی بوده که چند سال پیش تغییر جنسیت داده و مشکل رابطه و گذران دارد و در فکر رفتن است. M.D.M.A دربارة تأثیر قرص‌های توهم‌زای اکستازی در میان جوانان است. انتخاب به کندوکاو دربارة مشکل سقط جنین در ایران می‌پردازد. خاطرات ابری، در روزهای بروز سیل با آدم‌های درگیر با این وضعیت سر می‌کند. در دامان سرخ‌کوه قصة مردمی گرفتار در حصار مین‌هاست. دماغ ایرانی به اپیدمی جراحی زیبایی بینی در ایران می‌پردازد. در ساحل‌نشینان ساخت‌وسازهای غریب ساحل دریای خزر و از دسترس دور شدن دریا دنبال می‌شود. پیوند قصة پیوند قلب یک دختر نوجوان به یک پسر نوجوان است. در رادیو گل‌ها دوربین موی دماغ یک مجری پرشور و شلوغ‌کار یک رادیوی داخلی در یک اردوی دانش‌آموزی می‌شود، کربلایی احمد و اسبش هر سال در یک روز به‌خصوص در مراسمی آیینی شنوایی خواست‌ها و آرزوهای مردم روستایند، ...
این آدم‌ها و موقعیت‌ها از زندگی در گذر جامعة امروزمان از دل سیزده فیلم از چهل فیلم مستند جشنوارة فجر، از میان حدود ششصد تا هشتصد مستند تولیدشده در سال، خود را بروز می‌دهند. با جدا کردن این فیلم‌ها و تأکید بر آن‌ها نمی‌خواهم چشم بر فیلم‌هایی چون اینانا (سودابه مجاوری)، دگردیسی (سیدحسین صوفی)، شکسته‌پیوسته (محمود یارمحمدلو)، مشی و مشیانه (حسن نقاشی)، هدف: خبرنگار (مازیار بهاری)، ... ببندم و منکر ارزش‌های هنری و حرفه‌ای آن‌ها (حتی بالاتر از برخی فیلم‌های اشاره‌شده) شوم. می‌خواهم به احوالی اشاره کنم که جوانان به ابراز حضور از طریق سینما (به‌خصوص فیلم کوتاه و سینمای مستند) روی آ‌ورده‌اند و رشد فردیت در جامعه به خودبیان‌گری مردم راه داده و این دو جریان در تولید فیلم‌هایی از نوع آن‌چه گفتیم به هم می‌رسند و فضای جدید سینمای مستندمان را شکل می‌دهند. در این میان اگر بسیار فیلم خام و غیرهنری و غیرحرفه‌ای داریم، این عیب و آسیب را در کنار قابلیت‌ها و دستاوردهای این رویکرد یکه و جذاب ببینیم و بسنجیم و نه اصول‌گرایانه و مجرد؛ و به این امکان و احتمال بیندیشیم که سرریز کردن زندگی و حس‌های پنهان جامعه در سینمای مستند امروز ما، زمینه‌ساز بروز و شکل‌گیری ویژگی‌هایی ناپیدا و ناآشنا در این سینما شده، انرژی تازه‌ای به کل سینمای‌مان بدمد.

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.