فهرست
(نقدی بر کتاب "سازگاری ایرانی")
"آندره زیگفرید"(1) استاد علوم سیاسی و اقتصاد دان نامدار فرانسوی که نوشته های بسیاری در مورد مسائل بین المللی کشورهای پیشرفته و نیز کشورهای جهان سوم از او به جای مانده است، دانسته ها و آموخته های خود را که در سالیان بسیار در بین ملتهای گوناگون بدست آورده ،و با باریک بینی در رفتار مردم آن ملت ها گرد آورده بود ،در سال 1950 میلادی در کتابی به نام "روح ملت ها" (2) به چاپ رسانید. او در این کتاب روحیات،خلقیات و رفتارهای همیشگی 6 ملت باختر زمین: ایتالیا، آمریکا، فرانسه، روسیه، آلمان و انگلیس را بر رسیده است. نویسنده در آغاز کتاب خود می نویسد: « در روانشناسی همه ی ملت ها یک زمینه ی ثابت وجود دارد که پیوسته خودنمایی می کند. ما فرانسویان از بسیاری از جهات به نیاکان خود،مردم گل (3) شباهت داریم . و آنچه تاسیت (4) در کتاب خود در باره ی بربرها و یهودیان زمان خویش نوشته،هم اکنون در نزد آلمانیان و اسراییلیان کنونی قابل مشاهده است.»(5) نویسنده به ویژگیهای بارز و برجسته ی این ملت ها که بیشتر بر اساس تجربیات شخصی خود می باشد، می پردازد و به "واقع بینی لاتینی"،"بالندگی آمریکایی"،"هوشمندی فرانسوی"،"صوفی گری روسی"،"انضباط آلمانی"، و" سخت کوشی انگلیسی" اشاره می کند و ویژگی های هر ملت را در بخشی جداگانه به گستردگی بیان می کند.
برگردان این کتاب به فارسی در حدود 14 سال بعد در سال 1343 خورشیدی در "شرکت سهامی انتشار" به دست "احمد راد" آغاز شد ولی در ادامه ی کار به خامه ی مترجم نامی "احمد آرام" به فرجام رسید. کتاب در همان سال با پیشگفتاری از مهندس "مهدی بازرگان"(6)،ولی بدون آوردن نام ایشان،به چاپ رسید. در این پیشگفتار(7) در آغاز "بازرگان " می نویسد:« اصل این کتاب وقتی ده دوازده سال قبل به دستم رسید(آقای سید غلامرضا سعیدی داده بودند) تر و تازگی بیشتری داشت و از تاریخ تالیف آن چیزی نمی گذشت... سه چهار سالی گذشت تا آنکه در اوایل تاسیس شرکت انتشار قرار شد در هیات تحریریه فشار روی آقایان "احمد راد" و "احمد آرام" گذارده شود و ...»(8) ایشان در ادامه در مورد دلایل شکل گیری روحیات هر ملتی می افزاید:« مولف محقق در کجا عقب این روح می گردد؟ در نژادهایی که وارد سرزمین شده و زیر بنای قوم را تشکیل داده اند،در تاریخ حوادث و اعمالی که بر سر آنها آمده یا از آنها سر زده است،در جغرافیای عوامل و محیطی که آنها را در بر گرفته و در معاش و...» (9) نویسنده در پایان این مقدمه در مورد افزودن فصلی در باره ی ایران می نویسد:« اما مملکت و مردم ما شباهت به هیچ یک از این ملت ها ندارند. همانطور که برای خودمان جسم و پیکری جداگانه داریم صاحب روح مخصوص نیز هستیم. خیلی آرزو داشتم فصلی بر این کتاب راجع به ایران اضافه و نام کتاب "روح ملتها و ایران" می شد. یادداشتهایی تهیه و عنوانی برای فصل مربوطه فکر کرده بودم:"سازگاری ایرانی"،ولی کمی بضاعت و زیادی مشغلت،اجازه نداد وآنچه نوشته شده بود آماده ی قابل طبع نگردید. امید است این نقیصه در چاپهای بعدی و به دست اهل ذ وق و اطلاع مرتفع گردد.»(10) با استناد به توضیحی که از سوی "بنیاد فرهنگی مهدی بازرگان" در پانوشت رویه ی نخست نوشتار بازرگان در سال 1380، به هنگام باز چاپ آثار ایشان داده شده است،شاید ایشان در سالهای 1342 و 1343 در زندان این جستار را نوشته باشند.(11) از سوی دیگر در آغاز چاپ دیگری که احتمال می دهم در سالها ی پس از انقلاب منتشر شده باشد(از گونه ی حروف چاپی ، رنگ کاغذ و قیمت کتاب ؛150 تومان!)، زیر عنوان "معرفی" و با امضای ناشر(بدون آوردن هیچ نامی) آمده است:« مهندس مهدی بازرگان پس از آزادی از زندان در سال 1346 در پی یافتن علل و عوامل عقب افتادگی و انحطاط جامعه و ملت ایران ،و در جهت یافتن راه حل های اساسی برای تغییر و اصلاح آن ،طی ایراد سخنرانی ساده ای تحت عنوان " سازگاری ایرانی" در جمع محدودی از اعضاء و علاقمندان انجمن اسلامی مهندسین، حاصل مشاهدات و تفکرات خود را در این باره بیان نمود.»(12) ، که در چاپهای بعدی کتابِ "آندره زیگفرید"، آن سخنرانی با نام "سازگاری ایرانی" ولی بدون نام نویسنده ی آن ! به آخر کتاب افزوده شد.(13) در سالهای پیش از انقلاب ،کتاب با نام مستعار "عبد الله متقی" چاپ شد. نیز در سالهای پس ازآن، کتاب بدون تاریخ و نام ناشر و شاید بدون اجازه ی"شرکت سهامی انتشار" به چاپ رسید که برای نخستین بار نام "مهندس مهدی بازرگان" برآن دیده می شد. در پایان این کتاب نقد کوتاهی از "دکتر علی شریعتی" افزوده شده بود. گفتنی است در آن سالها جستار "بازرگان" را که در زندان بود، برای اظهار نظر به"دکتر شریعتی" در مشهد، رسانده بودند.(14) برای آخرین بار نیز این نوشتار در میان دیگر مقالات ایشان به وسیله ی "بنیاد فرهنگی مهدی بازرگان " و در "مجموعه آثار" ایشان منتشر گردید.
پیش از انتشار این نوشتار هم ،بازرگان به روحیات و خلقیات ایرانی اندیشیده و مطالبی نیز نوشته بود . برای نمونه می توان به جستار دراز دامنی با نام ؛" کار در اسلام – کار در ایران"، و نیز جستار دیگری با نام ؛"نقشه شهرها و طرز تشکیل دماغها در ایران" اشاره کرد. در جستار نخست نویسنده در بخش "کار در ایران" بر این باور است که ما ایرانیان در تمام دوره ها، تنبل و کار نکن بوده و بیشتر اهل حرف بوده ایم تا عمل، و تا زمانی که این ویژگی ویرانگر از همه ی طبقات جامعه از بین نرود گرفتار مشکلات بسیار خواهیم ماند. (15) در جستار دوم، ایشان با شرح نقشه ی شهری چند شهر مهم ایران و ذکر آشفتگی و بی نظمی آنها به این نتیجه می رسد که هسته ی نخستین شهرهای ما روستاها بوده اند و آنها نیز زیر اثر زمینهای کشاورزی و زندگی زراعتی قرار داشته اند، و آن چیزی که در سده های دراز نقشه ی شهرهای ما را آشفته ساخته است،روی روحیه و ساختمان دماغ و روابط افراد نیز اثر گذاشته است. در ادامه به زندگی کشاورزی و اثرات مثبت و منفی آن بر روحیات ما می پردازد.(16)
اما بازرگان درنوشتار"سازگاری ایرانی"به شکلی منسجم و گسترده،و با استدلال و توضیح بیشتر، به دنبال یافتن دلایل عقب ماندگی ایران بوده است و نشان می دهد که مهمترین ویژگی روحی و فرهنگی مردم ایران در تاریخ 2500 ساله ،سازگاری ایرانیان با عوامل محیطی بوده است که این عوامل محیطی از یک سو نتیجه ی وضعیت اقلیمی و جغرافیایی ایران ، و از سوی دیگربه دلیل جایگاه ویژه ی ژئوپولیتیک ایران بوده است،چرا که چهار راه تمدن ها بوده و در مسیر بازرگانی و نیز یورش های جهان گشایان قرار داشته است. بازرگان بر این باور است که «خصال وروحیه ی هر یک از ما و اجتماع ما چیزی جز حاصل جمع نطفه ی انسان اولیه با مجموع تاثیرات محیط و معاش ومعتقدات و تربیت و حکومت و غیره که طی چندین هزار سال بر اجداد ما وارد شده است،نیست.» (17) او این را یک "معادله ی عمومی" می نامد. در ادامه بر نقش شغل و روش گذران زندگی پافشاری بسیار می کند و می نویسد:«همنشین هرکس که بیش از هر کس و هر چیز همراه اوست شغل یا معاش اوست.هر چقدر هم اهل معنویات باشیم باز هم بخش عمده ی زندگی مارا تامین معاش تشکیل می دهد.»(18) و این سیستم معاش و راه درآمد را مهمترین عامل تربیتی و سازنده ی خصال و روح شخص یا ملت می داند. او دو پرسش بنیادین را برای بدست آوردن روحیات یک ملت بیان می کند:
1- نیاکان نخستین ما در این سرزمین چگونه مردمی بوده اند؟
2- نیاکانان بعدی ما تا امروز از چه راهی نان می خورده اند؟
در پاسخ به پرسش نخست، بازرگان نیاکان ما را آریاییان می داند و آنها را در مقایسه باآشوریان،تازیان ،مغولان و تاتار اهل تمدن و تفاهم می پندارد، و همانطور که در صورت چیره شدن، برای ملت زیر فرمانروایی خود حقی فراتر از حق زندگی قائل بوده اند،هنگامی که زیر یورش بیگانگان قرار می گرفتند،تمایل فوری به تسلیم و تداخل و سازگاری داشته اند، واین خوی صلح جویی و ملایمت به هر قیمت و نکبت را موروثی و ژنتیکی می داند.
سپس در پاسخ به پرسش دوم ، شغل بیشتر مردم ایران در درازای تاریخ ،و حتا تا دهه ی 40 را با استناد به آمار بسیار مختصری، کشاورزی می داند. او بنا بر آمار رسمی آن روزگار(بدون ذکر منبع آمار)، 75% ایرانیان را کشاورز می داند. (19) در ادامه و در اشاره ای کوتاه، دامنه ی کشاورزی را بسیار فراخ کرده و دام داری ،صنایع روستایی و بافندگی را نیز زیر مجموعه ی کشاورزی می انگارد که خود باعث سردرگمی خواننده می شود،چراکه کشاورزی از دامپروری و صنایع دستی و ساخته های روستایی و بافندگی و ریسندگی جدا می باشد، و دلایل دیگری که نویسنده برای فرضیه ی خود می آورد همگی مربوط به شرایط سخت کشت و کم آبی و ... می باشد. او طبیعت مساعد،آفتاب زیاد و صنعتی نبودن را از علل بنیادین چیرگی کشاورزی در ایران بیان می کند. "بازرگان" دو گونه آثار تربیتی را بر مردم ایران از سوی زندگی کشاورزی بیان می کند. آثار مستقیم و آثار غیر مستقیم:
الف - آثار مستقیم یا درجه ی اول:
1- بردباری. 2- شلختگی 3- وارهایی 4- نوسانات زندگی 5- زمین گیری 6- تک زیستی.
ب – آثار غیر مستقیم یا درجه ی دوم :
1- سازگاری 2- روح مذهبی 3- تفرقه ی اجتماعی و مسئله ی امنیت 4- تباین شهر و ده در ایجاد حکومت ملی 5- شعار زود و زور.
سازگاری را حاصل سه ویژگی بردباری،نوسانات زندگی و زمین گیری می داند، و ملت ایران را مانند قهوه خانه های سر راه می انگارد که هر روز مسافر تازه ای می آید و ما خودمان را برای ادامه ی زیست و کسب درامد به رنگ آنها و به خواست آنها عوض می کنیم. و نان را به نرخ روز خورده ایم و به بی شخصیتی و سازگاری با هر شرایطی رسیده ایم، و در ادامه با لحنی تند و از سر نارضایتی رمز ماندگاری ایران و ایرانی را ترسو و بیش از حد انعطاف پذیر بودن و سازگاری و تسلیم در برابر هر دشمن و متجاوزی بیان میکند . او می نویسد:
« ... وقتی ملتی تسلیم اسکندر شود و آداب یونانی را بپذیرد،اعراب که می آیند در زبان عربی کاسه ی از آش داغ تر شود و صرف و نحو بنویسد،یا کمر خدمت برای خلفای عباسی بسته و دستگاهشان را به جلال ساسانی برساند،در مدح سلاطین ترک آبدارترین قصاید را بگوید،غلام حلقه به گوش چنگیز و تیمور شود،به هر کس و ناکس تعظیم و خدمت کند، دلیل ندارد که نقش و نام چنین مردمی از صفحه ی روزگار برداشته شود. سرسخت های یک دنده و اصولی هستند که در برابر متجاوز و مخالف می ایستند و به جنگش می روند. ما اهل نبرد و کوشش برای رقابت و مسابقه با دیگران نیستیم. تقلید و سازگاری را ترجیح می دهیم. بنابراین قالب روحی مستقلی نداریم.»(20)
"روح مذهبی" را حاصل "وارهایی" می داند . مردم ایران به دلیل بلایای آسمانی و یورشهای پی در پی بیگانگان همیشه برای دعا و نفرین سر به آسمان داشته اند، و به خاطر ناتوانی در برابر ناملایمات باور بیشتری به متافیزیک و غیب می یافته اند.
در ایران زندگی های روستایی ، قومی و قبیلگی بیش از زندگی شهری یا ملی وجود داشته است، و کلنی های جدا از هم و خود کفا شکل گرفته است که بیشتر به دلیل شرایط اقلیمی نا مناسب برای زیست از نظر وجود آب کافی و خاک مناسب بوده است. که باعث شده مفاهیمی مانند ملت ،ملیت،دولت،و حتا ایرانیت به خوبی شکل نگیرد و عشق و تعصب های خانوادگی و قومی خیلی نیرومندتر از روح ملی بوده است.
"بازرگان" زیر عنوان "شعار زود و زور" می نویسد:« روح و روال استبدادی گذشته انحصار به فرد خاص نداشته و در تمام شئون و مراحل در سطوح کشوری ،ایالتی،شهری،دهاتی،خانوادگی،صنفی،علمی و دینی و بعدها اداری و فرهنگی،سنت جاری شده است.این خودکامگی و زور و ظلم به طبع ،تملق،دروغ و دورویی و سازگاری، نوکرسازی،سلب آزادی و شخصیت را به همراه می آورد.»(21) و در آخر بی برنامگی و نداشتن اطمینان به آینده و "در دم زندگی کردن" را حاصل بی ثباتی سیاسی و یورش ها و غارت های پی درپی می داند و آنچه که موکول به آینده بوده را بی اعتبار و متزلزل می دیده اند.
نکته ی نخست که در خور اندیشیدن است این است که چرا در جامعه ی فرهنگیان و ایران شناسان آن روزگار،یا جامعه شناسان، ادیبان وتاریخ دانها،و یا حتا روانشناسان،کسی به فکر نوشتن "فصل الحاقی" در مورد ایرانیان و روح ملت ایران، برای تکمیل کتاب آندره زیگفرید نیافتاد؟! و دراین میان یک مهندس مکانیک با گرایشات ملی – مذهبی و فعالیتهای سیاسی، جسورانه و در عین حال اندیشمندانه و موشکافانه به این مهم دست زد، و حتا پس از انتشار جستار بازرگان نیز، نقد و نظرقابل توجهی یا نوشتار و کتابی در این مورد نوشته نشد!(22) و پیش از آن هم به موضوع خصوصیات و روحیات ایرانی و اینکه چگونه ملتی هستیم وچه ویژگیها ی خاصی داریم، علاقه ای نداشته ایم ، و اگرکتاب ارزشمند و دلیرانه ی محمد علی جمالزاده با نام "خلقیات ما ایرانیان" (23) را استثناء بدانیم، اساسا نگاه منتقدانه به خود نداشته ایم و تحمل شنیدن ایراد و انتقاد در ما بسیار کم بوده است. واکنشهای پس از کتاب جمالزاده ،خود بهترین گواه برای این ادعاست. نوشته های بسیار زیادی را که از سوی سفرنامه نویسان ،شرق شناسان ،یا بازرگانان و مستشاران نظامی ، در مورد خلقیات ما وجود داشته است ، یا ندیده ایم ویا نخواسته ایم ببینیم! ویا بدبینانه به آنها نگریسته ایم و همه را از سر دشمنی ، حسادت ویا نادانی غربیان انگاشته و بی پاسخ گذاشته ایم . و همچون همیشه خود را بهترین ملت جهان و ایران را بهترین کشور دنیا دانسته ایم و شعار خودخواهانه ، خودبینانه و همیشگی « هنر نزد ایرانیان است و بس » را با غرور و افتخار تمام، در گوش جهانیان فریاد کرده ایم.
"بازرگان" سنگ بنای استدلال خود را بر جغرافیا وزیست بوم طبیعی ایران می گذارد. اگر چه به نژاد و نیاکان نخستین ایرانیان نیمه نگاهی هم دارد، ولی بنیان سخن او بر چگونگی کار و راه درآمدهای اقتصادی است. و اینکه نیاکان ما در گذشته چگونه و از چه راهی زندگی می کرده اند؟ و این راه را بیش از همه از کشاورزی می داند و محور سخن تا آخر جستار، بر گرد کشاورزی و ویژگیهای زندگی روستایی و اثرات آن بر خلقیات همه ی ایرانیان می گردد. در واقع روند و روش "زیگفرید" را برای شناسایی و ریشه یابی روحیات هر ملتی دنبال می کند. پیش از ایشان این گونه نگاه و تحلیل در مورد جوامع را که نگاه به ریشه های مادی و طبیعی است، می توانیم در آراء "ابن خلدون"(24) ببینیم. "بازرگان" به درستی با روشی ماتریالیستیک(مادی – معیشتی) به سراغ ریشه ها رفته است تا نتایجی دانشورانه به دست آورد.
نخستین چالشی که این سنگ بنای سخن "بازرگان" ایجاد می کند آن است که ، همانگونه که اثر جغرافیا بر ویژگیهای انسانها یا بر فرهنگ، یکی از چند نظریه دربین انسان شناسان است و همواره نقدها و ایرادات جدی بر آن وارد بوده است،اثر معاش و شغل بر فرهنگ یا روحیات انسان هم مورد چالش است. به سخن دیگر نقد اساسی که بر فرضیه ی زیگفرید در "روح ملت ها" وارد است،به گونه ای دیگر بر فرضیه ی بازرگان نیز وارد است. بازرگان اشاره ای کوتاه و گذرا به برخی عوامل دیگرمانند مسائل تاریخی و تهاجمات بیگانگان،ویا نژاد و نقش ژنتیک می کند ولی نقش طبیعت را از آن میان بسیار پر رنگ کرده و از بین تاثیرات جغرافیا نیز نگاه خود را بر پیشه و معاش متمرکز می کند و برای این کار خود ، بجز بیان چند ضرب المثل مانند:« المجالسه الموثره» دلیل علمی روشنی بیان نمی کند.
پایان بخش اول - ادامه دارد