منش ایرانی از نگاه "مهدی بازرگان"(زاگرس زند)(2)

azmayeshgah-bazargan-2.jpg

(نقدی بر کتاب "سازگاری ایرانی")                   

بخش دوم و نهایی

     پرسش بنیادین دیگر آن است که با توجه به گستردگی و پهناوری ایران از یک سو ،واز سوی دیگر، گوناگون بودنزیست بوم ها و شرایط زیستی در ایران،چگونه می توان پیشه ی چیره بر ایرانیان را کشاورزی دانست؟ ایران سرزمینی است خشک و کم آب ،با میانگین بارش 300-250 میلی متر در سال، در حالی که میانگین بارش کره ی زمین 800 میلی متر در سال می باشد.  بیشتر رودخانه های ایران کم آب و در تابستان خشک می شوند. و از همه مهمتر اینکه 10% مساحت کشورتوانایی کشت، (یعنی آب و خاک مناسب) دارد. که بیشتر این مقدار نیز زیر کشت آیش است(7\5 %).(25) در نتیجه شرایط آب و هوایی نامناسب، کوهستان ها و کویر های پهناور و نیز شوره زارها و مناطق سرد با زمستان های طولانی  یا گرم و سوزان،ازاساس اجازه ی زندگی کشاورزی را به همه جای ایران نمی داده است. دو کویر پهناور مرکزی ایران با گستردگی 360000 کیلو متر مربع ، 22% پهنه ی کشور را به تنهایی  در بر می گیرند.(26) گوناگونی و تنوع از ویژگی های بارز ایران است و بسیاری ایران را "سرزمین گوناگونی" می دانند. در نتیجه ایرانیان به ناچار،از دیر باز مشغول به پیشه های دیگر بوده اند.
     شمار زیادی از جمعیت ایران را عشایر و اقوام کوچ رو تشکیل می داده اند. که هر چه به گذشته برگردیم  شمارشان به نسبت کل جمعیت بیشتر بوده است. زندگی اقوام بزرگ ایرانی وابسته به دام بوده است و دام نیز به گیاه و چراگاه . از این رو همواره از ییلاق به قشلاق و وارونه و به دنبال چراگاه مناسب می رفته اند. پس بجز مقداری بسیار اندک و در حد نیازهای زودگذر، آن هم نه در همه ی عشایر، ایلهای ایران نمی توانسته اند کشاورزی پیشه کنند. به بیان کلی  جای"زندگی ایلی" در نوشتار ایشان خالی است.
     شمار زیاد دیگری از ایرانیان در کناره ی کویرها ویا در دشت های بایر و شوره زار یا سنگلاخی و یا شنهای روان ، زندگی می کنند . حتا آب شیرین برای نوشیدن نیز ندارند،چه رسد برای کشت! با این وجود ایجاد آبادی ها، شهرک ها یا شهرهایی هم کرده اند ، با شرایط سخت طبیعی دست و پنجه نرم کرده و با مشاغلی غیر از کشاورزی مانند؛ بافندگی ،ریسدگی،صنایع دستی،بازرگانی،دام داری محدود،و غیره گذران زندگی کرده اند.  اگر کمی در پراکندگی هنرهای دستی و بافندگی  دقت کنیم ،در می یابیم که همواره بخشهای کویری و مرکزی ایران مانند؛ کاشان، یزد، نایین، اردکان ،میبد، قم و شهرهای شرقی استان اسفهان ،برخی شهرهای استان کرمان و حتا بلوچ ها تولید کننده و صادر کننده ی بهترین و مرغوب ترین فرش ها و بافته ها بوده اند. درحالی که شرایط کشت پنبه و کتان یا پرورش کرم ابریشم یا دیگر مواد اولیه ی بافندگی در آنجا به هیچ وجه وجود نداشته است، و حتا پشم دام نیز از جاهای دیگر به آنجا آورده می شده است. و این داد و ستد و خرید و فروش به ویژه از شهرهای کناره ی دریای مازندران به مرکز ایران و پس از تولید بافته ها ،فروش آنها به همه جای ایران و حتا همه جای جهان همواره وجود داشته است. که این نشان دهنده ی رواج و رونق بازرگانی و داد و ستد بسیار گسترده در همه جای ایران است و بسیاری از روستاییان و شهریان از این راه زندگی می گذرانده اند. در بخشهایی از ایران هم که شرایط کشاورزی به خوبی امکان پذیر بوده ، مانند جلگه ی مازندران و گیلان ویا کوهپایه های رشته کوههای البرز، زاگرس ومرکزی و دشتهای حاصلخیز و نیزجلگه ی خوزستان، مازاد محصولات به شکل اولیه ویا فراورده های خوراکی به جاهای دیگر برده می شده که این فرایندها و نقل و انتقال ها ،خود مشاغل و پیشه های بسیار گوناگونی را  مانند؛ چارواداری(باربری با چارپایان) ، واسطه گری و دلالی ، عمده فروشی و خرده فروشی ، کارگاه ها و صنایع کوچک برای نگهداری، تبدیل، تولید فرآورده های مورد نیاز و تبدیل به محصولات دیگر،ایجاد می کرده که شمار زیادی از اهل روستا یا شهر را به خود مشغول می کرده است.
     از سوی دیگر مردم سواحل دریاچه ی مازندران، خلیج فارس و دریای عمان ،و همچنین اهالی نزدیک به رودخانه ها و سراب ها و تالاب ها ،همیشه مشغول ماهیگیری و صید آبزیان  دیگر بوده اند و از آنها تغذیه کرده و مازاد آن را به فروش می رسانده اند.
     همچنین شهرهای در مسیر جاده های اصلی و دروازه های مرزی ایران به دلیل رفت و آمد و داد و ستد کاروان های بزرگ بازرگانی ،سیاحتی و زیارتی، بافت دیگری پیدا می کردند، و اهالی این شهرها نیز کارهای دیگری مانند واسطه گری و دلالی،انبارداری،کاروانسرا داری،مسافرخانه و قهوه خانه داری و پیشه وری و خرید و فروش  داشتند. 
     با توجه به دلایل و توضیحاتی که داده شد ، نمی توان تنها شغل بیشترقابل توجه ایرانیان را کشاورزی دانست. در ضمن بیشتر کشاورزان ایران شماری دام کوچک یا بزرگ و حتا گله های بزرگ گوسفند یا بز،نگه داری می کنند ، ونیز نمی توان پیشه ها و کارهای دیگررا که  کشاورزان در کنار کشاورزی انجام می داده اند ، نادیده گرفت و نقش دیگر مشاغل را زیر سایه ی کشاورزی کم رنگ کرد.
     نکته ی دیگر آنکه به دلیل گوناگونی زیست بوم ها در ایران که به آن اشاره شد،نوع کشاورزی و میزان سختی آن نیز متفاوت بوده است. برای نمونه کشت برنج در شالیها ی شمال ایران را با کشت دیم یونجه در مرکز ایران ،نمی توان یکسان دانست.  این دو از اساس و در نوع زمین ،میزان آبرسانی ، زحمت پایش و نگهداری و نیز برداشت و سپس فراوری پس از آن، و همینطور میزان سود آوری ،با یکدیگر متفاوت هستند. پس نمی توانند تاثیرات همانندی بر انسان و روحیات او بگذارند.
     "بازرگان" به درستی و باریک بینی، بسیاری از خلقیات و ویژگیهای رفتاری ایرانیان را بر می شمارد. و برخی را در درجه ی نخست و بنیادی می انگارد و شمار دیگری را زاییده ی آنها می داند. اما نکته ی مهم آن است که بسیاری از این ویژگی ها مانند؛ بردباری ، بی نظمی،وارهایی و نوسانات زندگی  ریشه های تاریخی - فرهنگی ژرف تری دارند و کار به کشاورز بودن ایرانیان برنمی گردد و خلاصه نمی شود و فراتر از آن می رود. طبیعت ناملایم وبی ثبات ،انسان  را مجبور به بردباری می کند. بر سر راه تمدن ها بودن و راه وابزار پیشروی جهان گشایان بودن، همواره آینده را در اندیشه ی ایرانی، تاریک، نا آشکار و هراسناک ساخته است. حکومت های غیر ایرانی پر شماری مانند؛ آشوری، یونانی، تازی، ترک، مغول، تاتار، ترکمن ،افغان و... که یکی پس از دیگری و به نوبت به چپاول و غارت ایران پرداخته اند،و نیز ریشه های ژرف خودکامگی و استبداد که در لایه های گوناگون اجتماع وجود داشته است و در اندیشه ی ایرانیان نهادینه شده ، عامل اصلی بسیاری از ویژگیهای فرهنگی و رفتاری ما بوده اند. "تک زیستی"  یکی دیگر از ویژگی هایی است که نویسنده از اثرات زندگی کشاورزی می داند،که  در واقع از آبادی های دور از هم، و زندگی قبیلگی و خود بسنده ناشی می شود. که آن هم ناشی از اجبار طبیعت است. و اینکه به خاطر ساختار اجتماعی قبایل آریایی و نیز بومیان ساکن ایران و اختلاط ودرهم آمیختگی آنها با هم، و همچنین گستردگی فلات ایران و گوناگونی اقوام و نژادها ، مفهوم "ملت" و "کشور" به معنای امروزی  و یا یکپارچگی هم گون و یکدست،هیچگاه در ایران شکل نگرفته است، و همواره برای ما ،خودمان ،سپس خانواده و پس از آن ایل و تبارمان و در پایان شهرمان مهم بوده و ملت بزرگ و مفهوم ایران بزرگ در درجات بعدی اهمیت قرار داشته است.
      ویژگی "وارهایی" که از اثرات مستقیم بیان شده ، ونیز "روحیه ی مذهبی" که ناشی از آن انگاشته شده است،را نمی توانیم به طورکامل از کشاورزی بدانیم. چرا که این ویژگی از ویژگیهای بنیادین و بسیار کهن ایرانیان بوده است.  آثار و شواهد دین باوری هم در قبایل آریایی وهم در اقوام کهن ساکن ایران دیده شده و به اثبات رسیده است، و پیشینه ی آن به دوران های پیش از تمدن و یکجا نشینی در فلات ایران  که لازمه ی کشاورزی است ،بر می گردد. کمرنگ شدن نقش اراده و خرد انسان در سرنوشت خود و تسلیم شرایط مقدرو تغییر نا پذیر بودن،بویژه پس از فروپاشی ساسانیان و تغییر دین در ایران ، تشدید شد. ونیز ناملایمات و بلایای طبیعی  و بی ثباتی سیاسی و حکومت های ستمگر و قدرتمند، در تشدید روحیه ی دین مداری و چشم به آسمان داشتن ،و به تقدیر و سرنوشت باور بیش از اندازه داشتن، نقش مهمی داشته است. که اینها نیز عواملی ژرف تر از زندگی کشاورزی می باشند.
     "بازرگان" به درستی دو ویژگی بارز و تاثیر گذار ما را از ویژگیهای گروه نخست( اثرات مستقیم کشاورزی) نتیجه می گیرد؛ "سازگاری" و "تفرقه ی اجتماعی" . و براستی  بر آنها به ویژه بر "سازگاری" پافشاری می کند تا جایی که آن را مهمترین روحیه ی ایرانی اعلام می کند . چرا که آن نام را بر پژوهش خود می نهد. ولی اشکال بزرگ کار ایشان آنست که این ویژگی را که به خودی خود بار مثبت یا منفی بارزی ندارد، ویا هر دو بار را با هم دارد، بسیار منفی و نکوهیده قلمداد می کند، و شاید آن را با "سازشکاری" اشتباه کرده اند. چرا که "سازگاری" از روی خرد و هوشمندی،و"سازشکاری" از روی ترس و نیرنگ است، و بار اخلاقی متفاوتی دارند. سازگار شدن با مشکلات و بلایای بزرگ تاریخی را ایرانیان از سازگاری با ناملایمت های طبیعی فرا گرفته اند، و زیست بوم ایران فرهنگ مدارا و تساهل را در همه ی ما نهادینه کرده است . این ویژگی در درازای هراسناک و پر پیچ و خم این سرزمین،بارها وبارها ما را و فرهنگ و هویت دیرینه ی ما را ، از نو زنده ساخته است. نیرومندی و درنده خویی مهاجمان اجازه ی پایداری نظامی  و سیاسی به هیچ نیرویی و ملتی نمی داده است،و ملتهای بسیاری از جمله ایرانیان،پس از مدتی پایداری، به ناچار سر تسلیم در برابریورشگران خم می نموده اند. ولی نکته ی بسیار مهم اینجاست که این تسلیم،تسلیمی صرفا "نظامی" یا سیاسی بوده است نه تسلیمی "فرهنگی" و "هویتی"! و از همان روز تسلیم،و گشوده شدن مرزها یا فروپاشی دولت ها،نبرد و مبارزه ی راستین که در اندیشه و فرهنگ جای داشته و با قلم و دانش صورت می گرفته ،آغاز می شده است. نگهداری "زبان فارسی" که هم نماد ملی و هویت ایرانی بودن ماست،و هم گنجینه ی فرهنگ و اندیشه ی ایرانی است،به همین شیوه و با پایمردی و مبارزاتی بسیار دشوار از سوی بزرگمردانی چون؛ فرزانه توس،فردوسی بزرگ،  یعقوب لیث صفارها و رودکی ها ،انجام گرفته است. وحتا چندین سده پیش ازاین بزرگان و پس از یورش مقدونیان،اشکانیان این مهم را به ثمر رساندند و ایران را دگر باره از زیر چیرگی سنگین فرهنگ نیرومند "هلنیسم"
رهانیدند. همچنین زنده بودن سدها زبان و گویش ایرانی در همه جای ایران زمین، و نیز پاسداشت بسیاری از آداب،رسوم و باورهای کهن ایرانی که زنده بودن برخی از آنها در روزگار ما و پس از هزاران سال فراز و نشیب بی مانند در این سرزمین،بیشتر به معجزه می ماند تا دیرپایی فرهنگی،نشان دهنده ی پافشاری و کوشش همه جانبه ی همه ی ایرانیان در نگاهداشت آنهاست. و اگر ایرانی آنگونه که نویسنده انگاشته اند فقط به دنبال زنده بودن به هر صورت وهرنکبت بوده است،دلیلی برای رنجهایی که آن بزرگان کشیده اند نمی ماند! و براحتی می توانسته اند با برباد دادن زبان و فرهنگ خود با دشمنان همراه شده و روزگار بسیار بهتری را بگذرانند و اگر آنگونه می بود و سودجویی و چاپلوسی به آن میزان و صورت که نوشته اند وجود می داشت،امروز دیگر نامی از ایران و ایرانی وجود نداشت تا به دنبال "روحیاتش" و"خلقیاتش"بگردیم! بسیاری از ایران شناسان این ویژگی را از ویژگی های بارز و شاخص ما دانسته اند و بر گرد آن بسیار نوشته اند و بسی بیش از آن هم جای کار و پژوهش دارد. "احسان یار شاطر" ایران شناس نامدار،مشکلات بزرگ و رخدادهای تاریخی را که با نام "تجارب مشترک تاریخی" از آن یاد می کند، رمز ماندگاری هویت ملی،و دستگیر فرهنگ ایرانی  می داند.(27) "ریچارد نلسون فرای" ایران شناس نامی هم روزگار ما و استاد ممتاز دانشگاه هاروارد، نیز تداوم و ماندگاری هویت ایرانی را  از ویژگی های برجسته و ویژه ی ایرانیان می داند که همواره ایران با کمک این ویژگی ها چون ققنوس از آتش رخدادها جان به در برده است. (28) ایران شناسان بنام بسیاری در این مورد نوشته اند که آوردن نام دیدگاههای آنها و تاکیدشان براین نکته،به درازا خواهد انجامید و خود، نیازمند جستار دراز دیگری است. و همگی آورده اند که رمز پایایی و ماندگاری ملت و فرهنگ ایرانی،نیرومند و ریشه دار بودن فرهنگ و اندیشه ایرانی،و خردورزی ، موقعیت سنجی و هوشمندی این ملت بوده است. نه ترس و سودجویی و سازشکاری و ریاکاری. این ویژگی کلیدی دو رویه دارد؛ "سازگاری خرد محور" که رویه ی  پررنگ و بنیادین و سازنده است، و "سازشکاری ذلت محور" که رویه ی کم رنگ و ویرانگرآن می باشد. که نویسنده فقط به رویه ی دوم نگریسته و از رویه ی دیگر غافل بوده است.  
    شمار ویژگیهای منفی که نویسنده برای ایرانیان برمی شمارد،در مقایسه با آنهایی که شرق شناسان ،ایران شناسان و سفرنامه نویسان و دیگرانی که با ایرانیان سر و کار داشته اند،بر شمرده اند، بسیار کم می باشد و نویسنده به دلیل کاستن از شدت انتقاد، یا دلایلی که بر ما پوشیده است آنها را بیان نکرده و شاید هم از آنها و از حجم زیاد نوشته های غربی ها در مورد ما نا آگاه بوده است. بیشتر آنها به خلقیات ناپسندی مانند؛دروغگویی، دورویی، پنهان کاری، خودپسندی، فریبکاری، ستم پذیری، نداشتن روحیه ی پژوهش و ... به شمار بسیار اشاره کرده اند که نویسنده اشاره ای به آنها نداشته است.(29)
    با وجود تمامی نقدهایی که بر جستار "سازگاری ایرانی" شد،از این نکته نباید غافل بود که نگاه زنده یاد "بازرگان" نگاهی ژرف و ریشه کاوانه و در عین حال نقادانه است  که در نوع خود در ایران کم سابقه بوده است . اودر گام نخست بسیاری ازمنش های ناپسند ما را دیده،و در جهت ریشه یابی و رفع آنها برآمده است. و دلیرانه آنهارا بیان کرده و مانند بساری از ما خود را به نا آگاهی و تغافل نزده، ونیز باتوجه به دور بودن تخصص ایشان به مسائل فرهنگی در می یابیم که چه میزان  باریک بینی و دیدهوشمندانه به فرهنگ ایرانی داشته  و از سر دردمندی و دلسوزی و میهن پرستی در پی یافتن گره های کور فرهنگی ما بوده است. که به این دلایل جستار ایشان بسیار مهم و منحصر بفرد می باشد.      جای گله و شگفتی بسیاردر اینجاست که ایران شناسان و فرهنگ دوستان ما به اندازه ای در خور به آن نپرداخته اند(30) و نقد ونظری جدی در این باب بیان نکرده اند تا تنور اندیشه در این میدان گرم شود و شاید راه حلهای مفید تر و سازنده تری در این برخورد اندیشه ها سر بر آورد و" ایران" و "ایرانیی" بهتر و سرفرازتر داشته باشیم .





پی نوشت ها:
1.    در 1875 میلادی در فرانسه زاده شد.اقتصاد دان و دکترای ادبیات بود که در سال 1911 به مقام استادی در رشته ی علوم سیاسی رسید.در 1944 به عضویت آکادمی فرانسه درآمد.
2.    زیگفرید،آندره؛"روح ملت ها" ، برگردان؛احمد آرام.شرکت انتشار،تهران،1343 خورشیدی.
3.    gaule  نام کهن سرزمینهایی است که اکنون کشورهای فرانسه،بلژیک،سوئیس و بخشی از آلمان بر جای آن است.
4.    tacite  تاریخ نگار لاتینی،120-55 میلادی. در متن، زیگفرید به بخشی از کتاب او با نام "اخلاق ژرمنی ها" اشاره می کند.
5.    زیگفرید،آندره؛"روح ملت ها" ، برگردان؛احمد آرام.فصل نخست.رویه ی 1.
6.    مهدی بازرگان به سال 1286 خورشیدی در تهران زاده شد.سال1306 برای اقامتی 7 ساله راهی فرانسه شد. در 1313 پس از گرفتن مدرک مهندسی در رشته ی مکانیک با گرایش ترمودینامیک به عنوان دانش آموخته ی ممتاز،به ایران بازگشت و در 1315 به عنوان نخستین دانشیار  در دانشکده ی فنی دانشگاه تهران به تدریس پرداخت.در نهضت ملی شدن نفت از سوی دکتر مصدق به ریاست هیات مدیره ی شرکت ملی نفت برگزیده شد. پس از کودتای 1332 از همه ی خدمات دولتی و سپس از دانشگاه اخراج شد و تا سال1357 هیچ شغل دولتیی نداشت.
7.    بازرگان،مهدی؛"مجموعه آثار:4.مقالات اجتماعی و فنی" بنیاد فرهنگی مهدی بازرگان،شرکت  سهامی انتشار . چاپ نخست 1380. مقاله:"مقدمه ای بر ترجمه کتاب روح ملت ها"
8.    همان،رویه های 405 و 406.
9.    همان، رویه 407.
10.    همان،رویه 412.
11.    همان، پاورقی رویه 415 .
12.    بازرگان،مهدی؛"سازگاری ایرانی".قطع جیبی. بدون نام ناشر و سال انتشار!رویه سه.
13.    زیگفرید،آندره؛"روح ملت ها" ، برگردان؛احمد آرام. شرکت انتشار،تهران،1343 خورشیدی.
14.    بازرگان،مهدی؛"مجموعه آثار:4.مقالات اجتماعی و فنی" بنیاد فرهنگی مهدی بازرگان،شرکت         سهامی انتشار . چاپ نخست 1380. مقاله:"اظهار نظر دکتر علی شریعتی درباره «سازگارایرانی»" رویه 471.                                                                                                                                                                                                                                                        
15.    بازرگان،مهدی؛ مجموعه آثار :8، مقاله:"کار در اسلام –کار در ایران" . تدوین و تفصیل سخنرانی مورخ 14/1/1325 در انجمن اسلامی دانشجویان تهران.                                                                                                  
16.    مجموعه آثار :4، مقاله: "نقشه شهرها و طرز تشکیل دماغها در ایران" رویه 181.
17.    بازرگان،مهدی؛"سازگاری ایرانی". نقل به مضمون از رویه های 5 و 6.
18.    همان.
19.    همان ،رویه ی 12.
20.    همان.رویه های 40 و 41.
21.     همان ،رویه ی61.
22.    در مدت زمانی که بر روی این جستار کار می کردم، نقدی بر آن، به جز دو جستار که در "همایش علمی فرهنگی بزرگداشت مهندس بازرگان" ایراد شده بود، نیافتم. یکی جستاری از "رضا رضا قلی"،با نام: «روحیه سازگاری ایرانی» و دیگری از "محمد حسین بنی اسدی" با نام:«آثار سازگاری ایرانی بر مدیریت ایرانی». هر دو جستاردر کتابی به نام:"بازرگان ؛راه پاک" ،چاپ 1384،انتشارات کویر، آمده اند.
23.     جمالزاده،محمد علی؛"خلقیات ما ایرانیان"،مجله مسائل ایران ،1343.این جستار بلند جمالزاده یک بار دیگر در سال 1345 در ایران و دو بار نیز در آلمان(1371) و آمریکا به چاپ رسیده است.
24.    ابن خلدون،عبدالرحمان؛"مقدمه ابن خلدون".برگردان:محمد پروین گنابادی.2 جلد. شرکت انتشارات علمی فرهنگی.1379.
25.     سالنامه آماری کشور1383. مرکز آمار ایران.
26.    زمردیان،محمد جعفر؛"ژئومورفولوژی ایران". جلد 1. نشر دانشگاه فردوسی مشهد.
27.    یارشاطر،احسان."هویت ملی".ایران نامه. سال دوازدهم:از رویه 423 تا 430.
28.    فرای،ریچارد نلسون."تاریخ باستانی ایران. برگردان:مسعود رجب نیا. شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ نخست ،1380، پیشگفتار نویسنده.
29. برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به کتاب: "ایرانی از نگاه انیرانی" نوشته ی دکتر مهرداد جوانبخت. نشر آموزه،1379.
30. به جز دو جستاری که در پی نوشت 22 از آنها یاد گردید.

                                                                                     zagros.zand@gmail.com
 

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.