گزارش برگزاری همایش سه روزه انسان شناسی تصویری در زاهدان( مستانه منصوری پارسا)

-سهسفشد-مشسف.jpg

                                                                                                            
 همایش سه روزه انسان شناسی تصویری در روزهای چهاردهم تا شانزدهم اسفند ماه  1386 توسط انجمن علمی مردم شناسی و با همکاری کانون فیلم و عکس دانشگاه سیستان و بلوچستان، کارشناس انجمن های علمی دانشگاه و با حمایت مدیر گروه مردم شناسی ، آقای لرافشار در دانشگاه زاهدان برگزار شد. این همایش ، صبح روز شانزدهم اسفند در مکان سینما تئاتر مهندسی دانشگاه زاهدان ، پس از نمایش فیلم « سوشیوس» اثر مستند ساز ایرانی ،« حسن نقاشی»  و با سخنرانی دکتر ناصر فکوهی پیرامون انسان شناسی سینما به کارخود پایان داد. 
  روزهای اول و دوم این همایش با نمایش و نقد فیلم های« باد صبا» اثر «لاموریس» ، « درخت پارسیک» ،« مشی و مشیانه» و« تیشتر»  ازآثار« حسن نقاشی» در جریان بود.   
         در روز سوم، اختتامیه همایش با حضور اساتید گروه مردم شناسی دانشگاه زاهدان ، دانشجویان مردم شناسی و عده ای از علاقه مندان به سینما و انسان شناسی برگزار شد. این مراسم پس از نمایش فیلم « سوشیوس» و با توضیحات مختصر اما جامع مدیر گروه مردم شناسی در زمینه اهمیت تصویر در زندگی بشر امروز ادامه یافت . پس از آن  دکتر ناصر فکوهی  - دانشیار گروه انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی تهران ومسئول گروه پژوهشی انسان شناسی هنر فرهنگستان هنر- به ایراد سخنرانی جامعی در زمینه انسان شناسی سینما پرداخت و همایش با برگزاری جلسه پرسش و پاسخ میان دانشجویان و دکتر فکوهی به اتمام رسید.                                                                                                                       
 دکتر فکوهی در ابتدای سخنرانی خود به برنامه هایی که با کمک عده ای از مستند سازان حرفه ایی کشور از جمله مهرداد اسکویی مازیار بهاری و...، توسط گروه انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و فرهنگستان هنر برگزار می شوند اشاره کرد که به صورت متمرکزتری فیلم های مستند و داستانی ایرانی و خارجی را از نظر مفاهیم اجتماعی –  فرهنگی  فیلم  ، مورد بررسی قرار می دهند . او در ادامه به گسترش این برنامه ها در سال آینده اشاره کرد و گفت:« به طور کلی قصد داریم فیلم های مستند ایرانی را نمایش بدهیم و فیلم های مستند خارجی را هم با زیرنویس نمایش خواهیم داد. از جمله در حال حاضر  فیلمی آماده شده برای صد سالگی لوی استراوس که در مهر ماه سال آینده (87) در برنامه مخصوص سالگرد صدمین سال تولد لوی استراوس پخش خواهد شد.»    

سپس  دکتر فکوهی بحث خود را تحت عنوان « انسان شناسی سینما » پی گرفت. در زیر اهم  صحبت های دکتر فکوهی برای اطلاع علاقه مندان آمده است :     

                                                                                                                                   
مشروح  سخنرانی دکتر فکوهی در همایش انسان شناسی تصویری
 در ابتدای بحث ، این سؤال که چرا اهمیت دارد ما از انسان شناسی تصویری یا سینما صحبت کنیم ؟ و چرا در سال های  اخیر بحث  تصویر و بحث سینما اهمیت بیشتری پیدا کرده است؟ مطرح است و پاسخ این سوال این است که  جهان ما در حال تصویری شدن است  وچگونگی این تصویری شدن می بایست تفسیر و بررسی شود .   

از مجموع نظریاتی که در این زمینه مطرح است ، نظریه ای که بیشتر مورد اجماع قرار گرفته نظریه « آپادورای » - انسان شناس امریکائی هندی تبار- است که  در چندین کتاب به جهانی شدن که بعداً این نظریه به وسیله افراد دیگری هم مطرح شده ، اشاره کرده است .  این نظریه ، جهانی شدن را یک حرکت یکسویه قلمداد نمی کند و این تئوری قدیمی را که در سطح جهان مطرح شده بود  و جهانی شدن را حرکت یک فرهنگ می دانست برای تعمیم پیدا کردن در سطح جهان ، قبول نمی کند . مطالعات بیست سال گذشته نشان می دهد که هر چند جهانی شدن به صورت نوعی اروپائی – امریکائی شدن آغاز شد ( طبق نظریه ریتزر ) اما تداوم آن امروز، با پیش بینی های گذشته مطابقت ندارد. یعنی به این شکل که در آن زندگی همگن و همسو و آدم ها  فرهنگ ها و سبک های زندگی یکسان داشته باشند ، نیست . نه واقعیت بیرونی این را نشان می دهد و نه امکان چنین چیزی خود را می تواند ثابت کند. دراین چند سالی  که از هزاره سوم می گذرد مقاومت ها به شدت افزایش پیدا کرده و تقریبا در همه جهان با یک بحران بزرگ نظامی،  سیاسی و خشونت آمیز مواجه هستیم ؛ خیلی ها معتقدند که این واکنشی شدید در مقابل اراده ی جهانی شدن یکسویه، در دنیاست . در سال های آینده به احتمال قوی این جریان تغییر خواهد کرد و تغییر در حاکمیت امریکا در ماه های آینده که شاهد آن خواهیم بود می تواند شروع این جریان باشد .  
         جهانی شدن یکسویه نا ممکن بودن خود را از طریق تنشی که در جهان ایجاد کرده نشان می دهد، هزینه های آن بسیار بالاست ، نظامی شدن جهان ، گسترش تروریسم بین المللی ، در گیری های بسیار شدید که شاهد آن هستیم ، عدم رشد جامعه مدنی و رشد دموکراسی به ویژه در کشورهای جهان سوم، فرو رفتن این کشورها در اشکال مختلف فساد و حاکمیت های غیر دموکراتیک ، اینها علایمی هستند که جهانی شدن یکسویه با خود داشته است
          در کنار این تئوری جدید که انسان شناس ها از جمله آپادورای در آن بیشتر بعد فرهنگی را مد نظر قرار داده اند ، تئوری طلال اسد که یک انسان شناس عمدتاً سیاسی است و از ابتدا تئوری های او در حوزه مطالعات پسا استعماری بوده قرار دارد ، او در کتاب آخرش که پیرامون عملیات انتحاری نوشته در واقع همین تز را ( تز آپادورای ) در حوزه سیاسی مطرح کرده است ، اینکه چرا تروریسم بین المللی رشد کرده و چرا این شیوه از مبارزه ( عملیات انتحاری) در سطح جهان در حال  رشد است ؟ و معنای فرهنگی آن چیست ؟ در واقع همان بعدی است که آپادورای  در حوزه فرهنگی به آن می پردازد ، طلال اسد در حوزه سیاسی به آن پرداخته و مسئله جهانی شدن یکسویه را زیر سؤال برده است و آن را یک توهم معرفی کرده نه یک واقعیت؛ چیزی که این توهم را ایجاد کرده سابقه ای است که پیش از انقلاب اطلاعاتی وجود داشته و بر می گردد به اواخر قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم ، به انقلاب صنعتی و روابطی یکسویه که این انقلاب در یک تعادل نا برابر بین کشورهای مرکزی و کشورهای حاشیه ای ایجاد می کرده است. آن چه ما در دوران استعماری و پسا استعماری می بینیم ، ازبه استقلال رسیدن کشورهای استعمار شده ، تا سال های پیش از انقلاب اطلاعاتی ( سال های هشتاد ) عملاً همین جهانی شدنیکسویه است.  
 علت جهانی شدن یکسویه این بوده است که تا پیش از انقلاب اطلاعاتی ، عملاً امکان بازگشت در جهت اعمال قدرت وجود نداشته ؛ انقلاب این را به تدریج تعدیل کرده و در طول بیست سال گذشته روابط در جهان به سرعت در حال تغییر است . اغلب کسانی که روی جهانی شدن و مفهوم عام جهانی شدن از جمله گیدنز کار کرده اند، معتقدند که جهانی شدن مفهوم زمان و مکان را تغییر داده ، باعث تراکم در آنها می شود و مفاهیم آنها را به عنوان تمامیت های یک دست و منسجم از بین برده وهمین مسئله باعث شده محلیت در برابر جهانی شدن ، یک موقعیت متقارن به وجود بیاورد که قبلاً شاهد آن نبوده ایم چرا که امر جهانی به امر محلی غلبه داشته است . محلیت به هیچ عنوان نمی توانسته در مقابل جهانی بودن سربلند کند اما امروزه یک اتفاق محلی می تواند جهان را تحت تأثیر خود قرار دهد و فکری که در یک شهر کوچک مطرح می شود می تواند از طریق شبکه، جهان را متأثر کند که این تا چند سال گذشته امکان پذیر نبود .
 امروز هر کسی می تواند یک سایت تأسیس ، افکار و عقایدش را در تمام دنیا منتشر کند و این امر جدید رابطه محلیت و جهانی بودن را به طور کامل تغییر می دهد و ما دیگر در یک رابطه یکسویه نیستیم ؛ این همان تزی است که آپادورای مطرح کرده و جهانی شدن را مجموعه ای از فرآیند های چند سویه دانسته و تأکید می کند که این فرآیندها به صورت هم زمان انجام می شوند . فرآیند حرکت تصاویر، فرآیند حرکت آدم ها ، فرآیند حرکت های مالی و ...  . در بین این فرآیند ها تز حرکت چند سویه تصاویر اهمیت بیشتری دارد به دلیل اینکه به شکل اصلی بیان و دریافت افکار تبدیل شده است. یعنی استفاده هرچه بیشتر افراد از تصویر برای  بیان فکر و دریافت افکار دیگران؛ واین به آن معنا نیست که زبان مکتوب و شفاهی اهمیت خود را از دست داده است بلکه زبان مکتوب و شفاهی هرچه بیشتر تبلور تصویری پیدا کرده است به عنوان مثال  هر وقت کسی می خواهد سخنرانی کند از PowerPoint استفاده می کند که این یک گونه بیان زبانی است در غالب تصویری. ولی ممکن است نتوانیم از آن درست استفاده کنیم چون به این تکنولوژی تسلط نداریم ؛ در واقع PowerPoint نشان می دهد که چطور می شود زبان را به تصویر تبدیل کرد و یا چطور می شود از تصاویر برای انتقال بهتر افکار استفاده کرد .                                                                                                           
          امروزه در کنفرانس های بزرگ که صحبت از تبادل فکری بین گروه های بزرگ در فرصت محدود است ، می بینیم انتقال به سوی انواع تصاویر ثابت ، فیلم و... می رود . گویائی تصاویر و گویائی شکل گیری فضائی در بیان فکر هر روز بیشتر می شود؛ واین را به نوع دیگر در طراحی شهری و به نوعی دیگر در چیدمان های فضائی و روابط فضائی هم می بینیم . این را می توانید به شکلی در روزنامه ها ببینید که هر روزنامه ای را در سطح محلی یا ... باز کنید با یک چیدمان روبه روهستید و شما قبل از درک محتوا یا مطالعه آن این اجزا را بررسی می کنید و این به تنهایی دارای یک معناست .      

                                                                                         
           می بینیم که چقدر تصویر در زندگی ما دخالت دارد. به جز« انسان شناسی جهانی شدن »  که شاخه جدیدی است  که دارد به صورت جامع و کلی تری بر مجموع اینها نگاه می کند ما لااقل دوشاخه داریم که به طور خاص بر این مسائل کار می کنند. « انسان شناسی تصویری » که راجع به آن بحث می کنیم و دیگری « انسان شناسی نمایشی » که ممکن است کمتر در مورد آن شنیده باشید که به آن  Anthropology of Performance   گفته می شود. ما می توانیم Performance  را هم به اجرا و هم به نمایش ترجمه کنیم در این مورد مقاله بسیار خوبی از ریچارد شکنر در شماره هجده مجله خیال چاپ شده که منبع اصلی است.          

                                                                                                                                             
          در واقع بحث اصلی « انسان شناسی اجرا » یا  « انسان شناسی نمایش » این است که درسیستم های اجتماعی جدید ، هرچه بیشتر رفتارها ، بیان  و رابطه انسان ها با واقعیت بیرونی تبدیل می شود به صحنه پردازی ها (Performances ) و نمایش هائی که آدم ها به صورت های مختلف اجرا می کنند . البته این تز لزوماً یک تز جدید نیست ، به دلیل اینکه ما می دانیم بسیار پیش از این ودر سال های دهه 1960 جامعه شناس امریکائی  « گافمن » این موضوع را تحت عنوان صحنه پردازی زندگی روزمره مطرح کرده است. منظور از این نظریه این است که کنش گران اجتماعی به نوعی بازیگر هستند و در صحنه های اجتماعی در حال بازی نقش هایی هستند که سیستم اجتماعی به آنها می دهد.           

                                                                                   
          در دنیای جدید ما به سوی به وجود آوردن جهانی می رویم که به یک نمایش شبیه است و به  فیلم شباهت دارد؛ افراد در این فیلم به صورت های مختلف ایفای نقش می کنند؛ این آغاز گر گرایشی دیگر بوده  که نوعی تحلیل اجتماعی است به نام « تحلیل موقعیت گرا » و معتقد است که اصولاً ما چیزی به نام کنش اجتماعی نداریم بلکه کنش ها صرفاً بنا به موقعیت ها قابل بررسی هستند.                                               
          مسئله اهمیت پیدا کردن تصویر، در آن واحد یکی از پیامد های انقلاب اطلاعاتی است که از دهه هشتاد  شروع شده و به صورت چرخه ای به اهمیت آن افزوده می شود . این به معنای تخریب زبان نیست بلکه شکل آن را تغییر خواهد داد. ما در جهانی زندگی می کنیم که سرمایه فرهنگی انسان ها به طور مستقیم و هرچه بیشتر به میزان آگاهی از زبان وتسلط  برجنبه های نوشتاری وگفتاری زبان بستگی دارد. کسانی که دارای توانائی های  زبانی هستند، به صورت خودکار در سیستم اجتماعیبالا می روند چرا که می توانند در موقعیت های مختلف مؤثر باشند.   

                                                                                                                                  
 در اینجا ما برنده ها و بازنده هائی داریم ، کسانی که زبان و تصویرشان مرکزیت پیدا کرده و کسانی که تصویر و زبان آنها حاشیه ای می شود. این بازی است که باید با قواعد خود آن بازی واردش شد. متأسفانه ما در کشور خودمان و خیلی از کشورهای جهان سوم هنوز نتوانسته ایم  فرآیندها و سازکارهایی که دارد اتفاق می افتد را درک کنیم و مسائل را با یک اندیشه پیش از انقلاب اطلاعاتی بررسی کرده و فکر می کنیم می توانیم با یک سری ابزار مکانیکی ، افکار و تصاویر را کنترل کنیم ؛ ولی درحال حاضر این امکان پذیر نیست و در چند سال آینده به طور کامل غیر ممکن خواهد شد.          

                                                                                                                                                            
         به زودی  نسل جدیدی از انتقال تصاویر به وجود خواهد آمد و تلویزیون های ما در سال های آینده به شکل  مونیتور کامپیوتر خواهد بود و هر کس می تواند برنامه مورد علاقه خود را از بانک های اطلاعاتی کانال های مختلف انتخاب کند. ما الان از سیستمی استفاده می کنیم که در اروپا از بین رفته است . در اروپا پهنای  باند چهار گیگا بایت  است ، اینترنت بدون سیم در همه جا وجود دارد و افراد از شبکه تغذیه می شوند؛  درحالی که در ایران پهنای پیشرفته ترین      ADSL   فقط 128 کیلو بایت است . اساس استفاده از شبکه این است که قواعد استفاده از آن را بدانیم .             

                                                                                               
         برای فهمیدن اینکه اصولاً سینما و تصویر چرا به وجود آمد؟ و چرا هنوز در همان منطقی هستیم که سینما را به وجود می آورد و تا امروز تداوم پیدا می کند،  بهتر است به تاریخ رجوع کنیم. به وجود آمدن سینما و علوم اجتماعی به طور کلی و انسان شناسی به طور خاص تقریباً همزمان بوده ( نیمه دوم قرن نوزدهم ) آیا این هم زمانی یک اتفاق است ؟ به نظر ما اتفاقی نیست . در نیمه دوم قرن نوزدهم ما در موقعیت خاصی قرار داریم که یک بعدش به وجود آمدن ابداعاتی مثل سینما و بعد دیگرش به وجود آمدن شاخه های علمی مثل انسان شناسی است .هیچ یک از این موارد از صفر شروع نشده اند و می توانیم چند قرن به عقب برویم ؛ ولی در قرن نوزدهم به موقعیتی می رسند که تبدیل به یک تکنیک قابل استفاده می شوند. ولی چرا تا قرن نوزدهم اینها تبدیل به یک سیستم تفکر منسجم و دانشگاهی نمی شوند ؟ چون نیازی به این کار وجود ندارد وعوامل بیرونی وجود ندارند که به آن امکان بروز بدهند. این اتفاق در حوزه فن آوری در سینما ، و در حوزه علمی جامعه شناسی و انسان شناسی بروزمی کند .  
جهان جدید در چارچوب انقلاب صنعتی شکل می گیرد، جهانی که باید منسجم بوده و امکان ایجاد معادلات و تعاملات اجتماعی در سطح گسترده را داشته باشد ؛ و این جهانی است که باید خودش و خصوصاً دیگران را به صورت عمیق بشناسد . این جهان با نوعی اروپا محوری آغاز شد چرا که انقلاب صنعتی از اروپا آغاز شده و با هدف گسترش در سطح جهان اتفاق افتاد. اروپا به یک محور شناختی نیاز دارد که دو مفهوم خود و دیگری را تعریف کند و برای اینکه خودش و دیگری را تعریف کند به شناختی متقابل از این دو نیازمند است. این فرآیندی است که در مباحث هویت کاملاً شناخته شده است . برای تشکیل هویت ابتدا باید بدانیم چه نیستم که بفهمیم چه هستیم . و اروپا برای شناخت خود باید بفهمد که چه چیزی نیست و آن چه نیست دیگری است .                                                                                  
 اروپا دیگری را ابداع می کند در مفهوم جدیدی که ما در ادبیات انسان شناسی می شناسیم. این دیگری کیست ؟ مردمان متمدن یا غیر متمدن غیر اروپایی ، مردمان غیر متمدن اروپایی . مردمان متمدن غیر اروپایی را شرقی ها و مردمان غیر متمدن اروپا را جوامع ابتدایی معرفی کرده  و در مقابل هر دو گروه خودش را (تمدن اروپایی ) تعریف می کند . بدین ترتیب جریانی شکل می گیرد که علوم جامعه شناسی ( مطالعه برخورد جوامع غربی ) ، شرق شناسی ( مطالعه بر جوامع شرقی ) و انسان شناسی ( مطالعه جوامع اولیه ) را به وجود می آورد . این علوم در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ، وارد حوزه دانشگاهی  می شوند و این اتفاقی نیست. این زمانی است که انقلاب صنعتی به این نتیجه می رسد که باید سیستم های اجتماعی  را که به وجود آورده، بشناسد و کنترل کند . 
 اما ارتباط اینها با تصویر چیست ؟ تکنولوژی های ثبت تصویر و صدا که قبل از قرن نوزده هم وجود داشتند در قرن نوزدهم تکمیل شده و برای اینکه بتوان این  دیگری و یا خودی را که ابداع شده بود، به عنوان یک مدرک و سند ثبت کرد ،، کرد،  مورد استفاده قرار گرفتند . این تکنولوژی ها در قالب های مختلفی شروع به رشد کردند، از جمله در قالب عکس و فیلم . عکس را همان طور که خیلی از متفکرین گفتند قابل مقایسه با نقاشی است اما عکس گرفتن بر خلاف نقاشی به مهارت بالا احتیاج ندارد . عکاسی، هنری ارزان قیمت است برخلاف نقاشی که هنر گرانی است . 
 عکس اتنو گرافیک یا عکس مستند هم زمان با فیلم مستند به وجود آمد. عکس و فیلم در اینجا وظیفه ثبت خود و دیگری را دارند. اولین فیلم های مستند که به وجود می آیند کاملا این را نشان می دهند چرا که از وقایعی خیلی ابتدایی گرفته شده اند ؛ « غذا خوردن یک بچه» ، « خروج کارگران از کارخانه» و یا فیلم های که در قبایل  دور دست و در بازار های شرقی تهیه شده اند . ما دقیقا می بینیم که مستند ( فیلم سینمایی ) این امکان را می دهد که ما بتوانیم دیگری یا خود را بازآفرینی کنیم . وقتی این اتفاق وارد حوزه اجتماعی می شود تأثیر بسیار عمیقی ایجاد می کند که باعث رشد سریع سینما شده است . سینما یا عکس ، موقعیتی جادوئی به وجود می آورد که برای انسان و در ذهن او حالت یک انقلاب را دارد . پیش از این انسان می توانست به صورت ذهنی از طریق قابلیت های شناختی و مغزی ، تصویر را به خاطر بیاورد . ولی امکان انجام این کار در بیرون از ذهن و دنیای واقعی وجود نداشته و سینما و عکس این امکان را ایجاد می کند. 
  نکته جالبی که در همایش انسان شناسی هنر اخیر در فرهنگستان هنر داشتیم ، ارائه انی بحث بود که سنت استفاده از مجسمه نیاکان بر روی قبور در آفریقای غربی به تدریج به سنت استفاده از عکس تبدیل شده است. که البته این مختص به آفریقا نیست.                                                                                           
در واقع سینما امکان تغییر واقعیت و بازآفرینی آن را به ما می دهد که این به نوعی یک معجزه است و سینما وعکس ، فن آوری های معجزه آسایی هستند.        ما دو سنت مستند و داستانی را در سینما داریم که به عنوان دو حوزه در کنار هم وجود دارند . در خیلی موارد اینها با هم ارتباطی ندارند ولی هر دوی اینها به نظر ما از لحاظ تاریخی ارزش این را دارند که انسان شناسان روی آنها مطالعات جدی انجام دهند نه از دید فیلمسازان یا تاریخ و نقد سینما بلکه از دید فرهنگی . چرا که سینمای داستانی و سینمای مستند سوای موضوع خاصی که نشان می دهند و یا همان موضوع ، یکی از بهترین ابزارها برای درک یک جامعه هستند . شما همیشه می توانید انعکاس یک جامعه را در فیلم ها و عکس های آن جامعه ببینید.                                   
 ما باید ابزار تحلیل را داشته باشیم تا تحلیل ما یک تحلیل سطحی نباشد و تحلیلی باشد که بتواند عمیقاً از چارچوب یک فیلم ، عناصری را بیرون بکشد و نشان دهد که فیلم چه کاری می خواهد انجام دهد. این کاری است که ما در دانشکده علوم اجتماعی شروع کرده ایم . در چارچوب فیلم های مستند و داستانی می توانیم عناصری را پیدا کنیم که ما را با  جامعه ای که این فیلم ها را ساخته و جامعه ای که آنها را نشان می دهد درک کنیم.
بنا براین ما می توانیم بگوئیم که ما هم چیزی داریم به عنوان « انسان شناسی و سینما » و هم چیزی داریم به نام « انسان شناسی سینما » ، یعنی سینما را به عنوان یک موضوع انسان شناختی قرار دهیم ؛ و بفهمیم که چطور ما می توانیم سینما را با دید انسان شناسی تحلیل کنیم و تاریخ چطور درسینما باز تولید می شود . مثلا اگر ما فیلم های تاریخی می سازیم چطور این دوره ها را باز سازی می کنیم و در این بازسازی چطور می شود تصویر جوامع کنونی را به دست آورد  و چطور می شود از طریق تصویری که جامعه از دیگری می سازد خود آن جامعه را درک کرد. 
 این یکی از مباحث بسیار مهم است که در انسان شناسی وجود دارد. و چارچوب بحث در واقع باز تابندگی است و انسان شناسی تفسیری و انسان شناسی پسا مدرن که همه ی این ها مسئله شان این است که چطور از طریق یک انسان شناسی می توان جامعه ی دیگر را تعریف کرد ؟ خود آن شخص کیست ؟  در عین حال در هر دو حوزه ( فیلم مستند و داستانی ) موقعیت هایی را در سطح جهان داریم که باید در مورد آنها فکر کرد و درباره آن چاره ای اندیشید. 
در حوزه مستند، بیشتر به سمت آن می رویم که چه چیز واقعاً فیلم مستند را از داستانی جدا می کند. ما شاهد هستیم که مرزهای مستند اتنوگرافیک و داستانی نازکتر می شود و در خیلی از فیلم های مستند می بینیم که فیلم ها باز سازی شده وافراد درنقش خود بازی می کنند و سناریو ، تدوین و مونتاژ وجود دارد.  سینمای مستقیم یا سینمای حقیقت  به آن مفهومی که در سال های بیست و سی قرن بیستم داشتیم کمتر می شود و ما به سمت واقعیت باز سازی شده می رویم .  واقعیتی که در آن به ظاهر در یک سینمای واقعی هستیم .
 واقعیت بیش از آن که واقعیت باشد ، به صورت تصویر بازسازی شده واقعیت در سیستم های شناخته شده تصویری و Performance  شناخته می شود . این از یک طرف به ما امکاناتی می دهد که قبلاً وجود نداشت و از طرف دیگر فوق العاده خطرناک است چرا  که بیشتر وارد سیستم های شناختی می شود که نمایش است ، سیستم هایی که در آن هیچ چیز واقعیت و خیال را از هم جدا نمی کند . در کشورهای جهان سوم ، دلیل تنش های اجتماعی و برخورد بین مجریان سیستم های اجتماعی با کسانی که به عنوان کنش گر اجتماعی رفتار می کنند این است که اینها در واقع در دو دنیای متفاوت زندگی می کنند و  کنش گر در دنیای  Performance و ذهنی زندگی می کند. او سعی می کند تصاویر ذهنی را به صورت بیرونی در آورد . ولی سیستم اجتماعی بر اساس حفظ جامعه با نظم  کار می کند . بنابراین این دو سیستم نمی توانند یکدیگر را تحمل کنند سیستم ذهنی تصور می کند آن چه در ذهن او واقعیت دارد می تواند در بیرون هم وجود داشته باشد . ولی در سیستم  دیگر تنها مسئله مهم واقعیت است و روی هیچ چیز دیگر نمی تواند حساب کند پس این دو با هم مشکل پیدا می کنند. 
 اگر نتوانیم چاره ای برای آن بیاندیشیم ، آینده تیره ای را به ما نشان می دهد که در آن مسلماً برد با سیستم های خیالی نخواهد بود،  بلکه با سیستم های منظم خواهد بود . نظم در اینجا باعث خواهد شد که ما در آزادی های اجتماعی ، مدنی  پیشرفت کنیم و  کالبد یا بدن ما در سیستم های منظم به نفع از بین بردن سیستم های خیالی  سرکوبشود ، ولو اینکه این خیال گرایی را  بر روی مدل های از پیش تعیین شده تحمیل کند . 
درانسان شناسی برای اینکه از این آینده تیره جلوگیری کنیم ، باید بتوانیم به جهانی امکان بدهیم که بتواند سیستم های مختلف خیالی و زیستی را با هم اداره کند و به آن مدیریت تفاوت می گوئیم. یعنی ما نباید به دنبال از بین بردن تفاوت ها باشیم بلکه باید آنها را مدیریت کنیم . آدم ها باید یاد بگیرند که چطور با کسانی که با آن ها متفاوتند زندگی کنند، بتوانند تفاوت را تحمل کنند، بتوانند تفاوت را تبدیل کنند به یک هنجار و یک شکل زیستی متعارف .  در آینده انسان ها هرچه بیشتر باید یکدیگر را تحمل کنند و اگر نتوانند این کار را بکنند ، سیستم های منظم بیرونی مدیریت این تفاوت را به دست خواهند گرفت و آن را از طریق سرکوبی مدیریت خواهند کرد، از طریق افزایش ممنوعیت ها ، ضوابط ، قوانین و... .                                         
محور اصلی جامعه بودگی یا جامعه انسانی به طور کلی محور قدرت است ، این بحثی است که نیچه، فوکو و بوردیو هر یک به نوعی مطرح کرده اند. جامعه بودن، اجتماع بودن ، قبل از هر چیز معنایش نظم است و نظم بر هر چیز دیگر اولویت دارد به هر جهت نظم اگر بتواند خود را  با سیستم های پیچیده ذهنی انطباق بدهد ممکن است جهان بهتری داشته باشیم  و اگر این انطباق صورت نگیرد این نظم است که برنده خواهد شد چرا که نظم چیز دیگری را نمی تواند بپذیرد . هستی  منظم است و این نظم است که به دلیل رشد جوامع بشری و به وجود آمدن سیستم های ذهنی زیاد، پیچیده تر شده  است . این سیستم های ذهنی امروز به شکل خطرناکی درآمده است که نظم برای سرکوب آنها اگر بتواند از تحمیق استفاده می کند اگر نتواند از تخریب مکانیکی خیال گرایی استفاده می کند . اگر ما خوشبین باشیم باید برویم به سمت جوامعی که تفاوت را تحمل می کنند و این بسیار سخت است چرا که موجود زنده موجودی است که ذاتاً بیگانه ترس است . ترس از بیگانه یک مکانیسم زیستی است به دلیل اینکه یکی از سیستم های مصونیت ساز کالبد یا زیست و حیات این است که بیگانه را از خود دور کند چون بیگانه همیشه می تواند عامل خطر باشد. مثل میکروب و هرچیز دیگری . منتها ما در تحول جامعه انسانی به جایی رسیدیم که باید جامعه به شکل بیگانه دوست تبدیل شود، ما به جایی که از تفاوت وحشت کنیم باید به تفاوت علاقه مند شویم و این ساده نیست و اکثر جوامع انسانی نتوانسته اند این کار را بکنند و حتی در آستانه آن هم نیستند. اگر این صورت نگیرد آینده تیره ای در انتظار ما خواهد بود . البته این ما را از موقعیت های طبیعی دور می کند چرا که طبیعت بیگانه ترس است . این ما را به ایده آل  انسانی نزدیک می کند از یک ایده آل کاملاً متفاوت از طبیعت بیگانه ترس ، و این به یک سیستم کاملاً جدید نیاز دارد که بتوانیم وارد آن بشویم.                                      
                                                                                                                          

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.