فهرست
خانم اورلی نوو انسان شناس فرانسوی و عضو مرکز ملی پژوهش های علمی فرانسه و آزمایشگاه بین رشته ای انسان شناسی معاصر، در ادامه برنامه های کنفرانس خود، روز دوشنبه 9 اردیبهشت 1387 سه کنفرانس درباره فرهنگ چین برگزار می کند. نخستین کنفرانس در دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران، خیابان کارگر شمالی، از ساعت 10 تا 12 صبح، دومین کنفرانس در دانشکده علوم اجتماعی همین دانشگاه از ساعت 17 تا 19 و سومین کنفرانس روز سه شنبه 10 اردیبهشت ساعت 17 تا 19 بعد از ظهر در فرهنگستان هنر، مجموعه نقش جهان، خیابان ولیعصر ضلع جنوبی پارک ساعی جنب شهر کتاب ارائه خواهد شد. در زیر خلاصه ای از هر یک از این کنفرانس ها آورده شده است. گزارش کاملی از کنفرانس ها نیز بزودی در «انسان شناسی و فرهنگ» قابل دسترس خواهد بود.
کنفرانس روز دوشنبه 9 اردیبهشت 1387، ساعت 10 تا 12 در دانشکده مطالعات جهان
یک میسیونر فرانسوی در چین (1883-1917): تقاطعی میان «دین کتاب» و « دین نوشتار»
خلاصه: پل ویال (Paul Vial)( 1855-1917) در سال 1879 در چارچوب نهاد میسیونرهای خارجی پاریس به مقام کشیشی رسید. او همان سال به چین فرستاده شد و با واقعیتی روبرو شد که با آنچه در کتاب های دوران تحصیلش خوانده بود متفاوت می نمود. در طول بیش از هشت سالی که ویال در کنار میسیونرها پرسابقه به کار خود مشغول بود آشنایی او با قوم یوننان دگرگونی عمیقی در وی به وجود آورد. این برخورد سبب شد که وی استراتژی های مسیحی کردن را به گونه ای آوانگاردی پیش بگیرد.
این کشیش شروع به بومی کردن باورهای انجیلی کرد آن هم درست در زمانی که کلیسای کاتولیک هر گونه قرائت متفاوت از انجیل ها را برای مسیحی کردن بومیان ممنوع کرده بود. بدین ترتیب ویال با مسئولان ارشد خود اختلاف های زیادی پیدا کرد: او به سبک خود بار دیگر «درگیری مناسک» را زنده کرد، یعنی تقابلی که در قرن هفده میسیونر های یسوعی در چین که طرفدار انطباق دادن باورهای مسیحی با رسوم محلی بودند را در مقابل موضع پاپ که طرفدار مسیحی کردن چین به شیوه رایج، قرار می داد. ویال حتی متهم به آن شد که قصد دارد «کلیسایی درون کلیسا» بر پا کند. ولی او آغاز گر سنتی بود که بعدها از سال 1912 به وسیله ونسن لب(Vincent Lebbe) در نزد هان ها به کار گرفته شد.
برای درک این موضع گیری تا حدی بدعت گذارانه در اواخر قرن نوزده از ابتدا به شکل گیری باورهای دینی ویال می پردازیم که خود را یسوعی می دانست، هر چند که در چارچوب میسیونرهای خارجی پاریس کشیش شده بد. در این گفتار ما همچنین به رمانتیسم مسیحایی و تصویر شهدایی که تاثیر زیادی بر شخصیت وی داشتند اشاره خواهد شد. در نهایت ما به رودررویی ویال با نیپا(Nipa) ها، یکی از اقوام که جزئی از ملیت یس به حساب می آمدند و در آن زمان با «لولو» (Lolo) ها یکی گرفته می شدند، اشاره می کنیم. از سال 1887 وی تصمیم گرفت شروع به مسحی کردن آنه کند و به این کار تا پایان حیاتش در 1917 ادامه داد. وی در آغاز بر آن بود که باورهای کاتولیک را به همان گونه ای که در غرب تدریس می شد تبلیغ کند و به نظرات واتیکان احترام بگذارد. اما با شکست های متعددی که با آنها روبرو شد او اندک اندک استراتژی خود را تغییر داد و پس از آشنا شدن با مناسک و باورهای محلی تصمیم گرفت از آنها برای تداوم بخشیدن به اعتقادات خود استفاده کند. از این زمان بود که از شیوه های ارتدکسی کاتولیک فاصله گرفت. و حتی می توان گفت که وی از غرب در مجموع آن جدا شد و در پایان عمر خود را به مثابه یک نیپا فرض گرفت. بنابراین ما بحثی نیز درباره این فرایند فرهنگ پذیری میسیونری خواهیم داشت.
کنفرانس روز دوشنبه 9 اردیبهشت 1387، ساعت 16 تا 18 ، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
شمنیسم نوشتاری یی های یوننان: نمونه یک مطالعه انسان شناختی در چین
خلاصه: در این گفتار ما به دین شمنی نیپا ها (Nipa) یکی از مردمان ساکن جنوب غربی چین در ایالت یوننان می پردازیم. بحث ما در تشریح بنیان های این دین است که نمی توان به آن یک «دین کتاب» نام داد بلکه باید بدان نام «دین نوشتاری» بدهیم: زیرا این دین بر اساس نوشتاری استور است که با نوشتار چینی متفاوت است. این دین که دینی مناسکی و رمز آمیز است صرفا به روی رمز آموزانی گشوده است که به آنها «صاحبان مزامیر»( « Maîtres de la psalmodie ) یا بیمو (Bimo) می گویند. این شمن ها از خلال دستنوشته هایشان ارتباط میان جهان انسان ها و جهان ارواح را بر قرار می کنند. در اینجا ما سازوکارهای این ارتباط را نشان می دهیم.
ما همچنین خواهیم دید که دولت چین اخیرا نوشتار بیمو را به یک «نوشتار ملی» ارتباطی تبدیل کرده است که به کودکان در مدارس تدریس می شود. این فرایند غیر دینی کردن با هدف کاهش قدرت شمن ها صورت می گیرد که خود نیز از مدت اندکی پیش در چارچوب یک مراسم رسمی به وسیله نهادهای پکن رسمیت می یابند. بدین ترتیب این شمن ها در ارتباطی نزدیک با قدرت مرکزی قرار می گیرند. و سرانجام ما درباره نقش بیموها که بدین ترتیب به بازیگرانی در انتقال دین شمنی شان در چارچوب های جدید اجتماعی و سیاسی تبدیل شده اند ، بحث خواهیم کرد.
کنفرانس روز سه شنبه 10 اردیبهشت 1387، ساعت 17 تا 19، فرهنگستان هنر، مجموعه نقش جهان، خیابان ولیعصر، ضلع جنوبی پارک ساعی، جنب شهر کتاب
میراث فرهنگی، اقوام و انسان شناسی در چین: اقوام در موزه شانگهای، یک رویکرد انسان شناختی به میراث فرهنگی
خلاصه: یک انسان شناس درباره فرایند میراثی شدن فرهنگی به گونه ای که در چین امروز شاهدش هستیم چه می تواند بیاندیشد؟ فرایندی که در چارچوبی پیوسته از تنش میان وحدت ملی گرایی و “به رسمیت شناسی“ خاص گرایی های محلی مردمان این مناطق قرار می گیرد؟ چنین پدیده ای چه تصویری از این کشور در بیرون از آن ارائه می دهد و چگونه باید آن را درک کرد؟ آیا این پدیده ای خاص است؟ آیا می توان این فرایند را با پدیده های “میراثی کردن“ به گونه ای که در نقاط دیگر شاهدش بوده ایم مقایسه کرد؟ آیا این فرایند را باید انعکاسی از “فرهنگ چینی “ به حساب آورد در حالی که در واقع در چارچوبی جهانی قرار می گیرد؟ چگونه باید این فرایند را با رهنمودهای سازمان یونسکو انطباق داد و یا چگونه این فرایند خود را با آن رهنمودها انطباق می دهد؟ و در یک کلام چگونه می توان این فرایند را قابل “انسان شناختی شدن“ دانست؟
برای تلاش به ارائه پاسخی به چنین پرسش هایی باید ابتدا بر خود فرایند میراثی شدن فرهنگ در چین تامل کرد: چرا و چگونه و چه چیزهایی در این فرایند طبقه بندی می شوند و به چه چیزهایی موقعیت بازمانده ها، شواهد تاریخی، بناها و غیره داده می شود؟ و اصولا در نگاه چینی، چه چیزی را باید یک نشانه تاریخی، یک شاهد، یک بنا، یک اثر تاریخی به حساب آورد؟ نگاهی به گذشته نشان می دهد در حالی که در فرایند انقلاب فرهنگی چین ما شاهد گسست میان چین پادشاهی باستانی و چین کمونیستی بودیم، حکومت کنونی چین درست برعکس تلاش می کند با گذشته و با “سنت ها“ بار دیگر پیوند بر قرار کند و برای این کار به بسیاری از اشیاء “بازمانده چینی“، بناهای امپراتوری، تولیدات فرهنگی قومی و صنایع دستی و غیره... موقعیت اشیاء میراث فرهنگی را می دهد.
در این سخنرانی تلاش می شود نه به موضوع “میراث فرهنگی ساخته شده“ بلکه بیشتر به موضوع “میراث فرهنگی معنوی یا غیر مادی”( برای آنکه اصطلاح مورد تصویب یونسکو را به کار بگیریم) پرداخته شود. اما به گونه ای خاص تر این سخنرانی به میراثی کردن اقوام چینی با تاکید بر یکی از تالارهای موزه شانگهای خواهد پرداخت. با مطالعه و مقایسه توضیحاتی که برای هر یک از لباس ها و اشیاء مختلف دستی در این موزه به زبان های چینی و انگلیسی نوشته شده است نشان خواهیم داد که بدینویسله بخشی از مردم چین “فسیلی“ شده و به صورتی بازگشت ناپذیر “باستانی“ قلمداد شده اند. در عین حال استیلای یک گفتمان ملی گرایانه و برجسته شدن کشور چین به مثابه کشوری در عین حال دارای وحدت و چند قومی، مورد بحث قرار خواهد گرفت.
توجه ما در اینجا بر ابزار نهادینه به کار گرفته شده یعنی موزه برای این کار است: جایی که می توان اشیاء را از چارچوب فرهنگی خودشان خارج کرد و تصویری خاص از آنها عرضه کرد و به درک رساند. شاید بتوان از انحراف و به بیراه کشیدن شیئی فرهنگی اولیه سخن گفت زیرا دقیقا با یک فرایند شیئی شدن در این کار سروکار داریم.این خارج کردن می تواند ناثیر یک گسست را داشته باشد و گاه نیز دارای پس خوردی نیز هست یعنی جوامع آنچه را به مثابه یک الگوی در معرض تماشا قرار داده شده است برای نمونه یک رقص، یک لباس، یک منسک و غیره را به حساب خود می گذارند.