پنج‌شنبه‌ها و مادرها(پیروز کلانتری)

tasvir-beheshte zahra.jpg

بهشت زهرا، مادران شهدا، بر اساس طرحی از فیروزه خسروانی. کارگردان: مهران تمدن. تصویر: فیروزه خسروانی، مهران تمدن. تدوین و صدا: فردین صاحب‌الزمانی. مشاور طرح: فیروزه خسروانی، حسین راستی. دستیار کارگردان: حسین راستی. 47 دقیقه، 1383.

«این‌که می‌بینی آقا، این قبر منه. اون‌قدر التماس کردم تا اینو گرفتم. مگه می‌داد؟ گفتم من مادر شهید احمد...ام، یک متر جا می‌خوام. گفت نمی‌دیم. گفتم من آشپز شهدام. گفت کجا؟ گفتم قطعة ... گفت نمی‌دم. گفتم چرا نمی‌دی؟ احمد بنا بود برام خونه بخره، مکه بفرسته، کربلا بفرسته، مشهد بفرسته، سوریه بفرسته. حالا اومده این‌جا خوابیده، حالا تو نمی‌خوای یک متر جا به من بدی؟... پهلوی بچه‌م هم می‌خوام. گفت هر جاش بخوای بهت می‌دم. گفتم من پهلوی بچه‌م می‌خوام. خلاصه اشک منو درآورد. گفتم من که جوونی‌مو گذاشتم توی بهشت‌زهرا، ارزش یک متر زمینو ندارم؟ پولشو می‌دم. گفت نه، پولی نیست... شناسنامه‌مو گذاشتم جلوش، عکس احمدم رو هم گذاشتم جلوش. یک نگاهی کرد به احمد و یک نگاهی کرد به عکس من، یک نگاهی هم کرد به خودم. گفت این عکس مال شماست؟ گفتم بله. یک نگاهی کرد و سری تکون داد. گفتم جوونیم اومده بهشت‌زهرا. خلاصه نوشت.»
این گفته‌های یک مادر شهید است از میان هفت مادری که از سال‌های دور هر پنج‌شنبه بر سر مزار بچه‌های‌شان دیدار دارند؛ از فیلم بهشت زهرا، مادران شهدا ساختة مهران تمدن. یکی از 21 سال پیش می‌آید، یکی 20 سال، یکی 18 سال،... ده نفر بوده‌اند: «این‌جا مادر محمد است که کنار پسرش دفن شده.» بانو سادات کل قبرها را با شیلنگی سی‌چهل متری شست‌وشو می‌دهد: «این‌ها بی‌مادرند. من اول همسایة پسرم‌رو می‌شورم، بعد خودش را... اگر شب اول قبر ما جواب ندهیم، این‌ها جواب می‌دهند.» خانم پاکدامن هجده سال است که مدام می‌آید: «اول‌ها دوسه دفعه در هفته می‌آمدم... هی می‌ریم پیش بچه‌مون، هی می‌آییم دور هم جمع می‌شیم. اون‌ها احتیاج به ما ندارند، ما به خاطر خودمون این کار رو می‌کنیم.» آش می‌پزند و خیرات می‌دهند، پرچم‌ها و قبرها را می‌شویند، عکس‌ها را تمیز می‌کنند، گلدان‌ها را آب می‌دهند. گروه «ناهاری‌ها» خوانده می‌شوند و ناهار را کنار هم می‌خورند. عصر است؛ مادری فانوس را می‌شوید و آن را روشن می‌کند: «قبر شوهرم را هم می‌شورم و ساعت چهار می‌روم خانه. جمعه تمام بدنم درد می‌کنه... زهرا خانم هم امروز نیومد.»
مهران تمدن حق قرابت و همدلی با مادران را به جا آورده و چهار ماه پنج‌شنبه‌ها با آنان سر کرده و حاصل این نفس به نفس شدن‌ها فیلمی است که از هم‌نشینی، اعتماد و دل سپردن نشان دارد. فیلم‌ساز اگر هم شیفته بوده و شیفته دیده، در برش‌های فاصله‌گیر بر نقش و حضوری شاهدوار تأکید داشته و شیفتگی‌اش را پنهان کرده تا مادرها مستقیم‌تر و بهتر دیده شوند. کاش می‌شد آن دوسه فضای پاساژگونه و آن موسیقی‌ها را هم کنار می‌گذاشت و با تکرار و تکرار آن لحظه‌ها و حالات و آن چهره‌ها و حرف‌ها سر می‌کرد تا شاهد تمام‌عیار این وضعیت تکرارناپذیر می‌شدیم.
سینمای مستند جنگ ما یا متن را فیزیک و حادثة جنگ پنداشت و حماسه ساخت و گزارش‌گری کرد یا همچون شهید آوینی حاشیه‌ای از جنگ (حضور و روحیة بسیجی) را به متن آورد و برجسته کرد (آن حضور و حاشیه خواهان برجسته شدن، آن هم بارها و در هفته‌های متوالی بود؟). بخشی از مجموعة روایت فتح در سال‌های پس از جنگ را به یاد می‌آورم که آوینی با یک بسیجی جنگ‌دیده سر می‌کرد که حالا بر روی تراکتوری در مزرعة کوچکی گرم کار کشاورزی بود. دوربین مدام شاهد سکوت و حیای او و اکراهش از صحبت کردن بود، گویی نمی‌خواست گلایه کند (دوربین را محرم نمی‌دانست) و حرف مطبوع و مقبول هم نداشت. دوربین هم اصراری در به حرف آوردن او نداشت و دل به لحظه‌های خلوت و ریزخنده‌های محجوبانة آن جوان داده بود (هنوز جوان بود!). آن فیلم در دوره‌ای کار شد که آوینی طعم گس غریبانگی را مزه‌مزه می‌کرد و فیلم چهره‌ای از او می‌نمایاند که کم‌تر دیده شده بود (و بعد از آن هم کم‌تر به نمایش درآمد).
حرف‌های زمزمه‌وار مادرهای فیلم بهشت زهرا، مادران شهدا نیز نشان از حضورهای در حاشیه‌ای دارد که در همین «حضورهای در حاشیه»شان» خاص و راحت و زنده‌اند. فیلم‌ساز این خلوت انس را دریافته و در طول نزدیک به پنجاه دقیقه فیلمش لحظه‌ای از این زندگان فاصله نمی‌گیرد. عکس‌های شهدا را تنها در پایان فیلم می‌بینیم؛ در پی هم و در بازی نور و نسیمی که بر آن‌ها می‌گذرد: «حالا فکر می‌کنم حتماً بچه‌هامون هم با هم آشنا شده‌اند.»

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.