فهرست
![]()
بخش سوم و نهایی
• مشارکت سیاسی - رسانه های نوین و دموکراسی
رسانه های جمعی پیشین شامل مطبوعات و رادیو تلویزیون برای اجرای سیاست های دمکراتیک سودمند ( و حتی ضروری ) به نظر میآمدند.این سود مند بودن در گردش اطلاعات درباره حوادث سیاسی بین همه شهروندان و رودر رو شدن سیاستمداران و دولتمردان با سوالات و نقد مردم ریشه می گرفت.در هر حال آثار منفی نیز در این میان وجود داشته است.چرا که احاطه شدن مجراهای ارتباطی توسط چند نفوذ خاص و محوریت " جریان عمودی" پیام، تجارت زدگی بازار رسانهای ، منجر به نادیده انگاشتن نقش های ارتباطی دموکراتیک می گشت.سازمانهای نوعی و قالبهای کلیشهای ارتباطات جمعی، دسترسی را محدود میکنند و گفتگو و مشارکت فعالانه را با دلسردی مواجه میسازند.
رسانه های نوین الکترونیک، به عنوان ابزاری بالقوه برای فرار از سیاست های ظالمانة از " بالا به پایین" دموکراسی تودهای که در احزابِ سازمان یافته کوچک به صورت یکسویه به سیاستگذاری می پردازند و حمایتها را با کمترین مذاکره و دخالت مردمی جلب میکنند، مورد استقبال قرار گرفتند.آنها امکانات ارائه اطلاعات را درشکلهای گوناگون به وجود میآورند و تقریباً دسترسی نامحدودی را به تمام آراء ایجاد کردهاند و بازخوردها و مذاکرات را بین رهبران و طرفداران فراهم می آورند.آنها میدان های جدیدی را برای توسعه گروههای علاقه مند و ایجاد آراء مختلف نوید می دهند.آنها اجازه میدهند تا گفتگوی میان سیاستمداران و شهروندان فعال بدون دخالت اجباری یک دستگاه شکل بگیرد .آنگونه که کولمن Coleman (1999) میگوید، نقش رسانه های نوین در ارائه خدمات مربوط به آزادی بیان تحت شرایط سلطه وار امکانات ارتباطی مهم است.قطعاَ برای دولت ها آسان نیست که دسترسی به اینترنت را برای شهروندان مخالف تحت نظارت در آورند و البته غیر ممکن هم نیست.
حتی " سیاست های قدیمی" شاید با کمک رای گیری لحظه ای الکترونیک و ابزار جدید مبارزه بهتر کار کنند.نظریات مربوط به حوزه عمومی و جامعه شهروندی که در جای دیگر درباره شان بحث شده است این ایده را پیش بینی کردهاند که رسانههای نوین در بهترین وضعیت مناسب برای گرفتن فضاهای جامعه شهری بین بخش خصوصی و فعالیت دولتی هستند. شکل مطلوب مورد نظر هابرماس برای حوزه های عمومی از طریق شکل های ارتباطی (به ویژه اینترنت) به دست میآید که اجازه می دهند شهروندان با یکدیگر و رهبرانشان بدون بیرون رفتن از خانه ارتباط برقرار کرده و نقطه نظراتشان را بیان کنند.
بحث استقبال از "سیاستهای جدید" بر اساس رسانه های جدی بسیار متنوع است . نگاه های گوناگونی در این ماجرا درگیرند.دالبرگ Dahlberg (2001) سه الگو یا طرح پایه ای را توصیف می کند.اول الگوی طرفداری از" آزادی عقیدة مجازی" که رویکردی به سیاست مبتنی بر مدل بازار مصرفی دارد.نظر سنجیها، همهپرسیها و رایگیری از راه دور همه در این منظر قرار می گیرند و جایگزین فرایندهای قدیمی می شوند.دوم، نگاهی ارتباطی است که انتظار دارد سودها از مشارکت و مایه گذاشتن بیشتر قشرهای پایین دست و تقویت اجتماعات سیاسی محلی به دست آیند.سوم، در دمکراسی مبتنی بر مشاوره که از راه تکنولوژی پیشرفته تر ارتباطی و تبادل ایده ها در حوزه اجتماع به وجود می آید منفعت قطعی وجود دارد.)کولمن2001).
بنتیوگنا Bentivegna (2002) منافع بالقوه اینتر نت را برای سیاست در شش ویژگی که در قاب6.4 قرار دارند خلاصه کرده است.وی در ضمن محدودیت ها و موانع اصلی که تاکنون سد راه انتقال سیاسی شدهاند را توصیف می کند.در نگاه او " فاصله بین حوزه سیاسی و شهروندان ظاهرا کمتر نشده است.مشارکت در زندگی سیاسی به همان مقدار باقی مانده است" ( 2002).دلایل وی شامل موارد زیر میشود:
" اشباع اطلاعات" که استفاده صحیح از آن را محدود میکند.این واقعیت که اینترنت "شیوة زندگی" خصوصی را به عنوان جایگزین زندگی سیاسی و عمومی می کند، به شکل که در بالا ذکر شد؛ نابهنجار بودن خواسته ها که مانع از گفتگوی جدی می شود و دشواریهای بسیاری که در استفاده از اینترنت وجود دارد. به علاوه، این واقعیت اکنون کاملا روشن است که رسانه های نوین فقط توسط اقلیت کوچکی استفاده می شود که هم اکنون از نظر سیاسی علاقه مند و فعال هستند( دیویس Davis 1999 و نوریس Norris 2000). در غیر اینصورت امکانات رسانههای نوین فاصله بین مشترکین فعال و سایرین را گسترش می دهند.
---------------------------------------------------
قاب 6.4 مزایای اینترنت برای سیاست های دمکراتیک
• تعامل در برابر گردش یک سویه
• حضور همزمان ارتباط عمودی و توسعه تساوی
• عدم واسطه گری به معنای کاهش نقش ژورنالیسم به عنوان واسطه روابط بین شهروندان و سیاستمداران
• هزینه های پاین برای فرستنده و گیرنده
• سرعت بالا تر در مقایسه با رسانه های قدیمی
• نبودن محدودیت ها و مرزها
---------------------------------------------------
تلاش زیادی برای کمرنگ کردن مزایا احتمالی اینتر نت برای حوزه عمومی صورت گرفته است (دانی و فنتون Downey and Fenton 2003 ).شوفل و نیسبت Scheufele and Nisbet (2003) تحقیقی درباره اینترنت و شهروندی انجام داده اند و نتیجه آن چنین بود که " اینترنت نقش بسیار محدودی در تقویت احساس منفعت، دانش و مشارکت دارد".دلایلی هم وجود دارد که سازمانهای سیاسی و حزبی کنونی عموما در استفاده از توان بالقوه اینترنت شکست خوردهاند و بلکه آن را تبدیل به شاخهای دیگر از دستگاه تبلیغاتی کردهاند.استرومر- گالی Stromer-Galley (2000) یافتند که به عنوان نمونه، مدیران انتخاباتی واقعا در پی ارتباط مخاطره انگیز و مشکل آفرین نبودند .آنها از اینترنت فقط به عنوان وسیلهای برای اطلاع رسانی و تجارت استفاده میکردند.
• تکنولوژیهایی برای آزادی ؟
عنوان این بخش از عنوان یک کار بدیع متعلق به اتهیل دوسلاپول(1983) گرفته شده است که تحسین گر ابزار ارتباطی الکترونیک بود زیرا آنها از آنچه او تحمیل غیر قانونی سانسور و قانون بر بخش رادیو و تلویزیون می نامید،راه گریزی ارائه می دادند. عصر جدیدی که در حال ظهور است میتواند آزادی را که رسانه های چاپی و حمل کنندگان عمومی (تلفن،پست وکابل) از آن برخوردار بودند، به تمام رسانه های همگانی بدهد.پخش از طریق کابل،خط تلفن،موجهای جدید رادیو و ماهوارها به وجود آمدن مقرراتی را که ناشی از کم بودن رسانه ها بود را از بین برده است.علاوه بر این،" همگرایی گونه های" ارتباط به شکل فزاینده ای نظارت یک گونه رسانه و رها کردن دیگران را غیر ممکن ساخته است.
آزادی که ادعا می شود یکی از ویژگی های رسانه های نوین( به ویژه اینترنت) است،با آن آزادی که پول مدعی بود دقیقا یکی نیست.پول می خواست الزاما آزادی بازار و " آزادی منفی" ( بدون دخالت دولت" مربوط به اولین لایحه ایالات متحده را به رسانه ها تعمیم دهد.تصویر آزادی در کنار اینترنت بیشتر مربوط به ظرفیت بالای آن وفقدان ساختار، سازماندهی و مدیریت است که در سالهای اولیه بروز از ویژگی های آن بود. سالهاییکه میدان برای همه باز بوده و دسترسی کاملا آزاد برای تمام مراجعین امکان پذیر بوده و نیز مربوط به کاربری زیاد که موسسات علمی و سایر موسسات عمومی آن را حمایت می کنند.کاستلز(2001) می نویسد که " نوع ارتباطی که در اینترنت توسعه می یابد،به آزادی بیان در تمام شکل هایش مربوط میشود. اینترنت منبع آزاد و باز است.این نگاه با اهداف بنیانگذاران اینترنت هماهنگ است.اگرچه این سیستم با انگیزه های نظامی و استراتژیک ایجاد شد اما مورد استفاده عموم قرار گرفت و انگیزه های بعدی گسترش ان اقتصادی و در جهت منافع مخابرات بود.
این سیستم یک مقاومت درونی در برابر هر تلاشی برای نظارت و هدایت داشته و ظاهرا توسط فرد به خصوصی اداره نمی شد و تحت مالکیت کسی نبود.نظارت بر محتوای این سیستم و کاربرانش آسان نیست حتی جاییکه پای دستگاه قضایی وسط باشد.از این جهت، بسیاری از ویژگی هایش با ویژگی های رسانه هایی مانند نامه و تلفن مشترک است. در مقابل دیدگاه پول درباره آزادی و در تضاد با آزمایش های اولیه با متن ویدئویی، برای اتصال دو طرف ارتباط آبونمانی پرداخت نمی شود.به نسبت اغلب رسانه های دیگر،اینترنت رایگان( آزاد) و بدون قید باقی مانده است.در عین حال تمایلات واضحی پس از گسترش موقعیت و کاربرد آن برای محدود کردن آزادیش وجود داشته است. ( به عنوان نمونه در لایحه ارتباط 1996 آمریکا و بعد لایحه وطن پرستی در سال2001).درحالیکه اینترنت بیشتر شبیه یک رسانه جمعی شده است که نفوذ زیادی دارد و پتانسیل بالایی برای رسیدن به بخش مهمی از بازار مصرف را داراست،خطرات بیشتری شکل مقررات و مدیریت آن را تهدید می کند. آنطور که لسیگ Lessig میگوید، ساختار فضای مجازی ساختن مقررات برای آن را دشوار می سازد. زیرا آنچه را می خواهید محدودشکنید هر جایی از شبکه ممکن است واقع شود(1999).اینترنت هر روز بیشتر به واسطهای برای تجارت (فروش کالا در کنار خدمات اطلاعاتی) تبدیل میشود بنابراین امنیت مالی باید مورد توجه قرار گیرد و در عین حال باید به یک تجارت بزرگ بدل گردد. هم لینک Hemelink اشاره می کند که اگرچه هیچ کس مالک شبکه نیست و هیچ اداره و قانونگذار مرکزی وجود ندارد،" اما ممکن است بعضی از بازیگران صحنه صنعت تمام وسایل و راههای فنی برای دسترسی و استفاده از شبکه را صاحب شوند". او پیش بینی می کند آیندهای نزدیک در راه است که اداره و دسترسی به فضای مجازی در اختیار چند نگهبان خواهد بود... و گروهی کوچک از رهبران بازار را نظارت می کنند.(2000)
در حالیکه اینترنت به خانه های بیشتری با خانوادههای معمولی به جای ادارات و دانشگاهها نفوذ میکند،تقاضای برای به کارگیری معیار "شایسته" بودن و ابزار قدرت شدن نیز افزایش یافته است.در مورد رسانه های پیشین، هنگامی که ادعای تاثیر شگرف اجتماعی مطرح می شود تقاضای نظارت گسترش می یابد و موانع عملی نظارت چندان فتح نشدنی نیستند.هر روز تعداد بیشتری ادعای پاسخ قانونی بر علیه رسانههای همگانی مطرح میشود.(مثل ملک قانونی،تهمت و افترا،حریم خصوصی). هرج و مرج ظاهری بسیاری از شرکتهای ارائة خدمات و سازمان دهندگان محتوا باعث ایجاد وضعیت بازار ساختارمندتر میگردد. فشار بر ارائه دهندگان اعمال میگردد تا مسئولیت بیشتری در قبال خدماتشان بر عهده گیرند، حتی اگر نظارت اتفاقی باشد. مدیریت هم باید شفاف تر و با کفایت تر باشد.
وسیلهای جدید برای نظارت؟
پلیس و مراکز اطلاعاتی نیاز به نظارت را بیشتر مد نظر قرار می دهند به ویژه در رابطه با جرم های بالقوه برون مرزی.پورنوگرافی مربوط به کودکان،تروریسم،آلودگی و انحطاط خانواده و بسیاری از جرم های جدید مجازی.وضعیت موجود پس از اعلام جنگ بر علیه تروریسم در سال 2001 دست دولت ها و مسئولین را برای اعمال محدودیت بر اینترنت مانند بسیاری از دیگر حوزه ها باز گذاشته است(فوئرستال Foerstal ،2001؛بارمن Barman 2004).به طور کلی گرایش های ذکر شده باعث اصلاح شدید تصویر باز و آشوب زده اینترنت شده است.اگرچه این فقط ممکن است آغاز فرایند" طبیعی شدن" باشد که در مورد رسانههای دیگر قبلا به نمایش در آمده است. برای سنجش خیلی زود است و وضعیت به نظر مغشوش می رسد اما آنقدر زود نیست که بگوییم دیگر آزادترین ابزار ارتباطی هم نمی تواند از اعمال " قوانین" گوناگون زندگی اجتماعی رها شود.این قوانین شامل خود ارتباطات (که مشترکین را در قید دوسویه و انتظاراتی دو طرفه به هم می پیوندد)و به ویژه قوانین اقتصادی و فشار اجتماعی می شوند.
تصاویر فرجام نگرتر نشان می دهند که برای نظارت اجتماعی از طریق وسایل الکترونیک استعدادی وجود داردکه آنچه را در عصر صنعت وجود داشت ( به جز جایی که قدرت نامعقول اعمال میشده است) پس سر میگذارد. بر اساس الگوی" مثبت" تبادل اطلاعاتِ کامپیوتری شده،که در بالا ذکر شد ،نظارت و پی گیری تبادل اطلاعات و برخورد بین افراد بیشتر میشود.جانسن Janson در مورد توان جدیدی که برای نفوذ به حریم خصوصی منزل و روابط بین افرادوجود داردنوشته است: هنگامی که سیم ها وصل میشوند، دوربین مداربسته گردون به صورت خودکار به کار می افتد (اشاره به الگوی زندان جرمی بنتهامJeremy bentham) فقط مقداری نظارت از سوی برج دیدبانی لازم است.(1988)
رینگولد (1994) نوشته است: " شبکه جهانی می تواند یک قفس بزرگ نامرئی باشد.اجتماعات مجازی توهمی دور از واقعیت از پیشرفت تکنولوژی وبه عنوان پناهگاهی برای فرار از ویران شدن جوامع انسانی هستند".این تصاویرارائه شده از آینده بر مبنای امکانات واقعی بیان شده اند. به هر حال این تصورات در تمام جهان مشترک نیستند وهنوز شناخته نشدهاند. گرین Green این ترس ها را از لحاظ تکنولوژیک یک طرفه و پیش داورانه می داند. او به توان رسانههای نوین برای معکوس کردن نظارت اشاره میکند و از توان آنها برای بیان انگیزه های دموکراتیک از طریق دسترسی به مراکز قدرت سخن میگوید.
هنوز ازآنچه که معنای " آزادی" در اینترنت است ، درکی ظریف وجود ندارد (چالابی Chalaby ،2001).رهایی از نظارت شدن و " حق حریم خصوصی" انواع متفاوتی از آزادی هستند که ناشناس بودن را حمایت می کنند نه همگانی بودن را.اینها و انواع دیگر آزادی اهمیت دارند اما کاربردها و استعداد اینترنت متنوع تر از آن است که در تمام زمینه ها مدعی آزادی باشد. آزادی بیان که در رسانه های دیگر وجود دارد به خاطر حقوق دیگران و به خاطر نیازهای جامعه و واقعیت فشار اجــــــتماعی محدودیتهایی را می پذیرند.پذیرفتن اینکه اینتر نت آن نوع از آزادی را تجربه کند که در سایر گونههای رسانه ای محدود شده است ( به دلایل پذیرفته شده قانونی)خود غیر واقعی به نظر می رسد.
در اغلب سنجش های هوشمندانة توسعه تکنولوژی ارتباطات ، این بدبینی ها هستند که متقاعد کننده تر از خوشبینی ها به نظر میآیند به ویژه در رد امکان یک پاسخ ثابت. در تاریخچه تفسیری بنیگر Beniger ( 1986) آمده است نوع آوریها و ابداعات ارتباطات از اوایل قرن نوزدهم درون یک الگو یا طرح قرار میگیرند؛ نه از آن سو که افزاینده آزادی بیان باشند بلکه از آن جهت که به افزایش امکانات مدیریتی و نظارتی منجر می شوند.او از عبارت " انقلاب نظارت" استفاده میکند تا انقلاب ارتباطات را توصیفکند. نیازهای تجاری، صنعت، نظام اداری،کمک زیادی به ایجاد توسعه و تعیین چگونگی به کارگیری ابداعات کردهاند.
تاریخ نویس دیگری دربارة ابداعات و مخابراتی (وینستون Winston 1986) تشخیص داد که جدیدترین تکنولوژی ها،استعداد خلاقیت و ابداع دارند. اما عملی شدن این به دو عامل وابسته است. یکی اجرای "نیاز اجتماعی غیر مترقبه" که سطح و شکل توسعة ابداعات و نوآوری ها را مشخص می کند و دومی "قانون نگهداشت استعداد بنیادی" که مانند ترمزی در برابر نوآوریها عمل میکند تا وضعیت کنونی اجتماعی و فردی را حفظ کند. درکل او موافق نظریه های "فرهنگی" است تا تکنولوژیک.کری Carey (1998) موقعیت مشابهی را در برابر "رسانه های نوین" اتخاذ می کند و بحث می کند که " جهانی سازی" اینترنت و ارتباطات کامپیوتری همه توسط تاریخ دست کم گرفته شده اند. تعیین نهایی این شکل ها بر عهده سیاست است
همسان گر یا جدا کننده نوین؟
سخنان قانعکنندهای پیرامون رسانه های نوین وجود داردکه اغلب ادعاهایی را دربارة اینکه رسانه های الکتریکی به ساختن جامعه ای آزاد تر و همرا با تساوی کمک کرده اند، مطرح ساختهاند.امتیاز بزرگ دسترسی آسان برا ی تمام کسانی که حرفی برای گفتن دارند،وجود دارد. آن هم بی واسطة منافع قدرتمندی که رسانه های چاپی و کانالهای پخش برنامه را کنترل می کنند. برای حضور در صفحة شبکه های جهانی نیاز به ثروت و قدرت نیست.استعداد رسانه های نوین برای کنار گذاشتن کانالهای نهادمند حاضر، به نظر شانس بسیاری از افراد را افزایش می دهد و وابستگی شان را به منابع انحصاری گوناگون اطلاعات کاهش می دهد. اگر تمام خانهها به این تکنولوژی دسترسی داشته باشند دسترسی جهانی به محصولات فرهنگی و اطلاعاتی در یک "شهر الکترونیک " امکان پذیر خواهد بود. سیاست هایی که مارا به گسترش آزاد راههای الکترونیک به درون خانه ها ،کتابخانه ها،مدرسهها ومحلهای کار تشویق میکنند و این را به عنوان برنامهای رهایی بخش برای دست یابی به پیشرفت اقتصادی می بینند.(ماتلار Mattelart ،2003).
منتقدین در برابراین دیدگاه سکوت نکردند . رویه اقتصادی سیاسی تقریبا دلیلی نمی بیند که دیدگاه جهانی به سوی تداوم بهره برداری از آزاد راه های الکترونیک برای تبدیل شدن به یک شرکت بزرگ الکترونیک و مخابراتی تغییر پیدا کند ( ساسمن Sussman 1997 ، مک چسنی McChesney 2000،واسکو Wasko 2004). رسانه های نوین از نظر طبقه بندی اجتماعی، مالکیت و دسترسی با رسانه های قدیمی تفاوتی ندارند.طبقه مرفه همیشه تکنولوژی را در اختیار می گیرد .و آن را ارتقا می دهد.آنها همیشه جلوتر از فقرا و به شکلی متمایز دارای قدرت هستند . در هر صورت پیشرفت میکنند، فاصله های اطلاعاتی و اجتماعی به جای کم شدن بیشتر می شوند و "طبقه محروم اطلاعاتی" در کنار طـــبقه محروم اجتماعی ظهور می کند. از " جداسازی دیجیتالی " به عنوان جانشین " شکاف اطلاعاتی" یاد می شود، شکافی که روزی به عنوان نتیجه ظهور تلویزیون از آن یاد شده بود ( نوریس Norris ،2000؛ کاستلز Castells ،2001؛ هارگیتای 2004، Hargittai).شرایط تاریخی در تاثیر بخشی رسانه های جدید موثر بوده اند.نه فقط در جهانی در حال توسعه بلکه در کشورهای کمونیستی چون روسیه( رانتاننRantanen،2001 ؛ وارتانوا Vartanova ،2002).
در رابطه با جنسیت هم بحث های متضادی وجود داشته است. علیرغم امتیاز کلی زنها در پرداختن به کارهای مرتبط با کامپیوتر، ادعاهایی بر این اساس که کامپیوتر گرایش های مردانه را در برمیگیرد وجود داشته است.برخی از نظریه پردازان فمینیسم ( مانندآنگ Ang و هرمز Hermes 1991) هر گونه ادعایی را مبنی بر تفاوت اساسی میان زن و مرد در مورد احساس راحتی کار با کامپیوتر را مردود می دانند.در هر صوت، تورکل Turkel (1988) می گوید که مشکل این نیست که کامپیوتر گرایش مردانه دارد بلکه این است که " کامپیوتر به جهت اجتماعی به مانند یک مرد ساخته شده است".چنین صحبتی درباره اینترنت هم مطرح شده است. وان زونن Van Zoonen (2002) به طرح بحث هایی پرداخته که درآن اینترنت به شکل متنوعی بیشتر زن یا بیشتر مرد یا حتی آنطور که " زن سالارهای مجازی" نامیدهاند قابل تلفیق برای تعاریف جدید جنسیتی تلقی می شود. تحقیق وی نشان می دهد که هم جنسیت و هم تکنولوژی به عنوان مفاهیم، چند بعدی تر از آن هستند که بتوان یک سنجش واحد را برای آنها در نظر گرفت. تا آنجا که به استفاده از اینترنت مربوط میشود،عدم توازن اولیه زنان برای کاربری کامپیوتر به هم خورده حتی اگر برخی تفاوت ها باقی مانده باشد( سینگ singh،2001 رنی و بل Rainie and Bell ،2004).
حقیقت این است که شبکه ها و حلقه ها و ارتباطات میان کاربران تکنولوژی های جدید که بر پایه ارتباط از راه دور و کامپیوترهستند، حد ومرزهای ملی را آنگونه که رسانه های قدیمی در نظر داشتند دنبال نمی کنند. بنابراین به کارگیری مدل محیط محور ارتباط جمعی که سطوح مختلف وابستگی را درمناطق و کشورهای کوچک تر و فقیر تر در چند " تولید اولیه" اخبار و سرگرمی منعکس میکند، چندان مناسب به نظر نمی رسد. در اختیار داشتن تکنولوژی مناسب درهایی را به سوی فرصتهای جدید برای اطلاعات و ارتباطات چند سویه بدون توجه به " سطح توسعه" و محل زندگی فرد باز می کند .برخی از فاصله ها و موانع توسعه قابل چشم پوشی هستند.
در عین حال، عدم توازن شدید در ظرفیت ارتباط هنوز وجود دارد و استثنائات فقط برای یک اقلیت کوچک و برای اهداف خاص قابل کاربرد است.تحقیقی اساسی برای نشان دادن نوع و سطح عدم توازن جهانی صورت نگرفته است.اما دلالتها و اطلاعات زیادی وجود دارد که " محتوای" اطلاعاتی که از طریق این تکنولوژی نوین به دست میآید،و نسبت مشارکت در ارجاع و تبادل اطلاعات شدیدا به طرف ملتها و مناطق "برخوردار" ( به ویژه قسمتهای انگلوساکسون) متمایل است.هزینه های تکنولوژی و استفاده از آن هنوز هم به نفع همان بهرهمندان دارای امتیاز است. سرمایهگذاری در زیر ساختها و سیستم های مدیریتی نیز همین طور است.هرچه رسانه های نوین ازنظر اقتصادی جذاب تر شوند، این ماجرا بیشتر برجسته می شود.
در روزهای نخستین حضور رسانههای جمعی این اعتقاد وجود داشت که قدرت و فراگیر رادیو و تلویزیون میتوانست به پرکردن فاصلههای موجود در توسعه اجتماعی و اقتصادی کمک کند.واقعیت اما چیز دیگری بود و رسانه های جمعی حداقل در شکل برون مرزی بیشتر برای برای فرهنگ ها و جوامعی که به آن تعلق داشتند کار میکردند. برای بهره مندان فرضی این رسانه ها در جهان سوم، هنوز همان تمایل تلقی کردن تکنولوژی به عنوان یک تغییر دهنده وجود دارد( ویزبورد،1998).علیرغم اینکه "کاربران" و گیرندگان رسانه های نوین خیلی بیشتر می توانند ادعا کنند که به رسانه ها دسترسی دارند و بر ابزار سرکوب گر فرهنگی تسلط یافته اند به سختی می توان تغییری در اوضاع مشاهده کرد.آنگونه که تکنولوژی های ارتباطینوین توسعه یافتهاند، ظاهراً در سوی منافع غربی و قالبهای فرهنگی آنهاست که شامل فرد گرایی و آزادی های فردی آنها میشود. امکانات تعامل فراوان شبکه جهانی اینترنت بر روی خرابه های قالبهای قدیمی تر و ریشه دارتر ساخته شده است.
• نتیجه
سیری درون نظریة رسانههای نوین، علیرغم درک نیاز به بازبینی این نظریه، به نوعی بی نتیجه هم بوده است. بااینوجود ارتباطهمگانی به اندازة گذشته ادامه دارد. ارزشهای اساسی آزادی،دمکراسی،کار،حقوق بشر و حتی اخلاق ارتباطات در شروع قرن بیست ویکم بیشتر از اینکه اینکه سقوط کرده باشد، احیا شده است. حتی مشکلات قدیمی که این ارزشها در برابر آنها قرار دارندهنوز وجود دارند.مشکلاتی مانند جنگ،بی عدالتی،عدم تساوی،جرم و نیازمندی. سوال اصلی که در این فصل پرسیده شده بود این بود که آیا ایدهها و چهارچوبهایی که ایجاد شدند تا سوالاتی را دربارة ارتباطات جمعی پیش بکشند و پاسخ دهند،هنوز هم قابل استفاده هستند یا نه.
به دلایلی چند پاسخ منفی است. روند قطعی که در اینجا وجود دارد،گرایش به سمت " جمع زدایی" از رسانه های قدیمی است که کثرت کانالها برای انتقال پیام به" مخاطب توده وار" را از میان می برد و آن را با مخاطبین بی شمار و"ویژه" جایگزین می کند.رسانه های نوین به ویژه اینترنت ایده " روزنامه شخصی" تبدیل به یک امکان واقع گرایانه کرده اند که در آن محتوا بر اساس علاقه و سلیقه شخصی جمع آوری می شود. هرچه این اتفاق بیشتر رخ دهد چه بسا به رادیو و تلویزیون نیز سرایت کند.رسانه های جمعی کمتر می توانند پایه ای مشترک برای دانش و دیدگاهها به وجود آورند و یا اینکه عامل "پیوستگی جامعه" باشند.این موضوع برای طرح بزرگ جامعهای که از نظر اجتماعی و دمکراتیک معتدل باشد یک کمبود به حساب میآید.(سان استین 2001 Sunstein). برخی شواهد در اخبار اینترنتی گرایش به سمت بومی شدن را نشان می دهند.اما استعداد جهانی سازی نیز در حال رشد است.درهمین حال شواهد در دست جمع آوری می گوید که حداقل در مورد اخبار،نیاز به موثق بودن اخبار مشهود است و اعتمادی که برخی منابع خبری یا گویندگان خبر در رسانه های مرسوم به دست آوردهاند را نمی شود از بین برد و یا جایگزین کرد.این مسئله در مورد سیاست یا برای سیاستمداران تقریباً به همان دلایل وجود ندارد.
این که دیگرهیچ " رسانة نهادینه " ای وجود ندارد بلکه فقط چند عنصر هستند که کنار هم قرار گرفته اند قابل بحث است. نیروهای جدید مشغول به کار و همچنین گرایش های جدیدی وجود دارند که شاید نتوان آنها را با فرمول و مفاهیم آشنا تسخیر کرد.در عین حال نقش های ابتدایی و بنیادی رسانه ها در زندگی شخصی و عمومی هنوز پا بر جاست. رسانه های نوین به تدریج عنوان رسانه های جمعی پذیرفته میشوند آن هم به دلیل اینکه کارکرد های آنها بسیاری از کارکردهای رسانه های قدیمی را نشان می دهد.به ویژه هنگامی که مالکانشان، آنها را به عنوان وسایل تبلیغاتی تجاری و "بستری" برای محتواهایی مثل موسیقی و فیلم تلقی میکنند. آنگونه که وبستر و لین Webstre and Lin (2002) می گویند،برخی قواعد شگفت انگیز در در رفتار استفاده از شبکه وب وجود داردکه با بسیاری از الگوهای آشنای رسانه های تودهای مطابقت دارد.مثل تمرکز عدهای زیاد بر تعداد کمی پایگاه.
بر اساس تما م شواهدی که ازین دیدگاه حمایت نمی کنند که تکنولوژی جدید تاثیر قوی و تعیین کننده چه کوتاه مدت چه در یک دوره متوسط در تغییرات دارد،این تکنولوژی در حال ایجاد انفجار در آزادی یا ( هنوز) در حال از بین بردن آزادی کنونی ارتباطات نیست.در عین حال، قسمتهایی مستعد برای تغییر و نیازمند به نظارت وجود دارند.
در اینجا چهار عرصه می تواند مورد توجه قرار گیرد.یکی ترسیم دوباره محدودیتها و مرزهای اجنماعی( فرهنگی) است که از شبکه های ارتباطات میان فردی تشکیل شده است.دیگری انتقال بالقوه ارتباطات سیاسی ( حقیقتاً سیاسی) است که در گسترده ترین شکل صورت می گیرد و ابزار خطابهای قدیمی از عهده آن بر نمی آید. سوم کاهش حوزة عمومی، هرچند تعیین مقدارش دشوار است، به عنوان پیامد توسعة ارتباطات و فرایند"اطلاعاتی کردن" و همچنین تجزیه الگوهایی که روزی فرهنگی عمومی بودند. در نهایت،موضوع سیرکاسته شدن آزادی برای رسانه های نوین مطرح است.