فیلسوف عدم قطعیت: گفتگو با ادگار مورن(2)

goftegou-morin-2.jpg

بخش دوم

-    بدین ترتیب من به فرموله کردن اصول  نوعی محیط شناسی  کنش کشیده شدم: هر کنشی درون بازی ای از  کنش های متقابل  قرار می گیرد  و در نتیجه بسیار سریع از توجه و اختیار  آغاز گر خود خارج می شود. به همین دلیل ولو آنکه  کارایی یک کنش در ابتدا  بسیار بالا باشد، اما  با گذشت زمان  کاهش می یابد و هیچ کس قادر نیست که پی آمدهای پنهایی آن را پیش بینی کند. و اگر کسی گمان کند که صرفا به دلیل داشتن حسن نیت می تواند به کنشی تحقق بخشد، این در آن واحد هم نشان دهنده سادگی اوست و هم گویای اینکه او چیزها را سیاه و سفید می بیند. ما نباید پنداره  دست ناپیدا یا تردستی های عقل را طرد کنیم، بلکه باید آن را با شکاکیت به زیر سئوال بکشیم. کنشگران اجتماعی گمان می کنند که در پی منافع خویش هستند  و یا به دنبال افکار دگر دوستانه شان ، اما در واقع  آنچه از خلال  بازکنش های متقابل اتفاق می افتد آن است که  فراتر از خود خواهی های انها  رفته و یا از حیطه دگردوستی هایشان خارج می شود. در ابتدای  «فاوست» (Faust) مفیستوفلیس(Méphistophélès) می گوید: « من همان بخشی از همه هستم که همیشه می خواهد کار بدی بکند، ولی کار خوبی می کند»گاهی نسبت به  محیط شناسی  کنش به نظر من ضروری است. البته این امر می تواند کسانی را که  می خواهند از همان ابتدا نسبت به  نتایج کارشان مطمئن باشند، نومید کند. اما به نظر من این امر  به انسان انگیزه می دهد زیرا  معنایش آن است که  فرد تاثیر می گذارد، که فرد خطر می کند، که انسان تلاش می کند خطاهایش را  در میانه راه تصحیح کند. نظریه بازی فون نیومن(Von Neumann) حتی در ساده ترین شکل آن نیز  در خود پیچیدگی را دارد: کسانی که بخواهند  خطرات را برای خودشان به حداقل برسانند، شانس ها را نیز به حداقل خواهند رساند و برعکس هر کس بخواهد شانس های خود را به حداکقر برساند باید خطرات خود را نیز به حداکثر برساند. بازیگران باید تصور کنند که استراتژی طرف مقابلشان چیست، البته در بازی ای که در آن دو بازیگر عقلانی وجود داشته باشد. اما در واقعیت، ما با بازی های متعددی سروکار داریم که بازیگران آنها نیز عقلانی عمل نمی کنند. اندیشه من تا اندازه زیادی از این  آگاهی سرچشمه می گیرد: ما نمی توانیم بدون خطر سر کنیم.
-    آیا شما فکر می کنید در مقطع فکری کنونی، شنا بوه اید که  مسئله عدم قطعیت را بار دیگر در اندیشه وارد کرده اید؟
-    شاید یکی از کسانی که این کار را کرده باشد. البته من به دلیل چند رشته ای بودنم این کار را در سطوح مختلف اندیشه انجام داده ام، در حالی که کسانی چون مونو(Monod) یا آتلان(Atlan) همین کار را در رشته خودشان یعنی زیست شناسی کرده اند. قصد من آن بوده است که توجه به مسائلی همچون  حادثه، بی نظمی، انشعاب را در تاریخ اجتماعی و انسانی مان وارد کنم. در چنین پروژه ای «چند رشته ای»، کار ما با  این واقعیت که کسان دیگری در سطوح دیگر نیز این گونه اندیشیده اند تسهیل می شود. برای مثال وقتی پریگوگین(Progogine)  پنداره انشعاب (Bifurcation) را در فیزیک  مطرح می کند، می توان از خود سئوال کرد که چرا تاریخ دانان این پنداره را رد می کنند، در حالی که جهان فیزیک پیچیدگی کمتری از جهان اجتماعی یا انسانی دارد. در واقع من  میان وارد کردن دوباره پنداره  عدم قطعیت و  پیچیدگی را به هم پیوند می دهم.
-    شما به کدام استناد های بزرگ فکری تکیه می زنید؟  و تمایل دارید خود را در کدام سنت فکری جای دهید؟
-    از یک سو تمایل دارم خود را در یک بافت  فرهنگی فرانسوی و اروپایی جای دهم و از سوی دیگر  کمی همچون یک موجود شهاب وار(Aérolithe) البته هیچکس ولو موجودی مثل نیچه هم، نمی تواند یک آدم شهاب وار خالص باشد.  تمایل فرهنگی ذاتی من پیش از هر کس دیگر، به هراکلیت نزدیک است، زیرا هراکلیت  به شیوه ای  مطلقا شگفت آور و استادانه با تناقض ها روبرو می شد و تلاش می کرد آنها را بپذیرد؛ ولی باید همچنین به مونتنی (Montaigne) اشاره کنم، مونتنی ای که در آن واحد هم خود را به آزمون می کشیدو هم جهانی که احاطه اش می کرد، آمیزه ای از انتقاد از خود و انتقاد، همان  انرژی نقادانه ای که سبب می شد او هیچ چیز را به صورت پیشینی نپذیرد؛ اما به صورتی عمیق تر می توانم به پاسکال اشاره کنم، زیرا پاسکال در وجود خود شکاکیت مونتنی ، عقلانیت  و عرفان را گرد هم آورده بود؛  پاسکالی است که انسان را میان دو بی نهایت قرار می دهد ، آمیزه ای از دیوانگی و فرزانگی؛ و یا باز می توانم به هگل تکیه بزنم، زیرا هگل روحیه ای داشت  که متمایل بود  با تضادها  روبرو شود و  بر آن بود که روح  باید مرگ را درون خود حمل کند و زیرا در نزد او ما در منفی بودگی با پنداره مثبت روبرو هستیم؛ و سرانجام مارکس  که امروز بسیار حاشیه ای شده است  اما برای من در این مجموعه قرار می گیرد. این چشم انداز فکری است که  من خود را درونش تعریف می کنم هر چند چیزهای زیادی را نیز از اندیشه های دیگر دریافت کرده ام. من به مثابه یک آدم شهاب وار خود را در یک سنت واحد  نگه نمی دارم بلکه  نفوذهایی به ظاهر  متضاد را در اندیشه ام با یکدیگر ترکیب می کنم.
-    در کتاب آخرتان «زمین-وطن» شما بار دیگر بر این باورهای بنیادیتان تاکید کرده اید. شاید جای تعجب باشد که این باورها به نوعی کیش برسد. آیا  باید از این امر شگفت زده شد که آینده عدم قطعیت یک کیش باشد؟
-    ابتدا بر این نکته تاکید کنیم که مدرنیته دینی  با نوعی شک وارد گفتگو شده است. برای نمونه به پاسکال  یا به اونامونو(Unamuno) بیاندیشیم. بر این نکته نیز تاکید کنیم که ما با دو نوع دین رو برو هستیم: از یک سو، ادیان با خداوند، ادیان منجی گرایانه که ادیان جهان غرب هستند، و ادیان نوع دومی  که در پشت ایدئولوژی ها پنهان شده اند.  کمونیسم برای نمونه نوعی دین منجی گرایانه زمینی بود؛ مشیتی کردن  مفهوم پیشرفت و علم نیز پدیده هایی با ماهیت دینی هستند؛ رسالت اعتقادی معلمان آغاز انقلاب فرانسه  نیز دارای عنصری دینی بود در حالی که خود را علمی و عقلانی  می پنداشت.  به عبارت دیگر عقلانیت و علم  می توانند  پوششی باشند بر رویکردهای دینی . مارکسیسم خود را مطلقا علم می دانست تا حدی که به خود کمک می کرد که ماهیت رمز آلود و دینی باورهای خود را بپوشاند.

در کتاب «زمین- وطن» من با تردید بسیار زیادی از نوع دیگری از دین نام برده ام که  باید آن را دین از نوع سوم نامید، یعنی استفاده کامل از عقلانیت در عین آنکه در را بر  ورطه هایی ناشناخته نبندیم، و دینی که کارکرد آن صرفا مسئله پیوند باشد. من در اینجا  بدون آنکه  خواسته باشم دست به تقلیل بزنم،  اصل اندیشه پیچیده یعنی اندیشه ای که چیزهای جدا از هم و تقسیم شده  را به یکدیگر پیوند می دهد را  با پنداره نوعی اخلاق همبستگی،  به یکدیگر پیوند می دهد. اگر این امر را درک کنید که اندیشه دینی می تواند حتی بیرون از ادیان رسمی نیز  رشد کند، می توانید مرا درک کنید.  بنابراین من به جای ادیانی که از قطعیت دفاع می کنند، از  برادری و همبستگی  در عدم قطعیت دفاع می کنم. اما با وجود این من محتاط می مانم: من این پنداره درباره دین را در انتهای فصلی آورده ام که  پنداره محوری در آن  «انجیل  گمراهی » و «زندگی برای زندگی» است.


(ترجمه: ناصر فکوهی)


پایان بخش دوم – ادامه دارد

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.