فهرست
ششمین نشست همایش «کنکاش های مفهومی و نظری درباره جامعه ایران» با عنوان «فرهنگ و نظریه اجتماعی» برگزار شد و در آن ناصر فکوهی، سارا شریعتی و نعمتالله فاضلی عقاید خود را بیان کردند. شریعتی بر لزوم «مساله شناسی»در جامعهشناسی ایران تاکید کرد. فاضلی از لزوم توجه به «فردیت» توسط جامعهشناسان و نقش «دل» در تحقیقات سخن گفت و ناصر فکوهی هم اظهار داشت که جوامع انسانی امروز بیشتر از هر زمانی در طول تاریخ، قدرت محورند تا علم محور.
ششمین نشست همایش «کنکاش های مفهومی و نظری درباره جامعه ایران» با عنوان «فرهنگ و نظریه اجتماعی» برگزار شد و در آن ناصر فکوهی، سارا شریعتی و نعمتالله فاضلی عقاید خود را بیان کردند. شریعتی بر لزوم «مساله شناسی»در جامعهشناسی ایران تاکید کرد. فاضلی از لزوم توجه به «فردیت» توسط جامعهشناسان و نقش «دل» در تحقیقات سخن گفت و ناصر فکوهی هم اظهار داشت که جوامع انسانی امروز بیشتر از هر زمانی در طول تاریخ، قدرت محورند تا علم محور.
دین، مساله اصلی جامعهشناسی در ایران
سارا شریعتی در نشست «فرهنگ و نظریه اجتماعی» با بیان این که در صد سال اخیر، مشخص شده که «مساله شناسی» حلقه مفقوده جامعهشناسی در ایران است، گفت: « این کشف جدید من نیست و همه به آن اشاره کردهاند. ولی من این مساله را به یک شکل دیگر مطرح میکنم. سوال اصلی من این است که موضوع مورد مطالعه ما چیست؟ »
او که سخنرانی خود را با موضوع «مسالهشناسی، حلقه مفقوده جامعهشناسی ایران» ارائه می داد، افزود: « طبیعتا محقق در پاسخ به این سوال مثلا میگوید من در مورد دین، سیاست، اقتصاد یا فقر تحقیق می کنم. دومین سوال من این است که مساله شما چیست؟ دلیل این که شما می خواهید به این موضوع بپردازید، چیست و به چه مسالهای می خواهید پاسخ بدهید؟ حالا این سوال را که من همیشه از دوستان دانشجو می پرسم، به نوعی باید از جامعهشناسان ایران هم بپرسم. واقعا موضوع مورد مطالعه جامعهشناسی ایران چیست و مشکل محوری آن چیست؟ »
شریعتی با اشاره به اینکه گاه جامعهشناسان به داشتن نگاه توریستی به برخی مسائل متهم میشوند، اظهارعقیده کرد: «بله! توریست، سطحی نگاه می کند و این بد است. اما توریست یک خوبی هم دارد و آن این است که چیزهایی که به چشم او میآید، به چشم کسانی که در آن جامعه هستند نمیآید. چیزهایی که برای ساکنان بدیهی است، برای توریست بدیهی نیست و او آنها را مطرح می کند و ما را به واقعیتهایی که با آن زندگی میکنیم، متوجه می کند. در نتیجه در قدم اول، من توریستی برخورد میکنم و می پرسم سوال شما چیست و مساله جامعهشناسی شما چیست؟ در اروپا اولین چیزی که در واقعیت اجتماعی بروز می کند، تکثر فرهنگی است. اگر همین جلسه در اروپا تشکیل شده بود، تکثر فرهنگی اولین بازتابش بود. این که زردپوست و سفیدپوست و سیاهپوست، با لباسهای دارای رنگ های مختلف و با فرهنگ های مختلف کنار هم نشسته اند و به حرفها گوش می دهند. اولین واقعیت در آن جامعه، تکثر فرهنگی و در هم آمیختگی فرهنگی است. اینها چیزهایی است که برای یک توریست نمود دارد. در نتیجه شما می بینید این وجه ظاهری واقعیت های اجتماعی آنها در مطالعات و تحقیقاتشان بازتاب پیدا میکند. دغدغه همه آنها و دغدغه محوری جامعه، از فیلسوف گرفته تا جامعهشناس و سیاستمدار و مردم عادی، همین است.»
استاد دانشکده جامعهشناسی دانشگاه تهران همین موضوع را در کشورهای دیگر بررسی کرد و گفت: « در مصر و هندوستان هم همین است. اولین مساله نظریهپردازان و محققان در این دو کشور، استعمار است. ما هم البته جامعهای هستیم که از دست استعمار رهایی پیدا کردهایم. الان زخم استعمار و این که خودمان راوی تاریخ خودمان نیستیم بر پیکر ما وجود دارد. ما می خواهیم تاریخ خودمان را خودمان روایت کنیم. اما وارد یک میدان دیگر می شویم: چین! جامعهشناسان چینی مطالعاتشان را سامان دادند و گفتند که تفاوت ما با جامعهشناسان کلاسیک اروپایی و آغازین چیست. غربیها کاپیتالیسم را محور مطالعاتشان قرار دادهاند، در حالی که ما چینیها از زمانی که چشم باز کردهایم، در یک جامعه کمونیستی زندگی کردهایم و در نتیجه محور مطالعات ما باید کمونیسم و آسیبهای آن باشد. پس چینیها عملا به سمت جامعهشناسی کمونیسم رفتند. به آفریقا میآییم و می بینیم که مساله آنها نژادپرستی است. حالا با این مثال ها به ایران برگردیم. سوال من همچنان در موقعیت یک توریست این است که مسئله جامعهشناسی در ایران چیست؟ با کدام چراغ راهنما به مساله خانواده، به مساله سیاست و به مساله فرهنگ میپردازیم؟ »
شریعتی اما در ادامه این بحث، به نتیجهگیری خودش از اوضاع جامعهشناسی و مساله مهم آن در ایران پرداخت و گفت: « من به عنوان یک توریست معتقدم اولین چیزی که در جامعه ایران بازتاب می دهد و می توان آن را با انگشت نشان داد، مساله «دین» است. اولین چیزی که این جلسه را با جلسات اروپایی متفاوت می کند، این است که خانمهایی که این جا نشستهاند، همه حجاب بر سر دارند. آنچه از ظاهر به من بازتاب میدهد، همین است. حالا بحث دوم این است که این واقعیت که بازتاب میدهد، ظاهری است. بحث من این است که ما این دینی بودن جامعه ایران را زمینه نگیریم. شاید اصلا تحقیق کنیم و به این نتیجه برسیم که جامعه ایران، جامعه دینی نیست. بحث من بر سر دین نیست و من الان دغدغه دین ندارم. بحث من این است که این واقعیت وجود دارد. بنابراین بر اساس این واقعیت، پرسش مطرح می شود. ما در چنین مملکتی زندگی می کنیم و وقتی پایمان را از این سرزمین بیرون می گذاریم، از ما می پرسند، در جامعه دینی چه می کنید؟ پس طبیعتا مساله اصلی و نوری که بر همه مطالعات ما تابیده می شود، همین موضوع دین است. »
وی با بیان این عقیده که مساله محوری جامعهشناسی در ایران، مساله دین است، اما مطالعات جامعهشناسی دین ما در مرحله صفر خودش قرار دارد، ادامه داد: « جامعهشناسی دین در دانشگاههای ما وجود ندارد و اگر هم باشد، در حد دو واحد درس اختیاری آن هم در مقطع کارشناسی ارشد یا دکتراست. کارهای مطالعات جامعهشناسی ما هم «دین سنجی» است و نه «جامعهشناسی دین». حالا چرا این مطالعات انجام نمی شود، به آن نمی پردازم. فقط اشاره می کنم که ما شرایط مطالعه روی موضوع دین را نداریم و برایمان دردسر ساز است. البته یکی دیگر از دلایلش هم این است که ما از آن غافلیم. یعنی چون ماهی در آبیم، نمیتوانیم از آب جدا شویم و بعد به مطالعه آن بپردازیم. آنچه می خواهم به آن تکیه کنم این است که پاسخ را کنار بگذاریم، اما حداقل بر سر طرح سوال به توافق برسیم. و گر نه ما سالهاست که داریم مطالعه می کنیم و فضایی را که در آن زندگی میکنیم، فراموش کرده ایم. در واقع بحث من این است که جامعهشناسی ما باید بیاید در جلسات مشترک، این مساله را محور قرار بدهد و درباره آن حرف بزند. »
او اما به نکته دیگری هم اشاره کرد و آن این که اگر هم موافقیم و می دانیم که مساله چیست و میدانیم که واقعیت جامعه ما فقر است و سیاست و دین، چرا نمیتوانیم در مطالعاتمان از آن استفاده کنیم و آن را بازتاب بدهیم. من می بینیم و تجربه هم کردهام که مساله چیست، اما شرایط نمی گذارد روی آن کار کنیم. اگر این درست است، دیگر ما همایش تشکیل ندهیم که بپرسیم مساله ما چیست! چون همه می دانیم. اگر به صحبت اساتید گوش بدهیم، میفهمیم که همه به یک موضوع مشترک اشاره میکنند. همه به نابرابری بودن نظریهها اشاره می کنند. یعنی کسی نباید کشف جدیدی داشته باشد و موضوع جدیدی را مطرح کند. اما سوال من این است، پس چرا به موضوع نپردازیم و آن را فروبخوریم؟ اگر محدودیتهایی هست، باید راههایی به بیندیشیم که با طرح مساله خودمان در جامعهشناسی جهانی مشارکت داشته باشیم. »
سخنران این نشست در ادامه با اشاره به این که امروز تنها امکانی که ما برای گفتوگو و بحث و جدل در حوزه جامعهشناسی وجود دارد، همین همایشهایی است که انجمن جامعهشناسی برگزار می کند، گفت: « من معتقدم بزرگترین مشکل آکادمیک ما، کمبود گفتوگوست. من تعجب می کنم که گاه یک موضوع مطرح می شود، بعد که روی پاسخ ها که فکر میکنیم می بینیم همه پاسخ ها شبیه هم است. من به خودم میگویم که همه اینها را می دانند و اگر همه مشکلات و دردها را می دانند، پس چرا این مشکلات ادامه دارد؟ پس چرا هر سال همان بحث ها دوباره مطرح می شود و این حالت درجا زدن برای چیست؟ پنج سال است در جلساتی شرکت میکنم که عنوانش «علم بومی یا علم جهانی»، «جامعهشناسی اسلامی یا جامعهشناسی مسلمان» و از این دست است. خوب چرا این قدر تکرار؟ چرا ما جلو نمی رویم؟ چرا سوالات دیگر مطرح نمی شود؟ چرا در پاسخ به یک سوال، سوال دیگری مطرح نمی شود؟ »
او ادامه داد: « ما با یک نظریه اجتماعی نمیتوانیم سراغ واقعیتهای متکثر و ناهمگون یک اجتماع برویم. اما آیا وقتی یک جامعه متنوع است، می تواند یک مساله مشترک داشته باشد؟ البته که این طور است. یک مساله «واحد» نمیتواند داشته باشد، اما مساله «مشترک» می تواند. پس واقعیت جامعه ما چیست؟ این است که 20 میلیون نفر زیر خط فقرند. سیاست و حضور اجتماعی دین، هم واقعیات اجتماعی ما هستند، اما آن چیز که بازتاب بیرونی دارد، دین است. حالا این دین به استخدام ثروت و سیاست در میآید یا نه، محل سوال است. میشود روی آن بحث کرد. نکته دیگر این که جملاتی از این دست را که «جامعه ما متکثر است» و یا «مساله آن قومیت و سیاست است»، باید با واقعیت سنجید. اتفاقا شاید بتوان گفت که آن سیاستی که میخواست تکثرها را به واحد تبدیل کند، باعث شود که قومیت ها بروز پیدا کند. جهانی شدن هم به جای این که یک دست سازی را حاکم کند، منجر به ظهور قومیتگراییها شد. گفتهاند در جامعهشناسی جهان، «دین» بستر بروز جامعهشناسی بود. جامعهشناسی آغازین، یعنی جامعهشناسی دین. همه جامعهشناسان کلاسیک بزرگ مانند دورکیم، مارکس، وبر و توکویل، کارشان را با مساله دین آغاز کردهاند. جامعهشناسی آغازین، تاملش را نسبت به جامعه با مساله دین شروع کرد، ولی ما هم حق داریم امروز مساله خودمان را در جامعه مطرح کنیم و ببینیم ما مربوط به کدام دوره تاریخ هستیم. »
شریعتی در پایان سخنانش با تاکید بر این که دوربین جامعهشناس نباید به طرف جامعه باشد، چون ما همه می دانیم مشکل اجتماع چیست و جامعهشناس باید دوربین را به سمت خودش بگیرد و از خودش و از مساله خودش حرف بزند، اظهار عقیده کرد: « به نظر من درست است که علوم اجتماعی در کشور ما باقی است، اما قرار نیست که ما از موفقیتهای خودمان صحبت کنیم. قرار است که ما از شکست های خودمان حرف بزنیم و آنها را آسیب شناسی کنیم. ضمن این که من اعتقاد ندارم که دانش ملیت دارد و در جامعهشناسی دین هم من معتقدم که باید از روش های ارائه شده توسط بزرگان علم استفاده کرد، اما در عین حال معتقدم که «مساله» باید «شناسنامه» داشته باشد. دوگانه ها را نباید مقابل هم قرار داد، بلکه باید آن ها را با هم دید. اندیشه و علم ملیت ندارد، اما در عین حال باید مساله شخصی و فردی و اجتماعی خود را هم داشت. »
لزوم وجود فرد در تحقیقات جامعهشناسی
نعمت الله فاضلی، دیگر سخنران این نشست با عنوان «توجه به نقشهای بازاندیشی خلاقیت و فردیت به مثابه راهی برای شکوفایی نظری علوم اجتماعی در ایران» سخنرانی کرد و گفت: « ایده اصلی من این است که حلقههای مفقوده زیادی در اندیشه علوم اجتماعی ما وجود دارد که یکی از حلقههای مفقوده، پرسشگران این علم هستند، کسانی که از زمان دانشجویی وارد این علم می شوند و بعدها به مرحله استادی میرسند. من معتقدم فردیت این افراد، گم شدهاست و مبنایی برای فکر کردن و کار حرفهای قرار نمی دهند، در حالی که تاریخ این علم نشان می دهد هر جا که علم رشد کرده، در مرحله اول فرد مبنا قرار گرفتهاست و بعد جامعه و ایدئولوژی و چیزهای دیگر. »
عضو هیات علمی گروه مطالعات فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی با تاکید بر اینکه نگاه او هم توریستی است، اما توریستی که این بار مدت اقامتش زیاد بوده و زبان این منطقه را یاد گرفته است و هر چیزی را که در این منطقه به چشمش می آید مینویسد، ادامه داد: « من شاهد این بودهام که چگونه همه سیستم جامعه تلاش کرده که فردیت انسانها را نادیده بگیرد و این افراد هم چون فردیتشان مبنای تولید علمشان نبوده، نتوانستهاند آن اصالت و دانش اصیلی را که از ذهنشان بر می خیزد ارائه بدهند. به خصوص در عصری که اگر بگوییم عصر پایان فراروایتهاست،باید راهی پیدا کنیم برای پاسخ به این سوال که اگر ایدئولوژی نبود چه میکردیم؟ اگر دانشجو و محققی دنبال اصلاح جامعه نبود، دنبال اسلام نبود، دنبال ناسیونالیسم نبود و اگر فردی پیدا شد که به هیچ یک از این آرمانها پایبند نبود، اما وارد اجتماع علمی شد، چه کاری میتواند انجام بدهد؟ اگر چه کسانی که اسلام گرایند یا کمونیستند یا پیرو هر چیز دیگری هستند، اعتقاداتشان را اگر به مفهوم فردیت خودشان هم بکشند، ممکن نیست بتوانند دانشی را از خودشان تولید بکنند و نظری را ارائه دهند. »
او با تاکید بر این که سخنی که از دل برنیاید، لاجرم بر دل نمی نشیند، گفت: « اگر کسی در دنیا حرفش بر دل نشسته، دلیلش این است که حرفش از دل برآمده است. مشکل ما در علوم اجتماعی ایران این است که «دلها» حلقه مفقودهاند و ما باید به این فکر کنیم که چطور می توانیم دلها را درگیر دانشگاه و دانش کنیم و بیندیشیم که چه شد که ما دلها را کنار گذاشتیم و فکر کردیم که این علوم اجتماعی فقط یک علوم شناختی است و فقط مقولهای است برای کسب و کار یا چیزی است که فقط به درد سیاستمدارن برای حکمرانی بر ملت می خورد یا فقط به درد مبارزان و چریک ها می خورد که برای سقوط حکومت ها از آن استفاده کنند و یا برای پیشبرد آرمانهای ایدئولوژیک به درد می خورد. من معتقدم بهترین شکل تحقیق در جامعهشناسی این است که یک فرد با همه وجوش وارد عرصه شود. »
فاضلی گفت: « من معتقدم با تاکید بر ابعاد زیر، وجوه شخصی علوم اجتماعی را میتوان تبیین کرد. 1-علوم اجتماعی، راهی برای تحقق خود و توجه به ارزشهای زیباشناختی، نمادین و لذت آفرین و نقش این علوم بر توسعه خلاقیت های فردی. 2-علوم اجتماعی به مثابه نوعی بازاندیشی نسبت به خود و کاربردهای علوم اجتماعی در شکل دادن نوعی بینش و بصیرت فردی برای معنادار ساختن زیست جهان فرد، زندگی روزمره و شناسایی و حل مساله شخصی. 3- علوم اجتماعی به مثابه سرمایه فرهنگی و راهی برای تولید ثروت مادی و نمادین و کسب قدرت، منزلت و ثروت برای فرد. »
وی در توضیح مقوله اول گفت: « من این حرف را برای اولین بار نمیزنم. «پیتر برگر» معتقد است که جامعهشناسی، یک نوع فراغت فردی است و برای این هم که این موضوع را ثابت کند، چند انگاره را در جامعهشناسی مورد نقد قرار می دهد: جامعهشناس به عنوان مددکار اجتماعی، جامعهشناس به عنوان نظریه پرداز، جامعهشناس به مثابه مصلح اجتماعی، جامعهشناس به عنوان یک کارشناس آمار و جامعهشناس به مثابه یک دانشمند. برگر می گوید که این تلقی ها همه نادرستند. از دیدگاه برگر ما باید یک تلقی جدید ایجاد کنیم. تلقیای که بتواند آزادیهایی به فرد بدهد که بتواند فارغ از این نقش ها، زندگی و تجربه خودش را در کانون تفکرش قرار بدهد و خودش را به جامعه تعمیم بدهد، نه این که جامعه را به خودش تعمیم بدهد. »
استاد دانشگاه علامه طباطبایی در توضیح مقوله دوم گفت: « ما بیشتر مدرک جامعهشناسی و لیسانس و فوق لیسانش را میشناسیم، ولی یادمان می رود که کاری که یک دانشمند علوم اجتماعی انجام می دهد، شبیه کاری است که یک منتقد ادبی انجام میدهد. همان طور که او غزل را از قصیده تشخیص می دهد، این هم سبک های زندگی و روندهای اجتماعی را تشخیص میدهد. من تصور می کنم که ما در علوم اجتماعی وارونه کار کردهایم. ما دنبال ایدئولوژیها و تحقق آرمانهای ایدئولوژیک رفتهایم و علوم اجتماعی نتوانسته آن طور که باید و شاید، نقش خودش را در جامعه ما ایفا کند. ما باید عکس این راه و در جهت شخصی کردن علوم اجتماعی حرکت کنیم. »
او با بیان این که آنچه علم را به معنای واقعیش متصل می کند، فرد است، ادامه داد: « فرد محقق و پژوهشگر است که دارای مجموعهای از تجربه هاست و وقتی که این فرد خودش را مبنا قرار می دهد، علم را به واقعیت اجتماعیش متصل می کند، در حالی که بحران جامعه ما این است که از فرد خارج شده و توصیه می کند عاشق شوید! مگر می شود با توصیه عاشق شد؟ ما اگر بخواهیم نظریه پردازی کنیم، راهش این است که موانع توسعه علوم اجتماعی را برداریم. یک راه هم این است که به بعد فردی این علوم توجه کنیم. راه دیگر این که به فرد توجه کنیم. ما در رسالههای دانشگاه میبینیم که در بررسیها، ممنوعیت هایی وجود دارد، در حالی که می دانیم اگر کسی بخواهد روی موضوعی وقت بگذارد و عمر بگذارد، باید موضوعش را خودش انتخاب کند. اصلا رویکرد ما به دانشجو این نیست که به او بگوییم آنچه را تو خودت تجربه کردهای ارائه کن و آن را کانون فعالیت خود قرار بده، در صورتی که بزرگان، همیشه فردیتشان مبنای فعالیتشان بودهاست. »
وی در ادامه با تاکید بر این که انکار علم و علوم اجتماعی برای ما فایده ای ندارد، گفت: « این که گفته شود چون علوم اجتماعی از کشور دیگری آمده یا دارای مفاهیم خاصی است، پس باید دور ریخته شود، غلط است. واقعیت این است که در علوم اجتماعی هم مفاهیم کلی وجود دارد، هم مفاهیم خاص. بخشی از آن قابل تعمیم است و بخش دیگر را می توان بهبود بخشید. البته مساله، باید مساله ما باشد و مربوط به فردیت ما باشد. نکته مهم این که ما هم در جهان کنونی زندگی میکنیم. عدهای فکر میکنند که ما یک جامعه عقب افتاده هستیم و انگار ما داریم در یک دهکده زندگی میکنیم، اما واقعیت این است که در جامعه ایران تحولات وسیعی رخ داده است و من به جرات می گویم شباهت های ما به غرب بیشتر از تفاوت های ماست. »
او افزود: « من معتقدم اگر محقق علوم اجتماعی دلش را مبنا قرار بدهد، نه جامعه را، در این صورت می تواند یک کار خوب و اصیل تحویل جامعه بدهد. آنچه باید مبنا قرار بگیرد دل یک معتاد یا بزهکار نیست، بلکه دل محقق پژوهشگر است که روش می داند و می خواهد خلاقیت های خودش را مطرح کند. او اگر دلش را مبنا قرار بدهد، نمی تواند یک فرد منزوی گسیخته از جامعه باشد، به خصوص اگر جامعهشناس باشد، مفاهیم را به جامعه منتقل می کند. ما از فردیت کسی صحبت می کنیم که قوانین آکادمیک را هم پذیرفته و می خواهد با روش وارد جامعه شود. »
فاضلی در پایان به لزوم رعایت مبانی زیباشناسانه در آثار علوم اجتماعی اشاره کرد و گفت: « اگر در اثر یک جامعهشناس، استعاره و تمثیل و تشبیه باشد، نباید آن را به سخره گرفت. جامعهشناس در عین بودن در متن جامعه، باید یک اندیشمند باشد و به اصول جامعهشناسی پایبند بماند. مسئلهای هم که متاسفانه در کتابهای علوم اجتماعی ما آموزش داده نمی شود، زندگینامه دانشمندان این علم است. ما فقط نظریه ها را آموزش می دهیم و خود محققان را از دانشگاه ها بیرون گذاشتهایم. »
زبان، ظرف اندیشه
ناصر فکوهی، هم با موضوع "ژئوپولیتیک سرزمینیت و زبان و چالشهای نظریه اجتماعی در ایران» در این نشست به سخنرانی پرداخت.
او در ابتدا گفت: « علت این که ما می خواهیم این بحث را در جامعه ایران مورد مطالعه قرار بدهیم، این است که جامعه ایران در دنیا زیر ذره بین است. بعضی جوامع الان در دنیا این موقعیت را دارند و یکی از مولفههای شناخت آنها هم این است که ببینیم چه کشورهایی الان در دنیا تیتر یک روزنامه ها هستند. معمولا در دنیا در مورد کشورهایی که مساله ندارند، صحبت نمی شود. به هر ترتیب چون ایران موقعیت خاصی دارد، شرایط تولید علم هم در آن بسیار مهم است. »
عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران با بیان این که این موضوع را باید به شکل یک فرمول در آورد، گفت: « باید پرسید که در دنیای امروز، چه کسی در چه مکانی حق دارد یا وظیفه دارد درباره چه چیزی یا چه کسی و برای چه زبانی تحقیق کند و این تحقیق که انجام شد، در چه شرایطی از لحاظ موثر بودن یا نبودن و به چه زبانی در چه رسانهای می تواند توزیع شود. در واقع بحث این است که چطور علم و شناخت تولید می شود و چطور توزیع می شود. حالا چرا این مساله در مورد جامعه ایران اهمیت دارد؟ به دلیل این که جامعه ایران در شرایط پساانقلابی است. یک انقلاب را پشت سر گذاشته و مثل همه جوامعی که در موقعیت پساانقلابی هستند، شاید سالیان سال طول بکشد که بتواند به یک موقعیت متعارف از لحاظ نهادها و روابط اجتماعی برسد. »
وی به انتخابات آتی آمریکا اشاره کرد و ادامه داد: « اتفاقی که در چند روز آینده خواهد افتاد به احتمال قوی، این است که برای اولین بار یک کاندیدای سیاه پوست در آمریکا به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری مطرح می شود که این در واقع نه تنها به سرنوشت جامعه آمریکا به عنوان یک امپراطوری برمیگردد، بلکه به سرنوشت جهان هم برمیگردد، چون این امپراطوری، سرنوشت جهان را به سرنوشت خودش گره زدهاست و طبعا دارای پیامدهای بسیاری است. »
فکوهی گفت: « ما می توانیم از این نتیجه بگذریم که شعار «جامعه علم محور» واقعیت ندارد. جوامع انسانی امروز جوامعی هستند که بیشتر از هر زمانی در طول تاریخ، قدرت" محورند، نه علم محور. علم در شرایط مشخص قدرت، تولید و توزیع می شود. جامعه علم محور، جامعهای است که دو اعتقاد دارد. یک نفی سرزمینیت و دوم نفی زبان و رسیدن به زبان واحد. بحث من این است که هیچ کدام از این دو اعتقاد درست نیست و برعکس، پیش بینی من این است که جامعه شبکهای که در آینده اتفاق خواهد افتاد، دو امر کاملا متفاوت را مجبور است با هم سازش بدهد. از یک طرف جهانی شدن را به مثابه شبکه ای شدن و از طرف دیگر جماعتی شدن و تمرکز پیدا کردن هویت های خیلی کوچک را. امروز یک جنگ واقعی وجود دارد در این مورد که چه کسی به چه زبانی تئوری میدهد. اگر کسی بخواهد در دنیا مطرح بشود، بهتر این است که تئوری پردازی باشد که در یک کشور انگلیسی زبان به دنیا آمده باشد و تسلط کامل به زبان انگلیسی داشته باشد. »
او با بیان این که با توجه به تئوریهای جدیدی زبان شناسی، ما می دانیم که زبان، فقط زبان نیست، بلکه ظرف اندیشه است، اظهار عقیده کرد: « کسی که به زبان دیگری صحبت میکند، حرف دیگری را می فهمد. در چنین شرایطی ما میبینیم که در سیستم کشور ما، آشفتگی وجود دارد! چون علیه عوامل بیرونی شعار میدهد، ولی از طرف دیگر وقتی می خواهد آدمهای خودش را انتخاب کند، از همان ها کمک میگیرد. این همان داستان قدیمی ISI است، یعنی ما مقالاتی را که به زبان خودمان نوشته شده خوب نمی دانیم و مقالاتی را که به زبان دیگران نوشته می شود علمی میدانیم! استاد ما اعتبارش را باید از زبان بیگانهای بگیرد که ما در شعارهایمان، مردم صاحب آن زبان را به مرگ محکوم میکنیم. در نهایت به نظر من چیزی به عنوان جامعه علمی جهانی وجود ندارد. ما صرفا حوزههای قدرت داریم که داخل شبکه حرکت می کنند و عمدتا بر اساس قدرت حرکت می کنند. ابزار علم، امروز بیش از هر زمان دیگری در دست قدرت است و به نظر من مساله را باید در این جا جستجو کرد. »
فکوهی در پاسخ به برخی انتقادات به عدم پیشرفت علوم اجتماعی در ایران، گفت: « کسی می گفت ما چندین سال است که در علوم اجتماعی ایران در جا می زنیم. بله! این چندین سال، سی سال است، در مقابل سابقه 200 ساله علوم اجتماعی آمریکا و انگلیس و فرانسه. ما نباید دچار توهم شویم که این فاصله، چند روزه پر شود. برای پر کردن این فاصله راهکارهایی البته هست. 80 درصد ادبیات علوم اجتماعی در سه کشور تولید شده است. بخش زیادی از این علم نه تنها در دست غرب است، بلکه در دست بخش خاصی از غرب است. در ایتالیا علوم اجتماعی تولید نشدهاست، بلکه اساس این علم در فرانسه، انگلستان و آمریکا شکل گرفته و آن را بسط داده اند. دیگر این که وقتی حرفی زده میشود، بسته به این که به چه زبانی و در چه جایی زده شود، تاثیرگذاریش متفاوت است. مجمعی که الان در ایران و به زبان فارسی برگزار شده است، مطمئنا تاثیر یک همایش به زبان انگلیسی در یک کشور اروپایی را ندارد. ضمن این که من فکر می کنم بیشتر از جامعهشناسان، دانشمندان علوم دقیقه از غرب الگوبرداری می کنند. در علوم مهندسی و اقتصاد، متاسفانه همه الگوهای ما از آمریکا برداشت شده است. حتی اقتصاددانان ما با هم مسابقه دارند که از الگوی نئولیبرال آمریکایی که آن را لیبرال مطرح می کنند، دفاع کنند، در حالی که این الگو به شکست مطلق منجر شدهاست. البته همه آنها می دانند که بین الگوی لیبرال و نئو لیبرال تفاوت وجود دارد، اما تعمدا مرز این دو را زیر پا می گذارند. »
وی افزود: «من فکر می کنم پیشرفتهای کنونی علوم اجتماعی در ایران را باید قدر دانست و همین که توانستهایم این علم را نگه داریم خیلی مهم است. این یک واقعیت است که هیچ قدرتی نه از جامعهشناسی خوشش میآید، نه از جامعهشناسان. به دلیل این که جامعهشناسان ذاتا با قدرت مخالف هستند و به همین جهت، قدرت تا وقتی از جامعهشناسی دفاع میکند که بتواند از او به عنوان یک ویترین استفاده کند یا این که در جهت اهداف خودش از آن بهره ببرد. »
فکوهی با بیان این اعتقاد که «علم وطن ندارد»، ادامه داد: « من معتقدم که علم مثل همه پدیدههای اجتماعی وابسته به شرایط اجتماعی تولید خود است. یعنی نه تنها زبان دارد و در مختصات سیاسی و اجتماعی فعالیت می کند، بلکه به تیپی که تولیدش میکند هم وابسته است، بنابراین در سیستم علم، کاملا می توان قدرت را نشان داد. البته خود حوزه علم هم یک قدرت است و رقابت بین افراد علمی، خودش یک قدرت است. »
او در پایان سخنانش در این نشست، گفت: « من معتقدم امروز در کشور ما زبان باید در سه وجه زبان رسمی، زبان محلی و زبان بین المللی مورد توجه قرار بگیرد. باید در دانشگاه ها یک کار اساسی برای آموزش زبان انگلیسی انجام شود. راهش هم این است که باید بعضی کلاس ها به زبان انگلیسی تدریس شود. همچنان باید بدانیم که دوران یکپارچگی فرهنگی به سر آمده است. دیگر هیچ جامعهای در هیچ جای دنیا یکدست نیست. آدمهای مختلف با سبک های زندگی و زبان های مختلف باید با هم زندگی کنند و راهی جز این نیست. تنها آلترناتیو این موضوع، خشونت مطلق است. تنها آلترناتیو در مقابل مدیریت تفاوت، تخریب تفاوت است. ما باید بفهمیم که آدمها شبیه هم نیستند. البته قدرت می خواهد یکپارچگی ایجاد کند، اما ما باید تفاوت را مدیریت کنیم و با تفاوت، زندگی کنیم. »
منبع: سایت بنیاد باران : برای ورود به سایت در اینجا کلیک کنید .