فهرست
هنر و جامعه، روژه باستید، ترجمه غفار حسینی،تهران، انتشارات توس.
پیدایش و رشد زیبائی شناسی جامعه شناسانه
هنگامی که فلاسفه برای اولین بار به طور جدی به هنرعلاقه نشان دادند آنچه بیش از مسائل دیگر توجه آن ها را به خود جلب کرد تأثیری بود که هنردر زندگی اجتماعی افراد بر جای می نهاد. هنر بر زندگی جمعی انسان ها اثر می گذارد و می تواند سرنوشت جوامع انسانی را دگرگون کند اما این نکته یکی از جنبه های مسأله است، جنبه دیگر این است که باید از خود بپرسیم آیا این روابط دوسویه نیست و آیا هنر خود یک فراورده زندگی جمعی انسان نیست؟
نخستسن تلاش های زیبائی شناسی جامعه شناسانه ثمری به بار نیاورد چرا که از دانش جامعه شناسی به معنای درست کلمه هنوز شکل نگرفته بود و بنیانگذاران جامعه شناسی چنان سرگرم پی ریزی یک علم جدید بودند که نمی توانستند در عین حال مسائل کاملا" ویژه ای مانند آنچه زیبائی شناسی جامعه شناسانه را شکل می بخشد عمیقا" مورد مطالعه قرار دهند .
در فصل اول باستید که به دنبال پیدا کردن تدارکات فکری پیدایش زیبائی شناسانه است تئوری های مطرح شده جامعه شناسی را که به حوزه هنر هم پرداخته اند مطرح می کند و سعی می کند جریانهای فکری را که به بنیاد گذاری زیبائی شناسی جامعه شناسانه منجر شدند بررسی کند . اما اصل اساسی برای او این است که مطالب زیبائی شناسی، جامعه شناسی را می طلبد . این نکته ای است که " م . لالو" بیان می کند و باستید به همین دلیل می تواند او را بنیان گذار واقعی زیبائی شناسی جامعه شناسانه بداند ، چرا که لالو متوجه شد برای زیبائی شناسی جامعه شناسانه جستجوی شرایط اجتماعی غیر زیبائی شناسانه هنر به تنهائی کافی نیست بلکه باید مستقیما" و به گونه ای عینی خصلت های ویژه هنر را که لالو ان را " آگاهی یا وجدان هنری" می نامد مطالعه کرد.
این آگاهی هنری در برابر جامعه از نوعی استقلال برخوردار است ، اما این خودمختاری مانع آن نمی شود که آگاهی هنری ماهیتی اجتماعی داشته باشد نه تنها یک آگاهی زیبائی شناسانه با ماهیتی اجتماعی وجود دارد بلکه این آگاهی همچنین از قوانین مخصوص به خود تبعیت می کند . در واقع هنر نسبت به جامعه از نوعی خودمختاری برخوردار است با وجود این خود آن یک نهاد اجتماعی از همان جامعه است و ضرباهنگی (ریتمی ) دارد که مخصوص خود آن است . این ضرباهنگ لزوما" با ضرباهنگ گروه های سیاسی ، دینی و سیاسی در یک کشور معین همزمان نیست اما این همزمانی مانع آن نمی شود که خود یک ضرباهنگ جمعی نباشد .
او بر مفهوم سبک زندگی که در آن رابطه تنگاتنگ میان هنر و امور اجتماعی وجود دارد انگشت می گذارد . در واقع می خواهد بگوید که یک پدیده قطعی و مسلم میان هنر و گروه های اجتماعی وجود ندارد . بلکه این پیوند اغلب میان سبک زندگی این گروه های اجتماعی و هنر برقرار می شود .
در نگاهی تاریخی می بینیم که بعد از جنگ جهانی دوم در جامعه شناسی هنر در وهله اول به تدریج از پذیرش هنر به مثابه توصیف در گذشتیم و به هنر به مثابه یک فرم زبان رسیدیم و دومین جریان فکری که می کوشد از طریق مطالعه تجلیات هنری به جامعه شناسی گروه های اجتماعی یا کل جامعه برسد، در واقع از جامعه شناسی که از طریق مطالعه امور اجتماعی می خواهد آثار هنری را توضیح دهد آغاز کرده و به جامعه شناسی می رسیم که از طریق مطالعه آثار هنری می خواهد به شناخت امور اجتماعی برسد.
اصل و منشأ هنرهای زیبا و جامعه شناسی
منشأ هنرها موضوعی است که سبب ایجاد نظرلت متعدد شده است . باستید در این جا فقط به نظریاتی که معتقد به منشأ جمعی برای هنرها هستند می پردازد و پس از مطرح کردن آنها به نقد آنها می پردازد و کاستی های آنها را گوشزد می کند اما می توان راه حل هائی برای یافتن خاستگاه واقعی هنرهای زیبا پیدا کرد اما مسأله در اصل خود خواستگاه نیست ، بلکه این خواستگاه ها از آن جهت مورد توجه است که که خاستگاهی جمعی است و باستید در بررسی این مطلب مثل گزارشگری منظم که تاریخ را هم در نظر دارد نظرات مختلف و نقدی را که بر آنها دارد را بیان می کند .
این روش درمورد خاستگاه هنرهای پلاستیک کارائی دارد اما درباره هنرهای صوتی از قوم شناسی کمک می گیرد و به سراغ قدمی ترین اقوام ابتدائی می رود اما برای فهم رابطه میان موسیقی و جادو یا دین با گذشتن از موسیقی ابزاری به موسیقی آوائی می پردازد با بررسی زندگی آن اقوام با ریتمی در زندگی آنها مواجه می شود . از دوره های جدائی و گردهمائی تشکیل می شود دوره جدائی از یکدیگر ، دوره زندگی غیر دینی و دوره گردهمائی همزمان با زندگی دینی است و در نهایت به این نتیجه می رسد که زندگی زیبائی شناسانه درست در همان زمان زندگی دینی ظاهر می شود یعنی در زمانی که اجتماعات به اوج می رسد در بخش آخر این فصل با بررسی منشأ تئاتر به ملاحظاتی مشابه می رسد مبنی بر آنکه انسان تنها می توانسته از قدرت خلاقیت خود ، آگاهی یابد اما بدون وجود جامعه نمی توانسته است راه به جائی ببرد، اما همانطور که خود باستید هم می گوید در این بررسی به چیزی رسیده ایم که می توان آن را رد منشأ زیبائی شناسی هنر دانست و نه منشأ واقعی دانش زیبائی شناسی.
جامعه شناسی تولید کننده هنر
زیبائی شناسی فقط یکی نیست دو تا است یکی زیبائی شناسی آفرینش ارزش های هنری نو و دیگری زیبائی شناسی لذتی که زاده اندیشیدن درباره آثار زیبای هنری است پذیرفتن دو زیبائی شناسی یعنی دو نوع جامعه شناسی . در واقع باستید به جای آنکه رابطه مستقیم میان اثر هنری و محیط اجتماعی برقرار کند از طریق آگاهی یا وجدان هنرمند که به یک جامعه تعلق دارد به این رابطه می رسد. ارزشهای زیبائی شناسی توسط خلاقیت تغییر می کند اما اینگونه خلاقیت فردی است یا جمعی؟
نه می توان گفت فردی است و نه می توان گفت جمعی است. در حقیقت دو شیوه ابداع وجود دارد یا هنرمند آگاهانه قصد آن را دارد که نوآوری کند و یا ناخودآگاهانه است . در هر دو مسأله خلاقیت از روانشناسی ریشه می گیرد اما روانشناسی قادر به توضیح همه چیز نیست. نه تنها محیط اجتماعی که شخصیت هنرمند را ساخته و پرداخته است در اثری که هنرمند خلق می کند مستقر است، بلکه الهامی که در او به صورت یک فرم بیرونی فوران می کند در همان محیط اجتماعی جریان دارد .
همچنین به یاد داشته باشیم که هنرمند همواره مخاطب را در نظر می گیرد هنرمند می تواند طبق سلیقه مخاطب به جلو نرود اما این مبارزه به تنهائی میسر نیست او در این مبارزه ناگزیر است به گروه دوستانی که آن ها نیز سلیقه خاص خود و ارزشهای جمعی خود را دارند تکیه کند جامعه شناسی تولید کنده هنر وجه دیگری هم دارد و آن تصویر جمعی است که یک جامه معین از هنرمند می سازد و این تصویرهای جمعی سرانجام از کلیه زمینه های اجتماعی و جغرافیائی جدا می شوند و به صورت اسطوره ای درمی آیند که می توان این اسطوره را توصیف کرد هنرمند انسانی پیشرو است و نبوغ خود را بسیار زود و از بچگی آشکار میکند . او جادوگر است و کمی هراس انگیز، مردم به جای اینکه نبوغ او را به ارزشهای فردی نسبت دهند آن را به راز و رمزهای شبه جادوئی وابسته می دانند.
اما این بزرگی و عظمت هنرمند ،مکافاتی هم دارد چنانکه بزرگی قهرمان اسطوره نیز مکافاتی در پیش داشت. مکافات او این است که مورد حسد و نفرین خدایان قرار می گیرد که بر رامبراند فرود می آید و او زن و دو فرزندش را یکی پس از دیگری از دست می دهد و بتهوون را ناشنوا می کند و هومر را نابینا کرده بود . در شرق اسطوره ها بر گرد یک قهرمان می چرخند چرا که ارزشهای شرقی ارزشهای عمل نیست بلکه ارزشهای تأمل ((contemplationاست. براین اساس در تمدن شرقی جامعه هنرمند را با قدیس همسان می کند . هنرمند فقط یک قهرمان جادوگر نیست بلکه یک صنعتگر هم هست او حرفه ای دارد که شامل ساختن چیزهای معینی است که اجتماع به آن نیاز دارد یا در حال از ان استفاده می کند و هنرمند به دلیل داشتن این نقش حرفه ای در حوزه جامعه شناسی اقتصادی قرار می گیرد و قاعده اصلی از این بخش از فعالیت انسان ،تقسیم کار است در آغاز کار هنرمند از صنعتگر جدا نیست اما تقسیم کار، حرفه هنر را به عنوان حرفه ای خاص و بسیار متفاوت از دیگر حرفه ها، از صنفها جدا میکند. خلاصه سخن اینکه وظیفه و کار جامعه شناسی تولید کنده هنر این است که نخست جایگاه هنرمند را در هر جامعه ای درهر دوران تاریخی و در هر نقطه از جهان مشخص می کند اما گرایشی جدید به چشم می خورد که ژان دوونیر نماینده آن است که در جامعه شناسی هنر از تقلیل فرد به جمع سرباز می زند و بدین سان ما را به جامعه شناسی تخیل می رساند چرا که رابطه میان جامعه و هنر کمتر در وقایع تجربی و بیشتر در سطحی رخ می نماید که تخیل آن را تجربه می کند . پس اگر به جای آنکه امور اجتماعی را ایستا در نظر بگیریم آن را واقعیتی پویا بدانیم ، تولید کننده هنر آن کسی است که به وسیله قدرت تخیل خود به جنبشی که در تکاپوی محقق شدن است می پیوندد تا انرا به فرجام رساند .
جامه شناسی دوستداران هنر
جامعه شناسی خلاقیت هنری ما را به جامعه شناسی دوستداران هنر یا مخاطبانش ( پوبلیک) هدایت می کند برای اینکه ارزش هنری وجود داشته باشد، خلق شدن آن کافی نیست بلکه باید تعمیم یابد . پذیرش یا رد ارزشهای زیبائی شناختی بستگی به شرایط اجتماعی دارد و این جامعه است که با تداوم استقبال از یک اثر ادبی یا کاهش استقبال یا متوقف کردن آن ، ارزش اثر را آشکار می کند. پس موفقیت فوری یک اثر ادبی نشان ارزش هنری آن نیست ، بلکه استمرار این موفقیت است که ارزش هنری آن را تعیین می کند .
با این توصیفات به دو نتیجه متضاد می رسیم: تنوع قضاوت های ذوقی و سلیقه ای و استمرار بعضی از موفقیت ها :حل این تضاد اسان است ، اثر هنری همینکه از هنرمند جدا شد ،هستی قائم بالذات خود را زندگی می کند، هر دورانی از یک اثر هنری برای خود تصوراتی می سازد که با آنچه در اصل از آن می ساخته اند ،بسیار متفاوت است . بدین سان استمرار قضاوت ذوقها و سلیقه ها با گوناگونی آنها با هم به سازش می رسند این بخش از جامعه شناسی باید استفاده کندگان متخصص چیزهای هنری را به مثابه افرادی که گروه مجزائی تشکیل می دهند نیز مورد مطالعه قرار دهد.
هنر و نهاد های اجتماعی1
وقتی روابط میان هنرهای زیبا و گروه های اجتماعی را به طور کلی و بدون در نظر گرفتن کارکرد ویژه هر یک از آنها مطالعه می کینم ، واقعیاتی اشکار می شوند که معنائی جامعه شناختی دارند. از هیمن رو باید به گروههای خانوادگی ،دینی ، سیاسی و اقتصادی نیز پرداخته شود. باستید در ابتدای هر مبحث حدود موضوعاتی را که جامعه شناسی زیبائی شناختی باید به آن بپردازد روشن می کند ،لذا معتقد است گفتن اینکه این نهادهای اجتماعی در هنر اثر می گذارند کافی نیست بلکه باید مکانیزم جامعه شناختی این کنش تیز مورد ملاحظه قرار گیرد.
هنر و نهادهای اجتماعی 2
در بخش اول این فصل که در ادامه فصل قبلی است ،باستید به پدیده تراوش اثرات فرهنگی یا هنری نشأت گرفته از یک مرکز و تراوش یا گسترش آن از طریق فضای اجتماعی به سایر نقاط محدود در یک فضای فرهنگی بررسی می کند.در برخورد فرهنگ ها ، پدیده های متعددی بروز می کند که حالتهای مختلفی به خود میگیرد که جای بررسی دارند اما طبیعتا"این کار به حوزه تماسهای زیبائی شناسانه محدود می شود.
در ادامه فصل قبلی باستید به کارکرد انواع گروههای اجتماعی در هنر می پردازد و برای بعضی از گروهها کارکردی محافظه کارانه،برای بعضی دیگر کارکرد اشاعه و سرانجام برای بعضی دیگر کارکرد دگرگون کردن و یا آفرینش ارزشهای زیبائی شناسانه را قائل می شود او در واقع سعی می کند برای حل مشکلات و پرسشهائی که پیش روی آقای لالو و دیگران بود ،زاویه دیدش را عوض کرده تا بتواند از طریق جامعه شناسی به آنها پاسخ دهد . یعنی به جای دیدگاه مادی، دیدگاهی صوری را قرار می دهد و به نظرش اینگونه تبیین جامعه شناختی هیچگونه کمبود و محدودیتی ندارد.
هنر به مثابه یک نهاد اجتماعی
هنر نه تنها به نهادهای اجتماعی وابسته است بلکه خود نهادهای اجتماعی خاص خود را پدید می آورد، باستید دو تعریف از نهاد می آورد که در هرکدام یک مفهوم مجزا وجود دارد : در تعریف اول مفهوم "نهاد- چیزها" وجود دارد که در آن شرایط زیبائی شناختی که همان سبکها و تکنیکهای هنری باشد ،دخیل است . در مبحث "نهاد - اشخاص" هم، انجمنهای آفرینندگان هنر و هم، انجمنهای مصرف کنندگان هنر را به طور تاریخی بررسی می کند و در بحث "نهاد- چیزها" معتقد است که در هر تکنیک و سبکی زنجیره ای از قوانین در کار است که با جبر زیبائی شناختی خود آفریننده هنر را وادار به حرکت در جهتی خاص می کند و چون این جبر در لحظه معین تاریخی بر همه اعمال می شود می توان آن را جبر جمعی نامید.
تأثیر هنر بر جامعه
تأکید و سعی باستید در این فصل بر این است که از اختلاط حوزه اجتماعی و اخلاقی خودداری کند این موضوع که تأثیر هنر در جامعه خوب یا بد بوده است و بر اخلاقیات اثری مفید یا مضر داشته است را یکسره به کنار می نهد .بدین منظور باید امور واقعی را در کمال بی طرفی بررسی کرده و برای انجام این کار باید از هرگونه پیش فرض فلسفی خودداری شود، لذا مروری اجمالی بر یک سری از تفاسیر هنری که به طور تلویحی نگرشهای فلسفی را در خورد دارد می کند. در واقع بر این عقیده است که مثلا" تأثیر هنر بر جامعه رافقط از دیدگاه سبک زندگی می توان حل کرد. او می کوشد بدون توجه به هر نوع فلسفه فرهنگ ، نقطه برخورد هنر و امور اجتماعی را در سبک زندگی ، در جائی که هنر بر انسان نفوذ می کند تا امور اجتماعی را تغییر دهد جستجو کند و بدین ترتیب نسبت به روش عینیت گرای خود وفادار می ماند.