فهرست
بخش چهارم و نهایی
- چه رابطه ای می توان میان عدم قطعیت و پیچیدگی قائل شد؟
- واژه پچیدگی در معنای متعارف آن به معنی ابهام است، یعنی نمی توانم به پرسش شما پاسخ بدهم. چرا نمی توانم؟ پیش از هر چیز به این دلیل که اندیشه نمی تواند واژه و فرمول لازم را بیابد، گزاره ای که بتواند به صورتی روشن و دقیق مسئله را بیان کندو ادعا کند: « مسئله بر سر این است!» . در واقع مسئله پیچیدگی پیش از هر چیز به معنی رودررویی با عدم قطعیت مفهومی در رابطه با عادات ما به اندیشیدن به گونه ای است که تصور کنیم برای همه پرسش ها و مسائل ، یک پاسخ روشن و دقیق وجود دارد. در برابر روش دکارتی که ادعا می کند باید مشکلات را تقسیم بندی کرد و یکی یکی به هر یک از تقسیمات پرداخت، روش دیگری هم هست که بنا بر آن شناخت اجزا تنها زمانی معنی خواهد داشت که آن را به شناخت یک کل پیوند دهیم، کلی که به مثابه یک کل خود نیز شایسته مطالعه کردن است. پیچیدگی در تداخل و درهم تنیدگی ای معنی می دهد که به همان دلیل ما نمی توانیم موضوع ها را جرء به جرء مطالعه کنیم زیرا این کار پیوند میان اجزاء را از میان برده و یک شناخت در هم شکسته ایجاد می کند. مسئله پیچیدگی همچنین به این دلیل ظاهر می شود که ما در جهانی زندگی می کنیم که در آن صرفا با تعیین ها، ثبات ها، تکرار ها و چرخه ها سروکار نداریم بلکه در همین جهان، اختلال ها، بن بست ها، سرکشی ها و پدیده های جدید. در هر پیچیدگی ای ما با حضور عدم فطعیت سروکار داریم، چه به شکل تجربی چه به شکل نظری و در اغلب موارد هم تجربی و هم نظری.
- آیا ما اخلاقی در عدم قطعیت داریم؟
- اخلاقی برای امر غیر قطعی ، بله. امر غیر قطعی ما را وا می دارد که اخلاق را پیچیده کنیم. این امر ما را به قول بیتسون(Beatson) در موقعیت های دو گانه ای قرار می دهد که در آنها ناچاریم بین دو الزام متضاد انتخاب کنیم. یک زن بدوی که همسرش کشته شده است، شاهد آن است که هنگام غروب قاتل فراری شوهرش از راه می رسد و طلب پناهندگی می کند. این زن دارای دو الزام است: انتقام گرفتن به دلیل مرگ همسرش، و الزام به میهمان نوازی. بنابراین شب را به او پناه می دهد اما فردایش همراه برادرانش به انتقام شوهرش می رود. بدین ترتیب او در یک زمان با دو وظیفه روبرو شده است که با یکدیگر در تضاد هستند و راهی یافته است که ابتدا یکی و سپس دیگری را انجام دهد.
- عدم قطعیت ما را در برابر مسئله تضادهای اخلاقی قرار می دهد. در حالی که اخلاق به خودی خود مسئله ای ندارد. البته می شنویم که می گویند امروز به اخلاق جدیدی نیاز هست. اما من نمی دانم چرا چنین چیزی گفته می شود. ما اخلاق را می شناسیم و اخلاق است که به ما حکم می کند: کارهای خوب انجام بده، از کارهای بد پرهیز کن و مسئول باش. پنداره اخلاق مسئولیت هانس یوناس (Hans Jonas) هم چندان چیز ی اساسی در بر ندارد. ما با انقلابی در زمینه اخلاق روبرو نیستیم. مسئله اساسی در تضاد های اخلاقی هستند. برای نمونه آیا در این یا آن لحظه خاص من باید کمک به نزدیکانم را کنار بگذارم تا به بشریت کمک کنم ولو آنکه ممکن باشد در کمک به بشریت در اشتباه باشم، و یا برعکس باید خود را به کمک به نزدیکانم محدود کنم و دیگران را به حال خودشان بگذارم؟ و یا مسائلی که مربوط به خوش مرگی(Euthanasie) و اهداء اندام ها می شود: آیا باید زندگی انسان ها را تا بی نهایت طولانی کرد و در این راه بر الزام پزشکی بر تقدس جان بیماران تکیه زد؟ و آیا این زندگی که دیگر آن زندگی سابق نیست، بلکه به حیاتی گیاهی تبدیل شده است و آگاهی ندارد را دیگر نباید یک زندگی شمرد؟ آیا نباید در نزد این بیمار محکوم به مرگ اندام هایی را برداشت تا کسان دیگری را از مرگ نجات داد؟ بنابراین می بینیم که مسائل اخلاقی همان مسائل عدم قطعیت هستند.
- چگونه می توان تصمیم قاطعی گرفت؟
- در این موارد باید به آرای شهروندان رجوع کرد. اجاره رحم ابتدا مجاز اعلام شد و بعد ممنوع شد بدون آنکه تصمیم ها از حلقه های بالای تصمیم گیرندگان برای مردم تشریح شود. نه احزاب سیاسی و نه شهروندان در مواردی چون بانک های اسپرم، انعقاد نطفه در لوله آزمایشگاهی و غیره در بحث دخالت داده نشدند در حالی که اینها مباحثی هستند که به بنیان های خویشاوندی، مادری و فرزندی مربوط می شوند، بنیان هایی که تاکنون بدون تغییر مانده بودند. ما می توانسیتم بحثی داشته باشیم و تصمیمی بگیریم که در زمانی خاص مورد اجماعی نسبی باشد. در مورد سقط جنین برخی معتقدند که نطفه تا زمانی که به دنیا نیامده است موجودی انسانی به شمار نمی آید، برخی دیگر معتقدند که او از زمانی که شکل می گیرد موجودی انسانی است. و بالاخره اظهار نظر فرانسوا ژاکوب (François Jacob) هم هست که به نظر من درست می اید، او معتقد است که: زندگی هرگز زایش نمی یابد بلکه دائما در حرکت است. بهر حال انتخاب ما هر چه باشد کمابیش دلبخواهانه است اما باید بدانیم که این تصمیم، تصمیمی موقت است. باید به تمایل زنان توجه داشت که ممکن است نخواهند صاحب کودکی شوند که او را نخواسته اند، همچنین باید به حقوق جامعه در تنظیم مسئله زایش ها توجه داشت و به حق زندگی ای که نطفه از آن برخوردار است. بنابراین فراتر از نظر سنت گرایی که معتقد است در اینجا ما با یک جنایت سروکار داریم و نظریه مدرنیستی که در این موضوع صرفا آزادی زنان را می بیند، ما با یک موضع گیری عدم قطعیت هم سروکار داریم انتخابی موقت انجام می دهد. مسئله اخلاق به آن بر می گردد که ما با الزام های متضاد روبرو ایم و در تصمیم ما همواره یک بعد منفی ناگزیر است.
(ترجمه: ناصر فکوهی)