جغرافیای سیاسی جنبش وانقلاب جنگل (ناصر عظیمی دوبخشری)(13)

maghaleh-mirzakoochak1.jpg

( نقاشی برگرفته از سایت : عجایب المخلوقات
 www.ajayeb.ir/mirzakoochak)

 

بخش سیزدهم

واقعه ملاسرا:جنون یا توطئه؟
 روایت ها وتفسیرهای گوناگونی ازواقعه ی ملاسرادرروز7مهرماه سال1300خورشیدی از جانب افراد گوناگون به دست داده شده است. ما دراینجا  واقعه ی ملاسرا رااززبان شاهدان عینی بدون هیچ دخالتی بازگو  وقضاوت آن را به خوانندگان فرهیخته واگذارمی کنیم.از یاد نبریم که این واقعه که در ظهریک روز پنجشنبه ی آفتابی در اوایل پاییز روی داد،هنوز سایه های آن از روشنایی آن بیشتر است.درمورد این واقعه درمیان نویسندگان انقلاب جنگل ،بیش از هرموضوعی اختلاف نظر وجوددارد.درسایه ماندن حقیقتِ واقعه که ما آن رانقطه ی پایان خودخوانده ی انقلاب گفته ایم ،ازعوامل گوناگونی سرچشمه می گیرد لیکن صرفنظر از اثراتِ زمانه ی تدوین تاریخی که درجای خود مهم است یکی از عواملی که مهمتراز دیگر عوامل می تواند به وارونه سازی حقیقت بینجامد،نگاه ایدئولوژیک به وقایع تاریخی وجزمیت متاثرازآن است. .برای فراتر رفتن ازنگاه ایدئولوژیک وارائه ی بی طرفانه‌ی وقایع، ما ترجیح می دهیم گزارش را اززبان شاهدان مستقیم یا غیر مستقیم ،همان گونه که خود نقل کرده اند،بازگو کنیم .بدون این که داوری ارزشی نماییم. بر این باوریم که اگر موفق به این کار شده باشیم، خوانندگان فرهیخته خود بهترین داوران این روایت ها خواهند بود. 
    یکی از شاهدان مستقیم واقعه ی ملاسرا محمد علی گیلک (خمامی)بود .اوکه دردولت اول انقلاب جنگل به عنوان کمیسر فوائد عامه واز نزدیکان کوچک خان محسوب می شد،یکی از افرادی بود که به نمایندگی از طرف جنگلیها درخانه ی ملاسرابرای رایزنی کمیته ی پنج نفری انقلاب درهمان روز درمحل حضورداشت وخودشاهدتمام واقعه ای‌ بوده که درآن روز درآنجااتفاق افتاده است‌.او‌درکتاب خود(انقلاب جنگل)می‌نویسد:«کمیتة‌پنج‌نفری [ انقلاب]درهرهفته یک روزدرمحلِ معروف به ملاسرا دریک فرسخ ونیمی جنوب غربی رشت دریک خانة دهاتی حاضر شده وآنجا مذاکرات لازمه رابعمل آورده وپس از ختم جلسه هریک پی کارخودمیرفتند.آخرین جلسة کمیته درروز پنجشنبه 26محرم الحرام سال1340هجری قمری[7مهر1300خورشیدی]درمحل مذکور تشکیل گردید.درآن روزحیدرعمواوغلی،خالوقربان باچندنفر از نفرات کرد،سرخوش شاعررشتی وسه نفرازافرادجنگل(میرزامحمدکردمحله ای،آقاحسام ونویسنده[گیلک])که هیچیک از جریان امر اطلاع نداشتند حاضر شدند.مرحوم کوچک خان ومیرزا محمد مهدی انشایی]دونفر از اعضای کمیته ی پنج نفری[ نیامده بودند...وقتی بعد از خاتمة قضایا علت این امرپرسش شد جواب دادند آنها[منظورافراد جنگلی حاضردرخانه] نیز بی خبر بوده اند. بهرحال اینطوراستنباط میشد که سه نفر افراد جنگل برای آنکه رفع شبهه از سایرین بعمل آید باید قربانی شوند.
    یک ساعت به ظهر مانده بود حاضرین همه کسل ونمیدانستند برای چه میرزا دیرکرده است.هریک درگوشه ای دراز کشیده مشغول صحبت کردن بودند. ناگهان صدای چند تیر بلند شد.کم کم باران گلوله بطرف خانه باریدن گرفت. ازبروز این واقعه درهریک از حاضرین حالت بهت پدیدآمد.هیچکس نمیتوانست بفهمد موضوع چیست.تیرازکجاوبرای چه این خانه رابمباردمان میکنند.درعرض چند دقیقه معلوم شد خانه محاصره وتیر برای اهل خانه انداخته میشود.دراین نقطه دوخانةپوشالی[با شیروانی پوشیده از کاه برنج]به یکدیگر متصل واطراف آن خالی ومملو ازدرخت بود.صدای تیرکه به درب ودیوارخانه میخورد کاملا معلوم ولی اشخاصی که تیر میانداختند دیده نمیشدند.یکی بعدازدیگری خودرابه زمین پرت کردند.
    مرحوم عمواوغلی بدون آنکه به گلوله اعتناء کند یااندکی فکرکرده وتصمیم بگیرد، طرفی ازراه جنگل راانتخاب کرده واز همان طرف بنای دویدن گذاشت.وقتی جنگل راتمام کرده به جاده رسید،کنارجاده پُستی‌از افراد جنگل را مشاهده نمود بازهم بدون آنکه فکرکند بطرف پُست رفت واز افراد پست اسب خواست تا به رشت برود.آنجا اورا شناخته دستگیرش نمودند.خالوقربان ویک نفر کرد مسلح وسه نفر اعضاء جنگل درهمانجا ماندند.این کردشجاع با نهایت متانت با موزری که داشت شروع به جنگ نمود واز جلو آمدن مهاجمین جلوگیری میکرد.افراد جنگل کوچکترین اسلحه‌ای باخود نداشتند ودرحالت بهت وحیرت بودند.زیرااز دوطرف به مرگ تهدید میشدند...سرخوش شاعر ازاین خانه به خانة دیگر فرارکرد ودرآنجادرگوشه ای خودرامخفی کرد.مهاجمین پس از یک ساعت تیرانداختن هردو خانه را آتش زدند واین وقتی بودکه محصورین فرارکرده بودند.فقط سرخوش بعلت ماندن درخانه آتش گرفته بود وسوخت...خالو قربان سالما از معرکه جان بدربرد وچون راه را میدانست ازبیراهه به رشت آمد»(محمدعلی گیلک،پیشن،صص493- 494تاکید ازماست).

 
 نقشه ی 8- دراین نقشه موقعیت روستای ملاسرا در نقشه کوچک بالادر غرب رودخانه ی پسیخان نمایانده شده است.موقعیت دقیق خانه ی مورد استفاده کمیته ی پنج نفره ی انقلاب برای جلسات هفتگی خود به صورت شماتیک با توجه به جاده های امروزی نشان داده شده است(ترسیم نقشه با استفاده از کارمیدانی توسط نگارنده).
  
    یادآوری کنیم که به گفته  گیلک در میان سه جنگلی حاضر در خانه یعنی میرزا محمدکردمحله ای،آقا حسام وگیلک ،کاس آقا حسام( خیاط )یعنی دوست وهمرزم سابق کوچک خان نیز دراین خانه درموقع حمله حضورداشت. کا س آقا حسام همان کسی است که حمله کنندگان مدعی شده اند که خبر توطئه از جانب حیدر رااو به حسن خان آلیانی اطلاع است.
  گفته های یان کولارژ شاهد دیگرواقعه نیزگفته های «گیلک »را تایید وتکمیل می کند.به رغم این که دراین زمان او جزو افراد جنگلی محسوب می شد ودر«کیش دره» ی آلیان درنزدیکی خانه ی حسن خان آلیانی ساکن وزیر نظر حسن خان به جنگلیان خدمات فنی نظامی ارائه می داد وتا حدود زیادی نیزضد بلشویک بود ولی با این حال گفته‌های اوخالی از آلودگیهای ایدئولوژیک - سیاسی بوده و می تواند بی طرفانه باشد. ازاین رو اجازه بدهید به تفصیلِ واقعه از زبان «یان کولارژ» بپردازیم که همان روزدررشت حضور داشت وبه دستور جنگلیان از رشت فراخوانده شده بود ودرمسیرحرکت خود چند دقیقه قبل از حمله به خانه ی مذکور، بدان پای نهاده بود.لازم است یادآوری کنیم که کولارژ به گفته ی خود هر15روز یکبار برای خریدواستراحت از کیش دره ی آلیان به رشت می رفت وسپس از مسیر ملاسرا- فومن به خانه ی خود،«کیش دره» بر می گشت:«اواخر سپتامبر[اوایل مهر]چندروزی رادررشت گذراندم .غلامرضا[پیشخدمت شخصی کولارژ که جنگلیها دراختیاراوگذاشته بودند]راباوسایلی که خریده بودم بااسب به خانه فرستادم وخودم درهتل ماندم.
    یک روزصبح زودبیدارم کردند،درراهرو یکی از افراد جنگل ایستاده بود.ظاهرا برای فروش تنباکو به بازار آمده بود،اما دستور داشت مرا پیداکند وپیام کوچک خان را به من برساند:«بایدفورابه جنگل برگردم».درسرم جرقه زد:«جریانی درکاراست».درعرض چند دقیقه آماده شدم.پیشخدمت هتل برای من به دنبال وسیله نقلیه یا اسب می گشت.درایران وقتی هنوزکسی از هیچ چیز خبرندارد گاریچی ها درسرا از همه چیز خبردارند.این بار هم همین طوربود.کسی دیگر حاضر نبود به جنگل برود.پس از چانه زدن زیاد وپیشنهاد کردنِ کرایة چندبرابر،بالاخره ،سرایدار ،یک کرد راراضی کرد تا مرا با خودش ببرد.ساعت هشت صبح بود که از رشت خارج شدم...پس از چند لحظه رشت پشت سرمان بود وبه طرف صومعه سرا می رفتیم.راه از جنگل عبور می کرد.از پسیخان واردشدیم.تقریبا درفاصلة یک کیلومتری ما کلبه ای چوبی قرارداشت.درجلوی آن دشت کوچکی بادرختانی منحصر به فرد گسترده بود واز پشت، جنگل  به آن چسبیده بود.جادة ما از میان دشت وکنارکلبه، درجنگل محو می شد. دفعات بسیاری از کناراین کلبه رد شده بودم وهمیشه به نظرم خالی ورهاشده می آمد.تعجب کردم،چون دربالاخانه افرادی رادیدم واز کلاه شان شناختم که ایرانی وکرد ها هستند. ایرانی ها کلاه گرد کوچکی داشتند وکلاه کردهاکمی بلندتر وشبیه سیلندر های خودمان اما بدون لبه بود.
    دربین آنهاحیدرخان هم بودکه مرا شناخت ودستورایست داد ومرا به بالا نزد خود خواند.درجنگل بعضی مواقع با فومف وحیدرخان ملاقات هایی داشتم .رفتارشان همیشه مودبانه بود. گاریچی به سایه رفت[روز آفتابی ]ومن از پله ها به بالاخانه رفتم .روی حصیر چند مرد نشسته بودند که بسیار رسمی به من خوش آمد گفتند وحیدرخان مرابا آنها آشنا کرد.از بین آنها خالو قربان نماینده رضاخان[احتمالا کولارژ باتوجه به این که خالو قربان چند روزبعد به رضاخان پیوست ،اورااشتباها نماینده ی رضاخان می نامد] وکریم خان[خالو کریم]از حزب کمونیست ایران راکه هردو کردبودند به یاددارم. بقیة همراهان آنها را افراددیگری تشکیل می دادند.گفتند منتظر کوچک خان هستند وقراراست که با او دراینجا ملاقات ومذاکره کنند.با یکدیگر تقریبا درِگوشی حرف می زدند وبسیار هیجان زده به نظر می رسیدند.متوجه شدم که نگرانی از بی اعتمادی خاصی دربین آنها وجوددارد.ناآرامی وبی طاقتی آنها رابادستور کوچک خان که باید برگردم ،به هم ربط دادم.هیجان زدگی آنها به من هم سرایت کرد.انتظار کشیدن برای کوچک خان درآنجا راقبول نکردم ،استکان چایم راسرکشیدم وبعد از گفتگوی کوتاهی به روسی با حیدرخان ،از همگی خداحافظی کردم وخارج شدم .همه چیزِ آن خانه آتش به وجودم می زد.
   چهارصد متری از آنجا دورشده بودیم که صدای انفجار چند نارنجک بلند شد. حدس ام به یقین پیوست:«آغاز جنگ جدید».علاقه ای به بازگشت به میدان زد وخورد نداشتم وگاریچی هم همین طور.روبه جلوپرواز می کردیم .اندکی بعد به جمعه بازار]درنقشه 8مرجقل[ رسیدیم .دراینجا چند مجاهد از بین بوته ها بیرون پریدند وما رامتوقف کردند.چندتایی از آنها مرا شناختند وراه باز کردند تا برویم. کمی دورتر کوچک خان وگائوک را دیدم که با چند تن از مجاهدان درچهارراهی پخش شده ومنتظر بودند که جنگ درپسیخان به کجا می انجامد.درته دل ایمان داشتند که همه چیز خوب پیش خواهد رفت. کوچک خان مرا درآغوش گرفت وصمیمانه خوش آمد گفت. ازاینکه پیش او بازگشته ام خوشحال بود....درگوراب زرمیخ خبردارشدم که درجنگل‌های اطراف پسیخان[نزدیک ملاسرا] حسن خان کیشدره ای با لشکری بزرگ مخفی بوده.بدون جلب توجه چند لحظه قبل از ورودمن به آنجا رسیده بودند.آمدن من سبب تاخیر درحملةآنها شده بود.مرا شناخته وصبرکرده بودند تا ازآنجا خارج شوم »(یان کولارژ1383صص158-160).
    دکتر شاهپورآلیانی نوه ی حسن خان آلیانی که با  «میرزا احمد واقعی» شاهد ماجرا ومنشی میرزا که توسط حسن خان جانشین  اسماعیل جنگلی شده بوددراین رابطه گفتگوکرده است. اواز کسانی بود که با حسن خان آلیانی درطراحی این حمله همدست بوده وبنابراین روایت او می تواند بخشی از پازل این واقعه را تکمیل نماید.روایت نقل شده از او گویای این است که کوچک خان موافق حمله به خانه ی ملاسرا نبوده است بلکه سازماندهی وابتکار عمل این جریان را حسن خان به عهده داشته است.
     درهرحال ظاهرا درواقعه ملاسرا همه چیز ازیک گردهم آیی درخانه ی حسن خان آلیانی شروع می شود.او این واقعه را از زبان میرزا احمد واقعی یعنی کسی که در طراحی حمله شرکت داشت ودستگیر کننده ی حیدرخان بوده چنین نقل می کند :«کاس آقا]حسام[ خیاط که دوست میرزا وجاسوس جنگلیان بود،خبر می دهد که حیدرخان نیت شومی درسردارد وشرکت شما دراین جلسه برابربا نابودی همة شماست.میرزا به خبرهای کاس آقا خیاط اعتمادی نداشت ومی گفت:«او به دوطرف می زند».
     معین‌رعایا[حسن‌خان‌آلیانی]، میرزا وگاوک وتیمسارثقفی وچند نفردیگررادرمنزل خوددر«زیده»[دراین زمان حسن خان از روستای کیش دره به زیده نقل مکان کرده بود که محلی ها به آن عمارت حسن خان می گفتند] گردمی آوردجلسه ای تشکیل می دهد.این که نویسندگان نوشته اند این جلسه درفومن بوده،منظور همان زیده است.دراین جلسه تصمیم مهمی گرفته نمی شود.زیرا میرزا به عکس العمل متقابل راضی نبودومعتقدبودماشرکت نمی کنیم[منظور کوچک خان این بوده که مادرجلسه ی ملاسراشرکت نمی کنیم].معین‌الرعایا‌به غافلگیر‌کردن آنان عقیده داشت.لذا بی مشورت میرزا وبا صحبت پنهانی با گائوک ودیگران ،اقدام کرد.چون معتقد بود اگر حیدرخان دراین جا موفق نشود جای دیگر ضربه خودرا خواهد زد وما نباید این فرصت را به او بدهیم .اگر جلسات ما نیز مکرر گردد تا میرزا متقاعد شود ،حیدرخان از قضیه آگاه می شود.
   درپی این نظر ،معین رعایا وگائوک وگروهی دیگربه همراه آلیانی ها[این آلیانی هاهمان افرادی هستندکه کولارژ آن هارایک لشکر‌می نامد]،عصر روز قبل ازجلسه ،به طرف ملاسراحرکت می کنندو خودرادرنزدیکی آن خانه درباغ توتی]که بعدهابه باغ چای ارباب رفیعی معروف شدوتا امروز باقی مانده است[ پنهان می کنندتا ببینند که نشانه‌های توطئه دیده می شود یا خیر.افراد مسلح بیشتری می آورندیا نه.اگراوضاع عادی بود میرزا رافراخوانند ودرجلسه شرکت کنند وگرنه پیش دستی نموده ،حمله برند ونیرنگ آن را به خودشان بازگردانند...
   پس از چندی افراد مسلح بسیاری گرد می آیند وسنگر میگیرند وهمانند میدان جنگ خودراآماده می کنند. ازاین جا به درستیِ گفتار خبر دهنده ]منظور کاس آقا حسام خیاط[ پی می برند.حیدرخان برتعداد نگهبانان افزوده بود وبجای کردها که با جنگلیانِ آشنا بودند وممکن بود نجنگند، گروهی دیگرکه احتمالا لرها بودند[را]اجیر کرده بود.جنگلیان به سوی آن ها حمله ور شدند وجنگی سخت درگرفت. تعدادی از افراد حیدرخان کشته وزخمی شدند وازجنگلیان نیز تعدادی زخمی گشتند. حیدرخان وخالو قربان از بالکن منزل پایین پریدند.سرخوش که دردکمر داشت خودرا درداخل بخاری پنهان کرد.وقتی که خانه را آتش زدند او همان جا سوخت.
   خالو قربان راه هاراخوب می شناخت وگریخت .حیدرخان درپسیخان بوسیلة احمدخان واقعی[همان کسی که این روایت را برای شاپورآلیانی تعریف کرده است] وچند آلیانی دیگر دستگیر شد»(شاهپورآلیانی،بی تا،صص150-151 داخل قلاب و تاکیدازماست).
   واقعیت این است که این روایت با روایت های دیگرشاهدان عینی تفاوتهایی دارد. درمورد آوردن افرادمسلح توسط حیدرخان برای حمله به جنگلیان ،نه گیلک ونه یان کولارژ هیچکدام این موضوع را تایید نمی کنند وگیلک فقط از یک کرد مسلح درمیان حاضرین سخن گفته است.حضور خود کاس آقا حسام که ظاهرا هشدارداده بود که حیدرخان قصد حمله به جنگلیان را دران خانه دارددرمیان گروه سه نفری جنگلیان  همان طور که گیلک گفته است نشان از بی خبری موضوع حتا توسط جنگلیان از حمله داشت.
    دراینجا لازم است به نکته ای اشاره کنیم که دروقایع جنگل نباید نقش آن را نادیده گرفت. همان طور که «چپ نمایی» می توانست به قول یحیی دولت آبادی «بالشویک مصنوعی» خلق کند ،درنقطه ی مقابل سهل گیری ومسامحه ی بیش از اندازه درتشکیلات جنگل می توانست به نفوذ ماموران نظمیه ی دولت مرکزی وبه ویژه ماموران آموزش دیده ی انگلیسی کمک‌کند تادرتاروپود تشکیلات جنگل نفوذ نمایند.ذکردونمونه  می تواند به این بحث کمک بیشتری نماید وبدون این که گرفتار تئوری بسیار رایج توطئه شده باشیم ،این ایده را تقویت نماید که شاید ممکن است طراح وبرنامه ریزان اصلی این واقعه درپشت این حادثه پنهان بوده اند.
   چنان که گفتیم یان کولارژ تکنیسین چکسواکی که دردستگاه نظامی جنگلیان نقشی مهمی به عهده داشت وبه سبب موقعیتی که درتعمیر ونگهداری کارگاه اسلحله ی جنگلیان داشت وبه ویژه به سبب این که محل استقراراو در کیش دره یعنی نزدیک خانه ی حسن خان بود ،عنصر مهمی از نظر دسترسی به آمار واطلاعات این تشکیلات به حساب می آمد.با این حال او خود نقل می کند چگونه هنگامی که هر دو هفته یک بار از« کیش دره»درآلیان یعنی محل سکونت خود به رشت می آمد، با این که از تمام جزئیات اسلحه واسرار نظامی جنگل باخبر بود ،درخانه‌ی میرزا یوسف خان شفتی که ازیاران ویاوران دولت مرکزی بود ودرتعقیب جنگلیها درشفت وفومن بعدها نقش محوری ایفاکرد، اقامت نموده وکسی متعرض او نمی شد. هرچند باید بلافاصله تاکید کنیم که کولارژچنان که از خاطراتش بر می آید انسان درستکاری بوده ودروفاداری وتعهداو به جنگل نمی توان شک کرد.دست کم تا موقعی که سندی معتبر دردست نداشته باشیم نمی توانیم چنین بیندیشیم .مافراموش نمی کنیم درجایی که حیثیت انسانی در میان است باید به غایت محتاط ومحافظه کارباشیم واز گمانی زنی بی پروا بپرهیزیم .با این حال این نکته را نیز با توجه به نوشته ی یان کولارژ نمی توانیم  نادیده بگیریم :«مدتی پس از ورودم]به جنگل[ با غلامرضا ]خدمتکاری که جنگلیان دراختیاراو قرارداده بودند[برای خرید وسایل مورد نیازاز کیش دره به رشت رفتیم...دررشت نزد یوسف خان شفتی به سر بردم. اموالش بیشتر درشفت بود وفقط باغ بزرگی دررشت با خانه ای درآن داشت. سرایدار خانه خبر داشت که ما می آییم وهمیشه مرا همانند مهمان آقای خود خوش آمد می گفت وبعدها هم چندی درآنجا زندگی کردم .بسیار کم به هتل می رفتم ،مگردر موارد استثنایی»(کولارژ،ص153 تاکید از ماست). بدیهی است یان کولارژ اساسا یک فرد انقلابی نبود وچندان هم به ا ین امراهمیت نمی داد که میرزا یوسف خان کیست وممکن است چه هدفی از دراختیار قراردادن خانه‌ی خود به کسی که درتشکیلات جنگل یکی از مسئولان تعمیر ونگهداری اسلحه هاست،داردبلکه این رهبران جنگل بودند که می باید از درز کردن اخبار سری جنگل بیم به دل راه می دادند .ولی با آن که غلامرضا پیشخدمت کولارژ به خوبی می دانست که او درخانه ی یوسف خان شفتی اقامت می کند هیچ عکس العملی از طرف رهبران جنگل تا پایان رفت وآمد کولارژ به خانه یوسف خان دیده نشد.
  دومین نمونه پیوستن پرراز ورمز کلنل فتحعلی خان ثقفی وعبدالحسین خان ثقفی بودکه بعدازپیروزی انقلاب جنگل  به تشکیلات جنگلیان پیوستند.کلنل  فتحعلی خان به هنگامی که اسرای جنگلی را پس از تسلیم شدنشان در واقعه ی تسلیم دکتر حشمت از رشت به تهران وسپس به سمنان تبعید کردند ،او رئیس ژاندارمری سمنان بود. محمد حسن صبوری یکی از اسرای جنگلی که خاطرات خودرا درکتابی به نام نگاهی ازدرون به انقلاب مسلحانه جنگل به رشته ی تحریردرآورده دراین زمینه  اطلاعاتی ازاو دراین موقعیت دولتی به دست داده که بی فایده نیست . صبوری از برخورد مناسب تراو با اسرای جنگل نسبت به دیگر فرماندهان نظمیه سخن می گوید .اما دریکجا می نویسد که او وهمکاران او در سمنان برای روزهای متوالی ازاو  ودیگراسرای جنگلی بازجویی های دقیقی به منظور اطلاع از موقعیت نظامی واسلحه ی جنگلیان وکوچک خان به عمل آوردند.از جمله خود کلنل فتحعلی خان او را به پرسش گرفته بود:«مدت یک ماهی که از موضوع دعوت ما به ورودژاندارمری می گذشت ،روزی کلنل فتحعلی خان درحیات کاروانسرا]محل نگهداری اسرا[به ژاندارمی گفت که چند روز پیش کسی با من صحبت کرده بود ،اور را به نزد من بیاورید ومن احضارشدم ورفتم خدمت کلنل.پس از سلام گفت سئوالی از تو دارم وبه من راست بگو.گفتم چشم اگر اطلاع داشته باشم خواهم گفت.محرمانه از من  سوالی کرد که این عده ]جنگلیان اسیر[ چکاره بوده وصاحب منصبان آنان که ها بودند وچند دفعه با قزاقها جنگ کرده وکجا دستگیر شده اند. مطالب را فهمیدم که میخواهد از من اطلاعاتی ]درباره ی جنگلیان[کسب کند..»(محمد حسن صبوری دیلمی 1358،ص136). صبوری سپس نحوه ی بازجویی های طولانی اسرای جنگلی راتوضیح می دهد و می نویسد که پس از اتمام بازجویی ها « کلنل فتحعلی خان تمام رونوشت استنطاقهای مارابرای تهران فرستاد»(همان،ص140).اما صبوری، کلنل فتحعلی خان راباردیگرزمانی ملاقات می کند که او درزمره ی انقلابیون برای حرکت از  پسیخان به رشت  و به دست گرفتن قدرت توسط کوچک خان است:«شب را درباغ مزبور اقامت داشتیم وفردا در پسیخان خدمت میرزا کوچک خان رسیدم. دیدم جلسه دارند وخلوت کرده اند. ولی چون مطلع شدند که من دربیرون منتظر هستم اجازه دادند داخل شوم. دیدم حوزه ایشان مرکب از بیست ودو نفر میباشد وکلنل فتحعلی خان وسلطان عبدالحسین خان] تیمسارثقفی[ با یک عده دیگر از صاحب منصبان نظامی ژاندارمری که چند ماه قبل از طرف دولت مامور تشکیل اداره ژاندارمری رشت شده بودند دراین مذاکرات شرکت دارند .وقتی داخل اتاق شدم کلنل فتحعلی خان به محض دیدن من خجالت کشید.زیرا زمانی که درسمنان توقیف بودیم ایشان سمت فرماندهی ژاندارمری سمنان راداشت. من هم بادیدن این وضع ،ایشان رابوسیدم وگفتم مادرراه آزادی واستقلال ملی جانفشانی میکنیم وملاحظه گذشته رانباید کرد»(همان ،ص153). محمدعلی گیلک درباره ی این دونفر می نویسد:« حکومت انقلابی ]جنگل[بمجرد صدور بیانیه ومعرفی کمیسرها]درخرداد1299 یعنی پس از پیروزی انقلاب جنگل[ شروع به تحویل گرفتن ادارات نمود. ازروسای دوائر دولتی ...فقط کلنل فتحعلی خان ثقفی رئیس ژاندارمری گیلان به کار پذیرفته شد»( گیلک ،ص،279).درباره سلطان عبدالحسین خان(تیمسار ثقفی)نیز او می نویسد:«سلطان عبدالحسین خان ثقفی خواهرزاده کلنل فتحعلی خان ثقفی از جمله صاحب منصبانی بودکه دربدو ورود بلشویکها جزو اداره ژاندرمری گیلان به انقلابیون پیوسته وبعدا با کوچک خان به جنگل آمد وبه ریاست قوا منصوب شد وبعد از ختم غائله گیلان مجددا داخل قشون دولتی گردید »(همان ،ص489). او سپس در واقعه ی ملاسرا انگشت اتهام را به سوی عبدالحسین خان ثقفی می گیرد واورا تلویحا در به راه انداختن حمله به خانه ی ملاسرامقصر می داند(نگاه کنید صص489-490).
   بدین ترتیب هنوز این پرسشی که درآغاز طرح شد می تواندبه قوت خود باقی بماند که آیا این واقعه ناشی از جنون ونفرت ایدئولوژیک بوده است یا توطئه ای به تحریک عناصر نفوذی دولت مرکزی وبه ویژه سازمان جاسوسی  انگلیس؟

کوچک خان و واقعه ی ملاسرا
درموردرابطه ی بین واقعه ی ملاسراوکوچک خان تا کنون هواداران ومخالفان ایدئولوژیک اومواضع گوناگون واغلب درون ایدئولوژیک متفاوتی اتخاذکرده اندوبه نظر می رسدکمتر به هدف پژوهش بی طرفانه وبرای کشف حقیقت کوششی به عمل آمده باشد.این مواضع بیشتربردومطلبی استوار بوده است که فخرایی درسردارجنگل که تقریبا تنها منبع جنبش وانقلاب جنگل در پیش از انقلاب در ایران محسوب می شد ،استوار بوده است.فخرایی می گوید که درمصاحبه با حسن خان آلیانی پس از شکست جنگل ازاو شنیده است که «چنانچه ماباین کاردست نمیزدیم آنها یعنی عمواوغلی و احسان وخالو ودیگران سبقت میکردند ومانند دفعه پیش یا همه ماهارامیکشتند ویا بخفت وخواری همه را بزنجیر میکشیدند»( فخرایی1357،ص420).همچنین درجایی دیگراز کتاب خود نیزمینویسد که «مکررازمیرزاشنیده شدکه میگفت بایدغمواوغلی را محاکمه کرد»(فخرایی،ص369).این دو مطلب به اندازه ی کافی درشرایط بی خبری از تناقضات درون تشکیلات جنگل وفضایی که پس از حمله به خانه ی ملاسرا خلق شده بودمی تواندبه این نتیجه  ی کلی بیانجامد که جنگلیها به صورت کلیتی یکپارچه به رهبری کوچک خان تصمیم به دستگیری وکشتن حیدرعمواوغلی گرفتند والبته این نتیجه گیری به غایت نادرست است.اجازه بدهید دراین زمینه مکث بیشتری کنیم ودلایل خودرا ارائه نماییم.
   درجایی از این نوشته گفته ایم که اطلاعات یاران رشتی میرزا پس از انتقال مقراصلی تشکیلات جنگل به زیده وآلیان ازدرون این تشکیلات وبه ویژه تصمیماتی که در نشستهای رهبران آن درپس از ییرزوی انقلاب جنگل دراین ناحیه اتخاذ می شددست کم در بسیاری موارد به هیچوجه دست اول نبود زیرا آنها به درون این تشکیلات به دلیل موانعی که حسن خان درپیش پای آنها گذاشته بود دسترسی نداشتند. به ویژه از زمانی که میرزا احمد واقعی با برنامه ریزی حسن خان به عنوان منشی کوچک خان جای خواهرزاده ی او اسماعیل جنگلی را گرفت،دسترسی به اطلاعات درون تشکیلات جنگل برای آنها بسیاردشوار شده بود. روایت همین واقعه ی مهم ملاسرا از جانب فخرایی یکی از این دلایل می تواند باشد که فخرایی آن را درمصاحبه با حسن خان نقل می کند وخود چیز قابل توجهی به آن نمی افزاید. گیلک نیز تنها ناظر واقعه است ودر کتاب خود چیز زیادی به ما نمی گوید.اما حسن خان تمام داستان را به فخرایی نگفته است.روایتی که دکتر شاهپور آلیانی از واقعه به نقل ازمیرزا احمد واقعی ارائه می کند به نظر ازصداقت بیشتری برخورداراست. یادآوری کنیم که او علاوه براین که نوه ی حسن خان است ،منابع او برای نوشتن کتاب نیز همگی دست اول واز کسانی بوده است که به طور مستقیم دررابطه با تشکیلات جنگل بوده اند واو آنها رادرصفحه ی 12کتاب خودبه طور کامل معرفی کرده است.همچنین او درخانواده ای بزرگ شد که مادر اوهمسر میرزا نعمت الله یکی از فرماندهان خوشنام جنگلی از قوم آلیان بودکه تا آخرین لحظه ی زندگی درکنار میرزاوفادارانه باقی ماند(به این نکته بازخواهیم گشت).
  ما بخشی از روایتی را که دکتر آلیانی از واقعه ی ملاسرا ارائه کرده و دربالاذکر  کرده ایم ،نیازی به تکرار مجددآن نمی بینیم اما تاکیدبر برخی نکات روشن کننده است.درآن  گفته هااز قول دکتر آلیانی دیدیم که کوچک خان به توطئه ای که حسن خان آن رابه خبرکاس آقا حسام مربوط می کرد باور نداشت ودر جلسه ای که حسن خان با اصراردرخانه ی خود تشکیل داده بودبه گفته ی آلیانی «تصمیم مهمی گرفته نمی شود زیرا میرزا به عکس العمل متقابل راضی نبود ومعتقد بود ما شرکت نمی کنیم»(ص150).همچنین ظاهرا درجلسه ی دیگری که بازهم حسن خان پی گیر برای کشاندن پای میرزا به این واقعه بوده با عدم شرکت میرزا روبرو می شود و او بازهم اقدامات خشونت بار را نفی می کند وبه گفته ی آلیانی هنگامی که حسن خان توطئه را«درمنزل خود درزیده به گوش دیگر زعما وهمکاران می رسانند بازهم میرزا تحت تاثیر دیگران قرارمی گیرد وبا شرکت نکردن دراین جلسه می خواهد قضیه را منتفی کندکه مغین الرعایا با گاوک تماس می گیرد ومی گوید که باید علاج واقعه راقبل از وقوع کرد«(آلیانی ،ص188). به نظر می رسد که حسن خان به تدریج  به مواضع کوچک خان مظنون می شود که ممکن است از طرف او یا طرفدارانش در تشکیلات جنگل خبر حمله  به بیرون درز کند وبه گوش حیدربرسد.زیرا دکتر آلیانی می نویسد که حسن خان معتقد بود که «اگر جلسات مامکررگرددتا میرزا متقاعد شود ،حیدرخان از قضیه آگاه می شود،(همان ،ص150).از این رو آنها بدون اطلاع میرزا به همراه تیمسار ثقفی رهبری این عملیات را به عهده می گیرندودرنتیجه  با افراد مسلح زیادی «روز قبل از جلسه به طرف ملاسرا حرکت می کنند»(همان،ص150). یاد آوری کنیم که دکتر آلیانی می گوید که گاوک نیز همراه آنها بوده است ولی این گفته با گفته ی یان کولارژ مطابفت ندارد زیرا کولارژ گفته است که  او گاوک را پس از واقعه در نزدیکی جمعه بازار دیده است که همراه کوچک خان به محل رسیده بودند. درهرحال آنها که ظاهرا نتوانسته بودند میرزا را از رفتن به جلسه ی ملاسرا منصرف کنند با تسلطی که بر تشکیلات جنگل داشتندچنان ترتیب داده بودند که میرزاپس ازحمله در مقابل عمل انجام شده قرارگیرد. اسماعیل جنگلی که حمله کنندگان را «افراطیون جنگل »می نامد درخاطرات خودمی نویسد که:«برای اجرای این تصمیم به لطایف الحیل از رسیدن بموقع کوچک خان به جلسه ممانعت بعمل آوردند وبا دستجاتی که از پیش نامزد کرده بودند به محل جلسه ملاسرا تاختند...کوچک خان موقعی به محل واقعه رسیده بود که کار از کار گذشته بود»(خاطرات اسماعیل جنگلی به کوشش اسماعیل رائین ،ص240) .این گفته ی اسماعیل جنگلی توسط یان کولارژ نیز تایید می شود که دقایقی پس از حمله درحوالی جمعه بازار به کوچک خان وگاوک برخوردمی کند:«کمی دورتر کوچک خان وگائوک را دیدم که با چند تن از مجاهدان درچهارراهی پخش شده ومنتظر بودند که جنگ درپسیخان به کجا می انجامد»(همان ،ص160).
    پس از دستگیری حیدرخان توسط میرزا احمد واقعی نیزبلافاصله«آلیانی ها اورا به زیده بردند که حتی میرزا فرصت صحبت با اورا پیدانکرد»(دکتر شاهپورآلیانی ،همان،ص15) .به باور نگارنده این که از قول کوچک خان نقل شده است که او گفته است حیدرخان باید محاکمه شود به هیچوجه تایید اعمال به قول اسماعیل جنگلی افراطیون جنگل نبوده است. اگر این گفته ی کوچک خان  از متن واقعه واز فضایی که افراطیون خلق کرده بودند انتزاع کنیم بی تردید همین مفهوم ازجمله ی کوچک خان برداشت می شود اما اگر به فضای جزمیت وخشونتی که افراطیون پیش وپس از واقعه بوجودآورده بودند توجه کنیم این جمله ی کوچک خان بی تردید به این معنی بوده است که نباید به اقدامات جنون آمیزی در باره ی حیدرخان دست زد بلکه لازم است که مطابق قانون به اتهام واردشده به اودرچارچوب موازین قضایی بررسی کرد. درآن فضای رعب وخشونت فقط با چنین موضعی می شد به آرام کردن عناصر افراطی دست زدو از اقدام جنون آمیز جلوگیری به عمل آورد.اودریافته بود که تنها شاید ازاین طریق بتوان رفتاری عقلانی تری را به جای رفتار افراطیون جایگزین کرد.شاید او رفتار جنون آمیزی را که بعدها اتفاق افتاد پیش بینی کرده بود.واقعیت آن است که درمهر ماه1300 یعنی زمانی  که دیگر هیچکدام از یاران اولیه ی کوچک خان درتشکیلات جنگل درکناراودر زیده وآلیان حضورنداشتند ومهمتر این که همه چیزگواه آن بود که سرنوشت جنگل رو به پایان دارد، او بیش از هرزمانی تسلط خودرابر تشکیلات جنگل از دست داده واین حسن خان ،تیمسار ثقفی و...بودند که در خفا همه چیز را هدایت می کردند.چنان که شاهپور آلیانی از قول میرزا احمد واقعی که درمحور این ماجرا قرارداشت نقل می کند، کوچک خان به اقدامات حسن خان وهمدستان او دراین واقعه مظنون شده بود وهمین امر موجب شده تا آنها نتوانند پای کوچک خان را به این ماجرا بکشانند..
    پس از حمله به ملاسرا نیزروند حادثه به گونه ای که افراطیون سازمان داده بودند پیش رفت .زیرا بلافاصله پس از حمله به خانه ی ملاسرا ،حمله به رشت که دردست حیدر وخالوقربان بود شروع شد وجنگی درگرفت که 16روز(به گفته ای 17روز)طول کشید تاآن که خالوقربان خودرا در 23مهر ماه به سردارسپه تسلیم کرد وپس از آن بود که بنا به گفته ی اسناد سفارت انگلیس نیروهای دولتی در 15اکتبر(25مهر)واردرشت شدند(به کوشش غلامحسین میرزا صالح ،ص55) وجنگلیان که نیمی از شهر رشت را اشغال کرده بودند به عقب نشینی وادار وبا شتاب به پسیخان بازگشته ودرآنجا سنگرگرفتند.  اوضاع چنان به سرعت پیش رفت که هیچ کس پیش بینی نمی کرد. زیرا اکنون نه فقط قوای دولتی سردارسپه به دنبال جنگلیان برای جمله به فومن وآلیان روان بودند بلکه قوای خالوقربان(که اکنون توسط سردارسپه سالار منصور نامیده می شد) وجلال چمنی (که مواضع جنگلیان را با جزئیات می شناختند)،قوای سردار مقتدر تالش ،برهان السلطنه تارمی ومیرزا یوسف خان شفتی از هرسو درتعقیب رهبران جنگل به سوی زیده وآلیان روان بودند. 

پایان بخش سیزدهم -    ادامه دارد

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.