ایران در سه گانه ی فرمان آرا(شیوا منتظری)

Azmayeshgah- bahman-farmanara.jpg


این گزارش به عنوان بخشی از کار تحقیق در بهار 1387 به کلاس مباحث ویژه ناصر فکوهی در کارشناسی ارشد ایران شناسی بنیاد ایران شناسی ارائه شده است


                    فهرست مطالب
پیشگفتار   
مقدمه   
معرفی کارگردان   
معرفی سه گانه فرمان آرا   
- بوی کافور عطر یاس   
- خانه ای روی آب   
- یک بوس کوچولو   
خلاصه داستان و شاخصه های کلی سه گانه فرمان آرا   
اوضاع سیاسی اجتماعی ایران در سه گانه فرمان آرا   
- بنیان خانواده   
- زنان   
- روشنفکران   
فرهنگ، آداب و رسوم و میراث فرهنگی ایران در سه گانه فرمان آرا   
- فرهنگ و هنر   
- ادبیات   
- آداب و رسوم   
- میراث طبیعی فرهنگی ایران و ناسیونالیسم مرتبط با آن
جهان بینی ایرانی در سه گانه فرمان آرا
- دئیزم
- جبر گرایی
- دیدگاه نسبت به مرگ
نتیجه گیری
فهرست منابع
ارزیابی منابع

پیشگفتار
در عصر ماشین زده ی حاضر، عصری که راحت طلبی و شتاب زدگی از ویژگی های بارز آن است، زبان تصویری سینما یکی از مؤثرترین راهها برای انتقال اندیشه ها و افکار است، و درست به دلیل همین کارکرد مهم، امروزه آثار سینمایی از دیدگاه های گوناگون مورد نقد و بررسی قرار می گیرند: از دیدگاه جامعه شناختی، از دیدگاه روان شناختی، آسیب شناختی و... در این پژوهش سه گانه ی فرمان آرا «بوی کافور ،عطر یاس »، « خانه ای روی آب » و«یک بوس کوچولو » از دیدگاه ایرانشناختی مورد کنکاش و باز کاوی قرار می گیرد .این سه گانه به خاطر ارجاعات متعددش به ایران و مسائل مرتبط با آن بر گزیده شده است . ما دراین پژوهش بر آنیم تا ببینیم اوضاع سیاسی اجتماعی ایران چگونه در این سه گانه انعکاس یافته ، فرهنگ ، آداب و رسوم ، میراث فرهنگی و جهان بینی این مرز و بوم چگونه در این آثار جلوه گر شده و در کل ایران سه گانه ی« فرمان آرا» به چه شکل به تصویر کشیده شده است ؟این مسائل به ترتیب پس از معرفی کارگردان و آثار او در یک فصل مورد بررسی قرار خواهد گرفت. سپس در بخش ارزیابی منابع بیشتر به نقد و بررسی این آثار خواهیم پرداخت.
    با توجه به نقش قابل تأملی که آثار سینمایی در معرفی کشور شان به جهانیان بر عهده دارند و نیز با توجه به جای خالی چنین پژوهش هایی امید است این پژوهش گام مؤثر و سودمندی در این زمینه به شمار آید .

مقدمه
در جهان سینما فیلم هایی هستند که روح یک ملت در آن ها جریان دارد . از این روست که هر کجای دنیا نمایش داده شوند ، فرهنگ و جهان بینی کشور سازنده را به رخ می کشند . در رابطه با ایران می توان به فیلم هایی چون « پری »، « اجاره نشین ها » و « لیلا » ی مهرجویی ، « مادر » و «سوته دلان » حاتمی ، « هم سرایان » و« خانه ی دوست کجاست » کیارستمی اشاره کرد . فیلم هایی که ایران و جلوه های آشکار فرهنگ آن در آن ها حضوری پر رنگ دارد.
  در دوران اخیر «فرمان آرا» و سه گانه او جایگاه ویژه ای در این زمینه می یابند. «فرمان آرا» فیلمساز صاحب سبکی است که تجربه سال ها زندگی در غربت را به همراه دارد، روشنفکری است که مدت های مدیدی با سانسور و ممیزی دست و پنجه نرم کرده است. از این روست که از سویی روح شدید میهن پرستی در آثارش موج می زند و از سویی دیگر اوضاع  سیاسی اجتماعی ایران در آن ها بازتاب فراوان دارد. البته «فرمان آرا» این فضای رئال را با سورئال در هم می آمیزد و این چنین به آثارش بعد ماورایی نیز می بخشد.

معرفی کارگردان
نام : بهمن فرمان آرا
تاریخ تولد : 1321
محل تولد : اصفهان
تحصیلات : فارغ التحصیل سینما از دانشگاه کالیفرنیا

در سینمای قبل از انقلاب به عنوان نویسنده ، مترجم ومنتقد فعالیت داشت . در سال 1353 فیلم « شازده احتجاب » را بر اساس داستانی از « هوشنگ گلشیری »ساخت که در آن سال مورد توجه واقع شد .
    وی به سال 1357 به کانادا رفت و در سال 1376 به ایران بازگشت. پس از بازگشت  سه فیلم ساخت که هر سه با استقبال بسیاری هم از جانب منتقدان و هم از جانب تماشاگران مواجه شد . «بوی کافور ، عطر یاس» ، «خانه ای روی آب» و «یک بوس کوچولو ».
    در میان کارگردانان سینمای جهان به گفته ی خودش بیش از همه از « برگمن » تأثیر پذیرفته است .
    بخشی از فیلم شناسی : خانه قمر خانم (1351)، شازده احتجاب ( 1353) ، شطرنج باد (1355) ، سایه های بلند باد (1357) ، بوی کافور عطر یاس (1378) ، خانه ای روی آب (1380) ، یک بوس کوچولو (1383(.(www.iranactor.com)

معرفی سه گانه ی فرمان آرا

- بوی کافور ، عطر یاس :
نویسنده و کارگردان : بهمن فرمان آرا
مدیر فیلم برداری : محمود کلاری
مدیر تولید : محمد نشاط
صدا بردار: پرویز آبنار
تدوین : عباس گنجوی
طراح صحنه ولباس : ژیلا مهرجویی
موسیقی : احمد پژمان
چهره پرداز : مهرداد شکرآبی
بازیگران : بهمن فرمان آرا ، رویا نونهالی ، رضا کیانیان ، ولی الله شیر اندامی ، فیروز بهجت محمدی و حسین کسبیان
تهیه کننده : مرتضی شایسته
سال ساخت :1378
جوایز : برنده  سیمرغ بلورین بهترین فیلم ، بهترین کارگردانی ، بهترین فیلمبرداری ، بهترین موسیقی متن ، بهترین بازیگر نقش دوم زن ( رؤیا نو نهالی )، بهترین طراح صحنه و بهترین چهره پردازی در هیجدهمین دوره جشنواره بین المللی فیلم فجر

- خانه ای روی آب :
نویسنده و کارگردان : بهمن فرمان آرا 
مدیر فیلمبرداری : محمود کلاری
صدا بردار : پرویز آبنار
صدا گذار : مسعود بهنام
تدوین : عباس گنجوی
طراح صحنه : ژیلا مهرجویی
موسیقی : احمد پژمان
چهره پرداز : جلال معیریان
جلوه های ویژه : عباس شوقی
بازیگران : رضا کیانیان ، عزت الله انتظامی ، جمشید مشایخی، هدیه تهرانی ، بیتا فرهی ، ولی شیر اندامی ، حسین کسبیان ، بهناز جعفری ، مهدی صفوی ، شبنم طلوعی ، سپنتا سمندریان ، امیر غفار منش ،محسن قاضی مرادی
تهیه کننده : بهمن فرمان آرا
سال ساخت:1380
جوایز : برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (رضا کیانیان ) ، بهترین بازیگر نقش دوم مرد ( عزت الله انتظامی ) ، بهترین نقش دوم زن ( بهناز جعفری ) ، بهترین فیلم و بهترین طراحی صحنه در بیستمین دوره جشنواره بین اللملی فیلم فجر

- یک بوس کوچولو :
نویسنده و کارگردان : بهمن فرمان آرا
مدیر فیلمبرداری : محمود کلاری
صدا برداری : فرزام منطقی
صدا گذار : محمد دلپاک
تدوین : عباس گنجوی
طراح صحنه ولباس : فرهاد فارسی
موسیقی : احمد پژمان
چهره پرداز : مهرداد میر کیانی
بازیگران : جمشید مشایخی ، هدیه تهرانی ، جمشید هاشم پور ، فاطمه معتمد آریا ، فخری خوروش ، مریم سعادت ، هوشنگ حریرچیان ، مهدی صفوی ، بابک حمیدیان ، هدایت هاشمی ، پیام دهکردی ، اسماعیل پور رضا.
تهیه کننده : علیرضا شجاع نوری
سال ساخت : 1383
این فیلم در جشنواره فیلم فجر شرکت نکرد .

خلاصه داستان و شاخصه های کلی سه گانه فرمان آرا
-    مرگ مقوله اصلی و نقطه ی اشتراک هر سه فیلم فرمان آرا به شمار می آید. در«بوی کافور عطر یاس» با کارگردانی مواجهیم که سعی دارد پس از سال ها دوری از سینما فیلمی در باره مراسم تدفین در ایران بسازد، فیلمی که عملاً به فیلمی در باره ی مراسم تدفین خودش بدل می شود. در «خانه ای روی آب» پزشکی را می بینیم که در یأس فلسفی و نگون بختی غوطه ور است واین بار جدا از مرگ حقیقی اش در پایان فیلم هر لحظه از زندگیش بسان ضربه هولناکی است که تفاوت چندانی با مرگ ندارد. و اما در«یک بوس کوچولو» که در واقع آخرین فیلم از این سه گانه به شمار می آید، زندگی دو نویسنده با روحیات کاملاً متفاوت به تصویر کشیده می شود که هر یک به نوعی راهی سفر مرگ می شوند.
-    مسائل ایرانشناختی و روح ایرانی بر سراسر این آثار سایه افکنده است. ارجاعات فراوان به اوضاع اجتماعی سیاسی ایران، فرهنگ و آداب و رسوم آن و جهان بینی ویژه آن از این دست است.
-    مسئله دیگری که در هر سه فیلم به صورت زیر پوستی جریان دارد، جبرگرایی است. مسئله ای که مفصلاً در بخش «جهان بینی» پیرامون آن بحث خواهد شد.
-    شخصیت های اصلی در هر سه فیلم از طبقه بورژوازی و روشنفکر جامعه هستند. چیزی که باعث شده فیلم های «فرمان آرا» به عنوان فیلم های روشنفکرانه و خاص قشر روشنفکر شناخته شوند.
-    در هر سه فیلم تصویر مطلوب و دلنشینی از مرگ ارائه می شود. مرگی که آرامش و سکون را در پی دارد.
-    در این سه گانه فضای رئال و سورئال در هم آمیزد به گونه ای که مرز میان آن دو کمرنگ می شود.
-    از مشخصات اصلی فیلم های «فرمان آرا» پر دیالوگ بودن آن هاست. دیالوگ ها بار اصلی فیلم را به دوش می کشند.
-    در هر سه فیلم کارگردان تمایل به واضح گویی دارد، امری که به خودی خود یکی از معایب آثار سینمایی به شمار می رود زیرا زبان سینما، زبان تصویر است ودرلفافه سخن گفتن ارزش بسیار بالاتری دارد.
-     تأثیرپذیری کارگردان از آثار «برگمان » در هر سه فیلم آشکار است . موضوع فیلم های « برگمان » نیز مسائل خانوادگی و ارتباطات شخصی در کنار مسائل متا فیزیکی و مذهبی است .
-    جدا از محتوا ، تکنیک سینمایی در این سه گانه از کیفیت بالایی بر خوردار است. کارگردانی حساب شده ، فیلم برداری خوب ، بازیگری یکدست و تدوین مناسب از جمله مواردی است که در این رابطه می توان به آن اشاره کرد .
    البته به این آثار نیز مانند هر اثر دیگر سینمایی انتقاداتی وارد است که در بخش ارزیابی منابع مفصلاًبدان خواهیم پرداخت .


اوضاع سیاسی اجتماعی ایران در سه گانه ی فرمان آرا
سه گانه ی« فرمان آرا » به روشنی بازتاب دهنده ی وضعیت جامعه ای است که نه کاملاً به سنت ها پایبند مانده و نه به مرزهای پیشرفت و مدرنیته گام نهاده . همین واماندگی میان سنت ها و مدرنیته است که بر آدم های فیلم و روابط میان آن ها ، جامعه شان و فرهنگ حاکم بر آن سایه افکنده است . تصویر مردانی که در« بوی کافور، عطر یاس » پشت کامپیوتر های خود در قبرستان به امور مردگان رسیدگی می کنند و یا دکتر« خانه ای روی آب » که با پیشرفته ترین دزد گیر ها سعی دارد از تقدیر و مرگ خود بگریزد به همین مسئله کنایه می زند . البته نا گفته نماند که این واماندگی رنگ ایرانی دارد و در حیطه ی جامعه ی ایرانی تعریف می شود .
    جامعه ای که «فرمان آرا» به تصویر می کشد جامعه ای است که بخل ، حسد ، کینه و تنگ نظری پیشه ی دوم مردمانش است ( خانه ای روی آب ) . جامعه ای که جهل و نادانی در آن بیداد می کند از پدری که صبح تا شام به زور قرآن در مغز بچه اش فرو می کند تا شو هری که برای یازدهمین بار همسر بیمارش را باردار می کند و آن را از الطاف الهی بر می شمرد (خانه ای روی آب ).
    بی مسئولیتی ، بی نظمی و  بی قانونی مشخصه ی دیگری از این جامعه است . پرستاران « خانه ای روی آب » را به خاطر آوریم که به جای رسیدگی به بیماران تلفنی خوش و بش می کنند ، سعدی « یک بوس کوچولو » را به یاد آوریم که هنوز 48 ساعت از ورودش به میهن نگذشته سر از باز داشتگاه در می آورد و در نهایت پارادوکس وکیل قانون گریزی را به یاد آوریم که سعی دارد همه ی مشکلات را از طریق غیرقانونی حل و فصل کند . (بوی کافور، عطر یاس ).
    اعتیاد یکی دیگر از مشکلاتی است که جامعه ی« فرمان آرا » با آن دست به گریبان است . از جوانانی که در بیغوله ها مواد تزریق می کنند تا پسر دکتر که به اندازه ی یک آبکش جای تزریق بر روی دستانش به چشم می خورد . حتی خود دکتر نیز به مشروبات الکلی معتاد است (خانه ای روی آب) .
     فقر و بیکاری رویه ی دیگری از این جامعه است . بازی درخشان «نو نهالی» در« بوی کافور ... » را به یاد آوریم . زن بی بضاعتی که صدای موسیقی هر چه قدر هم که بلند باشد بچه اش را بیدار نمی کند زیرا در حقیقت وی بچه ای مرده ای به زیر چادر در آغوش  دارد . پدر« هدیه تهرانی » منشی دکتر در ویرانه ها از او پول گدایی می کند ( خانه ای روی آب ) ، جوانان معتاد در محله های جنوب شهر مواد تزریق می کنند (خانه ای روی آب ) ، جوانی که لیسانسه ی زبان و ادبیات پارسی است قبر کنی می کند (یک بوس کوچولو ) و از همه بدتر هنرمندانش در فقر و نداری دوره ی ممنوع الکاری را پشت سر می نهند (بوی کافور ... ).
    فحشا نمود بارز دیگری از این جامعه است . مسئله ای که به ویژه در « خانه ای روی آب » حضوری پر رنگ دارد و چون این مسئله ارتباط مستقیم با زنان دارد بد نیست کمی بعد در بحث مربوط به زنان به آن بپردازیم . ولی اکنون پیش از هر چیز تصویر خانواده ی ایرانی را در این سه گانه مورد بررسی قرار خواهیم داد.
-    بنیان خانواده
سه گانه ی فرمان آرا روایتگر انسان هایی است که همگی خانه شان را بر آب ساخته اند . بنیان خانواده در این جامعه سست و از هم گسیخته است . چه شخصیت های اصلی و چه شخصیت های فرعی هیچ یک خانواده ای پا بر جا ندارند . فرجامی «بوی کافور ... » همسرش را از دست داده و فرزندانش همگی زندگی در غربت را بر گزیده اند .« سپید بخت » خانه ای روی آب پدرش در خانه ی کاخ وار او جایی ندارد و به ناچار در خانه ی سالمندان روز را به شب می رساند . تک فرزندش نیز گرفتار در دام اعتیاد نزد مادر و نا پدری اش در آمریکا به سر می برد .« سعدی » یک بوس کوچولو تنها پسرش خود کشی کرده و دختر و همسرش او را در مرگ وی مقصر می دانند ، « شبلی » نیز تنها نوه اش « امیر حسین » است که نگران حال اوست .
شکاف نسلها جامعه و بنیاد خانواده را تهدید می کند . در این رابطه سکانس مربوط به مادر و دختر « خانه ای روی آب » گویا ترین سکانس ها ست . بگو مگوهای آن دو به خوبی فاصله و شکاف دو نسل را به نمایش می گذارد . نسل سومی که به گفته ی دکتردر بی اعتقادی دست نسل پیش را از پشت  بسته اند این جمله را هنگامی دکتر به زبان می راند که دختر سعی دارد بیماری ایدزش را به گردن نامزد بی گناهش بیندازد و البته دختر نیز با استیصال نداشتن آینده و امید بدان را بهانه ی کار خود قرار می دهد .

-    زنان
زن در سه گانه ی فرمان آرا بزرگترین قربانی این جامعه ی مخوف به شمار می رود از« بوی کافور ، عطر یاس » شروع می کنیم .« رؤیا نو نهالی » همان زنی که « فرجامی » او را سوار می کند زنی است که از شوهرش کتک می خورد و چه بسا علت مرده به دنیا آمدن فرزندش همین باشد . حتی دختر خود « فرجامی » با آنکه شوهرش تحصیلکرده است قربانی خشونت اوست و همین به طلاق او انجامیده است . « امیر قادری » منتقد سینما وضعیت این زنان را از زاویه ی باروری و زایندگی به خوبی بررسی می کند هر چند غرض اصلی وی نشان دادن بی حاصلی زندگی « فرجامی » است .
    می دانیم زن نماد باروری است.  اما تمام زن های فیلم به گونه ای حامل خبرمرگ و نیستی اند.  همسر« فرجامی » مرده ، زن کنارخیابان فرزند مرده ای را به همراه دارد  همسررفیقش خبر مرگ او را می دهد، مادرش حتی خود«فرجامی »را نمی شناسد، و خواهرش با آن لباس سیاه و اخلاق تند تصویرمطلوبی از زایندگی و لطافت زنانه نشان نمی دهد .(قادری1379 : 85)
جالب اینکه این بی حاصلی در ظاهر بازیگران زن نیز حفظ شده است . تقریباً تمامی زنان « بوی کافور ، عطر یاس » لباس ها و چادر هایی یکسره سیاه بر تن دارند .
    اما در« خانه ای روی آب » این قربانی بودن به نحو دیگری یعنی در قالب مسئله فحشا خود را نشان می دهد . منشی دکتر مدتها با او رابطه داشته ولی امروز تنها فنجانی خاطرات آن دوران را برای دکتر تداعی می کند . حتی وی در پی این رابطه بزرگترین خصلت زنانگی یعنی زایندگیش را از دست داده زیرا آن طور که خود او می گوید دکتر از بچه که معنایی جز تعهد ندارد متنفر بوده است .
    « بیتا فرهی » یکی دیگر از زنانی است که روزگاری با دکتر رابطه داشته ولی اکنون با سرطان دست و پنجه نرم می کند دکتر هیچ احوالی از او نمی گیرد .البته این  به غیر از انبوهی از زنان خیابانی است که گرد دکتر جمع شده اند و از این طریق امرار معاش می کنند .
    حتی مادر خود دکتر هر چند او را در فیلم نمی بینیم ولی از طریق دیالوگ هایی که میان دکتر و پدر رد و بدل می شود به استیصال او پی می بریم ، زنی که ناچار بوده با شوهر هرزه ی خود بسوزد و بسازد و دم نزند .
    اما در این رابطه حیف است به دو سکانس درخشان فیلم اشاره نکنیم سکانسی که دختری به همراه مادرش وارد مطب می شوند،  مادری سنتی که نگران شب حجله ی دخترش است و برای عملش باید هشتصد هزار تومان بپردازد . وسکانس دیگری که زن بیمار وجوانی به همراه شوهر مذهبی و بی بضاعتش برای تولد یازدهمین فرزندشان به نزد دکتر می آیند ، تقاضایی که از سوی دکتر رد می شود ولی هیچگاه نگاه مظلومانه و استیصال گونه ی آن زن را  هنگامی که رویش را بر می گرداند و برای آخرین بار به دکتر می نگرد نمی توان از یاد برد .
    در « یک بوسه کوچولو » کمتر به زنان پرداخته شده است.  به جز« هدیه تهرانی » که در این فیلم نقش فرشته ی مرگ را بازی می کند دو سکانس در فیلم وجود دارد که دختر و همسر« سعدی» را به بیننده معرفی می کند . همسر سعدی ( فخری خوروش ) زن رنج کشیده ای است که همسرش او را در جوانی رها کرده و راهی دیار غربت شده است . زنی که در سوگ تنها پسرش رخت عزا بر تن دارد و در کنار آرامگاه او در کوهستان های سرد سنندج زندگی گوشه نشینی اختیار کرده است .  دخترش ( فاطمه معتمد آریا ) به اندازه ی مادر قربانی بی تفاوتی های پدر است . او نیز همیشه رخت سیاه بر تن دارد و پدر را در خود کشی برادر مقصر می داند . نا فرجامی او از زندگی زناشویی اش کاملاً هویدا است . زنی که سه بار متارکه کرده است و اکنون به تنهایی روزگار می گذراند . فاصله او با پدر فرسنگ هاست پدری که تنها نام پدر را به یدک می کشد .

-    روشنفکران
روشنفکران هر جامعه ای به عنوان پیشگامان آن نقش به سزایی در آگاه سازی توده های مردم بر عهده دارند . ولی ببینیم وضعیت روشنفکر ایرانی « فرمان آرا » چگونه است و آیا می تواند این رسالت بزرگ را به انجام رساند .
    روشنفکران « فرمان آرا » طعم تلخ تبعید ، سانسور ، خفقان ، بیکاری، بی پولی و چه وچه را چشیده اند . روشنفکرانی سر خورده ، طرد شده ، خانه نشین و بی ارج و منزلت . روشنفکرانی که برای رهایی از تیغ تیز سانسور روی به دیار غربت می نهند . ( سعدیِ یک بوس کوچولو ) و یا پس از بیست و اندی سال خانه نشینی اجباری به تکاپو می افتند با ساخت فیلمی درباره ی مراسم تدفین در ایران آن هم به سفارش تلویزیون ژاپن ثابت کنند که هنوز هستند و نفس می کشند . درست به همین دلیل است که که روشنفکران سه گانه ی« فرمان آرا » زنده شان هم نیز به مرده ها می ماند . زیرا همانگونه که « فرجامی » بوی کافور عطر یاس می گوید « اگر نویسنده ای ننویسد یا کارگردانی فیلم نسازد خود نوعی مردن است ».
    روشنفکرانی که نه امنیت شغلی دارند و نه امنیت جانی. « امیر » بوی کافور روشنفکری است که در سکوت و بی خبری کامل به قتل می رسد و « سعدی » یک بوس کوچولو نویسنده ای است که پس از سال ها دوری از وطن به محض ورود  پاسپورتش را می گیرند و هنوز 48 ساعت از آمدنش نگذشته که سر از باز داشتگاه در می آورد .
    روشنفکران « فرمان آرا » در برزخی میان مرگ و زندگی مانده اند . آنان نه به راستی زنده اند و نه به راستی مرده و این خود بزرگترین رنج هاست . نه می توانند برای جامعه ای که این چنین جامعه ای در جهل مرکب فرو رفته سود مند باشند و نه می توانند راحت و آسوده از غوغای این آشفته بازار به آغوش مرگ پناه برند .
    آنان مانند خود « فرمان آرا » نماینده ی نسلی فراموش شده اند . کسی « فرجامی » بوی کافور را در شمار زندگان نمی داند که حال او از عدم ساخت فیلمش احساس شرم کند ، کسی« سعدی» یک بوس کوچولو را به خاطر نمی آورد تا برایش مراسم بزرگداشت بگیرد یا به حال رقت انگیزش افسوس  خورد .کما اینکه مسئله ی آلزایمر در هر دو فیلم بدین مسئله کنایه می زند .
      آن ها در جامعه ای می زیند که واژه ی هنرمند تنها در تضاد با واژه ی قدیس معنا پیدا می کند . این جفایی است که دولتمردان و هم میهنانشان برآنان روا می دارند . ولی مسئولیت متقابل آنان در برابر مردمشان چه می شود ؟ « سعدی » ها و« سپید بخت » هاشان آنچنان غرق در مصائب و مشکلات خویش اند که دیگر به درد مردم نمی رسند، « فرجامی » ها و « شبلی » هایشان نیز تنها کاری که  می توانند بکنند اینست که به حال جوانان میهنشان افسوس خورند و آه کشند یا چون مرده ای سرد و خنثی بدان نمایشگری خیره شوند که دهشتناک ترین تصاویر را از خفقان ، بی عدالتی و رفتاری قرون وسطا یی به معرض نمایش می گذارند . این تصویری آشکار از جامعه ای است که نه مردمانش خود را در برابر نخبگان مسئول می دانند و نه نخبگانش خود را در برابر مردم . البته باز هم با توجه به رگه های جبرگرایانه ی فیلم های « فرمان آرا » شاید نتوان هیچ یک را در این بین مقصر دانست. همگی قربانی سر نوشتی شوم و سیاهند که سال ها بر این مملکت سایه افکنده است .
فرهنگ ، آداب و رسوم و میراث فرهنگی ایران در سه گانه فرمان آرا
هر چند تم اصلی سه گانه ی « فرمان آرا » مشکلات قشر روشنفکر و  مدرن جامعه است اما روح ایرانی بر شخصیت ، زندگانی و روابط آن ها کاملاً سایه افکنده است . فرهنگ ایرانی ، منش ایرانی ، آداب و رسوم آن ، میراث پر افتخار گذشته مان و حتی طبیعت دل انگیز ایران در هر سه اثر وی حضوری چشمگیر دارد .

- فرهنگ و هنر
بر پایه ی همان اصل سنت و مدرنیته هر چند خانواده ی ایرانی را در این آثار از هم گسیخته می بینیم اما باز هم احساسات و عواطف شرقی ایرانی است که نوع رفتار و روابط شخصیت ها را تعیین می کند . در « بوی کافور ، عطر یاس » زیباترین سکانس ها ، سکانس دیدار فرجامی با مادر است . صحنه ای که وی بر دستان مادر بوسه می زند و با چشمانی اشکبار از خاطرات دوران کودکی اش ، بوی عطر یاس مادر و آرزوی دیرینه اش از اینکه روزی مادر نام او را به زبان جاری کند می گوید ، سکانسی که« فرجامی » برای مادری که هیچ چیز را به یاد نمی آورد « ادگار آلن پو » می خواند .
    سکانس دیدار « فرجامی » با خواهر نیز به نوع دیگری روابط سنتی و خانوادگی ایرانی را به تصویر می کشد . خواهری که با نهایت احترام با برادر بزرگتر خود رفتار می کند و حتی او را« شما » خطاب می کند .
 در «خانه ای روی آب» هر چند پدر دکتر در خانه سالمندان زندگی می کند اما احترام و رابطه ی پدر و پسر بسیار زیبا به تصویر کشیده می شود. کما اینکه همین احترام را در رابطه ی پسر دکتر با وی شاهدیم. صحنه ای که پسر با بوسه ای از پدر طلب محبت می کند و یا صحنه ای که پدر از دکتر درخواست می کند او را برای چند ثانیه هم که شده در آغوش کشد نمی توان از یاد برد.
    در«یک بوس کوچولو» نیز هر چند فاصله «سعدی» با دخترش فرسنگ هاست اما با این وجود احترام و ارزشی که وی برای پدر قائل است در خور ستایش است، همان قدر که رابطه نوه با پدر بزرگش «شبلی» زیبا و دلنشین است.
    طراحی صحنه و لباس در هر سه اثر به گونه ای است که در کنار فضای مدرن وامروزی خانه ها جلوه های ایرانی را نیز بدان می افزاید و البته این جلوه ها در فضای ساده وتقریباً سنتی خانه ی شبلی درخشش بیشتری پیدا می کند، کما اینکه از خانه سنتی مادر «فرجامی» و کاسه ها و اشیاء سنتی ایرانی اش نیز نمی توان چشم پوشید. این مسئله در نوع پوشش بازیگران به ویژه بازیگران زن (پوشش چادر) به نحو دیگری حفظ شده است.
    موسیقی خاص این سه گانه نیز که در برخی سکانس ها چون دیدار«فرجامی» با مادر ویا دیدار وی با دوست تهیه کننده در رستوران سنتی به موسیقی اصیل ایرانی می گراید، به فضای ایرانی آن کمک می کند.
    کاربرد نمادهای فرهنگ ایرانی در این سه گانه فراوان است. کلاغ در فیلم«بوی کافور عطر یاس»و«یک بوس کوچولو»نماد بد خبری و شومی(مرگ) است. بافتن سرنوشت به دست پیرزن از دیگر نمادهایی است که در«خانه ای روی آب»جلوه می یابد. خانه ی عنکبوت که در واقع به خانه سست آدم های«خانه ای روی آب» کنایه می زند از دیگر نمادهای ایرانی اسلامی است که در این فیلم تبلور می یابد. پارچه ی سیاه در«یک بوس کوچولو»نمادی است که نزدیک شدن مرک را گوشزد می کند و سر انجام نماد قفس درهمین فیلم به قفس تن اشاره دارد، نمادی که در ادبیات فارسی هم کاربرد فراوانی دارد.
    شاخصه های بارز فرهنگ ایرانی چون فرنگ ارباب رعیتی در«بوی کافور...» (فرجامی و خدمتکارش) و«یک بوس کوچولو» (کمال و جوجه جواد) ، مرده پرستی به ویژه در«بوی کافور...» ، باورمندی به ماوراء و معجزه (به گونه ای که سعدی به تمسخر ایران را سرزمین معجزات می نامد) از دیگر مسائل مطروحه در این فیلم هاست.
    به اصل خود باز گشتن که در ادبیات عرفانی پارسی ونیز متون اسلامی ایران (کلُّ شیءٍ یرجِعُ إلی أصله) جایگاه ویژه ای دارد در سرار این سه گانه و به ویژه در«یک بوس کوچولو»جلوه ی خاصی دارد. همین اصل است که مرگ را به تجربه ی شیرینی برای شخصیت های اصلی فیلم بدل می کند. سیر آفاق و انفس که به ویژه در قرآن از آن بسیار یاد می شود با چرخش های زیبای دوربین«کلاری»تداعی می شود.
    طنین صدای اذان، امامزاده داوود(یک بوس کوچولو)، نماز شب مادر(بوی کافور عطر یاس)، پسرک حافظ قرآن(خانه ای روی آب)، فاتحه خواندن بر سر مزار مردگان(بوی کافور و یک بوس کوچولو) جلوه های مذهبی فرهنگ ایرانی را منعکس می کند.
    حتی نامی که بر این سه گانه گذارده شده عناصر فرهنگ ایرانی را به خوبی منعکس می کند. بوی کافور عطر یاس، خانه ای روی آب، که به خانه ی سست و بی بنیان آدم های آن اشاره دارد ویک بوس کوچولو که به آسانی جان دادن نزد نیکوکاران اشاره دارد. جان دادنی که بر طبق اشعار ادب پارسی بسان بوسه ای کوچک می ماند. «فروغ فرخ زاد» در«تولدی دیگر» چنین می سراید: 

      من                             
     پری کوچک غمگینی را
     می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد     
     و دلش را در یک نی لبک چوبین
     می نوازد آرام آرام
    پری کوچک غمگینی
    که شب از یک بوسه می میرد
    وسحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد                            

   - ادبیات
فیلم های«فرمان آرا»به رمان مدرن شباهت دارد و از ساختاری کولاژ گونه بر خوردار است ( میهن دوست،16:1384). خود«فرمان آرا» درباره ی«بوی کافور عطر یاس» در مجله ی «فیلم» چنین می گوید:
    به جز شخصیت اصلی فیلم بقیه آدم ها مانند تصاویر و مناظر گذاری پشت پنجره قطار در یک سکانس وارد می شوند و می گذرند. بعضی از این آدم ها خودشان می توانند موضوع فیلم دیگری باشند. از قصه گویی متعارف و کلاسیک پرهیز شده است. برای همین ساختار فیلم به ساختار رمان نو شباهت پیدا کرده است. فیلم با اینکه یک شخصیت اصلی دارد اما بر واکنش ها استوار است.(فرمان آرا، بهمن 40:1378)
    سه گانه« فرمان آرا» با ادبیات این سرزمین پیوند مستحکمی دارد. این مسئله به ویژه در« یک بوس کوچولو» شدت می یابد. شخصیت های اصلی فیلم هر دو نویسنده اند. حتی نام آن ها شبلی( که اشاره به صوفی قرن چهارم دارد) و سعدی(که با توجه به شواهد بسیار به ابراهیم گلستان شباهت دارد) در نظر گرفته شده است. به نویسندگان بزرگی چون«صادق هدایت» و «هوشنگ گلشیری» و داستان هایی چون «سگ ولگرد» و« سنگ صبور» ارجاع داده می شود. حتی لوکیشن امامزاده داوود آن طور که خود «فرمان آرا» می گوید برای ادای دین به کسانی که در آن آرمیده اند،«شاملو» و «گلشیری» انتخاب شده است.
    «خانه ای روی آب»با سروده ای شور انگیز از مولانا (من غلام قمرم... ) و با صدای احمد شاملو آغاز می شود، به گفته ی نویسندگان نامدار ایران چون«صادق هدایت» ارجاع داده می شود، در«بوی کافور عطر یاس» به جز ارجاعاتی به سروده های «شاملو» حتی خانه «هوشنگ گلشیری» به عنوان لوکیشن خانه ی «امیر» در نظر گرفته شده است. (این اشاره های گوناگون به گلشیری به دوستی دیرینه فرمان آرا با وی بر می گردد. وی دو فیلم خود«شازده احتجاب» و «سایه های بلند باد » را برای اساس داستان های وی ساخته و حتی در دیالوگ نویسی فیلم هایش از او مشورت می گرفته است).
    ضرب المثل ها و داستان های شیرین ادب پارسی بارها در این سه گانه مورد استفاده قرار می گیرد. مثل هایی چون چاه بهر کسی کندن، دراز بودن پیری چون شب یلدا و داستان معروف مولوی در باره مردی که برای فرار از مرگ به هندوستان سفر می کند از این دست است. کما اینکه به داستان «ابوبکر شبلی» صوفی معروف قرن چهارم
در باره دو دوستی که یکی به دنیا چسبیده بود و دیگری رها از آن به شاخه ای بسنده کرده بود نیز اشاره می رود.


-  آداب و رسوم
 آداب و رسوم ایرانی در این آثار حضوری پر رنگ دارد، البته با توجه به اینکه مرگ از دغدغه های اصلی سه گانه ی فرمان آرا ست این آداب و رسوم با مراسم مرگ و عزا داری پیوند بیشتری می یابد. مراسم سینه زنی و زنجیر زنی در ماه محرم ( بوی کافور عطر یاس)، تشییع جنازه مردگان به شیوه ایرانی اسلامی در هر سه فیلم، آداب دفن مرده که توسط پیرمردی در (بوی کافور...) بیان می شود، انداختن ترمه بر روی مرده، زدن کافور به مرده، تزیین حجله برای شخص در گذشته، اسپند دود کردن و گوسپند قربانی کردن از جمله آداب و رسومی است که به تصویر کشیده می شود.
- میراث طبیعی فرهنگی ایران و ناسیونالیسم مرتبط باآن
میراث فرهنگی و طبیعی این سرزمین از دیگر مواردی است که در این سه گانه و به ویژه در یک «بوس کوچولو» حضوری چشمگیر دارد. تصاویر چشم نواز مرداب انزلی در «بوی کافور عطر یاس»، جنگل های سه هزار و طبیعت بدیع کردستان و کرمانشاهان، میدان نقش جهان اصفهان، پاسارگاد وآرامگاه کورش در «یک بوس کوچولو» از این جمله است.
    این ها به جز اشارات فراوانی است که به گذشته ی پر افتخار ایران صورت می پذیرد. اشاره به تاریخ سه هزار ساله ی ایران و ناکامی دشمنان در فراموشی آن، صدور اولین منشور حقوق بشر توسط کورش هخامنشی و ... از این دست است. هر چند از نظر سینمایی این اشاره ها می تواند از معایب فیلم به شمار رود، زیرا کارگردان با این دیالوگ ها قصد آموزش مستقیم به بیننده را دارد. البته در این باب شوخی ها و کنایه های سیاسی نیز به چشم می خورد. مثلا «شبلی» با این جمله «کورش آسوده بخواب که ما هستیم» در واقع گوینده ی اصلی این جمله را به تمسخر می گیرد یا هنگامیکه «شبلی» می گوید جوانان امروز از کورش هیچ نمی دانند سعدی خداوند را سپاس می گوید زیرا به نظر او در این صورت او را جاسوس آمریکایی ها می پنداشتند.(کنایه از اینکه حکومت فعلی ایران همه چیز را به آمریکا نسبت می دهد. )
    در « یک بوس کوچولو» ایران و حس میهن پرستی مرتبط با آن به اوج می رسد. «سعدی» که در دام آلزایمر گرفتار آمده بزرگترین نگرانیش از یاد بردن میهنش است و برای اینکه مرگی با هویت داشته باشد فرسنگ ها راه را می پیماید تا باردیگر وطنش با همه ی مظاهر شکوهش برایش زنده شود. وی به هنگام مرگ «شبلی» نام ایران را با همه ی وجود فریاد می زند و خود نیز در کنار پرچم ایران بر فراز کوهستان های پوشیده از برف کردستان جان می سپارد.
جهان بینی ایرانی در سه گانه فرمان آرا
جهان بینی عرضه شده در این فیلم را در قالب سه مسئله ی دئیزم، جبر گرایی و دیدگاه نسبت به مرگ می توان بررسی کرد.

- دئیزم
در باب برزویه ی طبیب در کتاب کلیله و دمنه شاهدیم که برزویه پس از جستجو و بررسی بسیار در میان مذاهب گوناگون از آنجا که می بیند « رای هر یک بر این مقرر که من مصیبم و خصم مخطی » هیچ یک را به گونه ای خاص بر نمی گزیند بلکه اخلاقیات هر یک را که در واقع امر مشترک میان تمامی مذاهب است و هیچ کس را یارای مخالفت با آن نیست پیشه ی خود می سازد. این اصلی است که بعدها در عصر جدید نام فرنگی «دئیزم» بر آن نهاده شده است.(دادبه، مجموعه سخنرانیها در بنیاد ایرانشناسی، بهار1386) البته نمونه های این دئیزم گرایی را در فلسفه و ادبیات این سرزمین و در سخنان و سروده های کسانی چون زکریای رازی ، فردوسی و ... می توان یافت. برای نمونه حافظ چنین می گوید:
                دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ           که رستگاری جاوید در کم آزاری است
این اصل «دئیزم» در سه گانه ی «فرمان آرا» به خوبی به چشم می خورد. در این آثار تعصب خاصی بر مذهب ویژه ای وجود ندارد بلکه پایبندی به اصول اخلاقی و انسانی است که رستگاری جاوید را در پی دارد. جالب اینکه سیاهی و یا خاکستری بودن سایر شخصیت ها نیز در قالب مسئله ی جبرگرایی رنگی دیگر می یابد. این چیزی است که بحث ما را به جبر حاکم بر این سه گانه می کشاند.

- جبرگرایی
همانگونه که می دانیم جبرگرایی در جهان بینی، فرهنگ، فلسفه، ادبیات و متون مذهبی این سرزمین به وفور یافت می شود.
سعدی چنین می گوید:
         شمشیر نیک از آهن بد چون کند کسی        نا کس به تربیت نشود ای حکیم کس
در جای دیگر چنین می گوید:
       زمین شوره سنبل بر نیارد                                در او تخم و عمل ضایع مگردان
حافظ نیزدر ابیات زیر اعتقاد خود به جبر و تقدیر را به اثبات می رساند:
       گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ                   تو در طریق ادب باش گو گناه من است
       از دست چرا هشت سر زلف تو حافظ           تقدیر چنین بود چه کردی که بهشتی
       حافظ مکن ملالت رندان که در ازل                ما را خدا ز زهد و ریا بی نیاز کرد
در قرآن نیز آیاتی با این مضامین بسیار است:
الله یهدی من یشاء و یضل من یشاء(فاطر،8): خداوند هر کس را بخواهد هدایت می کند و هر کس را بخواهد گمراه می کند.
و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة إذا قضی الله و رسوله أمرا أن یکون لهم الخیره من أمرهم...(أحزاب،36): هیچ مرد و زن مومنی را نرسد که چون خدا و رسولش در کاری حکم کنند، آن ها را در آن کارشان اختیاری باشد.
و لو شئنا لأتینا کلّ نفس هداها و لکن حقّ القول منّی لأملأنّ جهنّم من الجنّه و الناس أجمعین(سجده،13): و اگر می خواستیم به هر کس هدایتش را می دادیم لکن سخن و وعده ی من حق است که دوزخ را از جنیان و انسان ها پر سازم.
    ولی این جبرگرایی ریشه در هزاره های بسیار کهن تر دارد. دکتر «محمود رضا افتخارزاده» در کتاب «ایران آیین و فرهنگ»پیرامون جهان بینی ایران در کیش زرتشت به یسنا، یشتها، و وندیداد استناد می کند و چنین می گوید:
    انسان مانند همه پدیده های نیک در نشأت اولی پدیده ای اهورایی و دارای فروهر جاودانی است که گوهر وجودش را تشکیل می دهد. از این رو دارای روح وسرشتی آیینی است و مانند همه ی پدیده ها ی نیک در معرض یورش اهریمن و گرایش به او قرار دارد . انسان  به خودی خود در این  فضا معلق و شناور است.گرایش او به فضای اهورایی یا اهریمنی  به تقدیر او  بستگی دارد تا  تقدیرش چه باشد . اگرپاک نژاد (سرشت) باشد به گونه ای قهری و جبری به فضای اهورایی رانده یا کشانده می شود و اگر تیره نژاد با شد  به گونه ی جبری در فضای اهریمنی قرار خواهد گرفت . در ورود  به فضای  اهورایی باز در معرض یورش بی امان اهریمن و کارگزاران او که دیوها وپری ها باشند قرار دارد. مسئولیت و جهت گیری انسان از همین جا آغاز می شود.(افتخارزاده301:1377)
وی در جای دیگر چنین ادامه می دهد:
    عرصه ی هستی و گستره ی پدیده ها صحنه ی کارزار ایزدان و دیوان است، انسان بیش از هر پدیده ی دیگری آسیب پذیر است و اینجا زمینه ی ظهور خوش بینی، بدبینی و بخت و اقبال است، در این فضا تقدیر است که حاکم است و انسان مانند هر پدیده ی دیگر، تسلیم سرنوشت مقدر خویش ، راضی  به قضای مقدر که با خشنودی سلسله مراتب موضوع روح و عناصر مقدس آیینی، تومار تقدیر گشوده شود، تا بخت و اقبال چه باشد و در کدام جایگاه انسانی و طبقه ی اجتماعی قرار گرفته باشد، اما در هر جا و هر کجا  که باشد به آن راضی است ،  به آینده امیدوار است ، می داند که در پایان زمان و جهان کرانمند به آرزوها  و آرمان هایش خواهد رسید. کامیابی آینده حرمان حال را توجیه  و او را بردبار می سازد. این آرزو ها و آرمان ها در محدوده ی همان جایگاه انسانی و طبقه ی اجتماعی که به آن وابسته است خلاصه می شود، هرگز به فکر پای از گلیم خویش بیرون نهادن نیست. می داند که اگر چنین بیندیشد خلاف تقدیر است.(افتخار زاده1377: 302 و 303)
    اما در سه گانه ی «فرمان آرا» نیز مسئله ای که به صورت زیر پوستی جریان دارد، جبر و تقدیر است. اگر در «خانه ای روی آب» با پزشکی زن باره و مستأصل مواجهیم می دانیم که وی با همه ی خصایصش محصول طبیعی خانواده و جامعه ای است که در آن رشد کرده، پدری فاسد و هرزه، جامعه ای سیاه و از داخل پوسیده محصول طبیعی اش باید همین موجود باشد و هموست که بی هیچ بحثی و یا انکاری اشتباهات خود را می پذیرد، پذیرفتنی که می داند جز چیزی که هست نمی تواند بود. در «یک بوس کوچولو» از «سعدی» که به گفته ی همسرش هنگامی که مردم ایران خون دل می خوردند، کنار دریاچه ی ژنو ویسکی می خورد نه تنها متنفر نیستیم بلکه با او احساس همدردی می کنیم. می دانیم که او را نیز حوادث زمان و خلقیات ذاتی خاصش بدین جا کشانیده است. او نیز با خود و دیگران صادق است و هیچ یک از اتهامات وارده را رد نمی کند. شاید همین جبرگرایی باشد که اشتباهات آنان را توجیه می کند و سرانجام آنان را به رستگاری می رساند. در «بوی کافور عطر یاس» هم با کارگردانی مواجهیم که خود را به دست تقدیر سپرده و تلاشی برای جنگیدن با آن نمی کند. هموست که تنها برای رفع تکلیف نزد پزشک می رود و باز هم خود اوست که نسخه های پزشک را پاره می کند و این چنین خود را به دست مرگ می سپارد. جالب اینکه این خود را به دست تقدیر سپردن در ظاهر و حرکات و حالات شخصیت های فیلم نیز نمایان است. چهره ی سرد و خنثای «فرجامی» را به یاد آوریم آن هنگام که دهشتناکترین تصاویر قرون وسطایی را از تلویزیون می نگرد، صحنه هایی که مثله شدن هواداران رئیس جمهور سیرآلئون را به تصویر می کشد ولی او چونان مرده ای بی جان به کاناپه تکیه داده و بی هیچ واکنشی به صفحه ی نمایشگر خیره شده است.
    در «خانه ای روی آب» پیرزنی با چهره ی سرد و بی تفاوت به گونه ای نمادین سرسختانه مشغول بافتن سرنوشت انسان هاست، پیرزنی که می تواند نمادی از روزگار باشد. در «یک بوس کوچولو» با « شبلی» مواجهیم، نویسنده ای که با داستان هایش شخصیت های جدیدی خلق می کند و حتی زندگی آن ها آنگونه که "شبلی" نوشته است در جهان برزخ مانندی تحقق می یابد و سرانجام در «بوی کافور عطر یاس» مراسم تدفین « فرجامی» را داریم که نه توسط خود او و نه آنطور که خود می خواهد بلکه توسط شخص و یا شیء دیگری بدون دخالت او کارگردانی می شود. این ها همگی مسائلی است که نقش اراده و اختیار انسان را به حداقل ممکن می رساند.

- دیدگاهِ نسبت به مرگ
در این رابطه باید به مسئله ی بازگشت به اصل خویش اشاره کرد که هم در قرآن (کل شیء یرجع إلی أصله) و هم در متون عرفانی ما (به ویژه مثنوی مولوی) جایگاه ویژه ای دارد. این اصل در هر سه اثر فرمان آرا» کاملا مشهود است. مرگ در این آثار معنایی جز بازگشت به اصل خویش ندارد و به همین دلیل است که آرامش آنان را در پی دارد.
    این قضیه به ویژه هنگامیکه « فرجامی» بوی کافور در بیهوشی کامل مرگ را تجربه می کند نمودی آشکار می یابد. هنگامیکه پزشکان با انواع تجهیزات مدرن سعی بر حفظ جانش دارند، گشت و گذار میان مناظر چشم نواز مرداب انزلی و طبیعت بدیع ایران وی را به سکون و آرامش می رساند. این همان به اصل خویش بازگشتن، به طبیعت، به فطرت خویش بازگشتن است. این قضیه حتی در مورد « سعدیِ» خاکستریِ« یک بوس کوچولو» نیز صدق می کند. او نیز درپی اصل خویش فرسنگ ها از سوئیس تا ایران می پیماید به امید اینکه مرگی با هویت داشته باشد و البته این مام وطن را تا معادل مینوی و ماورایی آن در جهان بینی ایرانی می توان بسط داد.
    قفس بودن تن و قفس بودن دنیا مضمون دیگری است که به ویژه با قفس پرنده ی« یک بوس کوچولو» جلوه ی نمادینی پیدا می کند. پرنده ای که به باور آدم های فیلم، شب پیش مرده بود و فردا صبح زنده شد. چیزی که باعث می شود « سعدی» به کنایه ایران را سرزمین معجزات بنامد. کارگردان با این جمله به اعتقاد شدید ایرانیان به ماوراء ومعجزات اشاره می کند. در رابطه با این دو مورد اخیر در بخش فرهنگ اشاراتی داشتیم که نیاز به تکرار نیست.
    به هر حال این موارد دیدگاه موجود در این سه گانه را نسبت به مرگ مشخص می سازد، دیدگاهی که برخاسته از جهان بینی اصیل ایرانی است.

نتیجه گیری
سه گانه ی «فرمان آرا» از جمله آثاری است که در انعکاس اوضاع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی ایران تا حد زیادی موفق عمل می کند.
    جامعه ای که در این سه گانه به تصویر کشیده می شود مهمترین ویژگی اش واماندگی میان سنت و مدرنیته است و تمام شاخصه های رفتاری و اجتماعی آنان از این مسئله تأثیر می پذیرد.
    جهل، فقر، اعتیاد، بی مسئولیتی، بی نظمی، قانون گریزی از ویژگیهای بارز این جامعه است، معضلاتی که « فرمان آرا» آنان را در سه گانه اش به نقد می کشد. هر چند در این راه می توان او را به سیاه نمایی متهم کرد ولی نحوه ی به تصویر کشیدن این معضلات به گونه ای است که تماشاگر آن را پس نمی زند.
    خفقان، دیکتاتوری، ممیزی، نفی تاریخ پر شکوه ایران و سرکوب روشنفکران انتقادات سیاسی ای است که در این سه گانه به انحاء گوناگون صورت می پذیرد.
    روشنفکران ایرانی « فرمان آرا» در بیداری و آگاه سازی مردم جامعه ی خویش ناتوانند. بیشتر آنان نتیجه ای جز بی حاصلی برای مردم خویش ندارند. در برابر مردم نیز واکنشی جز بی تفاوتی در برابر آنان ندارند.
    فرهنگ، آداب و رسوم و میراث فرهنگی ایران در این سه گانه حضوری چشمگیر دارد. روابط خانوادگی، فضای خانه ها، دکوراسیون و نوع پوشش، آشنا و مختص این مرز و بوم در نظر گرفته شده است. نمادهای فرهنگی این مرز و بوم چون بافتن سرنوشت، خانه ی عنکبوت(خانه ی سست و بی بنیان)، قفس تن و... بارها در این آثار مورد استفاده قرار می گیرند.
    در سه گانه ی « فرمان آرا» که ساختار آن شباهت زیادی به رمان نو دارد، ارجاعات فراوانی به مشاهیر ادب پارسی و آثارشان، ضرب المثل ها و داستان های ادبی این سرزمین صورت می پذیرد. این ارجاعات ادبی در « یک بوس کوچولو» به اوج می رسد.
    و اما آداب و رسوم ایرانی ای که در این آثار به نمایش گذاشته می شود، با توجه به تم اصلی آن ها بیشتر به آیین خاکسپاری و عزاداری مربوط می باشد. انداختن ترمه بر روی مرده ، تزئین حجله برای شخص در گذشته ، زدن کافور به او ، آداب دفن مرده که توسط پیر مردی در« بوی کافور» بیان می شود ، مراسم سینه زنی و زنجیر زنی  در ماه محرم ، تشیع جنازه ی مردگان به شیوه ی ایرانی اسلامی در هر سه فیلم ، اسپند دود کردن و گوسپند قربانی کردن از جمله آداب و رسومی است که در این سه گانه به تصویر کشیده می شود .
    تصاویر دل انگیز از طبیعت زیبای ایران ، مرداب انزلی ، جنگل های سه هزار ، کوهستان های سر به فلک کشیده ی کردستان و کرمانشاهان ، میدان نقش جهان ، پاسارگاد و آرامگاه کورش ، میراث فرهنگی و طبیعی ایران را در این سه گانه به نمایش می گذارند . اشارات و ارجاعات متعددی نیز به تاریخ سه هزار ساله ی ایران ، صدور اولین منشور حقوق بشر توسط کورش هخامنشی و مسائلی از این دست در این سه گانه به چشم می خورد .
    مشخصه ی بارز و ایرانی جهان بینی سه گانه ی« فرمان آرا » تکیه بر دئیزم و جبر گرایی است . دئیزمی که نوع خاصی از اخلاق گرایی را ترویج می کند و ریشه در ادوار باستانی و متون کهن این سرزمین دارد(به ویژه در باب برزویه ی طبیب و اشعار حافظ) در سراسر این آثار جلوه گر است.
    جبر وجبر گرایی که آن هم در تاریخ ، فرهنگ ، متون ادبی ، فلسفی ، عرفانی و مذهبی این مرز و بوم ریشه ای دیرینه دارد ، به گونه ای زیر پوستی در این سه گانه جریان دارد . جبر وتقدیری که شخصیت های اصلی فیلم در آن گرفتار آمده اند و جز اینکه هستند نمی توانند بود . اینجاست که بر نقش محیط و ژنتیک در شکل گیری شخصیت انسانی بیش از پیش تأکید می شود .
    در این بین مضامینی چون بازگشت به اصل خویش ، رهایی از قفس تن و دنیا و نیز باور مندی به معجزه و ماوراء بعد دیگری از جهان بینی ایران را در این آثار به نمایش می گذارند .


فهرست منابع
الف ) منابع چاپی
افتخارزاده ، محمد رضا ( 1377) . ایران آیین و فرهنگ . ( چاپ اول ) تهران : نشر رسالت قلم
 
قادری ، امیر ( دی 1379) . "غرابت یک نسل ، قرابت یک مرگ ". مجله ی فیلم . س18 (ش263):85

میهن دوست ، اسماعیل ( دی 1384)."مرگ سیاه ، مرگ سفید " . مجله ی صنعت سینما.س14(ش42):16

نقل قول از بهمن فرمان آرا (بهمن1378)."پشت پنجره ی قطار". مجله ی فیلم . س17(ش248):    39و40

ب) منابع الکترونیکی
بوی کافور عطر یاس ، کارگردان : بهمن فرمان آرا ، سال ساخت: 1378 ، تهران ، مؤسسه ی توزیع کننده : رسانه های تصویری

خانه ای روی آب ، کارگردان : بهمن فرمان آرا ، سال ساخت : 1380 ، تهران ، مؤسسه ی توزیع کننده : قرن 21

یک بوس کوچولو ، کارگردان : بهمن فرمان آرا ، سال ساخت :1383 ،تهران ، مؤسسه ی توزیع کننده : قرن21

www.Iranactor.com(accessed 2/8/
 2007)


ارزیابی منابع
بوی کافور ، عطر یاس :« بوی کافور عطر یاس » فیلمی است که بیشتر حالت حدیث نفس به خود می گیرد . « فرجامی » بوی کافور در واقع همان "بهمن فرمان آرا" ی فیلمساز است که پس از سال ها دوری از وطن و پس از رد شدن طرح های متعددش قصد دارد با ساخت فیلمش وجود خود را به اثبات رساند . « فرجامی » بوی کافور نیز پس از سال ها دوری اجباری از سینما قصد دارد فیلمی مستند درباره ی مراسم تدفین در ایران برای تلویزیون ژاپن بسازد فیلمی که رفته رفته به فیلمی درباره ی مراسم تدفین خودش بدل می شود . جالب اینکه حتی خود « فرمان آرا » ایفا گر نقش « فرجامی » در این فیلم می باشد .
    فیلم اپیزودیک است. هر اپیزود با سیر ویژه ای فیلم را به اوج خود نزدیک می سازد. اپیزود اول که « یک روز بد » نام دارد با همه ی خبرهای ناگوارش مقدمات اپیزود بعدی « مراسم تدفین » را مهیا می سازد و این بخش که درآن « فرجامی » مقدمات ساخت فیلمش را فراهم می کند ما را به نقطه ی اوج و اپیزود سوم فیلم « سنگی در آب بینداز »می رساند. نقطه ی اوج فیلم مرگ رؤیا گونه ی « فرجامی » است و درست پس از این لحظه بازگشت دوباره ی « فرجامی » به زندگی و امید وی به آینده را شاهدیم.
    این فیلم در بازنمایی اوضاع سیاسی اجتماعی ایران در اوج کشاکش های سیاسی دوره  خاتمی مؤفق عمل می کند . کارگردان به خوبی توانسته بین رئالیسم و رگه های ماورائی موجود در فیلم توازن بر قرار کند هر چند زبان فیلم گاهی الکن و گنگ می شود و بیننده را گیج و سر در گم می سازد .
 « بوی کافور عطر یاس » اثری فخیم و منسجم در سینمای ایران به شمار می آید، فیلمی که هم از نظر محتوا و هم از نظر تکنیک در رده ی بالایی قرار دارد. تسلط کارگردان در تک تک نما ها و پلان ها آشکار است، ریتم فیلم با موضوع و محتوای آن تناسب کامل دارد چیزی که به تدوین عالی« عباس گنجوی » باز می گردد . فیلمبرداری « کلاری » در خدمت فیلم است و خود را به رخ نمی کشد، بازی بازیگران نیز به ویژه« رضا کیانیان » و« رؤیا نو نهالی » در اوج است . ولی بازی خود« فرمان آرا » در برابر سایر بازیگران تا حدودی نا همگون از آب در آمده است زیرا بازی وی حالتی مستند گونه دارد در حالیکه بازی سایر بازیگران حرفه ای است. از این گذشته فیلم در برخی از سکانس ها حالت درد دل و تریبون سخنرانی به خود می گیرد . سکانس دیدار فرجامی با« ولی شیر اندامی » به خوبی گویای این مسئله است .
    کما اینکه دلیل امید دوباره ی« فرجامی » به زندگی، پس از رؤیایی که درباره ی مرگ خود می بیند بر بیننده مشخص نیست، در حالیکه شرایط با گذشته هیچ تفاوتی نکرده است .«فرجامی » سنگی در آب می اندازد( کاری که یاد آور سخنان « کافکا » در سکانس پیشین است ) . سنگی که امواجی را پدید می آورد . اگر این امواج نشانه ای از تحرک و زندگی دوباره باشد شاید بتوان گفت تجربه ی مرگ آنقدر برای او رنج آور بوده که او را به زندگی دنیوی راضی کرده که اگر چنین باشد کارگردان تمامی تلاش های پیشین خود را در ارائه ی تصویری زیبا از مرگ خدشه دار می سازد . اگر این امواج نماد امواج تقدیر و خود را به دست آن سپردن باشد آنگونه که از سخنان« کافکا » بر می آید باز هم امید و شادمانی« فرجامی » توجیه نمی شود . زیرا این امر برای او چیز تازه ای نیست، از آغاز فیلم شاهدیم که وی در برابر قضای مقدر تسلیم محض است .
خانه ای روی آب :  « خانه ای روی آب » را می توان بهترین اثر در میان سه گانه ی«فرمان آرا » دانست . فیلمی که هم از جانب مردم و هم از جانب منتقدان با ستایش های فراوان رو برو شد . در این اثر مسائل مرتبط با ایران به ویژه معضلات اجتماعی حضوری پر رنگ دارد . در این فیلم نیز کارگردان فضای رئال را با سورئال در هم می آمیزد تا به موضوع مورد علاقه ی خود مرگ نیز بپردازد .
    فیلمبرداری درخشان« کلاری» با آن قاب بندی های زیبایش فراموش نشدنی است .« رضا کیانیان » یکی از بهترین بازی هایش را در طول عمر بازیگریش ارائه می دهد . این مسئله در مورد سایر بازیگران نیز کماکان صادق است . البته بدین فیلم نیز علی رغم ارزش های والای هنری و معنایی انتقادات قابل توجهی وارد است . یکی از آن ها سیاه نمایی در بازتاب اوضاع اجتماعی ایران است . در میان اقشار گوناگونی که در این فیلم به تصویر کشیده می شوند هیچ یک زندگانی درست و به سامانی ندارند . همه ی این اقشار، زن و مرد، پیر وجوان، روشنفکر و بی سواد، غنی و فقیر تا بی نهایت در نگون بختی خویش غرق اند. جهل ، فقر ، فحشا، بی کاری، اعتیاد، قانون گریزی، بی مسئولیتی و ... سایه ی سنگینی بر زندگانی همه ی آنان افکنده است . هر چند« فرمان آرا » آنقدرعالی این معضلات را به تصویر می کشد که بیننده را با خود همراه می سازد و این مسائل را برای او باور پذیر می سازد . واضح گویی، دیالوگ های اضافی و گاهی شعار زدگی در این فیلم نیز به چشم می خورد . سکانسی که موسیقی غربی فضای خانه را پر کرده و خدمتکار خانه رسم ایرانی اسپند دود کردن را به جا می آورد نمونه ای از این شعار زدگی هاست .کما اینکه فیلم گاهی نیز به حیطه ی سانتی مانتالیزم فرو می غلتد . سکانسی را به خاطر آوریم که پسر از خاطرات دوران کودکی اش و جا خالی دادن پدر به هنگام پریدنش می گوید . کلینیک ترک اعتیاد و مددکارانی که چون دژبانان جهنم پسر معتاد را به زور به همراه خود می برند خود داستان شگفت آور دیگری است .
  از دیگر ایرادات عمده ای که در این فیلم به چشم می خورد تغییر ژانر است. در سکانسِ نخستینِ تصادف بیننده با فضایی کاملا سورئال مواجه می شود ولی پس از آن تمامی ارجاعات و اشارات رنگ واقعیت به خود می گیرد، فضا به فضایی رئال بدل می شود وژانر فیلم به ژانر اجتماعی می گراید. ولی باز در نقطه عطف دوم فیلمنامه، هنگامیکه دکتر در پی پسرش به محله های فقیر نشین جنوب شهر می رود، ژانر به ژانر معناگرا بدل می شود و فضا به فضایی سورئال. هر چند کارگردان در طول فضای رئال فیلم سعی می کند با ارجاعات گوناگون چون کرم گذاشتن دست دکتر (که در واقع صحنه ی تصادف فرا واقعی آغاز فیلم را تداعی می کند) و یا کامواهای رنگارنگی که در هر کجا سر راه دکتر قرار می گیرند و یا پیرزنی که مجدانه سرنوشت انسان ها را می بافد، بیننده را از آن فضای سورئال نخستین دور نکند ولی باز هم نمی تواند این ناهمگونی را از میان ببرد. کما اینکه ریتم تند بخش پایانی نیز با ریتم بقیه ی فیلم همخوانی ندارد، گویی طومار فیلم به ناگاه در هم پیچیده می شود. در این فیلم نیز دلیل تغیر ناگهانی در زندگی شخصیت اصلی فیلم مشخص نیست. همان آدمی که در آغاز فیلم فرشته ای را زیر می گیرد و دستش به اصطلاح کرم می گذارد در پایان فیلم توسط همان فرشته که اکنون به صورت کودک حافظ قرآن جلوه یافته شفا می یابد در حالیکه هیچ تغییر و تحولی در شخصیت، افکار، حالات و روحیات وی رخ نداده است. قضیه ی مرگ دکتر در پایان فیلم نیز همانقدر مبهم است. آیا آدم هایی که دکتر را به قتل می رسانند در همان فضای ماورائی و سورئال فیلم تعریف می شوند یا همان فرستاده های منشی دکتراند. اگر چنین باشد چرا باید وی آدم های این چنین را استخدام کند، آیا تا این حد از دکتر کینه به دل دارد؟ اصلا چرا باید دکتر بدین وضع دهشتناک کشته شود و سر انجام سر از بهشت درآورد؟ این ها همگی مسائلی است که بر بیننده آشکار نیست.
یک بوس کوچولو: این اثر نسبت به «خانه ای روی آب» فیلم شخصی تری به حساب می آید. ارجاعات سیاسی  اجتماعی فراوانِ «خانه ای روی آب» در این فیلم بیشتر به ارجاعات فرهنگی تاریخی بدل می شوند، کما اینکه جهان بینی ایرانی در این اثر نیز به مانند دو اثر قبلی در سراسر فیلم جریان دارد.
    اگرچه یک «بوس کوچولو» از لحاظ تکنیک سینمایی بسیار موفق عمل می کند ولی در زمینه ی محتوایی شاید نتواند به پای دو اثر پیشین برسد. این امر می تواند به دلیل ترسیم ساده انگارانه تر موقعیت ها باشد. این امر حتی به نمادهای ظاهری فیلم نیز تسری پیدا کرده است: مسائلی چون سپید پوش بودن عزرائیل برای نیکوکاران و سیاه پوش بودن آن برای بدکاران، زیبا جلوه گر شدن عزرائیل برای نیکوکاران و زشت جلوه گر شدن آن برای بدکاران.
از دیگر مسائلی که به فیلم «یک بوس کوچولو» لطمه می زند به کار بردن شیوه های آموزشی در فیلم است. ترس از فراموشی گذشته واصرار بر حفظ آن، افتخار به تاریخ چندین هزار ساله ی ایران، افتخار به کوروش هخامنشی کسی که اولین منشور حقوق بشر را صادر کرد همگی اثباتی بر این مدعاست در حالیکه در آثار سینمایی اصل ثابت شده این است که آموزش مستقیم به بیننده نه تنها سودمند واقع نمی افتد بلکه حتی او را پس می زند. باز هم در این اثر مشکل آشکار گویی هویداست. دیالوگ هایی که واقعاً نیازی بدان ها نیست. مثلاً در آن سکانس که پدر در پاسخ به اعتراض دختر فرستادن او به بهترین مدارس و فراهم کردن بهترین امکانات مادی را مطرح می کند، هر کودکی می داند آن چیزی که این گونه دختر را به استیصال کشانده چیزی فراتر از مسائل مادی است، کمبود عشق است و محبت. پس چرا کارگردان از دیالوگ هایی چنین ذوق زننده در آثارش بهره گیرد. هرچند کلیت ارزشمند اثر مانع از این می شود که این معایب چندان پر رنگ جلوه کنند.
کتاب«ایران آیین و فرهنگ»: ازاین کتاب بخش جهان بینی اش مورد استفاده قرار گرفته است. نویسنده در اینجا به دقت و به تفصیل جهان بینی ایرانی را در دین زرتشت مورد بحث قرار می دهد. اما هر چند نویسنده در پاورقی اشاره می کند این جهان بینی براساس یسنا، یشت ها و وندیداد است، گفته های خود را با مثال، ارجاعات و یا شواهدی از این متون همراه نمی کند. آوردن شواهدی از این متون گفته های او را مستند تر می ساخت.      


          
  
    

          

 

 

 

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.