بخش دوم و نهایی
مرحله سوم: تحلیل اطلاعات
مجهز به داده های کتبی و شفاهی فراوان، اکنون موقع آن فرا رسیده است که ما آن ها را سر و سامان ببخشیم و به دست تحلیل بسپاریم
- اطلاعات شفاهی منظور همان ضبط صدا ها و آواهایی است که در طول جلسه انجام یافته است. این اطلاعات باید الزاماً به صورت کتبی در آیند و به روی کاغذ منتقل شوند و این کاری است وقت گیر و تا حدی دشوار. لزوم این کار از آن بابت است که وقتی اطلاعات به صورت ضبط شفاهی باقی می ماند، تحلیل گر چیز ملموسی زیر نظر ندارد و ربط جملات و افکار گوینده را به سهولت نمی بیند و نمی تواند از آن ها دید کلی داشته باشد، چیزی که به هنگام تحلیل داده ها کمک شایانی به پژوهشگر می کند و به تحلیل او انسجام می بخشد.
از محاسن دیگر این کار آن است که چنان چه پژوهش گر بخواهد در تحلیل خود از شواهد عینی و بیان زنده ی گوینده در تحلیل خود بهره جوید، همه مطالب را زیر نظر دارد و می تواند به سادگی به انتخاب این یا آن گفته، فلان یا بهمان فکر، توسل جوید.
مزیت دیگر، تبدیل مطالب شفاهی به کتبی آن است که چنان چه تحلیل گر مایل باشد به عنوان نمونه ای از کار خود محتوای یک جلسه را در پایان تحلیل ارائه دهد تا خواننده بتواند خود به فضاهای ذهنی و عاطفی و گروهی جلسه پی ببرد، این کار میسر می شود.
- گفته شد که مدیر جلسه در تمامی طول آن، لحظه ای از یادداشت برداری غافل نمی ماند. هیچ حرکتی، معنایی، مفهومی، اشاره ای دور از چشم او اتفاق نمی افتد. با این همه در باز خوانی مطالب خود به هنگام تحلیل بعضاً متوجه می شود که نکاتی، ظرایفی و لطایفی از دید او پنهان مانده است. تداعی معانی در این جا به او کمک می کند که آن را به یادداشت های خود اضافه کند و آن ها را کامل سازد.
اکنون تحلیل گر در برابر این دو سلسله اطلاعات دست به تحلیل می زند. او مجهز به تکنیک بسیار غنی تحلیلِ محتوای کمی و کیفی می تواند به راحتی موضوعات اصلی و فرعی مطروحه در طول جلسه را از یکدیگر تفکیک و دسته بندی و اطلاعات مربوط به هر یک از آن ها را طبقه بندی کند. او پس از شناخت موضوعات و اطلاعات، می تواند به مفهوم سازی دست یازد و مفاهیم اصلی حاصل از این تکنیک علمی را استخراج کند.
وی به موازات این کار، دست به پردازش شخصیت ها می زند و شخصیت های اصلی را از فرعی تمیز می دهد. در این شخصیت پردازی است که او با انواع گونه های شخصیتی در نزد افراد مواجه می شود و رابطه شخصیت ها را با زمان و مکان مصاحبه، کلام و زبان مصاحبه و نیز برقراری ارتباط با مدیر جلسه و افراد گروه در می یابد:
1. رابطه با زمان و مکان: از آن جا که رابطه اشخاص با زمان متفاوت است پیش می آید که برخی اعضای گروه در استفاده از وقت مبالغه کنند و یا بر عکس در صرف وقت خسّت به خرج دهند، یک فکر را بیش از آن که برای آن وقت لازم باشد به درازا به کشانند و یا برعکس فکر چه بسا مهم خود را در حد اقل کلمات بیان دارند. مکان در تصاحب زمان بی تاثیر نیست. به این معنا که بعضی افراد در خلوت و برخی دیگر در جمع به خوش زبانی و یا برعکس به صرفه جویی در کلام کشیده می شوند.
2. رابطه با کلام و زبان: علاوه بر تاثیری که زمان و مکان می تواند بر کلام و زبان شخص اعمال کند، استعداد کلامی و زبانی اشخاص نیز ممکن است متفاوت باشد.در نتیجه می توان گفت که طول کلام شخص با ارزش آن ارتباط ندارد. در این جاست که مدیریت در جلسات گروهی اهمیت پیدا می کند.
3. برقراری ارتباط با مدیر و اعضای گروه: بدیهی است که همه افراد یک گروه با مدیر آن ارتباط یکسانی برقرار نمی کنند، همان گونه که شاگردان یک کلاس با معلم آن رابطه همسانی ندارند. همین موضوع در مورد رابطه یک عضو با سایر اعضا نیز صادق است. دوستی ها و دشمنی ها، دوری ها و نزدیکی ها، احساسات و عواطف بین فردی در مصاحبه گروهی متمرکز به خوبی نمایان می گردند.
روابط بالا و ده ها نوع رابطه دیگر که به تفضیل در یک دسته بندی پاسخ گویان خواهد آمد، پویایی های یک گروه را تشکیل می دهند.
در این جا لازم میدانیم در مورد کیفیت برقراری ارتباط با پاسخگویان خود و در باب چگونگی مصاحبهها اندکی تامل کنیم.
در ابتدای سخن باید گفت مشاهده به طور کلی در جامعهشناسی با مشاهده در انسانشناسی تفاوت کیفی بسیار دارد. جامعه شناس درمشاهدات خود نیازی به تماس انسانی حس نمیکند، در حالی که انسان شناس بدون این گونه تماسها علت وجودی خود را از دست میدهد. اگر پرسشنامه ی جامعهشناس پاسخگو را به دادن پاسخهایی وا می دارد که میتوانند مستقل از یکدیگر بوده و احیاناً متناقض هم باشند، چون کسی را در برابر خود نمیبیند که به او حساب پس بدهد. بر عکس پلان مصاحبه انسانشناسی حاوی پرسشهایی است که پاسخ به آنها دائماً توسط انسان شناس کنترل میشود و کم و کیف آنها زیرنظر تیزبین او قرار دارد. بنابراین پیوستگی، انسجام و منطق پاسخها در ارتباط مداوم بین پرسشگر و پاسخگو در طول مصاحبه تأمین میگردد. مثلاً جوان پاسخگویی که به انسانشناس میگوید: «زبون معمولیه ما همینه که با شما صحبت میکنم»، چند دقیقه بعد هنگامی که برادر خود را میبیند با گویش محلی با وی سخن میگوید، پژوهشگر را در وضعیتی قرار میدهد که نمیتواند نسبت به آن بیتفاوت باشد. سرانجام کنجکاوی او به او میفهماند که جوان سخنگو پاسخ نخست را در شرایطی و پاسخ دوم را در شرایط دیگری داده است، بدون آنکه یک لحظه فکر کند عمل خلافی انجام گرفته است. در اینجا ناخود آگاهِ پاسخگو عمل می کند. بنابراین، بحث ارتباط با اعضای فرهنگی در جهان اجتماعی برای ما حائز کمال اهمیت است تا جائی که ما از نظر روش شناختی آن را بخشی از کار علمی در رشته خود به حساب میآوریم. راهنمای مصاحبه ما که به صورت باز انجام گرفته است پایه کار ما را نشان میدهد.
1) در باب کیفیت برقراری ارتباط:
فضاهای کلی ارتباط با مهاجرین افغانستانی به طور کلی میتواند دو حالت متضاد به خود بگیرد: یکی فضای احتیاط و دوم فضای اعتماد.
الف) فضای احتیاط:
فضای احتیاط در هر وضعیتی که پژوهشگر ایرانی (اعم از آمارگیر و پرسشگر و غیره) بخواهد با فرد غیر ایرانی در کشور ما تماس برقرار کند، پیش میآید. این فضا بهنگام تماس با مهاجرین افغانستانی به دلیل سیاستهای جدید دولت در بازگرداندن آنها به کشور خود پر رنگتر شده است، به این معنا که مهاجر افغانستانی به محض آنکه حس کند فرد ایرانی قصد نزدیک شدن به او را دارد، به طور آشکار و پنهان موضع منفی میگیرد ولی در نهایت شاید از ترس، سوالات او را بی پاسخ نمی گذارد.در کل، پژوهشگر انسانشناس متوجه میشود که هرچه بیشتر کنجکاوی نشان دهد به همان میزان کمتر نتیجه میگیرد.
ب) فضای اعتماد:
در فضای اعتماد به دلیل همزبانی و تا حدود زیادی فرهنگ مشترک ایرانی و افغانستانی، برقراری تماس آسان تر است، مضافاً اینکه مهاجر افغانستانی پیوسته درجست و جوی وضعیت بهتر، کار پر درآمدتر و ملاقات با ایرانیانی است که به نظر او مهربانتر و پذیراتر میآیند. روابط انسانی در موقعیتهایی که مرد افغانستانی حس کند راه تازهای در پیش پای او قرار میگیرد، به سهولت برقرار میشود. در اینجا نیز پژوهشگر ملاحظه میکند که هرچه بیشتر به مسائل پاسخگوی خود علاقه نشان بدهد، یا هرچه بیشتر با او مهربانی و همدردی کند و یا هرچه بیشتر از اطلاعات خود هزینه کند، پاسخگوی خود را به سخن گفتن تشویق کرده است.
در مورد جامعه آماری خود باید بگوییم که ما در برقراری روابط انسانی و پژوهشی با افغانستانیها هرگز به دشواریهایی که در نوشتههای سیاحان و پژوهشگران غربی خوانده بودیم، برخورد نکردیم. آوردن یک نمونه از این نوشتهها خالی از نفع نیست: «گرایش افغانستانی ها در مورد ]عکسبرداری[ از سر یک طیف تا سر دیگر آن میتواند تغییر کند. اگر بعضیها، به ویژه کودکان، با اصرار میخواهند ازآنها عکس گرفته شود، بعضی دیگر نمیگذارند به تصویر کشیده شوند. احساس مذهبی و خرافات با هم عمل میکنند «و کمی دورتر» نبودگوشه خلوت در هیچ جا منبع بزرگ تنش است و بالاخره سخت بر روحیه ]پژوهشگر[ تاثیر میگذارد. درمنازل قواعد پذیرائی نمیگذارد شما یک لحظه تنها بمانید. پس عملاً هیچ فرصتی برای لحظهای جدا شدن از دیگران حتی برای ارضای نیاز طبیعی خود وجود ندارد. ( Monsutti 2004: 75-82)
پژوهشگر اروپائی به ما نمیگوید کدام یک از هم میهنان خود او به بیگانه اجازه میدهد به سادگی به تصویر کشیده شود. او به ما نمیگوید در طول سفرهای عدیده خود به بسیاری از نقاط افغانستان چگونه نیاز طبیعی خود را ارضاء میکرده است؟ ای کاش این انسانشناس زحمتکش نوشته انسانشناس اروپایی دیگر را میخواند که نوشته بود: «مردم شناس باید برای اشخاص و مؤسساتی که مورد مطالعه او هستند احترام قائل باشد و این احترام باید حقیقی و واقعی باشد و نه ظاهری. این احترام باید از هر نوع تعارف و مجاملهای که در خفا با تمسخر نسبت به آن آداب و رسوم آمیخته است عاری باشد. به عبارت دیگر، مردمشناس نباید در ظاهر به اشخاص و موسسات مورد مطالعه خود احترام بگذارد و در باطن آنان را وحشی و موسسات جامعه ایشان را دل فریب بداند و در دل خود بخندد ولی با زبردستی این حالات را پنهان کند.» .( بسن یه 1343: 7)
ما فکر میکنیم بزرگترین مشکل پژوهشگر انسانشناس بیگانگی او نسبت به موضوع تحقیق خود و ازاین مهمتر ناتوانی او در سازش با محیطی است که به شناسائی آن اقدام کرده است. بر عکس به تصور ما غنای رویکرد انسانشناختی درتوان برقراری ارتباط با فرهنگی است که نمیشناسد و این ارتباط الزاماً ارتباطی نیست که انسانشناس به آن خو گرفته و با آن زندگی میکند. غنای دیگر کار انسانشناختی در خودداری ازداوری رفتارهاست. پ. بوردیو در مقدمه کتاب «فلاکت آدمها»ی خود بر این اصل تکیه میکند و بر فهم هردونوع «فلاکت شرایط زندگی» و «فلاکت موضع» پای میفشارد و خواننده را از داوری نسبت به آنها منع میکند. (Bourdieu 1993)
پییر بسن یه، این دانشجوی انسان شناسی فرانسوی در سال 1342، درکشور ما بود که به اهمیت روابط انسانی در میان اقوام ایرانی پی برد ونوشت: «همین اخلاق و انسانیت، مردم شناسی را به صورت علمی در میآورد که مانند روانشناسی و پزشکی شرافت و ارج خاصی دارد» و ادامه میدهد: «نادرست نخواهدبود اگر بگوییم که مردمشناس نظر به برخی ازخصایص اخلاقی خود از قبیل بردباری و تفاهم، دقت در رفتار، نسبت به همکاران دیگر خود در علوم اجتماعی دیگر، مقام ممتازی دارد.( بسن یه: همان)
بیهوده نیست که لوی استراوس بر تحمل مشقات برای برداشتن محصول ناچیز درکار قوم نگاری تأکید میکند و مینویسد: «اغلب ماهها انتظار لازم است تا اسطورهای کشف شود، کاری که ممکن است چند ساعتی بیشتر نیاز نداشته باشد»( Monsutti 2004: 76.)
ما به راحتی و بیهیچ مانعی توانستیم صدها عکس بگیریم و تنها با دو مورد مقاومت روبرو شدیم که آن هم توجیهپذیر بود. ما توانستیم برای انجام کارهای شخصی خود از قبیل تنظیم گزارش، یادداشت مطلب، مشاهده یک وضعیت و یا صرف غذا در پارک محلی ساعتها تنها بمانیم، بیآنکه کسی برای ما مزاحمت ایجادکند. این گونه اظهارات ضد و نقیض که بعضاً بر اساس خاطرات خوش و ناخوش شخصی که بهنگام مأموریت در میدانهای دور از فرهنگ خودی و درفضاهای نوستالژیک شکل گرفته، بر روی کاغذ آورده میشود، حاکی از اروپایی گرایی(Eurocentrism ) و فرد محوری و راحتطلبیهای معمول زندگی غربی است.
جامعه مهاجرین افغانستانی نه پر حرف است و نه شاداب. بنابراین میبایستی حوصله بخرج میدادیم. کیفیت کار انسان شناختی در مقایسه باپژوهش جامعهشناختی که بیشتر آماری و کمی است و با نمونهگیری انجام میشود (پهنانگر)، نیاز به تماسهای فردی و طولانی (ژرفانگر) دارد. کار مشاهده درجامعهشناسی نیازی به تماس انسانی ندارد، در صورتیکه این کار در انسان شناسی بر عکس است. از این روست که ما امر برقراری ارتباط را درحیطه کار خود مهم میدانیم و آنرا آزمودهایم و بر آن تأکید داریم.
در واقع، خط برقراری ارتباط دو سویه است. در یک سوی آن پاسخگو و در سوی دیگر آن پرسشگر انسانشناس قرار دارد. تجربه به ما نشان داده است که حداقل در کشور خودمان میتوان پاسخگویان را دربرابر پرسشگر ناشناخته و تازه از در درآمده یکسان ندانست و آنها را به چند دسته تقسیم رد: مرتضی کتبی طبقهبندییی از پاسخگویان ایرانی دربرابر ما قرار میدهد که ما را در برخورد با انسان شرقی یاری خواهد داد. او در سال 1356 نوشت:
«بدیهی است که در تحقیقات اجتماعی، تعیین شرایط پاسخگویی، به منظور تعیین معنای پاسخها، اصلی است ضروری. این شرایط را میتوان در نکات زیر خلاصه رد:
- نقش یا نقشهایی که پرسشگر به هنگام تحقیق بازی میکند؛
- نوع یا انواع بیانی که وی به کار میبرد؛
- نقش یا نقشهایی که پاسخگو بازی میکند؛
- رابطه بین پاسخ کنونی با پاسخ یا پاسخهای قبلی و بعدی؛
- رابطه بین سوال و تعداد سوال با پاسخ ]...[.
مثلاً درمورد نقشها اگر ما نوار یکی از مصاحبهها را انتخاب کنیم میتوانیم پاسخگو وپاسخها را از نظر رفتارها و گرایشها و بیان و صدا در6 قالب معین بررسی کنیم.
از نظر رفتار و گرایشها:
1- میزان شرکت قبل از مصاحبه و هنگام مصاحبه
2- میزان علاقه که درچهار گرایش علاقه و اجبار و انتظار و امتناع مطالعه میشود.
3- سلسه مراتب که از مقام عینی و ذهنی هر یک نسبت به دیگری بر میآید: مالک و رعیت، آقا و نوکر، شهری و روستایی، بیگانه و خودی ، ...
از نظر بیان:
4- سطح بیان که خود در6 قالب ظاهر میشود:
الف- جبههای
ب- جبههای – اندیشیده (با تکیه بر جبههای)
پ- جبههای – اندیشیده (با تکیه بر اندیشیده)
ت- جبههای – اندیشیده – جبههای (به عنوان نتیجه)
ث- جبههای – اندیشیده – جبههای (به عنوان ایدال)
ج- اندیشیده – جبههای (به عنوان اطلاع و ایدهآل)
5- سبک بیان: اثباتی، نفی، اعجابی، استفهامی، طنز و غیره
6- از نظر صدا: مردد، یکنواخت، خشک، مهیج، صمیمی، آرام و غیره
با توجه به این 6 ضابطه ما توانستیم ده نوع پاسخگو بیابیم که برای هر کدام به طور کاملاً قراردادی نامی تعیین کردهایم که عبارتند از: پاسخگوی روشنفکر، روشنفکر متظاهر،خدمتکار با وفا، بینواگرا (مظلوم نما)، پاسخگوی ساده، پاسخگوی خودمانی، پاسخگوی منفعل، پاسخگوی دست و پاگم کرده یا سرگردان، پاسخگوی محافظه کار و بالاخره پاسخگوی زرنگ».
سپس نتیجه میگیرد: «هر یک ازاین نقشها با یک نوع آدم و یک زمان معینی ازمصاحبه باشرایط خاصی مطابقت دارد ...» (کتبی 1356: 59-58.)
این طبقهبندی دهگانه نشان میدهد پاسخگوی ما اعم از پیر و جوان، زن و مرد، کارگر کاسب و کارمند و معلم و پزشک و ... ماشینهایی نیستند که ما با کوک کردن آنها به حرکتشان در آوریم و صداهایی دلنواز را از گلوی آنها بیرون بکشیم. آنها دربرابر بیگانه نیازها و انگیزهها و رفتارهایی دارند که باید مدنظر قرار گیرند. احترام به پاسخگو که یکی ازاصول کار پرسشگری و یکی از قواعد اخلاقی در پژوهشهای انسانی و اجتماعی است، جز این نیست، همانگونه که احترام به کودک و پرورش شخصیت او جز با گوش کردن به حرفهای او، بر آوردن نیازهای او و فهم دنیای کوچک او میسر نیست.
و اما تجربه خود ما از پرسشگری در این تحقیق چه بوده است، ما به دو شرط اصلی در کار پرسشگری دست یافتهایم:
شرط اول: برقراری رابطه انسانی با مصاحبه شونده
به طور کلی و از هر نوع آن، درتماس با او، احساس اولیه او باید این باشد که دربرابر دوست ایستاده یا نشسته است و نه دشمن، در برابر آدمی صمیمی و نه شیّاد و سودجو، در برابر انسانی راستگو و نه دروغگو. پرسشگر متعادل و ماهر این خصوصیات مثبت را که قاعدتاً به طور جبلی و طبیعی در خود دارد، درمورد هر پاسخگو بنا به وضع و حال او بکار میگیرد. دادن عکس کسی که برداشته شده به خود او، بردن هدیهای ناقابل به خانهای که درب آن به روی پرسشگر باز شده و .... نمونههایی از صمیمیت و انسانیت اوست.
شرط دوم: عقلانیت در رفتار
تشخیص سریع موقعیت، فهم روانشناختی طرف، تشخیص ارزشهای فکری و عقیدتی و معنوی او و سرانجام برقراری تعادل درگفت و شنود با او وسازش با شرایط گاهی دشوار مصاحبه.
ما از اینکه توانستیم توان خود رادر برقراری تماس با مهاجران افغانستانی بر اساس دو شرط بالا بیازماییم و کار خود را با حوصله و طمانینه، با احساس وظیفه و مسئولیت جلو ببریم خوشحالیم، گو اینکه خود متوجه شدیم که هنوز راهی بس طولانی در پیش داریم.ما از تجربه اول خود راضی هستیم ولی با علاقهای که به کار تماس با انسانها برایمان حاصل آمد، امیدواریم به تجربههای دیگری دست بزنیم و درآینده کارهای دانشگاهیتر و علمی تری ارایه بدهیم.
در پایان این قسمت ناگفته نگذاریم که وجود اطلاع رسان یا راهنما در تحقیقات انسان شناختی امری بدیهی و اساسی است. ما با وجود آشنایی باخانواده روحانی مورد اعتماد مهاجرین، از نعمت بزرگی برخوردار شدیم و درها را بر روی خود گشاده دیدیم. در اینجا باید اضافه کنیم که حین انجام کارمتوجه شدیم که دستیابی به راهنما کار دشوار ومسئله لاینحلی نیست، چه درخلال رفت و آمدها، عکاسیها و آشناییها دهها راهنمای دیگر نیز پیدا کردیم که هر یک از آنها میتوانست راهنمای اصلی ما باشد و درهایی را بروی ما بگشاید. برقراری تماس با ایرانی جماعت به ویژه وقتی به محلات دورتر و کم رفت و آمدتر کشور سفر میکنیم، سهل مینماید. بهمین ترتیب به دلیل شباهتهای نژادی و زبانی وفرهنگی افغانستانیها با ایرانیها، با جماعت افغانستانی نیز میتوان به سادگی ارتباط برقرار رد و فضای اعتماد را به وجود آورد.
2) در باب مصاحبه:
در طول مصاحبههای آزمایشی خود به حساسیتهای افغانستانیهای شهرک قائم پی بردیم، شما کی هستید؟ دنبال چه میگردید؟ از وضع و حال ما چه خبر دارید؟ خبر دارید یا ندارید؟ برای ما کاری انجام میدهید یا نمیدهید؟ و دریک نگاه نیّت شما از آمدن به اینجا و تحمل رنج سفر چیست؟
در برابر این پرسشهای به زبان جاری نشده ی هر مهاجر افغانستانی، معرفی ما توسط راهنما پاسخگو بود: ما دانشگاهی هستیم، از دانشگاه تهران میآئیم، کار ما علمی است، فعالیت ما نه بفوریت، بلکه در دراز مدت به نفع ایران (در وهله اول) و به صلاح افغانستانیهای مقیم ایران (در وهله دوم) است. و از آنجا که تفکر کلی افغانستانیهای مقیم ایران مبتنی بر دوستی این کشور با افغانستانیها و نه دشمنی با آنهاست، معرفی بالا مؤثر واقع میشدند و درب منازل گشوده و صحنههای مصاحبه فراهم آمدند.
مصاحبهها در فضای اعتماد با ترکیبی از سه تکنیک غربی مصاحبه آزاد، مصاحبه نیمه هدایت شده و گاهی هدایت شده انجام گرفتند. این ترکیب اغلب به چیزی در سنت ما ایرانیان شبیه در میآمد که م. کتبی آنرا نوعی «درد دل» میداند. (کتبی 1347) و بسیار نتیجه بخش بوده است.
با توجه به آنچه در مورد سازش پرسشگر با وضعیت پاسخگو و نیز عقلانیت در رفتار تطابقی او (شرط دوم پرسشگری) در بالا گفته شد و با توجه به الزامات ما در گردآوری اطلاعات معین، بدیهی است که کار با یکی از سه تکنیک مصاحبه به دلیل چارچوب مشخص آن برای ما امکان پذیر نبود. مردم مشرق زمین و به ویژه مسلمانان این خطه در ارتباطات و مناسبات خود با بیگانه دارای هویت و شخصیت فرهنگی خاص خودند و با مردم غرب تفاوتهای ماهوی دارند. از این روست که تکنیکهایی که برای آنها اندیشیده و بکار گرفته شده با تکنیکهای محلی مردم ما متفاوتند و کارایی لازم را ندارند.
از مجموع مصاحبههایی که انجام دادیم میتوانیم نتیجه بگیریم که ما هر بار سه مرحله نسبتاً متمایز را پشت سر گذاشتهایم:
الف) مرحله آشنایی:
دراین مرحله پرسشهای کلی و عمومی در مورد آب و هوا، وضعیت شهر، محل سکونت و احیاناً دشواریهای زندگی در شهرک و توضیحات گذرا در مورد مأموریت پرسشگر مطرح میشوند.
ب) مرحله اصلی:
1) زمان ورود: در اینجا کار نظری جهت تهیه راهنمای مصاحبه (ترتیب سوالات و ...) و آزمونهای مکرر آن هدایتگر ما برای ورود به این قسمت بوده است. پرسشهای ابتدایی کلی، غیر شخصی، «بی خطر»ند و هیچگونه تعهدی را برای پاسخگو ایجاد نمیکنند. در این زمان کوتاه میتوان به اطلاعات دقیقی دست یافت.
2) زمان سودمند: در اینجا پرسشها رفته رفته شخصیتر میشوند و به داخل خانه کشیده میشوند: فضای خانه، عادات غذایی، پوشاکی، بهداشتی، فراغتی، روابط خویشاوندی و خلاصه شاجص های دهگانه اصلی مندرج در راهنمای مصاحبه شکافته میشوند. در این قسمت که طولانی است رابطه رفته رفته عمق میگیرد، کار به صمیمیت میانجامد، توضیحات گاهی به درازا میکشد و رابطه واقعی برقرار میشود.
پ) مرحله ژرفانگری:
در اواخر کار، علیرغم خستگی طرفین، درد دل آخر آغاز و حرفهای گفته نشده، و حتی ناگفتنی گفته و طرح دوستی و مراودات بعدی ریخته میشود. پذیرائی ساده اول به دعوت به نهار و شام مبدل میگردد که اغلب صمیمانه و بیتکلف است. پاسخگو راضی به نظر میرسد و از اینکه تخلیه فکری و روانی شده احساس آرامش میکند و تا دم درب خانه شما را مشایعت میکند. در این زمان است که چنانچه بخواهید از بخشهایی از خانه و حتی از درون یخچال صاحبخانه، تصاویر دیواری و روی بخاری و طاقچه عکس برداری کنید با مشکل عمدهای روبرو نخواهید شد.
آرزوی دیدار مجدد شما نشانه موفقیت شما در کار پرسشگری است به شرط آن که با احتیاط کامل عمل کنید.
نتیجه گیری:
مطالبی که از دید خواننده گذشت ترکیبی است از نظر و عمل، به دست انسان شناس جوانی که از مکتب خانه ایرانی خود به در شده و به میدان تحقیق بین المللی پا می گذارد.
منظور از مکتب خانه ایرانی دروس نظری یی است که در محضر اساتید خود آموخته است، خواه این اساتید به تدریس نظریه های غربی روش شناختی بسنده کرده باشند، خواه نتیجه پژوهش های خود را در زمین خودی ارائه داده باشند، و منظور از میدان تحقیق بین المللی هر میدان تحقیقی یی است که چه در ایران و چه در خارج از ایران می بایستی با روش های علمی کاویده شود.
بحث ما در مقاله بالا این است که میدان های تحقیقی عالَم برای دانشمند علوم انسانی به طور کلی و انسان شناسان به طور خاص متفاوتند و شیوه های علمی غربی پاسخ گوی نیازهای همه این میدان ها نیست.
ما سعی کردیم نشان بدهیم که در میدان تحقیقی شهرک قائم با توجه به روش شناسی علمی ، غربی و کلی یی که در اختیار داشته ایم چگونه اصول این روش شناسی را با نیاز های پژوهش محلی، در حد توان خود، مطابقت داده ایم. ما خواستیم بگوییم از طرفی انسان شناسان غربی در زمینه های تحقیقی یی که نمی شناسند چگونه سر در گم می مانند و چه اشتباهاتی مرتکب می شوند و از طرف دیگر انسان شناس خودی با همه علمی که دارد، در زمین خودی به چه مشکلاتی بر می خورد.
جرئیاتی که در زمینه های پیشینه شناسی، تشخیص ارزش های محلی، مفهوم بندی، شاخص سازی، تهیه پرسش نامه و پلان مصاحبه، یافتن تکنیک های مصاحبه از یک سو، دست رسی به راهنما، تماس با مردم، شناخت اولیه محیط(مشاهده، عکس برداری، پرسه زنی، ...) و آشنایی با انواع پاسخ گویی از سوی دیگر، در این مقاله آورده و تشریح و تحلیل شدند، نشانه دشواری کار و پیچیدگی آن بود که می بایستی به آن ها فائق آییم.
اثری که ما از نخستین کار علمی از خود به جای گذاشتیم کاری است مقدماتی ولی پژوهشی است که ما را به آینده علمی خود امیدوار می کند و کارهای جدی تری را نوید می دهد.
منابع:
1. بِسِن یه، پی یر. (1343)، روش مردم شناسی، ترجمه: علی محمد کاردان، تهران، چاپخانه دانشگاه تهران.
2. کتبی، مرتضی. (1347)، "مسائل انسانی تحقیق در علوم اجتماعی در ایران"، در : نامة علوم اجتماعی، دورة 1، شمارة 1.
3. کتبی، مرتضی. (1356)، "بررسی روشهای تحقیقی غرب در برخورد با مسائل روانشناسی اجتماعی ایران"، در: نامة علوم اجتماعی، دورة 2، شمارة 3.
4. میرزایی، حسین، (1386)، بررسی انسان شناختی سبک زندگی مهاجران هزاره افغانستانی ساکن در شهرک قائم قم"، پایان نامه کارشناسی ارشد انسان شناسی، به راهنمایی دکتر ناصر فکوهی، دفاع شده در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، به تاریخ 3/4/1386
5-Bourdieu, Pierre, (1993), La Misère du monde, Paris, seuil.
6. Monsutti, Alessandro, (2004), Guerres et migrations, Ed. Neuchâtel, Institut d'éthologie, Paris, Maison des Sciences de l’Homme.
7. Spradley, James P. &Mc Curdy, David W.(1972), The Cultural Experience, Science Research Associate, , Chicago. I.N.C.