کتاب « در آمدی بر انسان شناسی تصویری و فیلم اتنوگرافیک»، گردآوری و ترجمه ناصر فکوهی، به وسیله نشر نی منتشر شد. این کتاب که بخش نخست آن به سینمای ژان روش اختصاص دارد، در بخش های مختلف خود و از جمله از خلال گفتگویی جمعی با فیلمسازان ایرانی تلاش می کند تا اندازه ای خوانندگان فارسی زبان را با این شاخه بسیار جذاب از انسان شناسی آشنا کند. در زیر پیشگفتار و فهرست مطالب این کتاب را می خوانید.
پیشگفتار
چرا انسانشناسى تصویرى؟
یکى از روندهایى که در طول سالهاى اخیر در ایران و در جهان شگفتى بسیار زیادى را برانگیخته است رشد شتابزده انسانشناسى بهمثابه نهفقط یک رشته دانشگاهى در میان سایر رشتههاى علوم انسانى بهطور عام و رشتههاى علوم اجتماعى بهطور خاص، بلکه رشد آن بهمثابه یک رویکرد و بینش نسبت به واقعیتهاى بیرونى است که لزوماً خود را در چارچوبهاى علوم اجتماعى یا انسانى محدود نکرده و گاه حتى به عمد از این علوم و اصولاً از پارادایم علمى فاصله مىگیرد: انسانشناسانى که خواستهاند بیشتر از آنکه خود را متعلق و متعهد به ذات علمى انسانشناسى بدانند بر اخلاق انسانشناسى و تعهد انسانگرایانه و فرهنگدوستانه آن پایبند باشند؛ آنها که خواستهاند وظیفه انسانشناسى را نه در چارچوبهاى موزهشناختى و گردآورى و به نمایش گذاشتن «اشیا و مردمان غریب» و «تماشایى»، بلکه در زندگى با/ و درون این اشیا و مردمان و همزیستى با آنها همچون همه انسانهاى دیگر بدانند؛ کسانى که تمامى تلاش و گاه حتى زندگى خود را بر سر دفاع از «دیگرانى» گذاشتهاند که به آنها عشق مىورزیدهاند و آنها را در خطر نابودى از جانب زیادىخواهى و تعرضهاى «خودىها» دیدهاند.
با وصف این، انسانشناسى حتى در کلاسیکترین و متعارفترین شکل خود نیز کاملاً با سایر علوم اجتماعى متفاوت بوده و هرگز این تفاوت را پنهان نکرده است. این تفاوت، تفاوتى است در آن واحد هستىشناختى و روششناسانه: هستىشناختى از آن رو که در انسانشناسى موضوع مطالعه داراى اولویتى مطلق نسبت به خود مطالعه )در هر شکل و هر حدود و ثغورى که تعریف شده باشد( قرار دارد؛ و روششناسانه از آن رو که انسانشناسى بحث کیفى بودن روش را به آنچه بهطور عام در علوم اجتماعى «روشهاى کیفى» اطلاق مىشود، خلاصه نمىکند و از آن برداشتى بسیار عمیقتر، پویاتر، خلاقتر، و در یک کلام بسیار انسانىتر دارد.
هم از این رو، هیچیک از علوم اجتماعى همچون انسانشناسى داراى چنین آزادى عملى در روش نیست. انسانشناس مىتواند بنابر نیازهاى میدان پژوهش روشهایى مختلف را با یکدیگر ترکیب کند و بنا بر چگونگى پیشرفت کار خود، آنها را حتى در میانه کار تغییر دهد تا امکان دستیابى خود را به اهدافش بیشتر کند. او مىتواند سهم زیادى از رویکردهاى خود را در نوع اعمال روشهایش لحاظ کند و بنابراین بهسوى نوعى «روشهاى شخصى» گام بردارد که مُهر شخصیت و پیشینه او را بر خود داشته باشند. او مىتواند تا اندازهاى زیاد از روشهاى موجود در سایر رشتههاى علمى همسایه و یا حتى رشتههاى علمى پایه و دقیقه در کارهاى خود استفاده و از این مهمتر، بهسوى حوزههاى خارج از پارادایم علمى حرکت کند و از شعرها، روایتها، داستانها، رمانها، فیلمها، نقاشىها، و سایر شکلها و سبکهاى رایج در همه عرصههاى زندگى و فرهنگ مادى و معنوى انسانها براى کار خود سود جوید.
البته چنین آزادى عملى در روش و هستىشناسى علمى این رشته، ما به ازایى عملى )اگر نخواهیم بگوییم کفاره و مجازاتى آکادمیک( نیز دارد و آن نسبىشدن و گاه حتى شکنندهشدن برخى از نتایج حاصل از پژوهشها در شرایطى است که دقیقاً توجه لازم به این نسبى بودن نشود. با وجود این باید دانست که پژوهش انسانشناختى با وجود نسبىبودن، عمیقترین نوع از پژوهش در علوم اجتماعى بهشمار مىآید که در هیچیک از سایر موارد نمىتوان به چنین عمقى در شناخت مسئله و چنین حدى از همبستگى با مردمانِ مورد مطالعه دست یافت.
در این میان شاید «تصویر» را بتوان در قلب رویکرد انسانشناختى قرار داد؛ البته با توجه به اینکه تصویر همواره در مرکز مجموعهاى «حسى» از رابطه انسان با واقعیتهاى بیرونى قرار دارد و این حسها )بهویژه حس شنوایى، بساوایى، و بویایى( پیوسته آن را تقویت مىکنند. سازوکار زیستى حسهاى انسانى به گونهاى است که نهتنها براى یکدیگر جنبه تکمیلى دارند، بلکه مىتوانند نسبت به کمبود و از میان رفتن یکدیگر قابلیت جبرانکنندگى داشته باشند؛ بهصورتى که با تضعیف یک حس، حسهاى دیگر شروع به رشد و تقویت مىکنند و کالبد انسانى مىکوشد به دریافتهایى مشابه از جهان بیرونى دست یابد. با همین استدلال نیز بوده است که بسیارى هنوز ترجیح مىدهند از یک «انسانشناسى شنیدارى دیدارى» (یا سمعى بصرى)(1) سخن بگویند و نه از یک انسانشناسى «تصویرى» که به گمان آنها تنها جزئى از بازسازى واقعیت در قالب فیلم اتنوگرافیک (یا مردمنگارانه) را به بیان درمىآورد. با این وصف تأکید بر «تصویر» شاید از این لحاظ قابل دفاع باشد که در نهایت، مرکزیت تصویرى به همراه حسهاى دیگر چنان جنبه محورى در خود دارد که با حذف مطلق آن بهزحمت مىتوان انتظار داشت که چیزى از انسانشناسى باقى بماند. البته همواره مىتوان با نوعى فرافکنى ذهنى از قالبهایى جدید در انسانشناسى که بتوانند مرکزیت تصویر را براى محوریتبخشیدن به یک حس دیگر (شنیدارى، بویایى، بساوایى، و یا حتى چشایى) به کنار بگذارد، سخن به میان آورد، اما این امر دستکم در چشماندازهاى فناورانه کنونى ما (و بهجز در اشکال کاملاً تجربى و هنرى) هنوز به نتایجى ملموس نرسیده است.
بنابراین باید به «تصویر»، به «نگاه»، و اصولاً به پدیده «نگریستن»، که در عمق رویکرد انسانشناسى حتى در تاریخ پیش از باستان آن )در هرودوت( قرار دارد، بازگشت: اینکه انسانشناسى پیش از هر چیز یک روایت و یک توصیف است، اما نه توصیف و روایتى خالى از تحلیل و تفکر؛ چه انسانشناسى بر این نکته تأکید دارد که کوچکترین انتخاب در تصاویر، در زوایا، و در پردازش و ترکیب و ایجاد اشکال جدید بهمثابه پشتوانههایى براى گفتمان، درون خود، خواسته و ناخواسته تحلیلهایى را جاى مىدهد.
شاید، باید موج گستردهاى را نیز که در طول سالهاى اخیر بهسوى انسانشناسى و در چارچوب انسانشناسى بهسوى انسانشناسى تصویرى جریان یافته است، ناشى از غلبه یافتن همین تفکر دانست که با پسامدرنیسم و با رویکرد بازتابندگى(2) در علوم اجتماعى به یک نوزایى خارقالعاده رسیده است.
امروز چه بسیار انسانشناسانى که دوربین را بر دوش خود گذاشته و به تنهایى یا با گروههاى کوچک در سراسر جهان، از دور افتادهترین کشورها از به اصطلاح «قافله تمدن» تا قلب همین تمدنها در گردش هستند و روایت خود، چشماندازها و تحلیل خود را از خلال تصاویر به نمایش درمىآورند؛ چه بسیار انسانشناسانى که خود را بیش از هر چیز به انسانهایى که از آنها فیلم مىسازند متعهد مىدانند و از سلاح و ابزار دوربین بهعنوان قوىترین سلاح انساندوستانه و فرهنگشناسانه بهره مىبرند.
در این میان اما، سهم ما، ظاهراً همچون سایر موارد اندک بوده است. و آنچه بیشتر باید در قالب یک سینماى اتنوگرافیک تعریف و تبیین مىشده، عمدتاً در چارچوب فیلم مستند به بیان درآمده است. تاریخ سینما بهطور کلى، و تاریخچه فیلم مستند در ایران بهطور خاص، گویاى این امر هستند. با وصف این، نباید تصور کرد که فیلم مستند و یا حتى فیلم اتنوگرافیک در ایران پیشینهاى اندک دارد. عمر سینما در ایران تقریباً به عمر آن در جهان مىرسد و از ابتداى قرن بیستم نخستین فیلمهاى مستند در ایران ساخته شدهاند. اما پیوند لازم میان انسانشناسى (یا پیش از این مردمشناسى) و فیلم مستند شاید هرگز جز در مقاطعى کوچک و از خلال شخصیتهایى نادر اتفاق نیفتاد. یکى از این شخصیتها که سهمى بزرگ بر گردن انسانشناسى ایران و فیلم مستند و اتنوگرافیک داشته و در این کتاب نیز یادى از او شده است، مرحوم دکتر نادر افشارنادرى، عضو پیشین گروه انسانشناسى دانشکده علوم اجتماعى دانشگاه تهران، بود که خود از دوستان ژان روش به حساب مىآمد و نقش اساسى در دعوت این فیلمساز به ایران و برگزارى برنامهاى از آثار او داشت. افشارنادرى، بهعلاوه، خود نخستین کسى بود که با الهام گرفتن از سینماى روش تلاش کرد با گردآوردن متخصصان و فراهم کردن تجهیزات لازم در دانشکده علوم اجتماعى و با ساختن چندین فیلم اتنوگرافیک در حوزه کلاسیکِ مردمشناسى، این شاخه را در ایران به راه اندازد و دانشجویان علاقهمند در این زمینه را تربیت کند. با وصف این، همانگونه که در انتهاى کتاب حاضر خواهید دید، حوادث و وقایعى که در اواخر دهه 50 به وجود آمدند و شور و هیجانها و آشفتگى اوضاع دانشگاهها در نخستین دوران پس از انقلاب، سبب شد که این تلاشها به پدید آمدن نهادها و روندهایى تثبیت شده نینجامند و با مرگ افشارنادرى بسیارى از کوششهاى او نیز از میان بروند و فیلم اتنوگرافیک در ایران پا نگیرد.
با این همه، سینماى مستند ایران چه پیش و چه پس از انقلاب با گامهایى بلند به پیش رفت و امروز فیلمسازان مستندساز ایرانى در همه عرصهها فعال هستند و فیلمهاى آنها گاه در سراسر جهان بهخوبى مىدرخشند. اما این امر ضرورتاً به معنى شکل گرفتن یک سینماى اتنوگرافیک و از آن بالاتر یک انسانشناسى تصویرى، برخلاف سایر کشورهایى که انسانشناسى در آنها رشد کرده، نبوده است.
فکر این کتاب در نزد نگارنده، در یکى از جلسات سخنرانى انجمن انسانشناسى ایران درباره فیلم و عکس اتنوگرافیک، که در آن دوستان و اندیشمندان متخصص در این زمینه - خسرو سینایى و نصرالله کسرائیان - شرکت داشتند، شکل گرفت. در مباحثى که در این جلسه مطرح شدند و بعدها کمابیش در جلسات نمایش فیلمهاى اتنوگرافیک ازجمله دو همایش »انسانشناسى فرهنگى و اخلاق شهروندى« و »انسانشناسى هنر« در بحث با فیلمسازان و منتقدان ازجمله روبرت صافاریان، فرهاد ورهرام، پیروز کلانترى تداوم یافتند، یکى از نکات ابهام دقیقاً به تعریف یا تعاریفى مربوط مىشد که انسانشناسى مىتواند از فیلم و عکس اتنوگرافیک مطرح کند و اینکه اصولاً چگونه مىتوان فیلم اتنوگرافیک را از فیلم مستند تفکیک کرد و آیا چنین تفکیکى ممکن و ضرورى است یا خیر؟ پاسخها اغلب براى شرکتکنندگان و حتى بسیارى از متخصصان انسانشناسى در این زمینهها قانعکننده نبودند و به نظر مىرسید که با وجود پیشینهاى طولانى و حتى حجم بزرگى از فیلمها در این زمینه، رشد مباحث نظرى و مفهومى در این حوزه چندان قابلتوجه نباشد. افزون بر این بهخوبى قابلمشاهده بود که میان انسانشناسان و فیلمسازان لزوماً زبانى مشترک وجود ندارد و رسیدن به این زبان نیازمند تداوم یافتن چنان جلساتى و تعمیق بحثها در حوزه نظرى است. این امر، با توجه به تجربهاى مشابه که در کشورهاى غربى در رابطه میان فیلمسازان و انسانشناسان وجود داشته است، چندان غریب نبود و به نظر مىرسید که امروز با توجه به رشد کمّى و کیفى که فیلمسازان و انسانشناسان ما، هر کدام در زمینههاى تخصصى خویش، بهدست آوردهاند زمان آن فرا رسیده باشد که پلهایى براى پیوند با یکدیگر بهوجود آورده و به مفاهیم و معانى نسبتاً مشترکى در رابطه میان تصویر و واقعیت دست یابند.
با توجه به این فکر بود که طرح کتاب حاضر شکل گرفت. محورى که براى این کتاب در نظر گرفته شد، با در نظر گرفتنِ نبودِ تخصص و متخصصان لازم در زمینه فیلم اتنوگرافیک در ایران، تأکید بر ترجمه متون مناسب در این زمینه است. افزون بر این هدف اساسى، کتاب هدفى آموزشى را نیز دنبال کرد و آن، این تمایل بود که درآمدى حداقل و مواد خامى هرچند اندک و اولیه براى دامن زدن به حرکتى که امید مىرود در سالهاى آینده هرچه بیشتر در هر دو حوزه فیلم مستند و انسانشناسى از طریق همکارىهاى مشترک ادامه یابد، ارائه شود.
انتخاب ژان روش، بهعنوان محور اصلى مباحث کتاب کاملاً قابل توجیه است. امروز تقریباً نمىتوان بهسراغ هیچ کتاب متعارف یا هیچ منبع الکترونیکى در زمینه انسانشناسى تصویرى رفت و بلافاصله با تأکید و استنادهاى بىپایان به روش و فعالیتها و آثار او روبهرو نشد. سهم روش در بهوجود آوردن انسانشناسى تصویرى و در به تثبیت رساندن آن در حوزههاى دانشگاهى و غیردانشگاهى با هیچ متفکر دیگرى قابل مقایسه نیست و جایگاه او بهعنوان یک فیلمساز انسانشناس، جایگاهى استثنایى بوده است که بسیارى بر این گماناند که تا مدتها بدون جانشینى باقى خواهد ماند. واکنشهاى بىشمارى که پس از مرگ ژان روش در سراسر جهان مشاهده شدند (و در همین کتاب دو نمونه از آنها آمده است) صدها جشنواره و برنامه و نمایشگاه ویژه و تقاضاهاى بىپایانى که هر روز به کمیته فیلم اتنوگرافیک در پاریس مىرسد و خواستار دریافت فیلمهاى ژان روش هستند، سبب شده است که این کمیته با سازماندهى یک برنامه جهانى در صدد دیجیتالى کردن کل فیلمهاى او برآید و به نهادى قدرتمند براى تداوم بخشیدن به فعالیتهاى روش تبدیل شود.
بنابراین هیچ چیز منطقىتر از آن نبود که این کتاب با محور قراردادن ژان روش، با بهرهگیرى از نوشتههاى اصلى او در زمینه فیلم اتنوگرافیک و با طرح مباحث اساسى در این زمینه کار خود را سامان دهد. با این حال تلاش ما آن بود که کتاب بتواند به پرسشهایى کاملاً مشروع، که مىتوانند با مطرح شدن موضوع فیلم اتنوگرافیک در ذهن خوانندگان شکل بگیرند، بهخصوص در ارتباط با سینماى مستند ایران نیز پاسخ دهد. از این رو مقاله «فیلم مستند»(3) دایرةالمعارف ایرانیکا نوشته دکتر حمید نفیسى به ترجمه خانم سمیه کریمى یکى از دانشجویان پیشینم، و میزگردى با حضور آقایان همایون امامى، محمد تهامىنژاد، و فرهاد ورهرام و علیرضا قاسمخان باز هم به کوشش خانم کریمى سازمان یافته و پیاده شد. افزون بر این مقالهاى به قلم آقاى امامى و دو کتابنامه فارسى و لاتین که در بخش فارسى آن از همکارى دانشجوى دیگرم آقاى امیر هاشمىمقدم برخوردار بودم، به این کتاب اضافه شدند و در اینجا باید از همکارى این دو انسانشناس جوان و بهخصوص از مساعدت آقاى امامى تشکر کنم. افزون بر این، بجاست که از دوست گرانقدر، سرکار خانم دکتر زیبا میرحسینى، استاد انسانشناسى مدرسه مطالعات شرقى و افریقایى دانشگاه لندن، که مقالهاى ارزنده در زمینه تهیه فیلم «طلاق به سبک ایرانى»(4) در اختیار نگارنده قرار دادند و ترجمه این مقاله بهوسیله نگارنده را نیز بازبینى کردند، تشکر کنم. همچنین از دکتر حمید نفیسى استاد دانشگاه نورثوسترن که ترجمه مقاله خود را بازبینى کردند و حتى به خواست نگارنده بخشى را نیز به آن براى این کتاب افزودند، و از مترجم گرامى، آقاى محمد شهبا که اجازه انتشار مجدد چند مقاله خود را در این مجموعه دادند نیز سپاسگزارى کنم.
و سرانجام جاى تشکر از دوستان و همکارانم در نشر نى که همیشه با محبتها و همدلىهاىشان کار نوشتن و چاپ کتابها را براى نگارنده به امرى بىدغدغه و مطبوع بدل کردهاند تشکر و قدردانى کنم؛ بهویژه همچون همیشه از سرکار خانم افسانه روش، مدیر تولید، و دوست گرامىام جناب آقاى جعفر همایى، مدیر نشر نى.
در کتاب حاضر به دلیل تعدد اسامى فیلم، امکان لغزشهایى در ترجمه و ثبت فارسى برخى از نامها وجود داشته است و همچنین معرفى افراد براساس آخرین اطلاعى که از موقعیت شغلى آنها در دست بوده انجام گرفته که ممکن است تغییراتى نیز در این موارد اتفاق افتاده باشد. به هر رو همچون همیشه در انتها با تأکید بر این نکته که هر گونه سهو و کاستى در کل بخشهاى کتاب حاضر، صرفاً برعهده شخص نگارنده بوده است و با استقبال از ذکر اشتباهات و پیشنهادها براى بهبود کتاب در چاپهاى احتمالى در آینده، سخن خود را به پایان مىبرم و امیدوارم این کتاب نیز همچون سایر کتابهاى نگارنده بتواند سهمى کوچک در پیشبرد علم پربار و گسترده انسانشناسى در ایران داشته باشد.
ناصر فکوهى
1) Anthropologie Audio-Visuelle
2) Reflexivity
3) Hamid Nafisi, Documentary Films, Cinema in Persia, Iranica Encyclopedia,....
4) Ziba Mirhosseini, Kim Longinotto, 1998, Divorce, Iranian Style, England, Chanel 4.
فهرست مطالب
پیشگفتار: چرا انسانشناسى تصویرى؟
فصل اول. ژان روش و سینماى اتنوگرافیک
فیلم اتنوگرافیک (ژان روش)
کوششى براى تعریف
چشمانداز تاریخى فیلم اتنوگرافیک
پیامآوران سالهاى 1914 - 1890 (رنیو، ازوله، لومیر)
پیشگامان نابغه از 1918 تا 1939(ورتوف، فلاهرتى، مکتب مستندسازى)
ژیگا ورتوف، «سینماى حقیقت» زایش سینماى جامعهشناختى
رابرت ج. فلاهرتى، «دوربین مشارکتى» زایش فیلم اتنوگرافیک
فیلم مستند بین دو جنگ جهانى
نوآورىهاى دهه چهل
مسائل فیلم اتنوگرافیک
موقعیت فیلم اتنوگرافیک
فیلمشناسى
زندگى یک سینماگر انسانشناس(ژان روش)
پنجاه و چهار سال بدون سهپایه! (مصاحبه ژان روش با ژان کولن)
دو مقاله در یادبود ژان روش
ژان روش، جادوگر سفید افریقا و سینما
سینما خلسه
ژان روش، مردى در ابعاد یک قرن
ژان روش در ایران
مقدمه
درباره فیلم شکار شیر با تیر و کمان
فیلمشناسى ژان روش
زندگىنامه کوتاه ژان روش
فصل دوم. انسانشناسى تصویرى و فیلم اتنوگرافیک
مارسل گریول و سینماى اتنوگرافیک (مصاحبه با ژرمن دیترلن درباره مارسل گریول)
سینماى اتنوگرافیک (کلودین دو فرانس)
آیا انسانشناسى تصویرى واقعاً وجود دارد؟ (دیوید مک داگل)
تدریس انسانشناسى تصویرى (تیموتى اش)
برنامه کارشناسى ارشد انسانشناسى تصویرى
مسائل پیشبینىنشده
برگردان یک فرهنگ بیگانه به تصویر
کارى متفاوت با سناریو
زمان فیلم (دانیل وربا)
فیلم و متن (مارک اوژه/ ژان پل کولن)
بهسوى آزادسازى سبک مستند (ژان پیر کولن)
ناممکن بودن توصیف بدون نظریه
فراتر از مردمشناسى، انسانشناسى
فیلمهاى انسانشناسان و فیلمهاى سینماگران
موضوع و پرسمان فیلمهاى انسانشناختى
انسانشناسى تصویرى «براى همهجا»
فیلمشناسى
شهر سینماگر (ژرار آلتاب/ ژان لویى کومولى)
نقش منحصر به فرد تلویزیون (فِى گینزبورگ)
چشماندازهاى فیلم مستند (تیرى گارل)
پشت صحنه یک فیلم اتنوگرافیک (زیبا میرحسینى)
مذاکره براى ورود به میدان
فیلمبردارى در تهران
فیلم و مشارکت اشخاص
انسانشناسى و سینما (هانرى مارک پیو)
«دیگرى» مىتواند بهنام «خود» سخن بگوید
فضایى بهزحمت پذیرفتهشده در نهادهاى آکادمیک
یک انسانشناسى گفتوشنودى یا مکالمهاى
بهسوى فضاهاى ادراک و فراصحنهپردازى
نانوک را چگونه ساختیم (رابرت فلاهرتى)
نگاهى کوتاه به تصویر شهر در فیلم مستند ایران: از آغاز تا 1357 (علیرضا قاسمخان)
شهرها و اولین مستندها
تصویر واقعیت، واقعیتِ تصویر: فاشیسم و سینما
نگاه و واقعیت
نگاه و فن
نگاه و تماشاگر
سینماى آلمان در آستانه دهه بیست
سینماى فاشیستى
پیوستها
سینماى مستند در ایران (حمید نفیسى)
سینماى مستند خصوصى
سینماى مستند عمومى
دهه خاموش
سالهاى جنگ
فیلمهاى خبرى آژانس اطلاعات ایالات متحده
فیلم مستند به سبک رسمى
گسترش کنترلشده
میزگرد با مستندسازان ایرانى
آموزش
موانع سینماى مستند
تولید فیلم
توزیع
درنگى بر سینماى اتنوگرافیک ایران (همایون امامى)
روایت آخر: یادى از نادر افشارنادرى
کتابشناسى