آزار فیزیکی کودکان به وسیله والدین(سمیه امیری)

marefiketab;amirihoushounat koudakan.jpg
The Battere as parent:Addressing the impact of Domestic violence on Family Dynamics….by Lundy Bancroft and J.G.Silverman,published 2002,SAGE,240pages

 

آزار فیزیکی کودکان به وسیله والدین (بررسی تاثیر خشونت خانگی بر روابط خانوادگی)


روزانه صدها هزار کودک در جهان به نحوی از انحاء بوسیله یکی از نزدیکانشان آزار داده می شوند.آزارهایی که یا به شکل مستقیم متوجه خود آنها می شود ویا منجر به آثار روانی و روحی ناشی از قرارگرفتن آنها در محیط های خشونت آمیز می گردد.آمارها حاکی از آن است که در سال 1999 حدود 4 میلیون کودک صفر تا چهارساله در سراسر جهان،در معرض انواع آسیب های کودک آزاری قرار گرفته بودند. در این میان، لاندری بنکرفت و جی.سیلورمن، از فعالان در حوزه مبارزه با  آزار کودکان و زنان، به بررسی این مسئله از نگاهی حقوقی-روان شناسانه، پرداخته و به وضعیت کودکانی که در معرض خشونت خانگی قرار دارند، با تاکید بر تجارب آنها پرداخته اند. برای این منظور ،آنان توجه خود را بر دو جنبه کلی از این تجارب معطوف می کنند.از یک طرف،آسیب های روحی این کودکان به دلیل آنکه شاهد آزارهای جسمی صورت گرفته علیه مادرانشان بوده اند، مهم پنداشته می شود و از سویی دیگر، تجربه زندگی همراه با تنش آنان به دلیل حضور در محیطی با برخورد و کشمکش دائمی بین والدین،مورد توجه قرار می گیرد.بنکرفت و سیلورمن نشان می دهند چطور آزار فیزیکی همسر،هر نوع رابطه ای را در یک خانواده،تحت الشعاع خود قرار می دهدو به این موضوع ویژه می پردازند که چگونگی برخورد کودکان با این مسئله و بازگشت سلامت روانی آنان،با بهبود وضعیت مادرانشان که در معرض آزارهای بدنی پدران قرار داشته اند،ارتباط مستقیم دارد.
داده های چنین تحقیقی از یک سو،حاصل تجربیات کلینیکی و مشاهدات محققان در میان یک گروه ثابت از مراجعینی است که به شکل داوطلبانه و یا غیرداوطلبانه، از بدرفتاری و آزارهای جسمی علیه همسرانشان (با وکلای خود)صحبت کرده اند و از سویی دیگر،حاصل تحلیل آرای سیستم قضایی و دادگاهی موارد مربوط به این حوزه می باشد.
یکی از مشکلات شایع کودکانی که در معرض خشونت خانگی قرار دارند،نحوه زندگی آنان با یکی از والدین(عموما پدرانی)است که اقدام به ضرب و جرح می کنند.چنین کودکانی در معرض ابعاد چندگانه ای از آسیب های جسمی و روحی،قرار دارند.در واقع آنان از نگرشی آمیخته به تضاد نسبت به پدران خور رنج می برند،نگرشی که امکان درک وی را در دو نقش پدر از یک سو و ضارب از سویی دیگر،با مشکل مواجه می کند.
کتاب حاضر،به طور مشخص،به بررسی ویژگی های شخصیتی چنین پدرانی و تاثیر این ویژگی ها بر اجرای نقش آنها بعنوان یک والد و همچنین مشکلات مربوط به سرپرستی کودکانی که در این شرایط به سر می برند،می پردازد.مردانی با تیپ شخصیتی آزاردهنده فیزیکی در محیط خانواده،عموما کسانی هستند که به سمت نوعی اقتدارگرایی تمایل دارند.چنین افرادی تا حد زیادی از امور جاری زندگی غافل بوده و اغلب برای تربیت کودکان از دشنام استفاده می کنند.این افراد عموما تلاش می کنند تا به نحوی از انحاء،روی همسرانشان و اجرای نقش مادری توسط آنها،کنترل داشته باشند.در میان زنانی که در معرض آزارهای فیزیکی همسرانشان قرار دارند در مقایسه با سایر زنان،احتمال تغییراتی در نقش مادربودگی،بسیار بیشتر است.در واقع،خشونت خانگی یک نیروی مخرب اساسی است که وجه اقتدارگرایی مادران را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. چرا که اعمال خشونت و آزارهای کلامی پدران علیه مادران،به مثابه الگویی برای کودکان محسوب شده و زمینه حرکت آنان را به طرف نوعی رفتار تحقیرآمیز و پرخاشگرانه علیه مادرانشان،فراهم می کند.طبق یافته های این تحقیق،در مواردی، مردان ضارب،حتی مانع از اقدامات حمایتی مادران مانند در آغوش کشیدن یا ابراز محبت به آنان، در شرایطی که کودکان به آن نیاز دارند،می شوند و چنین مداخله هایی بیش از همه،باعث نگرش بدبینانه کودکان و عدم اعتماد آنان نسبت به مادران می شود.
 بنا بر یافته هایی این پژوهش،مردانی که اقدام به  ضرب و جرح در خانواده می کنند،تا حد زیادی خود را برای استفاده از اعمال خشونت آمیز،در مواقعی که به زعم خودشان ضروری به نظر می رسد،محق می دانند.چنین افرادی ممکن است زمانی که شاهد توجه ویژه همسر به کودک هستند،خشمگین شده و دست به اعمال خشونت بزنند.در واقع آنان چشم اندازی انحصارگرایانه نسبت به همسرانشان دارند،چشم اندازی که گاه به کودکان نیز تعمیم پیدا می کند.چنانکه پدراران ضارب نسبت به سایر پدران،تمایل بیشتری برای کنترل بر فرزندانشان دارند.
یکی از مشکلات شخصیتی چنین افرادی،تکذیب یا کوچک انگاری رفتار خشونت آمیز خود و مقاومت در برابر هر نوع تغییری در این رفتار است.آنان گاه برای تخریب رابطه کودک با مادر،سعی در جلب حمایت یکی از کودکان،که عموما از پسران است، می کنند و از مسئله همجنس بودن خود با این کودک بعنوان ابزاری برای تقویت حس برتری کودک بر زنان،بویژه مادر وی،سود می جویند.به عبارت دیگر از کودکان به مثابه سلاح هایی علیه مادرانشان استفاده می کنند.چنین استفاده ای،دارای دو وجه اساسی است.از طرفی،تربیت کودکان برای کنترل یا گزارش فعالیت های مادران و از سویی دیگر،اعمال کنترل بر مادران از طریق تهدید آنان به دزدیدن یا گرفتن حضانت کودکان از آنها.
محققان برای حل این معضلات،به ارائه پیشنهاداتی برای بهبود تصمیمات دادگاه ها در خصوص حضانت این کودکان پرداخته و یادآور می شوند که نحوه روبرویی عاطفی کودکان به شکل موفقت آمیز با این شرایط،تا حد زیادی به کیفیت ارتباط آنان با والد تحت آزار(مادر)و خواهران و برادران وی،بستگی داردضمن آنکه تصمیمات دادگاه ها باید با در نظر گرفتن پیشینه پدران ضارب ، بررسی دقیق رفتار جاری او و دخالت او در ایجاد تنش در روابط مادر-فرزندی ویا خواهر-برادری،اتخاذ شود.                   

   

کلیه حقوق این پایگاه، برای پایگاه اطلاع رسانی ناصر فکوهی محفوظ است.