فهرست
(تصویر: خسرو ناقد)
اشاره: چندی پیش در وبلاگ آقای ناصر غیاثی، مترجم ساکن آلمان، بهترجمهی نامهای کوتاه از فرانتس کافکا برخوردم که در آن از جمله نام یکی از اعیاد مذهبی پیروان کلیسای پروتستان مسیحی دقیق ترجمه نشده بود. یادداشتی برای مترجم نوشتم و ضمن اشاره به پیشینهی تاریخی پیدایش نام این روز مذهبی، پیشنهادی هم برای ترجمه آن بهفارسی دادم؛ زیرا در جستوجوهایم متوجه شدم که در فرهنگهای دوزبانهی موجود، چه از انگلیسی بهفارسی یا آلمانی بهفارسی و چه فرانسه بهفارسی و حتی در فرهنگهای تخصصی، این اصطلاح مذهبی ثبت نشده است. او نیز در پاسخ، نامهای برای من نوشت و توضیحاتی در این باره داد. در یادداشت بعدی که برای او فرستادم، کوشیدم در مورد معادلی که پیشنهاد کرده بودم توضیح بیشتری دهم. و چنین بود که معادل فارسی جدیدی برای یک اصطلاح غریب متولد شد.
در زیر متن ترجمه نامه کافکا و نیز آنچه میان ما بهصورت مکتوب رد و بدل شد میآورم. تصور میکنم که گفتوگوهایی این چنین میان مترجمان خود نوعی "کارگاه ترجمه" است که میتواند دیگر دستاندکاران ترجمه را هم بکار آید.
خسرو ناقد
نامههای کافکا به پدر و مادرش Kafka, Briefe an die Eltern
ناصر غیاثی
سخت مشغول ترجمهی نامههای کافکا به پدر و مادرش هستم. وقتی ایران بودم، قراردادش را با نشر ثالث امضا کردهام و قول دادهام تا شب عید تماماش کنم که فکر میکنم، با روزی شش هفت ساعت کار ِ مداومی که دارم میکنم ،حتا زودتر تماماش کنم.
دسامبر ۱۹۲۳ است، کافکا تازه چند ماهی است با دورا دیامانت به برلین کوچیده تا به قول خودش از بند خانواده رها شود. دارد بعد از سه ماه زندگی در محلهی شتگلیتس ِ برلین برای دومین بار اسبابکشی میکند. در یکی از نامههایش به خواهرش والی (Valli) مینویسد:
«... این ساعت هم، مثل بعضی از اشیای دیگر توی اتاق رابطهی خصوصی خاصی با من دارد. فقط حالا، از وقتی که قرارداد خانه را فسخ کردهام (یا دقیقتر بگویم، از وقتی بیرونم انداختهاند)، همهشان شروع کردهاند کمی از من روبرگردانند. از همه بیشتر این تقویم، که در مورد کلمات قصارش یک بار برای پدرومادر نوشته بودم. این اواخر انگار مسخ شده یا کاملا تودار شده. مثلن آدم به راهنمایی فوریاش احتیاج دارد و میرود پهلویش، ولی او چیزی بیش از این نمیگوید: "جشن رفورماسیون"، چیزی که احتمالن معنای عمیقی دارد، اما کی میتواند پیدایش کند؟! یا اینکه بداخلاق است و کنایه میزند. مثلا این اواخر چیزی میخواندم و فکری به ذهنم رسید که به نظرم خیلی خوب یا بهتر بگوییم، پرمعنا میآمد، آنچنان مهم و پرمعنا که میخواستم نظر تقویم را بدانم (فقط در زمان چنین مجالهای اتفاقی در طول روزش جواب میدهد و نه وقتی که آدم طبق مقرارت و در یک ساعت معین برگ تقویم را میکند) گفت "گاهی یک مرغ کور هم پیدا میکند و الخ" (۱). یکبار که از صورتحساب ذغال سنگ به خشم آمده بودم، گفت: "خوشبختی ورضایت، سعادت ِ زندگانی است". در این گفته البته در کنار متلک، یک بیتفاوتی ِ توهینآمیز هم هست. تقویم بیتاب است، اصل تحمل رفتن مرا ندارد، شاید هم مسئله فقط این است که نمیخواهد وداع را برای من مشکل کند، شاید پشت برگ تقویم ِ روز اسبابکشیام برگی بیاید که دیگر نخواهم ندید و رویش چیزی نوشته شده باشد مثل: "بیشک حکمتی الهی است والخ". نه، آدم نباید تمام نظراتش را دربارهی تقویم بنویسید: "خٌب او هم آدم است دیگر."
دیمانت هم در همین رابطه مینویسد:
«عاشقِ تقویمام بود که در هر برگش کلمات قصاری نوشته شده بود. بعدها هر کداممان یک تقویم داشتیم. کافکا عادت داشت در مواردِ خاص « از تقویم بپرسد». یک بار وقتی داشتم در یک دیسِ شیشهای انگور میشستم، ( انگور و آنانس را بسیار دوست داشت) دیس شکست، بلافاصله تقویم به دست در آشپزخانه ظاهرشد و با چشمانی سخت گشاده گفت: « یک لحظه میتواند همه چیز را نابود کند!» بعد آن برگ را به من داد. حقیقت بسیار مبتذل به گوش مینشست. او لبخند میزد.»
۱- اصل ِ این ضربالمثل ِ آلمانی این است: «گاهی مرغ کور هم دانه پیدا میکند.» یعنی: گاهی یک آدم ابله هم موفق میشود. هنوز معادل فارسیاش را نیافتهام. اگر چیزی به ذهن کسی میرسد، ممنون میشوم برایم بنویسد.
آقای غیاثی
من امشب از سوی دوستی بهوبلاگ شما هدایت شدم. متن یکی از نامه های کافکا را که ترجمه کردهاید خواندم و بهسرم زد که چند جملهای برایتان بنویسم و بهنکتهای اشاره کنم؛ با این امید که خدای ناکرده موجب دلگیری شما را فراهم نیاورم. چون چند وقت پیش با تذکری کوتاه بهنوشتهی یکی از هموطنانمان در سایت زمانه، ظاهراً او را آزرده خاطر کردم؛ کاری که اصلاً قصد آن را نداشتم. بههر حال این شما و این نکته مورد نظرم من:
تصور می کنم که ظاهراً بنده خدا کافکا هم مثل شما جدی جدی معنای Reformationsfest (بهانگلیسی Reformation Day) را نمیدانسته! چون خودش هم مینویسد (با ترجمه و شیوه نگارش شما): "چیزی که احتمالن معنای عمیقی دارد، اما کی میتواند پیدایش کند؟!" من اول تصور کردم این جمله "اما کی میتواند پیدایش کند؟!" را شما اضافه کردهاید! چون نتوانستید معنا و معادل درست Reformationsfest را پیدا کنید و ترجمه کردهاید: "جشن رفورماسیون"! ولی وقتی به متن اصلی نگاه کردم دیدم نه بابا بنده خدا کافکا راستی راستی یک جورایی نوشته: "اما کی میتواند پیدایش کند؟!" از شوخی که بگذریم: راستی کی میتواند پیدایش کند؟! خُب حالا من سعی می کنم تا شاید مشکل کافکا و ایضاً مشکل شما را بتوانم رفع کنم.
اولاً که Reformationsfest یک روز مذهبی از اعیاد پیروان کلیسای پروتستان مسیحی است که اگر اشتباه نکنم در ۳۱ اکتبر برگزار می شود. دوم آنکه بهروزهای مذهبی این چنینی هیچ وقت "جشن" نمیگویند، بلکه "عید" معادل فارسی درست Fest (بهانگلیسی celebration) است. شما مثلاً هیچ وقت نمیگویید "جشن قربان" یا "جشن فطر" و جز اینها. بلکه میگویید" "عید قربان" یا "عید فطر". آنجا که اصطلاحی حوزه معنایی مذهبی دارد بهسادگی میتوان معادل آن را در زبان فارسی پیدا کرد. چون زبان فارسی در سرزمینی رشد کرده و تکامل یافته که شاهد پیدایش چند دین بوده است و پیروان ادیان گوناگون آنهم با زبانهای گوناگون در آن زندگی میکنند.
زیاد دردسرتان ندهم. آخر سر هم اگر اشتباه نکنم میتوان بهاین عید مذهبی کلیسای لوتری "عید تهذیب" گفت. حتماً میدانید که معنا و معادل رایج Reformation "اصلاح" است و معنای تاریخی – مذهبی آن "جنبش اصلاح دین" یا "دین پیرایی" است. اتفاقاً "تهذیب" هم یعنی "اصلاح کردن". منظور لوتر هم در آن ۹۵ تزی که در ۳۱ اکتبر ۱۵۱۷ میلادی مطرح کرد در مجموع "تهذیب/ اصلاح اخلاق" بود. به همین سادگی!
این را هم بگویم که این معادلی است که البته من برای این اصطلاح پیشنهاد میکنم با این توضیح که تاکنون جایی در فرهنگ زبان ندیده ام که از این معادل استفاده شود. اگر هم کسی بگوید خُب چرا نمیگوییم "عید اصلاح" در پاسخش می گویم کلمه "تهذیب" نه تنها بار مذهبی بیشتری دارد بلکه آوایی مذهبی هم دارد و وقتی به گوش شنوندهای و یا چشم خوانندهای می آید که پیشینه Reformationsfest/ Reformation Day ("عید تهذیب") را نمی داند، مثلاً فکر نمیکند که این روز یکی از روزها یا جشنهای ملی آلمانیهاست، بلکه طبعاً روزی مذهبی برایش تداعی می شود. در ضمن برای اطلاع دوستان انگلیسیدان هم که احتمالاً معادل انگلیسی Reformationsfest را نمیداند، بگویم که در سرزمینهای انگلیسیزبان به این روز Reformation Day میگویند.
بیش از این دردسرتان نمیدهم. پایدار باشید و سربلند.
خسرو ناقد
آقای ناقد
پیش از هرچیز بگویم: ممنونم آقای ناقد، بسیار ممنونم که محبت کردید و وقت گذاشتید و برایم نوشتید.
به گمانم بهتر است قبل از اینکه تکلیف Fest را تعیین کنیم، ، برویم سراغ (Reformation) (رفورماسیون.
اجازه بدهید ابتدا اول برویم سراغ ِ فرهنگهای آلمانی / فارسی که من دارم: دکتر بهزاد: نهضت ِ اصلاح ِ دینی، جنبش دینپیرایی. اشعری: تجدید نظر مذهبی در قرن شانزدهم توسط مارتین لوتر که منجر به تشکیل کلیسای انجیلی شد. قائم مقامی: ۱- دگرگونی ریشهای (کذا فیالاصل!) ۲- اصلاح مذهب در کلیسای کاتولیک که توسط مارتین لوتر انجام شد. امیراشرف آریانپور: ۱- دوباره سازی ۲- جنبش مذهبی در سده شانزدهم برای اصلاح کلیسای رم. جاوید: دوبارهسازی، نوسازی، تحول بنیادی تفکرات در مسیحیت (قرن شانزدهم) توکلی: تحول مذهبی در کلیسا در قرن شانزدهم که باعث پیدایش دو شاخه کاتولیک و پروتستان شد، نوسازی. خود شما در فرهنگ لغتتان برابر Reform آوردهاید: "اصلاح" و در برابر Reformist آوردهاید: "اصلاحطلب". و سرانجام آقای داریوش آشوری در فرهنگ ِ واژهنامه انگلیسی برای علوم انسانی برای reformation درمعنای سوم و آخر کلمه آوردهاند: (جنبش) ِ دینپیرایی. چنانکه پیداست، مراجعه به فرهنگهای لغت چارهی کار من نبود.از آنجا که خود ِ من کلمهی فارسی ِ «رفورماسیون» را خوانده بودم، فرض را براین گذاشتم، خوانندهای که نامهی کافکا را میخواند، به احتمال قریب به یقین معنی رفورماسیون را میداند و اگر نداند، حتمن سری به فرهنگ معین میزند، و اگر هم نزد، دستکم این شانس را دارد که این کلمه را برای اولینبار ببیند. بگذریم که از این که از طرفی هم الان یکی از اصطلاحات ِ رایج در زبان فارسی برای اصلاحطلبان ِ سیاسی، رفورمیست است و از طرف دیگر در فرهنگ سیاسی ِ بخشی از جامعه وقتی بخواهند کسی را غیر انقلابی بخوانند، به او میگویند "رفورمیست".
اما اگر معادل پیشنهادی ِ شما «عید تهذیب» را بیاورم، فکرمیکنم خواننده – از آنجا که برای اولینبار به این ترکیب برمیخورد، سگرمه در هم بکشد و از خودش بپرسد: «"عید تهذیب" دیگر یعنی چه؟» و من ِ مترجم برای اینکه او از ترجمهی من ناراحت نشود، ناچارم در پانوشت برایش توضیح بدهم که "عید تهذیب" یعنی Reformationsfest و بعد هم برایش بنویسم که ماجرای تاریخیاش چه بوده، تازه اگر نخواهم او را به فرهنگ معین حواله بدهم. که البته آنجا به تفصیل در مورد "رفورماسیون" توضیح داده شده.
تهذیب) من از تهذیب فقط یک ترکیب میشناسم و آن هم "تهذیب" اخلاق است، یعنی تهذیب در ذهن ِ من ِ ایرانی بیدرنگ "اخلاق" را متبادر میکند. پس از مراجعه به فرهنگ معین و فرهنگ سخن هم چیزی بیش از این دستگیرم نشد.
عید) عید در ذهن ِ ایرانی محدود است به همین دو عیدی که شما نام بردید به علاوهی عید نوروز. بقیه همه جشن هستند، گیرم منسوخ شده، مثل جشن مهرگان یا سده، که البته جشن تولد و جشن عروسی (Geburtstagsfest Hochzeitsfest) یا بلوغ را هم امروز در ایران داریم و به هیچکدامشان عید نمیگوییم. گذشته از این خود شما در فرهنگتان در برابر Fest به ترتیب آوردهاید: "جشن، مهمانی، عید" و در برابر "جشن" به ترتیب آوردهاید: Feier و Fest. با همهی این احوال حق با شماست: در ترکیب با "رفورماسیون"، "عید" دقیقتر از "جشن" است، گرچه خودش جشنی است.
به این ترتیب "عید رفورماسیون" ترکیب زیبایی است و از نظر من همهی Reformationsfest را در خودش دارد. کافکا - دستکم به عنوان یک یهودی - بیتردید میدانسته Reformationsfest چه جشن یا به قول شما چه عیدی است. و اگر پس از آن میآورد: "اما کی میتواند پیدایش کند؟!"، خواسته کنایه بزند. آنجا میگوید: «آدم به راهنمایی فوریاش احتیاج دارد و میرود پهلویش، ولی او چیزی بیش از این نمیگوید: "جشن رفورماسیون"، (یعنی راهنمایی نمیکند، حرف بیربطی میزند، به یک یهودی میگوید: "جشن رفورماسیون" یعنی عید یا جشن ِ مسیحیها، به من چه؟ چه به درد من میخورد؟ و بعد به تسمخرادامه میدهد:) چیزی که احتمالن معنای عمیقی دارد، اما کی میتواند پیدایش کند؟!» (یعنی خودشان هم نفهمیدند.) جملات ِ یادشده را اینطور هم میشود فهمید، یا بگوییم این قرائت ِ فارسی ِ من از متنی آلمانی است. موافقید؟
آقای ناقدعزیز من به کمک اندکی تحصیل ادبیات و جامعهشناسی در آلمان، داشتن سه کتاب کوچولو، بیست و پنج سال زندگی در آلمان و سرانجام پنجاه سال سن و کلی دفتر و دستک، البته که میدانستم معنی ِ Reformationsfest چیست و اگر نمیدانستم کافی بود نگاهی به فرهنگ ِ – از نظر من بسیار عالی ِ آلمانی – فارسی ِ آقای دکتر بهزاد میانداختم یا سری به ویکیپیدا میزدم. البته من مثل شما این قدر دقیق نمیدانستم که لوتر دقیقن در چه روز و ماه و سالی، چند تز اعلام کرده بود. اما پانزده سال تمام خانهام در برلین نزدیک خیابانی به اسم مارتین لوتر بوده و گمان کنم در هر شهری از آلمان خیابانی به اسم مارتین لوتر باشد. بالاخره آدم یک روز از خودش میپرسد این مارتین لوتر کی بود؟ و چون با کتاب و دفتر سروکار دارد، وقتی روزی خواست، کافکا ترجمه کند، میرود سراغاش. اصلن همین چندی پیش تلویزیون آلمان زندگی مارتین لوتر را پخش کرده بود. از همهی این ها گذشته، مگر نه این که دارم نامهی کافکا(ی عزیزم) را ترجمه میکنم؟ مگر نمیدانم امضایم پای ترجمه هست، آنهم ترجمهای از کافکا؟ مگر نمیدانم ممکن است یکی دوست آقای ناقد باشد و - به هر قصدی گو که بوده باشد - ایشان را به وبلاگ من برساند؟ مگر به خوانندهام احترام نمیگذارم؟ مگر با خواننده شوخی دارم؟
آقای ناقد، میخواهم گلهای هم از شما بکنم: چرا تصورکردید که ممکن است من معنی ِ کلمه را نفهمیدهام و کترهای و خودسرانه یک جمله به متن اضافه کردهام؟ چرا مرا در ردیف یک چند نفر دیگری میگذارید که احتمالن میشناسید و از اینکارها میکنند؟
حالا دیگر به یقین میدانم شبهای بوده که خوشبختانه با مراجعهی شما به متن اصلی رفع شد.
راستی آقای ناقد، کدام مترجم اشتباه نمیکند و کار کدام مترجم اصلاحناپذیر است؟
با احترام تام
غیاثی
آقای غیاثی عزیز
توضیحات شما را خواندم. چه پرسش مناسبی در آخر یادداشتتان آوردهاید! (راستی آقای ناقد، کدام مترجم اشتباه نمیکند و کار کدام مترجم اصلاحناپذیر است؟) راستی روزی اگر مترجمان جهان خاطرات خود را صادقانه از اشتباهات و خطاهایی که در موقع ترجمهی متنی مرتکب شدهاند بنویسند و منتشر کنند، بیتردید مثنوی نه هفتاد من که هفتصد من کاغذ شود. اگر زمانی شنیدید که قرار است چنین کتابی منتشر شود مرا هم خبر کنید تا چند و چندین صفحه از خطاهای خودم را در عین ترجمه بنویسم!
در توضیحاتتان در مورد یافتن معادلی مناسب برای اصطلاح Reformationsfest بهنکتهای اشاره کردهاید که باعث خوشحالی من شد. چون در واقع تأییدی است بر درستی معادل فارسی "عید تهذیب" برای این اصطلاح؛ آنجا که نوشتهاید: «من از تهذیب فقط یک ترکیب میشناسم و آن هم "تهذیب" اخلاق است، یعنی تهذیب در ذهن ِ من ِ ایرانی بیدرنگ "اخلاق" را متبادر میکند». انتظار من هم دقیقاً همین بود! یعنی اگر هر خوانندهی فارسیزبان، مثل شما، با دیدن اصطلاح غریب و ناآشنای "عید تهذیب" - حتی بدون کمتر آشنایی با پیشینه آن - در ذهناش بیدرنگ "اخلاق" یا بهتر بگویم "تهذیب اخلاق" متبادر شود، مسئله حل است و ما بهمنظورمان رسیده ایم. چون اولاً یکی از معانی اصلی "تهذیب" همان "اصلاح" (Reform) است (نگاه کنید به فرهنگ دهخدا یا فرهنگ سخن) و ثانیاً در این روز تاریخی- مذهبی مارتین لوتر با آن ۹۵ تز (یا مسئله – مسئله در این مورد بهتر است چون یادآور کتابهای مذهبی "حلالمسائل" روحانیان شیعی است) که طرح کرد هدفی نداشت جز "تهذیب اخلاق" کلیسا که بهفساد کشیده شده بود. بهخصوص که فساد دستگاه کلیسای رم زمانی به اوج خود رسید که پاپ و کشیشان علناً و رسماً دست به فروش اوراق "آمرزش گناهان" زدند و بهتعبیری "بهشت را پیشفروش" میکردند! لوتر البته پیشتر هم انتقاداتی بهکلیسای رم داشت اما این عمل ِ بهنهایت غیراخلاقی ِ روحانیان موجب شد که او با طرح مسائلی تهذیب اخلاق کند و مراسمی هم که اکنون در کلیسای پروتستان هر ساله در گرامیداشت این روز (Reformationsfest) برگزار می شود و موعظههای این روز در واقع بهقصد "تهذیب اخلاق" است؛ عید میگیرند که رهبر مذهبییشان "مسیحیت را از فساد نجات داد" و به لحاظ اخلاقی تذهیب/ اصلاح کرد.
زیاد دردسرتان نمیدهم. خوشاقبالی من بود که اتفاقی با وبلاگ شما آشنا شوم و ترجمه شما از یکی از نامههای کافکا را بخوانم و بعد با دیدن این اصطلاح ترغیب شوم و بهاین کتاب مرجع و آن فرهنگ لغت سر بزنم و معادلی، بهگمانم درست، برای (Reformationsfest) بهذهنم برسد. چون در یادداشت قبلی هم اشاره کردم که نه تنها در فرهنگهای آلمانی به فارسی که برخی از آنها را شما نام بردید اثری از این اصطلاح نیست بلکه من حتی به فرهنگهای معتبر انگلیسی بهفارسی و آلمانی بهعربی و فرانسه بهفارسی هم نگاه کردم و این اصطلاح را ندیدم. حالا خودتان شاید بتوانید تصور کنید که یافتن معادل فارسی ِ نسبتاً دقیقی برای یک اصطلاح غریب که در هیچ فرهنگی نیست، چقدر باعث خوشحالی کسی مثل من میشود که روزانه برای تدوین فرهنگ لغت در پی یافتن معادل دقیق فارسی لغات و اصطلاحات آلمانی است. نوشتن این دو یادداشت برای شما هم، بهرغم فرصت کم و مشغلهی زیاد، از همین اشتیاق و دلمشغولی سرچشمه میگیرد.
در ضمن در یادداشت پیشین فراموش کردم برایتان بنویسم که برای ترجمهی آن ضربالمثل آلمانی که کافکا در تقویم دیواری میبیند و قسمت اول آنرا در نامهاش نقل میکند:
Ein blindes Huhn findet auch einmal ein Korn
شاید بتوان این ضربالمثل فارسی را که البته خیلی رایج نیست (آلمانی آن هم اتفاقاً زیاد رایج نیست) بکار بُرد:
"گاه باشد که کودکی نادان و الخ"
بیتی از شعری از سعدی است که دقیقاً همان معنای مورد نظر در زبان آلمانی را منعکس میکند. میتوان در پای صفحه هم تمام شعر را آورد:
گاه باشد که کودکی نادان
بهغلط بر هدف زند تیری
این بیت از سعدی است؛ از گلستان سعدی باب سوم بهیادم مانده است. از گلستان و بوستان سعدی غافل نشوید! اصولاً از متون کلاسیک فارسی: تاریخ بیهقی، قابوسنامه، مقالات شمس، پند پیران، داستانهای بیدپای که همان کلیله و دمنه باشد، اسرارالتوحید و... خیلی در نوشتن و ترجمه بکارتان خواهد آمد. کتابهای بالینی خوبی است اینها را که اسم بردم.
پایدار باشید و سربلند.
خسرو ناقد
این نوشته نخستین بار در فصلنامه مترجم شماره ۴۶، منتشر شده و نویسنده آن را برای تجدید انتشار در اختیار انسان شناسی و فرهنگ قرار داده است.
برای ورود به لینک این مقاله در پایگاه خسرو ناقد در اینجا کلیک کنید.