انسان شناس توانمند ایرانی دکتر نعمت الله فاضلی در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا دیدگاه های انتقادی ارزشمندی را در مروری بر وضعیت انسان شناسی ایرانی و مطالعات آن مطرح کرده است که بسیاری از آنها می تواند برای رشد این رشته در ایران مفید باشد.به نظر می رسد که ضمن احترام به همه ی تلاش هایی که تا کنون صورت گرفته است ،دیگر نمی توان نقد ادبیات ،دوره ها و مطالعات برخاسته از این رشته را بیش از این به تعویق انداخت.در اینجا کوشش این متن بر آن است تا در مسیر این انتقاد به شرح جزیی تر مواد و مواردی بپردازد که نادیده انگاشتن آنها جز به تدوام ضعف های ادبیات انسان شناختی ایران و حتی افزایش این ضعف ها نمی انجامد.
همان گونه که نگارنده در کتاب انسان شناسی ایرانی :چالش ها و پرسش ها به نقل از دکتر عزت الله فولادوند مطرح ساختم ،شکل ،نوع و یا تاخر انسان شناسی ایرانی تا حد زیادی به ساختار تاریخی و موقعیت بر آمده از این ساختار بر می گردد.بر پایه این دیدگاه می توان این فرض را مطرح ساخت که تاثیر پذیری وجوهی از جامعه شناسی ایران از الگوهای کل نگرانه مارکسیستی با دیدگاه و گفتمان انسان شناختی در تضاد قرار می گرفت، دیدگاه و گفتمان انسان شناختی ای که متاثر از مفهوم میدان و تنوع اقوام و کثرت جوامع و خط سیر متنوع آنها بود.از سوی دیگر در مقطع، موج و دوره های بازتعریف هویت ایرانی ،به دو منبع فرهنگ باستانی ایران و فرهنگ عامه آن به مثابه گنجینه های ملی نگاه شد و استیلای این نگرش باعث گردید تا جمع آوری صرف این اثار و یا ترجمه آنها_بدون گشایش زوایای انسان شناختی در تحلیل _جایگاه و اهمیت ویژه یابد .با این حال همچنان که در مقاله ی ویژه نامه در دست انتشار "هنر و ورزش"در کتاب ماه هنر مطرح ساخته ام غلبه گفتمان فرهنگ عامه بر گفتمان انسان شناختی از دلایل ظهور وضعیتی است که به زعم من مورد بحث و توجه آقای دکتر فاضلی در گفت و گوی ایشان با ایسنا قرار گرفته است.اما چگونه چنین استیلایی رخ داده است؟عصر پهلوی زمان ظهور سبک زندگی نو و مصرف گرایانه ای ست که هراس از نابودی فرهنگ سنتی و کهن را تداعی می کرد.این تنها فروغ فرخزاد نیست که در یک پارادوکس جالب به عنوان زنی مدرن، هراس روشنفکرانه خود از عصر فراموشی ارزش های قدیمی را در شعرهایی چون" به علی گفت مادرش روزی" نشان می دهد و نیز هدایت ، که هراس خود را در بوف کور به ما می نمایاند( آنجا که از پی حذف عنصر بدن به مثابه نشانه ای مهم از فردیت است).بلکه بسیاری از فرهنگ عامه پژوهان ایرانی کوشیدند تا با یادداشت های خود و کمک به کسانی چون انجوی شیرازی به سهم خویش مانع از مرگ گنجینه های کهن(فولکلور) شوند.آنان دائما خطر نابودی مواد فرهنگی چون قصه ها ،بازی ها ،آیین ها و... را یاد آور شده و تحلیل این مواد را به آینده واگذار می کردند .در این میان فرهنگ عامه در تحلیل موادی چون آیین،اسطوره و...بر انسان شناسی پیشی می گرفت.
در یک سوی نویسندگانی چون آل احمد و ساعدی با نمایاندن جوامع فقیر روستایی،دور و شهرستانی ایران در تحقیقات و داستان های خود(خارک ،در یتیم،اهل هوا،عزاداران بیل و...)مصرف گرایی و تجمل دوستی عصر پهلوی را به دلیل فقر و تهی دستی جوامع حاشیه ای و یا دور از پایتخت زیر سوال می بردند،و از سوی دیگر گروهی پای پیاده و با دلی عاشق به سراغ ثبث فرهنگی می رفتند که به نظر آنان در هجوم فرهنگ نو و مدرن رنگ می باخت .با ظهور انقلاب اسلامی ،و پررنگ تر شدن گفتمان تنوع فرهنگی ،انسان شناسی ایرانی دوره جدیدی را آغاز کرد .این اهمیت یابی با سست شدن نگرش های کل نگرانه مارکسیستی و انقلابی ،اهمیت یافتن حقوق مردم و از جمله اقوام و مطالباتی از این نوع، و نگره های غنی موجود در منابع اسلامی چون قران (تاکید بر اصل تنوع و اهمیت آن در غنای فرهنگ بشری )هم معنا و مقارن بود.موج های مطالعاتی این دوره از یک سوی سنت های قدیمی تر فرهنگ عامه ای را پی می جستند و از سوی دیگر سنت ها و نگرش های تازه ای ظهور می یافتند که بستر آنها نگرش دانشگاهی بود(ناصر فکوهی و...) و به نظر می رسد که در طی سال های آینده می باید به انتظار ظهور چشم انداز های تازه تری نیز نشست.البته ذکر این نکته به نظر نگارنده لازم است که در تمام این سال ها برخی از انسان شناسان ایرانی فراتر از گفتمان ها و روش های مسلط ،به خلق آثار انسان شناختی ارزشمند و غیر قابل انکاری دست یازیدند که اکنون این امکان را به ما می دهد تا از تاریخ معاصر ادبیات انسان شناسی در ایران سخن گوییم:دکتر علی بلوکباشی ،مرتضی فرهادی،باجلان فرخی و.. در بطن انسان شناسی ایرانی واز حوزه های نزدیک کسانی چون محمد رضا درویشی از جمله این انسان شناسان و فرهنگ پژوهان بزرگ اند.آثار این محققان آثار معیار انسان شناسی ایرانی است.
تاکید دکتر فاضلی در انتقادات خویش بیش از موارد دیگر به روش های مردم نگاری در ایران و به ویژه چگونگی این روش ها در پژوهشکده مردم شناسی بود ه است.نخست باید به این نکته اشاره داشت که مردم نگاری ها ی پژوهشکده مردم شناسی و احیانا نماینده پیشین این مرکز یعنی مرکز مردم شناسی ایران حالتی کاملا یکدست ندارد(در مورد مرکز مردم شناسی این سوال را باید از استادان آگاهی چون دکتر علی بلوکباشی ،باجلان فرخی ،کاظم سادات اشکوری و..پرسید) و این نیز بیشتر به خاطر خود محقق و نوع رابطه او با میدان تحقیق بوده است.برای مثال آن دسته از پژوهشگران پژوهشکده مردم شناسی که خود اهل محل بوده و رشته تحصیلی آنان مردم شناسی بوده است دارای آثار قابل اطمینان تری اند.اما نگارنده به دو ضعف مهم روش شناختی در مردم نگاری های یادشده باور دارم که از ارزش علمی این آثار می کاهد و متاسفانه تا کنون به دلایل مختلف از بحث درباره آنها پرهیز شده است :نخست حذف عامل زمان و دیگر روش مبتنی بر مصاحبه صرف و مشاهده غیر مشارکتی به عنوان روش و الگوی مسلط .در این روش نقش مردم شناس گاه تا حد یک گردشگر نزول می کند و او بدون آنکه مراحل اعتماد سازی را سپری نماید( ان طور که گیرتز در مطالعه جنگ خروس برای نمونه شرح می دهد و من در این باره در ویژه نامه هنر و ورزش سخن گفته ام) به سوال از پاسخگو در مورد کل اتفاقات یک سال می پردازد.از سوی دیگر کمتر حافظه ای است که توان پاسخ به ده ها و صد ها سوال محقق را در زمانی کوتاه(معمولا یک روز در یک روستا) داشته باشد و باز حذف عامل زمان به معنی مشاهده غیر مستقیم و امکان بازتولید اطلاعات به شکلی غیر دقیق از سوی پاسخگو است.در این شرایط پاسخگو اغلب میزبان مهمان ناخوانده ای ست که از قضا انسان شناس یا مردم شناسی نام دارد!او یک ریز از صبح تا نهار یا حتی شام باید کار و زندگی روزانه خود را رها کند و به محقق پاسخ گوید!شاید حذف عامل زمان و تکیه بیش از حد به حافظه فرد پاسخگو، عمده ترین ضعف هایی است که بتوان برای روش شناسی این نوع از مطالعات قائل شد.در این روش پیچیدگی های واقعیت فرهنگی و در هم تنیدگی آن با بافت فرهنگی،اقتصادی و اجتماعی جامعه نادیده می ماند.بر این پایه وقایع فرهنگی ماهیتی ایستا دارند و می توان آنها را بدون رجوع مستقیم و تنها به کمک حافظه پاسخگو ضبط کرد وشناخت.در اینجا به نظر می رسد که حتی بیشتر کارکرد مکانیسم حافظه به موضوع مطالعه تبدیل شده است تا مقوله هایی از فرهنگ.با این حال نمی توان این روش را تنها به گروهی خاص منسوب نمود و متاسفانه بسیاری بر پایه این روش تحقیق می کنند!این در حالی است که ضعف روش شناسی مردم نگاری تنها به به ضعف یاد شده بر نمی گردد بلکه هنوز مراکزی وجود دارند که روش آنها مبتنی بر دریافت مطالب از "فرهنگ یارانی "است که مطالب گرد آمده خود را برای چاپ ارسال می دارند.باید بر درستی این نظر اقای فاضلی پای فشرد که بی اهمیت انگاشتن روش شناسی رشته انسان شناسی ،تا حدود زیادی بر جایگاه نمادین آن اثر منفی نهاده است.این تصور که انسان شناس کسی است که مردم را از طریف پاره ای اطلاعات حاصل شده از چند سوال می شناسد!
اما سوال از ساختار ادرای تحقیق و کوشش در یافتن ضعف های آن مساله مهمی است که در گفت و گوی مورد اشاره به در ستی مطرح شده است.به نظر می رسد که این مساله باید مورد بررسی انسان شناختی قرار گیرد که چگونه می توان در یک ساختار اداری به تعریف یک نهاد پژوهشی دست یافت بدون آنکه متاثر از اسیب های معمول ساختار های ادرای، توان علمی و تحقیقی یک مجموعه کاهش نیابد .این پرسش فراتر از هر سازمان یا نهاد خاصی ،در برابر ساختار اداری به معنای کلی آن قرار می گیرد.
ضمن هم سویی با دغدغه های درست و ارزشمند دکتر فاضلی در خصوص پرداختن به مسایل مهم فرهنگی و اجتماعی مان که حاصل ژرف بینی و شناخت عمیق وی از نیاز های این رشته در ایران است ،می توان به مواردی اشاره داشت که با وجود شمار عددی کمتر از نظر موضوع و روش با نگاه ایشان هم سو هستند.از یک سوی معرفی بخش قابل توجه ای از شاخه های انسان شناسی و نظام نظری و روش شناختی آنها به صورت کتاب که کوشیده است به سهم خویش مشکل فقدان متن و کتاب را جبران کند .از این شمار است آثاری که با سرپرستی اینجانب در پژوهشکده مردم شناسی منتشر شده است( هر چند متاسفانه گاه با وجود همه سختی ها و دوندگی های وحشتناک و بدون وقفه نقش اینجانب عامدانه در طرح،انتخاب،ویرایش،نظارت،چاپ و ... مخفی مانده است!): موسیقی شناسی قومی ،فیلم مردم نگار ،مردم شناسی جنسیت ،مردم شناسی گردشگری ،مردم شناسی ورزش، مردم شناسی کاربردی،مردم شناسی بصری (در دست چاپ)دانشنامه گردشگری (در دست چاپ) و...(تعداد این کتاب ها از سال 1382 حدودا به شصت عدد می رسد).در همین جاست که می توان به برخی از مطالعاتی اشاره داشت که امیدوارم روزی منتشر شوند :ایرانیان عرب تبار ،کتاب های سه زبانه شعر اقوام ایرانی با تکیه بر هویت ایرانی ، مردم نگاری تصویری آیین های ایرانی،( در قالب عکس مردم شناختی که نخستین جلد آن از چند جلد تا پایان امسال منتشر خواهد شد) فولکلور شهری و...ونباید فراموش کرد که برخی از آثار نسل جدید انسان شناسان جوان ایرانی که به عنوان آثار موفق معرفی شده است(تعمیدیان غریب،ما آنها،و...)در همین مجموعه جای دارد ..عدم ذکر این نکته نیز بی انصافی است که ٍآثار یاد شده بدون حمایت های رییس پیشین پژوهشکده مردم شناسی آقای محمد میرشکرایی فرصت ارائه و تولید نمی یافت.من نقش او را در مقدمه کتاب مردم شناسی ایرانی چالش ها و پرسش ها شرح داده ام و بر این باورم که او عاشق ایران و مردم شناسی است و این عشق بود که حاصل همکاری ما دو تن را به تولید چیزی حدود60 جلد کتاب رساند.همراهی ناشرانی چون نشر افکار ،بقعه،قصه ،جیحون ،نی و...تولید این آثار را ممکن نمود .با این حال انسان شناسی ایرانی جز در تلاش های موفق و خستگی ناپذیر انسان شناسان توانمندی چون دکتر فکوهی نتوانسته است به حوزه عمومی راه ببرد و به یک گفتمان گسترده و مردم پذیر تبدیل شود.(انسان شناسی ایرانی مدیون حضور این انسان شناسان عاشق است .)شاید از همین روست که برای نمونه با وجود شایستگی های فراوان انسان شناسانی چون دکتر بلوکباشی و مرتضی فرهادی آنان به عنوان چهره های ماندگار معرفی نشده اند چرا که جامعه هنوز با ارزش و اهمیت کار های آنان آشنا نیست..این در حالی است که برخی از اختلافات انسان شناسان ایرانی و جدایی آنها از هم، جایگاه آنان را در حوزه عمومی ضعیف تر می کند.عدم معرفی آثار انسان شناسان از سوی هم و متاسفانه گاه حذف نام آنها و آثارشان از آن جمله است.آنچه امید است در یک بازنگری درون رشته ای و اخلاقی سرانجام روزی بر طرف شود.
در این میان من خود شاهد تلاش های صاقادنه مردم شناسانی در پژوهشکده مردم شناسی بوده ام که در سخت ترین موقعیت ها فراتر از تعریف اداری موقعیت خویش با کمترین چشم داشت مادی به تحقیق در نواحی مختلف ایران پرداخته اند.در این باره به سادگی می توان به مشتی از خروار در کتاب خاطرات مردم شناسان ایرانی رجوع کرد و مشکلات آنان و امکانات ناچیز شان را مشاهده کرد.بی هیچ تردیدی افق های جدید و پهناور تر انسان شناسی ایرانی با نگرش انتقادی نسبت به ادبیات آن ممکن خواهد شد و امیدوارم انتقادات آقای دکتر قاضلی ،در زوایایی که به درستی به آنها اشاره کرده اند فرصتی دیگر برای تامل در این باره باشد.با این حال نقد وضعیت انسان شناسی و ادبیات آن حتی نیاز به بررسی موقعیت این رشته در ارتباط با پارادایم ها و حوزه های رقیب(فرهنگ و زبان های باستانی ،فولکلور،جامعه شناسی و...) دارد و راهی جز هم اندیشی در خصوص چشم انداز های آینده نیست.