Rothenbuhler,Eric&Coman,Mihai(Editors)(2005),Media Anthropology;California,SAGE Pub.
کتاب «انسان شناسی رسانه ها» شامل مجموعه مقالاتی از نویسندگان ونظریه پردازان مختلف از رشته های انسان شناسی وارتباطات است مجموعه ای که در چهار بخش تنظیم سئوالات بخش اول به تاریخچه ومباحث اصلی شاخه انسان شناسی رسانه اختصاص دارد در این بخش مقالاتی از فای گینبورگ (Faye Ginsbury) ،مارک هوبارت (Mark Hobart) ،فرانسیسکو اوسوریو (Frencisco Osorio) ومیهای کومان Mihai Coman قرار دارد. بخش دوم کتاب مقالاتی را در بر می گیرد که بیشتر به مفاهیم وروشهای رشته انسان شناسی رسانه ها می پردازد ،در این بخش نیز صاحبنظرانی همچون نیک کولدری (Nick Couldry) ،ژاک لول (Jack Lule) اریک روتنبوهلر(Eric W.Rothenbuhler) ودیگران وجود دارد که از چهره های شناخته شده در عرصه های روزنامه نگاری وانسان شناسی می باشند .بخش سوم تحت عنوان رویدادها وفعالیتها، مقالاتی را در بر می گیردکه بیشترمطالعات میدانی در حوزه رسانه ها هستند وبخش چهارم که تئوری معطوف به عمل نام دارد یک چشم انداز منحصر به فرد وبسیار ارزشمند در این حوزه را می گشاید،مقالات این بخش در پی نشان دادن این هستند که چگونه دیدگاه انسان شناسی در مطالعات رسانه ای می تواند فعالیت در حوزه رسانه ها را آگاهانه سازد؟واینکه چگونه مفاهیم وروشهای انسان شناسی می تواند در امر آموزش ارتباطات وروزنامه نگاری وفعالیتهای حوزه رسانه مفید واقع می شوند. این بخش نیز 5 مقاله واقعاً ارزشمند را در بر می گیرد.
این اثر بر مبنای این ایده اصلی حرکت می کند که رسانه ها ، پدیده های فرهنگی هستند ولذا سزاوار استفاده از مفاهیم وروشهایی اند که انسان شناسی برای مطالعه مسایل فرهنگی جدید همچون ،بازارهای جهانی رسانه ها ، تکنولوژیها و سیستمهای صنعتی مورد استفاده قرار می دهند.
انسان شناسی رسانه
انسان شناسی رسانه یک حوزه بین رشته ای است که از دهة 1980 میلادی پا گرفته و می خواهد بااستفاده از مفاهیم وروشهای انسان شناسی ،همچون مردم نگاری ،خاص گرایی و... به مطالعه رسانه های جمعی بپردازد.
انسان شناسی رسانه ها، از انسانشناسی جوامع مدرن از یک طرف وچرخش فرهنگی در مطالعات رسانه ای از طرف دیگر ،پدید آمده ورشد کرده است.این رشته تمرکزش را از «بیگانه» و «دیگری» به «خودی» واز فرهنگ بومی به فرهنگ مصنوع معطوف کرده است ،اما با اینهمه سعی داشته که دارایی مفهومی وروش شناختی سنت اخیر انسان شناسی را حفظ نماید. وضمن آنکه حوزه جدیدی در رشته انسان شناسی گشوده است. توانسته است که به غنای مفهومی ومحتوایی مطالعات رسانه ای از طریق آماده سازی آن برای مواجهه تام با ساختار نمادین واقعیت و اهمیت بنیادین نمادها،اسطوره ها ومناسک در زندگی روزمره ،کمک شایان توجهی بنماید. برای سالهای متمادی چنین تلقی می شود که رسانه های جمعی یک موضوع تابو وتقریباً ممنوع برای انسان شناسی می باشد. در عوض ،این زمینه تحقیقاتی ،محققانی از سایر رشته های دانشگاهی را بخود جلب کرده بود.در واقع ،دیدگاههای مربوط به انسان شناسی رسانه ها، بوسیله گزینش مفاهیم وروشهای انسان شناسی فرهنگی، ترکیب آنها در اشکال جدید وبکارگیریشان برای حوزه های مختلف ارتباطات جمعی اغلب در تقابل مستقیم با شرح وتوصیف انسان شناختی آنها توسعه پیدا کردند.
این ملغمه ودرهم کرد رشته ای به دو نتیجه مجزا ودر عین حال وابسته در حوزه تحقیقات منجر شد :
1- غیاب مجموعه مقابل توجهی از تحقیقات بر روی رسانه های جمعی بوسیله انسان شناسان «قانونی» و2- پدید آمدن مطالعات متعددی بر فرآیندهای تولید، انتشار ومصرف رسانه ها که مبتنی بر روشهای معروف به «مردمنگارانه» ومفاهیمی که اختصاصاً «انسانشناسانه» نامیده می شوند بوده وبوسیله محققانی از سایر رشته ها وزمینه های تحقیقاتی به انجام رسیده اند ولذا دو واکنش متضاد در پی داشته اند.برخی بدلیل ترس از ناهمخوانی وعدم انسجام این دامنه وسیع از روشها ،نظریه ها وموضوعات منکر مشروعیت انسان شناسی رسانه های جمعی به عنوان یک حوزه ورشته از انسان شناسی فرهنگی شدند ودر سمت دیگر گرایشاتی علاقه مندانه ومشتاقانه به این دیدگاه نوظهور والهام بخش نگریسته اند .برای بسیاری از محققان بنظر می رسد که دستکاری استعاری مفاهیم برای ملقب ساختن پدیده های ارتباطات جمعی به عناوینی همچون «اسطوره ای » و«آیینی » ،«شعوری»یا «جادویی» پربار والهام بخش بوده وبه آنها شوری می دهد که بتوانند کلیدهای جدیدی برای تعبیر وتفسیر رسانه ها بیابند .
موقعیت «بینابینی» این قبیل پژوهشها نتیجه ای دیگری نیز در برداشت وآن ارائه نامها وتعاریف متعدد برای این حوزه جدید بود.عناوینی همچون :انسان شناسی رسانه ها، انسان شناسی رسانه های جمعی، انسان شناسی ارتباطات جمعی ،انسان شناسی فرهنگ و رسانه و... از عبارتهای مختلفی هستند که برای نامیدن این رشته بکار می رود.
آلن (1994)، آسکو ASkew (2002) ،گینسبورگ، ابولقودولارکین(2002)، اسپیتولینک(1993) ودیگران نیز به ارائه تعاریفی از این حوزه پرداخته اند،در فصل چهارم کتاب انسان شناسی رسانه ها، فرانسیسکو اورسوریو یک تعریف جامع ونسبتاً کامل از این حوزه به دست داده ا ست «انسان شناسی علمی اجتماعی است که فرهنگ را مطالعه می کند،بنابراین انسان شناسی رسانه های جمعی ،حوزه ای است در انسان شناسی که طرقی را که بوسیله آنها فرهنگ ،جامعه را از خلال رسانه های جمعی شکل می دهد مورد مطالعه قرار می دهد.
حوزه انسان شناسی رسانه ها در برگیرنده «تولید،انتشار ومصرف اشکال رسانه ای شده در جوامع مدرن وغیر مدرن است»(گینسبورگ فصل 2) عبارت اشکال رسانه ای طیف وسیعی از فیلمها گرفته تا رسانه های چاپی ،از رادیو وتلویزیون تا اینترنت از موسیقی ضبط شده تا آگهی های تجاری وحتی سبکهای مد وطراحی را در بر می گیرد وبهمین میزان نیز روندها ومحصولات فرهنگی را شامل می شود،از بخش برنامه های مربوط به المپیکهای جهانی گرفته تا برنامه های یک ایستگاه رادیویی قومی کوچک،ازبرساخته شدن وحدت ملی توسط انتشار همگانی جشنهای سنتی تا تماشای یک سریال تلویزیونی آبکی در تنهایی یک خانه از انتشار جهانی اخبار گرفته تا بازیهای کامپیوتری ،سرگرمیها وانتشار یک روزنامه و... مخرج مشترک همه این پدیده های فرهنگی حوزه ای است که موضوع انسانشناسی رسانه ها را شکل می دهد.
این مطالعات موجب پدید آمدن طیف گسترده ای از تمایلات ودلمشغولیها، حوزه ها، روشهای تحقیقاتی وافقهای نظری شده است .یک دیدگاه اصلی در این حوزه به استفاده از تکنیکهای وسیستمهای رسانه ای برای الف) ،ثبت بهتر ،حفظ وانتشار آداب ورسوم اجتماعی بوسیله انشان شناسان وب) توسعه وترقی انسانشناسی وپ)بهبود شیوه های روزنامه نگاری تأکید دارد ودیدگاه دیگر به پژوهش درباره طرقی اشاره می کند که از خلال آنها گروههای مختلف قومی وفرهنگی از رسانه برای انتشار فرهنگشان وبرساختن یک هویت فرهنگی خاص استفاده می کنند.چشم انداز دیگر به رسانه های جمعی به عنوان یک حوزه خاص می نگرد که از روشها ومفاهیم انسان شناسی فرهنگی برای تفسیر«فرهنگ رسانه ای شده »استفاده می کند.این چشم انداز بخشهای زیر را مد نظر دارد:
1- مطالعه تأثیر کانالهای (شفاهی ،متنی ،دیداری وشنیداری یا اینترنت) بر محتوا یا مصرف رسانه ها
2- مطالعه فرآیندهایی که بوسیله آنها این محصولات فرهنگی به شکلی نهادمند بوسیله متخصصان صنایع رسانه های جمعی تولید ومنتشر می شوند.
3- تحقیق فرآیندهایی که توسط آنها این محصولات ،بوسیله مخاطبان مختلف مصرف شده ومعنی گذاری می شوند وبیشتر بر فرآیندهای شناختی تاکید دارد .
4- تحلیل محتوای رسانه ها
همه این موارد می بایست در سطوح محلی ،ملی وبین المللی یا جهانی ودر رابطه با عوامل اجتماعی مختلف مشخص شوند.
مفاهیم
در دیگاه انسان شناسی نسبت به رسانه ها برخی مفاهیم از قبل موجود موارد استفاده جدید یافته اند .مفاهیم فرهنگ وفرهنگ پذیری ،تغییر فرهنگی واشاعة فرهنگی ، همسانی ،جهانی شدن ، مذهب وآئین مقدس ونامقدس ، ایمان ،تعالی ،کیهان شناسی ،نظم عبادی ، مناسک وجشنها، جادو،اسطوره ، روایت ،اجرا، بازنمایی ونشانه ، از مفاهیم اصلی این شاخه اند.که ادبیات انسانشناسی رسانه ها بر پایه آنها قوام یافته است.در اینجا به چند مورد می پردازیم:
مناسک: مفهومی است که کاربردهای فراوان وگسترش قابل ملاحظه ای در انسانشناسی رسانه یافته است. در یک سمت،خوانش وسیع، از «مناسک» اینگونه تعبیر شده است:
مناسک مجموعه ای از فعالیتهای قالبی ،کلیشه ای ،تکرار پذیر ورسمی است،در این راه تا چمن (Tochman 1978) عبارت «مناسک راهبردی» را برای نامگذاری پروسه های کاری استاندارد شده روزنامه نگاران به کار برده ودیگران نیز استفاده منظم از برنامه های تلویزیون یا خواندن دوره ای روزنامه ها یا نوولهای عاشقانه را بعنوان رفتار منسکی در حوزه رسانه ها محسوب کرده اند.
در سمت دیگر یک مفهوم چند وجهی از مناسک در ارتباطات ارائه شده است:مناسک بعنوان نحوه درک وبیان ارتباطات اجتماعی، بعنوان یک مدل برای فرآیندهای ارتباطی که نه بر انتقال اطلاعات،بلکه بر سهیم شدن در فرهنگ مشترک،تمرکز می کند. در این سمت،مناسک ابزاری اند که جامعه توسط آنها تغییر را مدیریت می کند.
تئوریها ومفاهیم انسانشناسی از قبیل دیدگاه ترنر ودیگران واژه نامه ای علمی برای نامیدن تغییر رفتار عامل ،تخریب وبازسازی قاعده مند فرآیندها ودیالکتیک ارزشها ونهادهایی که این انتقال را جهت می دهند،ارائه می کنند.
در این منظر به طور کلی می توان گفت که رسانه ای شدن پدیده ها به منسکی شدن آنها کمک شایان توجهی می نماید.
اسطوره :
در مقالات موجود در این کتاب دو دیدگاه کلی در مورد رابطه بین اسطوره ورسانه را بیان می کند،قسمت اعظم ادبیات موجود در این بخش بر ا لگوهای داستانسرایی روایت واشکالی که برای بازنمایی«اسطوره شناختی های» نوین در فیلمهای سینمایی ،برنامه های تلویزیونی، آگهی های تجاری ،موسیقی ،ورزش وسایر تفریحات وسرگرمیها استفاده می شوند، تمرکز می کند وبیشتر بر فرآیندهای اسطوره سازی تاکید دارند.
بخش دیگر مطالعات انجام گرفته در این حوزه بر «قصه های خبری» وویژگیهای استدلالی اسطوره تاکید دارند .مثلاً ما اخبار را متون رسانه ای می دانیم که موظف وملزم اند تا گزارشهای قابل تصدیقی از وقایع در زمان ومکان مشخص باشند.این محصولات رسانه ای از جایگاهی رسانه ای ومحتوایی ارجاعی برخوردارند. تحت این پارادایم انتظار آن نمی رود که روایتها وگزارشهای خبری حاوی بازنمودهای اسطوره شناختی باشند .با وجود همه اینها مطالعات اخیر زیادی نشان می دهند که برخی متون اخبار رسانه ای ،پرسازنده سطح جدیدی از معنا هستند که عمیقاً به واژگان نمادین وکدهای جامه هدف وابسته است. دیدگاه دوم،بر فرآیندهای شناختی بعنوان فصل مشترک بین گزارشهای خبری واسطوره تاکید دارند.
از نظر ژاک لول ودیگرانی که تحت تاثیر این پارادایم هستند،ویژگی اسطوره ای گزارشهای ژورنالیستی از طریق واقعی سازی یک «کهن الگو» از پیش موجود ومتعلق به گذشته ای دور برای بازنمایی وقایع فعلی منتج می شود .این کهن الگو بسیار شبیه یک چارچوب فرهنگی عمل می کند.هم چون یک ذخیره معانی ،بدین معنا که ژورنالیستها برای آسان فهم تر کردن وقابل پذیرش ساختن گزارشهای خود بدان ارجاع داده می شویند.
روش شناسی
دکتر عبدالله گیویان در مصاحبه ای با همشهری آن لاین در مورد کاراترین روشهای مطالعه رسانه ها می گویند موثرترین شیوه های پژوهش در این حوزه نه روشهای پیمایشی وکمی ،که روشهای کیفی ومردمنگارانه اند.«اگر زمانی تصور می شد که نگاه جامعه شناسان ،پوزیتویستی وکمی گرا می تواند تکلیف انبوهی ،نوعاً منفعل از مخاطبان عمدتاً متعلق به طبقه متوسط در یک قلمروی ملی را روشن کند سیر تحول فن شناختی واجتماعی – فرهنگی حکم دیگری را روا داشته است.تحولات اخیر حاکی از آن است که وسایل ارتباط جمعی به شکل فزاینده ای خصلت های دو طرفه بودن وغیرتوده ای بودن پیدا می کنند وبیشتر به مشارکت وفعالیت مخاطب وابسته می شوند ومهمتر آنکه دیگر کمتر گمان می رود که این وسایل بتوانند همه آحاد جامعه را تحت پوشش قرار دهند.به جای یک توده مخاطب ما با محملها ،ابزارها ،شیوه های متنوع ومتفاوت ارتباطی مواجه هستیم که طرفین ارتباط را در سطح وعمق متفاوتی از خلق معنا درگیر می کند.
این دیدگاه در واقع دیدگاهی است که در کتاب مذکور مورد توجه اکثر نویسندگان قرار گرفته وبر این نکته اذعان ورزیده اند که کاربرد روشهای کیفی ومردمنگارانه کارآترین روش مطالعه رسانه های جمعی است. تنها بحث بر سر سطوح تعمیم است، برخی که دیدگاههای مسلط درانسانشناسی جدید نزدیکند سعی دارند که تعهد ولازام خود را نسبت به خاص گرایی، دانش محلی وبومی ، مباحث محدود وکرانمند وفهم عمیق تر پدیده های منحصر بفرد ومخصوص حفظ نمایند. وبرای بسیاری از محققان ارتباطات ورسانه ها نسخه قدیمی تر انسانشناسی با آن تاکید ویژه اش بر اشتراکات میان فرهنگی بسیار جذابتر از انسانشناسی معاصر وتوجهش برخاص گرایی ودانش زمینه ای ،محتوایی وبازتابی است.
جان کلام
ادعای اساسی انسانشناسی رسانه ها به تعبیر ویرایشگران کتاب مورد بحث ،فهم شایسته تر جهانی است که نمی تواند از توهم رهایی یابد. روند بزرگ تاریخی سکولاریزاسیون ودنیوی سازی که اقتصاد ،حکومتها ،سیستمهای سیاسی وآموزشی ومذاهب رسمی مدرن را پدید آورده است وسیطره ای که آنها به فضاهای نهادینه خاص تحمیل می کنند نمی تواند ،کاملاً یک جهان سراسر توهم زدا شده را بوجود آورند.
ارتباط ذهن انسانی ومحیط پیرامونش ... با وجود ساختمانهای نهادینه ودنیوی شده آن محیط – همچنان مشحون از عناصری از راز ،جادو ومناسک اند.
ساختارهای اسطوره ای منطق روایتی ادامه خواهند یافت وتحلیلهای علی را تحت تاثیر قرار می دهند.
مطالعات رسانه ای به شکل خاصی ،جهانی را بر ملا می سازند که بر متون وگفتمانها ساخته شده است.در این جا هیچ سازمان یا مخاطب رسانه ای وجود ندارد ومطالعه تکنولوژیهای رسانه ای بدون توجه به متون وگفتمانهایی که پیرامون آنها شکل می گیرد وبه آنها شکل می دهد.بی معنی خواهد بود .ایده های مرکزی انسانشناسی فرهنگی کاملاً در حال حاضر مقبول ، مفید ومناسب در مطالعه گروههای اجتماعی در سراسر جهان اند. این دعوتی است از محققان رسانه ها که به انسانشناسان وآن سنت شکوهمند وبزرگ ملحق شوندتا بتوا نند نوری روشنگر بر موضوعات جدید چالش برانگیز بتابانند.
این مقاله نخستین بار در فصلنامه نامه انسان شناسی بمنتشر شده و نویسنده آن را برای تجدید انتشار در اختیار انسان شناسی و فرهنگ قرار داده است.